طنزنامه؛
خاطرات یک کاندیدا/ اعلام لیست اموال
چه چیزی را اعلام کنم، اصلاً مگر من چیزی هم دارم، مال و منال دنیا به کسی وفا نکرده، پول هم که چرک کف دست است، آدم به خاطر این چیزهای بیاهمیت، بیاید و وقت مردم را بگیرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از بلاغ، مرکب در قلم مانند آب است......خجالت میکشم خطم خراب است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا،, بلاغ,چه بنویسم، چه چیزی را اعلام کنم، اصلاً مگر من چیزی هم دارم، مال و منال دنیا به کسی وفا نکرده، پول هم که چرک کف دست است، آدم به خاطر این چیزهای بیاهمیت، بیاید و وقت مردم را بگیرد.
اسحاق آمد، او هم نظرش با نظر من یکی بود، گفتیم این مناظره آخر را باید چکشی عمل کنیم، به اسحاق گفتم تو حمله کن، من دفاع میکنم و هاشمی طبا هم از جناحین نفوذ کند، بلکه توانستیم به نیمه نهایی صعود کنیم.
میترسیم به لیگ دسته اول و دوم و گل کوچیک محله سقوط کنیم، من خودم چهار سال رئیس جمهور بودم، اصلاً این همه مشکلات اقتصادی که میگویند وجود نداشت، همهاش کار خودشان است، من اینها را میشناسم، والا مادر بچهها که خرید میرفت خیلی هم از قیمتها راضی بود، ماندهام اینها چطور به آدم تهمت میزنند.
همهاش صحبت از مال دنیاست، این مناظره آخری را هم اقتصادی گذاشتند و یک کاره همه آمدهاند لیست اموال اعلام کنند، والا بد است، بلا بد است، نباید مردم را پولپرست کنیم، همین 45 تومان یارانه هم خودش مصیبت است.
فائزه خانم که نمیتواند حرف بزند، اما فاطمه خانم، عوض حاج اکبر کلی طرف ما را گرفته، گفته که یارانه گرفتن بد است.
رفتیم حرم امام، که نزدیک حاج اکبر سخنرانی کنیم، کارگرها هی جوسازی کردن، رفتیم معدن یورت به خانوادههای داغدار معدن چیان دلداری بدهیم، ما را دنبال کردند، اصلاً پاک خودمان را باخته بودیم، گفتیم برویم یک جا مردم کمی شادی کنند، ما را ببینند و پایکوبی کنند.
مادر بچهها که ناامید شده، آمده دفترمان، لوازم شخصیمان را جمع کرده است، انقدر هم نفرینهای جانسوز میکرد این رقبای ما را که جگرمان کباب شد.
یک مدتی است بهش گفتیم در خانه نمان و برو با خانمهای این وزیر وزرا دوره بگذار، روحیهات عوض بشود، خیلی نگران ماست.
به فریدون گفتیم یک مدت دست گل جدید به آب ندهد تا بلکن ما توانستیم رای بیاوریم، یک چهار سال دیگر این برادر مظلوم ما بیکار نباشد.
غصه کدام یک را بخوریم، وزیر میآید پیش ما، دخترش گریه میکند که بابا من بیکارم، آن یکی عضو کابینه میآید که پسرم بیکار است، آن یکی میآید که شوهرم بیکار است، کمکش کنید بنزین وارد کند، آن یکی میآید که پسرم زبانش خوب است دوست دارد برود انگلیس به او بورس بدهید برود، خوب چه کار کنیم، تحمل دیدن رنج اینها را نداریم.
حسام گفت توی هر محله یک کمیته بحران تشکیل دهیم، گفتیم یعنی انقدر وضعمان خراب است، گفت رفتیم زیر صفر، الان داریم به منفی بینهایت نزدیک میشویم.
البته حسام هم مثل ایوبی ریاضیش ضعیف است و درصدگیری بلد نیست، میگفت ریاضیات را با تکماده قبول میشده، یک عده بیسواد دورمان جمع شدهاند، آنوقت میگویند چرا آمارتان اشتباه است، انتظار زیاد هم دارند.
نذر کردایم این سری رای بیاوریم حسام را به عنوان کاهن معبد وقف کنیم، خدا را هم خوش میآید.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه