نامه هایی به همسرم؛

زن باید سیاسی باشد! (قسمت دوم)

زن باید سیاسی باشد! (قسمت دوم)
این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟» حاصل پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از زمان و زمانه را مطرح می کند...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان- محمود فروزبخش این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟»
حاصل پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از زمان و زمانه را مطرح می کند. نامه های قبل را از (اینجا) بخوانید

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان- محمود فروزبخش,
, اینجا,

(۵)

,

هدیه خدا به من!

,

برایت گفتم که بالاترین شأن سیاسی زن تبلیغ است. از تربیت فرزند گفتم و از نظارت بر همسر. حال تو می پرسی با کدامین علم؟ آن که خود تهی است چگونه دیگران را سرشار سازد؟

,

این بهترین جمله ای است که از تو می توانسته ام بشنوم زیرا تا نیازی به دانستن نباشد، کششی به سمت آن امر نیست. خوشحالم که پرسشت تو رابه وادی طلب رساند. طلب معرفت یا به عبارت سیاسی کلمه «حق با کیست»؟

,

اکنون به پرسش دیگری رسیدیم که ما را به وادی دیگری کشاند. یک نهر را دنبال کردیم اما به سرزمین دیگری رسیدیم و در هر دو وادی، تشنه و البته سرگردان.

,

تشنگی که خیر است با سرگردانی چه کنیم؟ با هزاران حرف و حدیث در میدان سیاست چه کنیم؟ کیست که خود را حق معرفی نکند و مقابلش را ناحق؟ کیست که از برای توجیه خود چندین حرف موجه به دور خود نچیده باشد؟

,

آری همسرم!

,

اکنون نخواه که در این کوتاه، برایت بگویم که حقیقت چیست و حق با کدام است زیرا حرف من نیز حرفی خواهد شد در کنار تمامی حرف ها و قرار هم نیست چون من شریک تو هستم، به حرف من باشی.

,

آن قدر برایت بگویم که سیاست سه رکن دارد؛ نخست عقاید، مبانی، اهداف و ارزش ها. دوم اطلاعات کلی از مسائل روزی. سوم تجربه حضور در میدان.

,

آن سوم را قلم بگیر که وظیفه هر زنی نیست. این مهم حتی مهلتش به اندکی از مردان می رسد؛ این طور نیست که مرد و زن فرصت داشته باشند در بطن ماجراها، سرد و گرم ماجراها را تجربه کنند.

,

پس تو می مانی و دو رکن دیگر. رکن اول را می توان یاد گرفت و آرام گرفت اما رکن دوم آرام و قرار ندارد. این را گفتم تا بدانی نمی توانی گاهی سیاسی باشی و گاه دیگر نباشی. این ماجرا تمامی ندارد. اگر بخواهی سیاسی باشی باید پیوسته باشی. امیدوارم تب سوالت پایین نیامده باشد.

,

(۶)

,

بانو!

,

برایت گفتم که رکن اول سیاسی بودن داشتن مبانی است؛ از پی مبانی است که ارزش ها و از پی ارزش هاست که اهداف پدیدار می گردد. اهل سیاست، جملگی از ارزش دم می زنند اما آن ها چه به ارزش هایشان عمل کنند و چه از سر نفاق، نیرنگ کنند باز هم دلیل نمی شود که ما از ارزش ها غافل باشیم و نسبت به دانستن مبانی غفلت ورزیم.

,

مهربانم!

,

بدان که سیاست همواره با اندیشه پیوند خورده است و اسلام را کسی سیاسی نکرده است زیرا از روز اول سیاسی بوده است. این پیوند به خصوص از انقلاب اسلامی به این سو، پررنگ تر هم شده است. پشت اعمال سیاسی، باید بینشی باشد و آن کس می خواهد با حقیقت انقلاب اسلامی همراه باشد ناگزیر باید ابتدا عمق آن را فهم کند.

,

فرصت نیست که درس سیاست بگویم؛ همین قدر کفایت می کند که تو را آگاه سازم که سیاست به معنای صحیح کلمه پیوند عظیم با مبانی دین اسلام دارد و منظور ما از عقاید، فهم صحیح از اسلام است. این را می گویم و از آن می گذرم.

,

و اما نکته ای دیگر. مبانی به ما می گوید که به یک چیز بها بدهیم و به صد چیز دیگر بها ندهیم. آنگاه که در مبانی کلامی شیعه به مفهوم «ولایت» رسیدیم، درک این مفهوم خود بزرگترین راهور ما در سیاست است. با ولی بودن یک دل بودن و در اطاعت او کوشیدن و تلاش برای درک هر چه بهتر کلام او. هر چند که میان کلام او و تو فاصله باشد.

,

کسی نمی گوید که تو استقلالت را زمین بگذار و ذهنت را به یک باره به دست دیگیر بسپار. هرگز! صحبت آن است که این اختلافات سبب گسست وجود تو با ولی زمانت نشود و الا اختلاف نظر که حتمی است و همین رفت و آمدها در نظر است که فهم اندیشه را استحکام می بخشد.

,

عصاره ماجرای مبانی سیاست در تشیع، همین است که نگاشتم. هزار حرف دیگر هم هست اما گاه ماجراهای اضافی تنها حجاب راه حقیقتند. این یگانه اندیشی ما را از تمامی اعوجاج ها باز می دارد و در امواج زمانه، ما را به سلامت می دارد.

,

(۷)

,

عزیز!

,

اکنون به مرحله ای سخت از سلوک سیاسی یا همان سلوک انسانی خود رسیده ایم؛ پس از مبانی و اعتقادات، نوبت به دریافت اطلاعات شد. بی شک، سیاست را نمی توان فهمید تا اوضاع دنیا را فهمید. دنیای امروز هم یک ابرقدرت بیشتر ندارد که رشته معادلات در دست اوست. او را می شناسی. آمریکا را می گویم. آمریکا برای من و تو پنج ساحت دارد؛

,

اول آنکه باید بدانیم او الآن چه می کند و چه در سر دارد که لازمه اش پیگیری اخبار است. این انتظار از عام و خاص، انتظار بزرگی نیست.

,

دوم آنکه باید بدانیم او کیست و مهم ترین فراز برای این دانستن، خوانش تاریخ است. نمی گویم ریز و درشت تاریخ اما لااقل بدان که او در این چند سال با ما و مردممان چه کرده است. غرض آن است که حافظه تاریخی داشته باشیم و روایت مشخصی از کلیت سیاست های آمریکا بدانیم.

,

سوم آنکه بدانیم غرب چیست و مراد ما از آمریکا به صورت نظری کدام است؟ این پرسش اندکی فلسفی است و قرار هم نیست همه کس به آن بپپردازد.

,

چهارم آنکه بدانیم که آنچه او می گوید مخلوطی از صدق و کذب است و حتی اگر رسانه ای از رسانه های جبهه او پیدا شد که به اخلاق و انصاف نزدیک باشد، باز هم به دید بدبینانه سخنانش را پیگیری کنیم.

,

و پنجم آن ماموریت عظیمی است که بیشتر از عهده تو بر می آید تا من، و آن رسالتی در وادی محبت است. کاری کن که فرزندمان، محبت آمریکا را در دل نگیرد که اگر چنین شد، هم عقایدش را با آمریکایی ها تنظیم می کند و هم اخبارش را از آنان می گیرد.

,

همگام من!

,

تا ابن زیاد و یزیدی نباشد، سیاست زینبی خود را آشکار نمی سازد. زینب الگوی زنان آزاده جهان است نه تنها به خاطر حجاب که کنیزان او هم همه با حجاب بودند. زینب، زینت پدر نامیدند چون همچو علی بود. او مکر معاویه را می شناخت و خط باطل را آشکار می ساخت.

,

باور کن که در هر زمانه، جدال حق و ناحق پابرجاست و این تکلیف تو است که یزید زمان خود را بشناسی و کدام گواه بالاتر از عمل آشکار دولت آمریکا و هم پیمانان او در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و … پس بار دیگر با خود خواهی پرسید «آیا به راستی به کدامین گناه کشته شدند؟!»

,

(ادامه دارد…)

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه