شعری از بهرام طاهر
طنز تلخ/ بهار آمد....
یکی از شاعران اسدآبای شعری در وصف آمدن بهار سروده که به صورت طنزی تلخ است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ بهرام طاهر در این شعر به آمدن بهار، مشکلاتی چون گرانی و گدایی رأی و بازار گرم پرداخته که شنیدنی است؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال,
بهار آمد به شهر خویش آباد
همان شهری که عمری رفته از یاد
همان شهری که شور و شر ندارد
شما را بیش از این باور ندارد
شماها را که بیمهرش کردید
ندانسته دلش را ریش کردید
بهار آمد پر از تکرار هرسال
نه گل آمد نه قمری میزند بال
همهجا صحبت از نرخ گرانی
دلم خوش بود به امید روحانی
طراوت پشت آجرها نمانده
رمق در دخل تاجرها نمانده
ولی بااینهمه گرم است بازار
یکی خوشحال و حال دیگران زار
یکی مینالد از درد غریبی
یکی پیوسته با خود، خودفریبی
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی از ترس جان زندان پسندد
بهار آمد یکی در حال سعی است
گدا در زد بدان دنبال رأی است
بهار آمد یکی در حال سعی است
گدا در زد بدان دنبال رأی است
بهار آمد یکی در جنبوجوش است
زمانی گربه و امروز موش است
همان گربه که از دم میکند پوست
ببین حالا سلامت میکند دوست
سلامان علیکم: حضرتعالی
منم خدمتگزار خشکوخالی
بمیرم کوچهتان خیلی خراب است
مسیر خانهتان مملو ز آب است
محله پارک میخواهد برادر...
کمی ادراک میخواهد برادر.!..
برادر... بندهزاده اهل کار است
همینکه پورشه سبزی سوار است؟
به خارجرفته و تدریس کرده
و عزمش جزم و راسو ریس کرده
کمربسته به خدمت تا قیامت
مهندس، اهل تقوا، باشهامت
نمیخوابد شبها تا سپیده
سخنورتر از او دنیا ندیده
همین آقا که وقتی پشت میزش
لباس شیک و آن کفش تمیزش
سرش را از گریبان برنمیکرد
چنان رحمی به خشک و تر نمیکرد
همان آقا که در کوی و محله
خودش چوپان و ما را کرده گله
همان آقا که دائم در سفر بود
به هنگام شنیدن گوش کر بود
سلامت را چو پاسخگوست این دوست
نفهمیدم که سنگپاست یا روست
بهار آمد، بمان در خانه طاهر
فریب است و ریاکاری بهظاهر
شاعر : بهرام طاهر
انتهای پیام/
بهار آمد به شهر خویش آباد
همان شهری که عمری رفته از یاد
همان شهری که شور و شر ندارد
شما را بیش از این باور ندارد
شماها را که بیمهرش کردید
ندانسته دلش را ریش کردید
بهار آمد پر از تکرار هرسال
نه گل آمد نه قمری میزند بال
همهجا صحبت از نرخ گرانی
دلم خوش بود به امید روحانی
طراوت پشت آجرها نمانده
رمق در دخل تاجرها نمانده
ولی بااینهمه گرم است بازار
یکی خوشحال و حال دیگران زار
یکی مینالد از درد غریبی
یکی پیوسته با خود، خودفریبی
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی از ترس جان زندان پسندد
بهار آمد یکی در حال سعی است
گدا در زد بدان دنبال رأی است
بهار آمد یکی در حال سعی است
گدا در زد بدان دنبال رأی است
بهار آمد یکی در جنبوجوش است
زمانی گربه و امروز موش است
همان گربه که از دم میکند پوست
ببین حالا سلامت میکند دوست
سلامان علیکم: حضرتعالی
منم خدمتگزار خشکوخالی
بمیرم کوچهتان خیلی خراب است
مسیر خانهتان مملو ز آب است
محله پارک میخواهد برادر...
کمی ادراک میخواهد برادر.!..
برادر... بندهزاده اهل کار است
همینکه پورشه سبزی سوار است؟
به خارجرفته و تدریس کرده
و عزمش جزم و راسو ریس کرده
کمربسته به خدمت تا قیامت
مهندس، اهل تقوا، باشهامت
نمیخوابد شبها تا سپیده
سخنورتر از او دنیا ندیده
همین آقا که وقتی پشت میزش
لباس شیک و آن کفش تمیزش
سرش را از گریبان برنمیکرد
چنان رحمی به خشک و تر نمیکرد
همان آقا که در کوی و محله
خودش چوپان و ما را کرده گله
همان آقا که دائم در سفر بود
به هنگام شنیدن گوش کر بود
سلامت را چو پاسخگوست این دوست
نفهمیدم که سنگپاست یا روست
بهار آمد، بمان در خانه طاهر
فریب است و ریاکاری بهظاهر
شاعر : بهرام طاهر
انتهای پیام/
,
بهار آمد به شهر خویش آباد
,همان شهری که عمری رفته از یاد
,,
همان شهری که شور و شر ندارد
,شما را بیش از این باور ندارد
,,
شماها را که بیمهرش کردید
,ندانسته دلش را ریش کردید
,,
بهار آمد پر از تکرار هرسال
,نه گل آمد نه قمری میزند بال
,,
همهجا صحبت از نرخ گرانی
,دلم خوش بود به امید روحانی
,,
طراوت پشت آجرها نمانده
,رمق در دخل تاجرها نمانده
,,
ولی بااینهمه گرم است بازار
,یکی خوشحال و حال دیگران زار
,,
یکی مینالد از درد غریبی
,یکی پیوسته با خود، خودفریبی
,,
یکی درد و یکی درمان پسندد
,یکی از ترس جان زندان پسندد
,,
بهار آمد یکی در حال سعی است
,گدا در زد بدان دنبال رأی است
,,
بهار آمد یکی در حال سعی است
,گدا در زد بدان دنبال رأی است
,,
بهار آمد یکی در جنبوجوش است
,زمانی گربه و امروز موش است
,,
همان گربه که از دم میکند پوست
,ببین حالا سلامت میکند دوست
,,
سلامان علیکم: حضرتعالی
,منم خدمتگزار خشکوخالی
,,
بمیرم کوچهتان خیلی خراب است
,مسیر خانهتان مملو ز آب است
,,
محله پارک میخواهد برادر...
,کمی ادراک میخواهد برادر.!..
,,
برادر... بندهزاده اهل کار است
,همینکه پورشه سبزی سوار است؟
,,
به خارجرفته و تدریس کرده
,و عزمش جزم و راسو ریس کرده
,,
کمربسته به خدمت تا قیامت
,مهندس، اهل تقوا، باشهامت
,,
نمیخوابد شبها تا سپیده
,سخنورتر از او دنیا ندیده
,,
همین آقا که وقتی پشت میزش
,لباس شیک و آن کفش تمیزش
,,
سرش را از گریبان برنمیکرد
,چنان رحمی به خشک و تر نمیکرد
,,
همان آقا که در کوی و محله
,خودش چوپان و ما را کرده گله
,,
همان آقا که دائم در سفر بود
,به هنگام شنیدن گوش کر بود
,,
سلامت را چو پاسخگوست این دوست
,نفهمیدم که سنگپاست یا روست
,,
بهار آمد، بمان در خانه طاهر
,فریب است و ریاکاری بهظاهر
,,
شاعر : بهرام طاهر
,,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه