به بهانه سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی؛

خدایا! همه گناهانم را ببخش و مرا شهید کن...

خدایا! همه گناهانم را ببخش و مرا شهید کن...
سعید قاسمی از فرماندهان دوران دفاع مقدس درباره شهید آوینی می گوید: قبل از شهادت سرش را آورد بالا و گفت: «خدایا! همه گناهانم را ببخش و مرا شهید کن». این آخرین ذکر سید است و بعد از آن به اغما رفت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، ... در سال 1326 شمسی در شهر ری دیده به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی و اخذ دیپلم، موفق به گرفتن فوق لیسانس معماری از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شده و قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی، در زمینه ی ادبیات مطالعاتی انجام داد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کریمه, کریمه, کریمه, کریمه,

وی که سید مرتضی آوینی نام داشت، بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جهاد سازندگی به فرمان امام خمینی (ره)، در سال 1358 به فعالیت در جهاد سازندگی مشغول و جهت مرتفع ساختن مشکلات روستاییان به روستاها عزیمت کرد.

,

اما از مشاهده ی ظلم و ستمی که به این قشر از جامعه از طرف رژیم سابق وارد شده بود، بنا به ضرورت به سوی فیلم سازی برای جهاد سازندگی کشانده و اولین کار خود را در مجموعه ی تلویزیونی «خان گَزیده ها» که در ارتباط با غائله خسرو قشقایی بود، به تصویر کشاند.

,

از این رو، سال بعد به عنوان نماینده ی جهاد سازندگی به گروه تلویزیونی جهاد پیوست و مجموعه ی فیلم های «روایت فتح» را، به یادگار گذاشت.

,

علاوه بر این، شهید آوینی از سال 1367 تا پایان جنگ به فعالیت در حوزه ی هنری پرداخت و تا سال 1370 علاوه بر سر دبیری ماهنامه ی سوره و نشریات وابسته ی به آن، مسؤولیت واحد تلویزیونی را نیز به عهده داشت.

,

همچنین وی، از سال 1371 با تأکید مقام معظم رهبری فعالیت دوباره ای را در جهت ساختِ سری جدید روایت فتح آغاز کرد و همزمان با فعالیت گروه های تفحص جهت کشف و شناسایی پیکرهای شهیدان، تصاویر جدید «روایت فتح» را جهت بازگویی حقانیت این شهیدان و بیان مظلومیت آن ها ضبط کرد و سرانجام نیز در 20 فروردین 1372 در همین مسیر به شهادت نایل شد.

,

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش

, زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش,

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه ای به دنیا آمده و بزرگ شده ام که درهر سوراخش که سر می کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی خوردی.

,

اینجانب- اکنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در کلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم . در آن سال انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و بنده هم به عنوان یک پسر بچه 13- 12 ساله تحت تاثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی یک روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ما بچه ها سر جایمان نشستیم اتفاقا آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند . وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید: «این را که نوشته؟» صدا از کسی درنیامد من هم ساکت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

,

ناگهان یکی از بچه ها بلند شد و گفت: «آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت . آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه اینکه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت: «بیا دم در دفتر تا پرونده ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یکی از معلمین، کار را درست کرد و من فهمیدم که نباید وارد معقولات شد.

,

بعدها هم که در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می کردیم معمولا به زبان های مختلف حالیمان می کردند که وارد معقولات نباید بشویم. مثلا یادم است که در حدود سال های 50 - 45 با یکی از دوستان به منزل یک نقاش که همه اش از انار نقاشی می کشید، رفتیم. می گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می کردیم با یک حالت خاصی به ما می فهماند که به این زودی و راحتی نمی شود وارد معقولات شد. تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم. من هم سالهای سال در یکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی دانستم گذرانده ام. من هم سال ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته ام و کتاب «انسان تک ساختی» هربرت مارکوز را -بی آنکه آن زمان خوانده باشم اش- طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: «عجب فلانی چه کتاب هایی می خواند، معلوم است که خیلی می فهمد.» ... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

,

و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می زنم . دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی ساخته ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی - اعم از کتاب یا مقاله - به چاپ نرسانده ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان های کوتاه، اشعار و ... . در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس » باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متاسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی  «رحمه الله علیه» تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

,

سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده ام. البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است -همه هنرها اینچنین اند کسی هم که فیلم می سازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه گر می شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی ام بر این بوده است.

,

با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی کشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی که پیش از ما بوسیله کارکنان خود سازمان صدا وسیما تاسیس شده بود، مشغول به کار شدیم . یکی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود که فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از کانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود که بیل را کنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد -به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی»- ما با چند تن از برادران دیگر، کار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ کاری را مستقلا؟ انجام نداده ام که بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی که در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم کوچکی نیز -اگر خدا قبول کند- به این حقیر می رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ.

,

به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته ام. آرشیتکت هستم! از سال 58 و 59 تاکنون بیش از یکصد فیلم ساخته ام که بعضی عناوین آنها را ذکر می کنم: مجموعه «خان گزیده ها»، مجموعه «شش روز در ترکمن صحرا»، «فتح خون »، مجموعه «حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی (بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» -نزدیک به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده ام . یک ترم نیز در دانشکده سینما تدریس کرده ام که چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر کردم. مجموعه مباحثی را که برای تدریس فراهم کرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در کتابی به نام «آینه جادو» -بالخصوص در مقاله ای با عنوان تاملاتی درباره سینما که نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید- در انتشارات برگ به چاپ رسانده ام.

,

مرتضی آیینه زندگی ام بود

, مرتضی آیینه زندگی ام بود,

مریم امینی، همسر شهید سید مرتضی آوینی درباره ایشان می گوید: تمام زندگیش وقف انقلاب شد. خودش هم می گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. فرقی نمی کرد. باتمام وجود خودش را وقف انقلاب می کرد و آن چه از او انتظار می رفت انجام می داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه می دیدیم. هر چند شب یک بار. تمام دغدغه ذهنیش جنگ بود.

,

آخرین جمله‏ های سید مرتضی آوینی قبل از شهادت...

, آخرین جمله‏ های سید مرتضی آوینی قبل از شهادت...,

سعید قاسمی از فرماندهان دوران دفاع مقدس درباره شهید آوینی می گوید: حالا تصورش را بکنید که داریم اینها را در برانکارد می‌آوریم. من عقب برانکارد سید را گرفته بودم. پا از مویرگ‌ها جدا شده بود و سه چهار بار پا زیر پایم افتاد و روی زمین کشیده شد. بی‌شباهت به صحنه‌ی شهادت آقا اباالفضل العباس(ع) نبود که می‌گفتند به پا ضربه زدند و پا از روی اسب کشیده می‌شد. دیدم دارم اذیت می‌شوم و پا را که کشیده می‌شد، برداشتم و روی سینه‌اش گذاشتم. گفت: «چه کار می‌کنی؟ ولش کن». در این حال و هوا شروع کرد مادرش را صدا زدن: «یا فاطمه زهرا(س)! یا فاطمه زهرا(س)! یا فاطمه زهرا(س)!» بعد سه مرتبه این دعا را کرد: «اللهم اجعل مماتی شهادتاً فی سبیلک»، «اللهم اجعل مماتی شهادتاً فی سبیلک»، «اللهم...» من دیدم خونریزی که شدید شده است، او دارد بی‌قرار می‌شود. برانکارد هم کوچک بود و هی سرش بیرون می‌افتاد و نمی‌تواند نفس بکشد و هی سرش را بلند می‌کند که یک جوری از این وضعیت خلاص شود. ما هم حواس‌مان نیست و داریم سعی می‌کنیم با این برانکارد در پیتی که درست کرده‌ایم زودتر آنها را به جایی برسانیم. یک جا دیگر نتوانست تحمل کند، سرش را آورد بالا و گفت: «خدایا! همه گناهانم را ببخش و مرا شهید کن». این آخرین ذکر سید است و بعد از آن به اغما رفت.

,

 آری،سید مرتضی آوینی، بیستم فروردین ۱۳۷۲ در فکه و در حال ساخت مجموعه مستند و تلویزیونی روایت فتح، بر اثر برخورد با مین‌های باقیمانده از زمان جنگ به شهادت رسید.

,  ,

پیکر شهید سید مرتضی آوینی ۲۲ فروردین با حضور مقام معظم رهبری و هنرمندان و نویسندگان تشییع و در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

,

وصیت نامه شهید مرتضی آوینی

, وصیت نامه شهید مرتضی آوینی,

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

,

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

,

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

,

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

,

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

,

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

,

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش".

,

مهم‌ترین آثار:

, مهم‌ترین آثار, :,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۴). روایت محرم. تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). گنجینه آسمانی (متن گفتارهای مجموعه مستند روایت فتح). تهران: کانون فرهنگی هنری ایثارگران و موسسه فرهنگی روایت فتح.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). توسعه و مبانی تمدن غرب. تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۱: مقالات سینمایی). تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۲: نقدهای سینمایی). تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). آغازی بر یک پایان. تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸).‌ آینه جادو (جلد ۳: گفتگوها، سخنرانی‌ها و مقالات سینمایی). تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). امام (ره) و حیات باطنی انسان. تهران: روایت فتح.‏
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). فردایی دیگر (مجموعه مقالات‏). تهران: برگ.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). حلزون‌های خانه به‌دوش. تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). رستاخیز جان. تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). فتح خون‏ (روایت محرم‏). تهران: ساقی.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). یک تجربه‌ماندگار (روایت فتح به روایت شهید سیدمرتضی آوینی). ‌ تهران: روایت فتح.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). با من سخن بگو دوکوهه‏ (گفتار متن برنامه روایت فتح‏). تهران: روایت فتح.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). مرکز آسمان‏. تهران: روایت فتح‏.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۲). حکومت فرزانگان‏ (مروری بر مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام). تهران: موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و نشر غنچه.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). سفر به سرزمین نور. تهران: روایت فتح.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). شهری در آسمان. تهران:‏ روایت فتح.
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). نسیم حیات‏ (گفتار متن فیلم‏های مستند). تهران: ساقی.
,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۴). روایت محرم. تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). گنجینه آسمانی (متن گفتارهای مجموعه مستند روایت فتح). تهران: کانون فرهنگی هنری ایثارگران و موسسه فرهنگی روایت فتح.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). توسعه و مبانی تمدن غرب. تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۱: مقالات سینمایی). تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۲: نقدهای سینمایی). تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). آغازی بر یک پایان. تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸).‌ آینه جادو (جلد ۳: گفتگوها، سخنرانی‌ها و مقالات سینمایی). تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). امام (ره) و حیات باطنی انسان. تهران: روایت فتح.‏
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). فردایی دیگر (مجموعه مقالات‏). تهران: برگ.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). حلزون‌های خانه به‌دوش. تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). رستاخیز جان. تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). فتح خون‏ (روایت محرم‏). تهران: ساقی.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). یک تجربه‌ماندگار (روایت فتح به روایت شهید سیدمرتضی آوینی). ‌ تهران: روایت فتح.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). با من سخن بگو دوکوهه‏ (گفتار متن برنامه روایت فتح‏). تهران: روایت فتح.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). مرکز آسمان‏. تهران: روایت فتح‏.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۲). حکومت فرزانگان‏ (مروری بر مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام). تهران: موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و نشر غنچه.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). سفر به سرزمین نور. تهران: روایت فتح.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). شهری در آسمان. تهران:‏ روایت فتح.
  • ,
  • آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). نسیم حیات‏ (گفتار متن فیلم‏های مستند). تهران: ساقی.
  • ,

    بیوگرافی

    , بیوگرافی,

    نام و نام خانوادگی : سید مرتضی آوینی

    ,

    متولد : شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری

    ,

    وفات : ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ در فکه

    ,

    تحصیلات :  فوق لیسانس معماری از دانشکده ی هنرهای زیبا

    ,

    سمت : کارگردان فیلم مستند، روزنامه‌نگار حوزهٔ فرهنگی

    ]

    به اشتراک گذاری این مطلب!

    ارسال دیدگاه