نگاهی به زندگی و وصیت نامه اولین پاسدار شهید در فومنات

نگاهی به زندگی و وصیت نامه اولین پاسدار شهید در فومنات
به گزارش بهجت نیوز؛ شهید بهرام علیزاده فرزند احمد در اوّل فروردین ماه سال ۱۳۴۳ در خانواده ای مؤمن و مذهبی در روستای عثماوندان از توابع شهرستان شفت دیده به جهان گشود. وی اولین پاسدار شهید در فومنات می باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهجت نیوز؛ شهید بهرام علیزاده فرزند احمد در اوّل فروردین ماه سال ۱۳۴۳ در خانواده ای مؤمن و مذهبی در روستای عثماوندان از توابع شهرستان شفت دیده به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی را در دبستان شهدای عثماوندان و راهنمایی را در مدرسه معرفت (شهید زبانبر) و تحصیلات نظری را در دبیرستان کار و دانش (روبروی پمپ بنزین قدیم) گذراند. وی با آغاز تظاهرات انقلاب اسلامی، به خیل انقلابیون پیوست و در تظاهرات مردمی مردم علیه نظام شاهنشاهی شرکت می کرد و در مبارزه با منافقین و ضدّ انقلاب نقش ویژه ای داشت.
ایشان از سربازان واقعی رهبر کبیر انقلاب اسلامی بود و در گفته هایش همیشه از امام راحل صحبت می کرد و می گفت: امام خمینی اسلام را دوباره زنده کرد و استکبار جهانی را به سرکردگی آمریکای جنایتکار در آفاق آسمان ایران سرنگون کرد و بذر توحید را در کشور عزیزمان پروراند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بهجت نیوز,
,
,

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، با توجّه به علاقه ایشان به میهن و کشور رخت پاسداری به تن کرد و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و به همراه سایر همرزمان از جمله دوست و همرزم شهیدش، سردار شهید محمّدعزیز ریاضی (اوّلین فرمانده سپاه شفت) در سپاه شفت مشغول به کار گردید.
ایشان علاقه ی زیادی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام داشت و همیشه به یاد خدا بود و سعی می کرد از رهروان راستین اسلام ناب محمّدی (ص) باشد. وی نمونه بارز یک رزمنده مسلمان بود و همیشه تأکید داشت که همه ما باید قدر انقلاب اسلامی و این موهبت الهی را بدانیم و همیشه می گفت: روحانیت متعهّد و پیرو خط امام را حمایت کنید تا انقلاب اسلامی مان طریق هدایت را همچنان بپیماید.

,
,

شهید بهرام علیزاده با آغاز جنگ تحمیلی روانه جبهه گردید و سرانجام با شرکت در عملیات بیت المقدّس در تاریخ دوازدهم اسفندماه سال ۱۳۶۱ در منطقه طرّاح خونین شهر بر اثر اصابت تیر مستقیم و خمپاره دشمن بعثی از ناحیه سر و بدن به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پیکر پاک و مطهّر سردار شهید بهرام علیزاده، اوّلین پاسدار شهید شهرستان های فومن و شفت با حضور همرزمان و دوستان و مردم انقلابی بر دوش مردم شهید پرور شهرستان شفت تشییع و در مسجد جامع پیرمؤمن روستای عثماوندان شهرستان شفت به خاک سپرده شد.

,
,

 

,

 

,

, ,

نامه سردار شهید بهرام علیزاده به خانواده اش
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خدمت مادر و برادران:
پس از عرض سلام امیدوارم که در زندگی خوش و خرّم بوده باشید. اگر از حال اینجانب بهرام علیزاده خواستار باشید، بحمدالله صحیح و سالم هستم. ما را بعد از چهار روز اردو به کرمانشاه فرستادن که همان روز به ما اسلحه و مهمّات دادن و به روانسر اعزام کردن. فعلاً من در روانسر هستم و حالم خوب است و بعد از اینکه دو روز در روانسر بمانیم، در اطراف روانسر درگیری کوچکی که خود دمکرات و کومله به وجود آوردن ما را به آن منطقه اعزام کردند و بعد از دو روزی که بالای تپه درگیری با دمکرات و کومله داشتیم، آنان را سرکوب کردیم و فرار کردند و ما را هم از آن منطقه به سپاه روانسر فرستادن. فعلاً پایگاه ما سپاه روانسر است و بعد از انجام هر عملیاتی به سپاه روانسر می آید. منظور از نوشتن نامه این بود که از نگرانی که نسبت به من داشتید بیرون آیید. در ضمن من احتیاج به پول دارم. در اینجا قرار بود که به ما حدود ۹۰۰ تومان بابت خرج خود ما به ما پرداخت نمایند که هنوز پرداخت نکرده اند و احتمال دارد تا یک ماه دیگه این پول را بدهند و چون من هم پولی ندارم اگر ممکن است مقداری پول برایم بفرستید. در پایان از قول من به تمام دوستان و آشنایان سلام بفرستید و برایشان آرزوی موفقیّت می نمایم. در پایان با همه خداحافظی می نمایم و شما را به خدای بزرگ می سپارم خدانگهدارتان دوستدارتان بهرام علیزاده
و امّا طریقه پول فرستادن پول را داخل پاکت می گذارید و پست خانه می روید و می گویید که این نامه را می خواهم سفارشی بفرستم. جواب نامه فوری
جواب نامه فوری

,
,
,
,
,
,

خواب مادر سردار شهید بهرام علیزاده (۱)
یک شب که به دعای کمیل رفته بودم ، احساس کردم که خیلی دلم گرفته و برای بهرامم تنگ شده است .دعا تمام شد و همه به منازلشان برگشتند اما من ماندم و کنار قبر بهرام خیلی نشستم و گریه کردم به طوری که هرچه گریه و ناله می کردم ،اصلاً آرام نمی گرفتم. به منزل برگشتم و وقتی که بچه ها خوابیدند، رفتم داخل اتاق و چمدانی را که مخصوص بهرام و وسایل هایش بود بازکردم، پیراهن وعکسش را بیرون آوردم و جلوی صورتم گرفتم و بسیار گریه کردم، حالا هرچه سعی می کردم که با گریه آرام شوم اما بی تابی ام بیشتر می شد،چون خاطراتش بیشتر برایم زنده شده بود،درهمان حال خوابم برد.درعالم خواب دیدم که بهرام جلوی منزل ایستاده وصدا می زند…… مادرجان سلام…مادرسلام. خیلی خوشحال شدم وبه او گفتم عزیزم کجا بودی،دلم برایت تنگ شده بود. مادرجان من راه درستی رفته ام و اینجا احوالم بسیارخوب است و نگران من نباش،درمیان گفتگویمان بود که به بهرام گفتم: چطور شد که به منزل آمدی. بهرام پاسخ داد:مادر به من خبر دادند که تو دلت برایم تنگ شده است، حالا آمده ام که مرا ببینی و دلت آرام بگیرد. من به او گفتم: که بیا کمی بالا بنشین و او پاسخ داد: نه مادرجان من دیگر باید برگردم ،سرانجام به او گفتم حالا که می خواهی برگردی اگر کاری یا مشکلی داری به من بگو، شهیدبهرام درجواب گفت.. نه… اما من خیلی اسرار کردم وبهرام گفت :مادرجان حالا که زیاد اسرار می کنی دلت را نمی شکنم، من با لب تشنه جان دادم،اگر برایت مقدور است یک جرعه آب به من بده تا جگرم سیراب شود که درهمین زمان از خواب بیدار شدم.

,
,

خواب مادر سردار شهید بهرام علیزاده (۲)
راوی: برادر زاده شهید
یادم هست مادر سردار شهید بهرام علیزاده چند روزی بود که حال ایشان مساعد نبود و بیماری آسم و قند فشار زیادی را به ایشان وارد کرده بود و به همین خاطر چون دهان ایشان زود خشک می شد مدام آب می نوشیدند و حتی موقع خواب نیز یک لیوان آب بالای سر ایشان بود.
نیمه های شب بود که بنده دیدم ایشان ناگهان از خواب پریدند و گریه کنان با همان زبان محلّی می گفت بهرام کو؟ بهرام کجاست …؟ ما با شنیدن صدای ایشان به سرعت خودمان را رساندیم و پس از چند دقیقه که آرام شد جریان را پرسیدیم که گفت: الآن بهرام آمده بود و پیش من بود و به من می گفت: مادر چه شده؟! چرا ناراحتی؟! من به او گفتم که حالم خوب نیست. بهرام به من گفت: ناراحت نباش چیز خاصّی نیست و بعد اشاره به لیوان آب بالای سرم کرد و گفت این لیوان آب را بخور خوب می شوی.

,
,
,
,

وصیت نامه سردار شهید بهرام علیزاده
سلام ودرود به رهبران توحیدی ازآدم تا خاتم وازمحمد(ص) تا مهدی(عج) وسلام بر نائب و وارث انبیاء وامام امت(خمینی کبیر).
((ولاتحسبن الذین قتلوفی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون ))
((البته مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند،بلکه زنده به حیات ابدی شده اند))
درآن زمان که انسانها برده وار به اسارت گرفته میشوند وبشرهمچون برده های دربند غرائز حیوانی و سنتهای جاهلیت، اسیر خدایان دروغین میگردد وبشریت میرود تا در غروبی شوم ومحنتزا با سیر قهقرائی به پدیده ای لجن سان و متعفن تبدیل شود،که ناگهان محمد(ص) آن ندای احیاگر می خروشد و پرتوافشانی میکند و بذر توحید را در پهنای دشت عربستان میپاشد و خون حسین(ع) آنرا آبیاری میکند.ولی افسوس که با نبود باغبانان آگاه و دلسوز، بوته های نورسته باغ مکتب براثر کم لطفی وبی توجهی به خشکی گرویده میشود وچهره اسلام را دوباره مسخ میکند و آن زمان است که اسلام توسط قابیلیان زمان،غرب تجاوزگر و شرق خیانتگر و مزدوران نوکرصفت او مانند:صدام کافر وامثال او به اوج نقطه انحراف کشانده میشود.که رهبرمان امام خمینی(ره) اسلام را دوباره زنده میکند و باردیگر بذر توحید شروع به رشد مینماید و خونهایی به لطافت و شفافی خون علی اکبر و علی اصغر،به درخت اسلام طراوت و لطافت تازه ای می بخشد و وقتی انسان می بیند که این شاهدان دلباخته ی تاریخ به لقاءالله می پیوندند،قبطه میخورد و احساس میکند که باید به آنان پیوست وبه زندگی جاوید و ابدی رسید.
ای امت شهید پرور و همیشه درصحنه،قدراین موهبت الهی،این انقلاب کبیراسلامی را که ثمرهء تلاش و جانفشانی بهترین فرزندان اسلام است بدانید،اینها نوری است که از جانب خدا برقلبهای مطهرامت اسلامی مان تابیده شده است.
روحانیون متعهد وپیرو خط امام روح الله را حمایت کنید تا انقلاب اسلامی ما طریق هدایت را همچنان بپیماید.چراکه روحانیون متعهدمان بازوان پرتوان ولی فقیه اند.همواره با امام عزیزمان همراه باشید و از قول و فعل او پیروی کنید که سعادت دنیوی و اخروی شما در گرو پیروی از اوست.
به امید پیروزی حق بر باطل و برقراری جمهوری اسلامی و ظهور هرچه سریعتر صاحب الزمان امام مهدی(عج) شما را به خداوند می رسانم. اما سخنی یا مادر مهربانم که جای پدر را هم برایمان پر کرد
وقتی با تفنگ قلبم را سوراخ کردند یا وقتی ترکش خمپاره مغزم را متلاشی کرد یاوقتی قطعه قطعه ی گوشت بدنم را از زیرتانک بیرون آوردند ویا وقتی به اسیری گرفته شدم، اصلاً ناراحت نباشید ویک قطره اشک هم برایم نریزید. چون من متعلق به شما نبوده ام، من همان امانتی بودم که خداوند به توسپرده بود وحالا هم گرفت.مادرم درست است که برایم بسیارزحمت کشیدی وبدون داشتن یاوری (یعنی پدرم) بزرگم نمودی ولی غصه نخور.ما آن دنیا همدیگر را ملاقات می کنیم وخداوند می خواهد با این وسیله تو را امتحان کند.تو لیاقت و شایستگی خود را نشان دادی وبه من گفتی که هرطور خودت می دانی انتخاب کن وحال من انتخاب خود را کرده ام واگر می خواهی برایم گریه کنی برای امام حسین(ع) و دیگرشهدا و مادران شهید گریه کن. چون با گریه بود که زینب(س) آن ارزشی را که درقلب خود برای امام حسین(ع) ویاران و مکتبش قائل بود نشان داد.

,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه