نقدی بر فیلم "تیک آف"؛
سقوط آزاد با تیک آف
در هر حال تیک آف هیچچیز قابل دفاعی ندارد و مهم تر از آن هم این است که تیک آف فیلم نیست. و خیلی مانده تا فیلم شود. و این برای سازنده فیلم "تنهای تنهای تنها"، یک شکست محسوب می شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون طی یادداشتی به قلم علی علی بیگی در نقد فیلم تیکآف نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,"تنهای تنهای تنها" را در تهران دیده بودم. با خودِ کارگردانِ فیلم. احسان عبدی پور دوست داشتنی و دغدغه دار (آن زمان!). فیلم بعضی جاها اشکم را درآورد. "رنجرو!" قهرمان دوست داشتنی فیلم بود که میخواست به سازمان ملل برود! زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که بازار نامه نوشتن به خارجی ها باب شده بود. رنجرو هم برای رییس سازمان ملل نامه مینویسد تا پیام ایرانی ها را به او برساند. فیلم "تنهای تنهای تنها" جزء فیلم های موفق چند سال گذشته بود که متاسفانه در هیاهوی فیلم های آپارتمانی آن سال ها نادیده گرفته شد و آنطور که باید بهش توجه نشد.
,به هوای دیدن تنهای تنهای دیگر، و فضای صمیمی بوشهری به سینما رفتم. تیک آف. دومین ساخته عبدی پور جوان. و ظاهرا فیلم دومش نبود. فیلم سومش بود! برای فیلم دومش مجوز اکران داده نشده بود.
,اما تیک آف!
,تیک آف، همه ی ذهنیتم از "تنهای تنها..." را به هم ریخت. عجیب است. چرا فیلمسازهای ما اینقدر افت و خیز دارند. فاصله دو فیلم یک کارگردان، ۱۸۰درجه است. انگار فیلمسازها با ساختن یک فیلم نصف و نیمه، خالی می شوند و دو سال هر چه به ذهنشان فشار می آورند، چیزی نمی توانند بنویسند. این بر می گردد به عمیق نبودن فیلمساز. و اینکه چیزی در چنته ندارد. و کتابی نمی خواند، یا فیلمی نمی بیند، یا چیزی را تجربه نمی کند از پیرامونش. و حتی شاید بی دغدغه است.
,تیک آف کلیپ است و مسخره بازی. و مهم تر از همه بی ارزش است. تیک آف فیلم نیست. ادابازی است. بازیگرانش لو میدهد فیلم را. هیچ کدام بوشهری نیستند و ادای بوشهری بودن را در می آورند. با لهجه های مضحک و دروغینشان. نه مصطفی زمانی از کار درامده نه رضا یزدانی. شاید فکر کرده اند اگر کلمه ی «من» را «مو» تلفظ کنند، می شوند بوشهری!؟ رضا یزدانی صد فیلم هم بازی کند باز بازیگر نیست. خوانندگی اش خوب است. ولی بازیگر نیست.
,فیلمنامه ای هم که طبق معمول این روزها در کار نیست. کاش فیلمساز می نشست و چند بار فیلم قبلی اش را می دید. عامل موفقیت "تنهای تنها..." بازیگران بومی اش بود و صد البته داستان. یک بطری و چند جوان علاف نمی دهد داستان. جمعی که کارگردان در زیر یک سقف جمع کرده، نامربوط است و هیچوقت جمع نمی گردند مگر به زور فیلمساز ما! فیلم از بس بی داستان است که فیلمساز همه فیلمش را روی بازی «چرخاندن بطری» بنا کرده است. چند علاف بیکار کار و زندگیشان را ول کرده اند و چند شبانه روز فقط بطری می چرخانند و کارهای مزخرفی مثل شیشه ی شکستن مغازه ها و دعوا با لوتی محله و بنزین خوردن، می کنند. جای تاسف بارش این است که کارگردان جوان ما میخواهد به زور از دل این بازیِ ضد اخلاقی و ضد دینی، حرف فلسفی در بیاورد و درس زندگی بدهد! هواپیما دزدی یک دختر هم دیگر شاهکار است. دختری که نمیدانیم از کجا خلبانی بلد است، به دستور کارگردان، وارد آشیانه پرواز می شود و هواپیمایی را راه می اندازد و بلندش می کند و بعدها در هوا کنترل هواپیما از دستش خارج می شود و نمی تواند فرود بیاوردش! متعجبم از این همه بی منطقی در فیلمنامه تیک آف!
,در هر حال تیک آف هیچچیز قابل دفاعی ندارد و مهم تر از آن هم این است که تیک آف فیلم نیست. و خیلی مانده تا فیلم شود. و این برای سازنده فیلم "تنهای تنهای تنها"، یک شکست محسوب می شود. یک شکست بزرگ!
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه