یکی از تکاوران دفاع مقدس:

حماسه کلاه سبزهای بوشهری در علمیات الی بیت المقدس

حماسه کلاه سبزهای بوشهری در علمیات الی بیت المقدس
چه بسیارند گمنامانی که ایستادند تا ما در آرامش بخوابیم و رفتند تا ما بمانیم، در هر کوی و کوچه ای لاله ای رویید و رخ نمایی کرد و پس از صباحی رخت سفر بربست و چه بسیار جانبازانی که جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهادند تا جان ما در شهرها و روستاها در آرامش و امنیت باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سپاس؛ چه بسیارند گمنامانی که ایستادند تا ما به آرامش بخوابیم و رفتند تا ما بمانیم، در هر کوی و کوچه ای لاله ای رویید و رخ نمایی کرد و رخت سفر بربست. و چه بسیار جابازانی که جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهادند تا جان شیرین ما در شهرها و روستاها در آرامش و امنیت باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سپاس؛,

یکی از آن جانبازان بوشهری که از تکاوران ارتشی عملیات بیت المقدس بوده است جانباز سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران ناخدادوم تکاور دهقانی است که  گفتگویی صمیمی با وی داشته ایم که بیان خاطراتش خالی از لطف نیست.

,

خودتان را برای ما کامل معرفی کنید؟

, خودتان را برای ما کامل معرفی کنید؟,

ناخدا دوم تکاور دهقانی: امیر قلی دهقانی متولد 1340که در روستای بورکی علیا خشت وکنارتخته استان فارس ودر یک خانواده متدین به دنیا آمدم که دوران ابتدایی در روستا و به دلیل کمبود امکانات آموزشی دوران راهنمایی را در کنارتخته که هر روز مسافت 5/4 کیلومتر با پای پیاده طی می کردیم تا به مدرسه می رسیدیم با موفقیت گذراندم و شغل پدرم کشاورز بود ودر زمان جنگ در جبهه دوران متوسطه ادامه دادم وموفق به اخذ مدرک دیپلم از مدرسه سعادت بوشهر شدم

, ناخدا دوم تکاور دهقانی,

از سابقه ایثارگری خود بگویید.

, از سابقه ایثارگری خود بگویید.,

دهقانی: از اواخر بهمن واوایل اسفند 58تا بعداز جنگ به هم در برقراری امنیت در غائله ها و مقاومت خرمشهرو عملیات الی بیت المقدس و خیبر و بدر و اسکورت کشتی ها و پدافند جزایر سه گانه ، کرخه ، زبیدات و............. وبعد از جنگ هم کمک نیروهای صلح سازمان ملل به مدت 99ماه که 8سال و 25روز سابقه جبهه و جانباز 30% از ناحیه پا و شیمیایی وسوختگی می باشم و هماکنون نیز با درجه ناخدا دوم تکاور بازنشسته شدم.

, دهقانی:,

کی ازدواج کردید و دارای چند فرزند هستید؟

, کی ازدواج کردید و دارای چند فرزند هستید؟,

دهقانی: در دوران دفاع مقدس سنت حسنه ازدواج انجام دادم که هماکنون دارای 3فرزند پسر ویک فرزند دختر که همه آنها دارای مدارج علمی بالا هستند حاصل شد واز زحمات همسر عزیزم که با صبر وتحمل سختی ها با دوری من وفرزندان خوبی را تربیت کرد تشکر می کنم.

, دهقانی:,

, ,

در چه سالی و با چه انگیزه ای وارد ارتش شدید؟

, در چه سالی و با چه انگیزه ای وارد ارتش شدید؟,

دهقانی: در 16مهر55با توجه به علاقه و وضعیت مالی مناسبی که نداشتیم به صورت درجه داری وارد نیروی دریایی ارتش شدم که کمترین سن هم داشتم و برای آموزش تکاوری که علاقه به فعالیت های ورزشی وفیزیکی داشتم به شهر حسن رود شمال اعزام شدیم و ما 400 نفر بودیم و به مدت یکسال در منجیل شمال که از مربی های انگلیسی وایرانی داشتیم دوره های مختلف وسخت گذراندیم واز 400نفر 25نفر موفق به دریافت کلاه سبز شدیم که من نفر دوم در دوره شدم و کلاس زبان انگلیسی رادر تهران گذراندم تا یک سال ونیم این دوره ها را طی کردیم ودر فروردین 57به گردان یکم تکاور بوشهر اعزام شدیم

, دهقانی:,

در ایام پیروزی انقلاب اسلامی چه فعالیت هایی را انجام می دادید؟

, در ایام پیروزی انقلاب اسلامی چه فعالیت هایی را انجام می دادید؟,

دهقانی: در ایام مبارزات مردم علیه حکومت طاغوت من در منجیل بودم هر نظامی دستوراتی داشتیم که محافظت از پادگانها ومراکز حساس نظامی بر عهده داشتیم و مبارزه با هرگونه اغتشاش وتظاهرات که صورت می گرفت به ما می گفتند که باید عملیات انجام بدهید وما سرباز می زدیم ومردم در شمال شعار می دادند که تکاور در شمال و همافر در تهران و به دستور حضرت امام (ره) از پادگان فرار کردیم و روزی که امام وارد میهن عزیز شدند به تهران آمدیم واز فرودگاه تا بهشت زهرا با موتور که جزء کمیته استقبال بودیم همراهی کردیم و روز 12بهمن 57که امام آمد تدایی ظهور امام زمان (عج) را می دیدم و بعد به روستا برگشتم و پدرم از من پرسید که امیر چه خبر؟ گفتم که انقلاب شده و امام آمده و گفت که این خوبه وگفتم که خوبه اگر خوب نبود ما مقابله می کردیم وقتی که رادیو خبر پیروزی انقلاب را اعلام کرد همه جا شور شعف وشادی پر بود و بعد از پیروزی انقلاب که به پادگان برگشتم وارتش پاکسازی شد و با توجه به سابقه تدینی که داشتم ابقاء شدم و به کسوت تکاوری ادامه دادیم

, دهقانی:,

در خنثی کردن توطئه و غائله ها علیه نظام چه کارهایی کردید؟

, در خنثی کردن توطئه و غائله ها علیه نظام چه کارهایی کردید؟,

دهقانی: در اواخر بهمن و اوائل اسفند 58 با توجه به اینکه انقلاب تازه به پیروزی رسیده بود و غائله هایی مثل کردستان در غرب وخلق عرب در جنوب صورت گرفته بود و دولت عراق هم از قرارداد 1975الجزایر فی مابین ایران و عراق در خصوص جزایر سه گانه و رودخانه اروند تخطی کرده و تحرکات و درگیری های مرزی صورت می گرفت و آمادگی رزمی وجسمی و خدمات خوب تکاوران دریایی به انقلاب وبه حسب دستور فرماندهان نظامی برای انجام اقدامات شناسایی و فنی نظامی در سواحل دریایی به گردان یکم تکاور بوشهر  ابلاغ تا به پایگاه دریایی خرمشهر اعزام شوند.

, دهقانی:,

, ,

چه وقت عازم جبهه شدید؟

, چه وقت عازم جبهه شدید؟,

دهقانی : دسته وگروهان شناسایی ورزمی به سمت بندر امام وآبادان وخرمشهر گسیل شدند و درپالایشگاه پتروشیمی بندر امام و پایگاه دریایی خرمشهر مستقر شدند واز آنجا در نوار مرزی شناسایی های محوله انجام می شد و گزارش اتفاقات پیش آمده را به صورت کتبی ،آنی وپیام به اطلاع فرماندهان ورده های مافوق داده می شد

, دهقانی :,

هنگام شروع  جنگ شما کجا بودید؟

, هنگام شروع  جنگ شما کجا بودید؟,

دهقانی: درروز 29شهریور 59بنا به دستور فرماندهی پایگاه خرمشهر یک مأموریت ویژه به من و دو گروه از  دوستان ابلاغ کردند که باید دو کشتی یونانی از گمرک خرمشهر با دو ناوچه پایه ساحل از ساعت دو بعد از ظهر حرکت در آب های آزاد اروند رها شوند و در مسیر برگشت به شب خوردیم در اسکله دریایی خسروآباد آبادان مجبور به توقف شدیم و در روز 30شهریور ساعت شش صبح بالای ناوچه مشغول صرف کنسرو لوبیا بودم  از سمت دکل پاسگاه روبروی که متعلق به عراق بود با کلاش به سمت ناوچه شلیک کرد و من باشیرجه در سینه ناوچه زدم و محل جنگ از آنجا زده شد و مراتب به اطلاع فرمانده پایگاه خرمشهر اعلان شد و ناوچه ها از اسکله جدا و به سوی خرمشهر از مسیر اروند شدیم که من اعتراض کردم وگفتم که خطرناک است وبه دریا برگردیم و قبول نکرد و درحین برگشت مارا تعقیب می کردند تا اینکه در روبروی جزیره مینو عراقی ها بوسیله یک اژدر شلیک و پل فرماندهی ناوچه را زدند و3الی 4ساعت بعد وقتی متوجه شدیم که اعراب جزیره با بلم ما را از آب گرفتند وبه بیمارستان طالقانی (آرین) آبادان بردندو دو تکاور وکورش شهبازی و حسینی دشتبانی شهید ومفقود اثر شدند و بعد پایگاه دریایی با خمپاره دکل و پاسگاه عراق را زدند وپس از 3الی 4روز گردان منها به فرماندهی ناخدا صمدی که بازنشسته شده بود به خرمشهر اعزام شدند و61ماه فرماندهی جنگ شدند وما 700نفر تکاور مستقر شدیم که از یک گردان هم کمتر بودیم ومن هم از بیمارستان فرار کردم وبه دوستان پیوستم و به مدت 34روز یک گردان تکاور منها که صدام برای سر تکاوران در خرمشهر جایزه گذاشته بود و 12 لشکر در مقابل یک گردان منها تکاوربه زانو در آمده بود که این هم جزء ایمان با خدا و فرمان حضرت امام خمینی (ره) بود که با کمک نیروهای شهید جهان آرا (که حتی به نیروهای شهید جهان آرا را آموزش می دادند) و دانشجویان دانشگاه افسری ارتش و نیروهای پادگان دژ خرمشهر مقاومت کردند( قول نیروی کمکی دادند ولی نیامد) تا در روز 3 آبان 59با عرض تأسف و چشمانی گریان و گردان با تقدیم  103شهید به فرماندهی ناخدا صمدی دستور عقب نشینی داد که من درگیر شدم و با گریه گفت چاره ای نیست واز ساحل غربی کارون به ساحل شرقی حوالی کارخانه صابون سازی عقب نشینی و سنگرها را استحکام و نیروها را بازسازی و تجدید سازمان مجددکردیم و جاده آبادان به ماهشهر و قسمتی هم در نوار رودخانه اروند پدافند کردیم

, دهقانی:,

در عملیات الی بیت المقدس شما چه مسؤلیتی داشتید؟

, در عملیات الی بیت المقدس شما چه مسؤلیتی داشتید؟,

دهقانی: در عملیات الی بیت المقدس وظیفه اصلی تکاوران که پشتیبانی و عبور نیروها ی عمل کننده از رودخانه شزق وغرب کارون ، سرپل گیری بود و نیروی دریایی با در اختیار قرار دادن قایق های تندرو با قایق ران به قرار گاه عمل کننده که عملیات زمینی وظیفه آن نبود در کنار نیروها قرار گرفت و من هم که به عنوان فرمانده قایق در حال حمل نیروی زمینی از رودخانه اروند به سمت ساحل واز جناح غرب گمرک خرمشهر وارد شدیم که خبر آزاد سازی خرمشهر از رادیو پخش شد و همه سر به سجده شکر و شادی پرداختند.

, دهقانی:,

, ,

 

,

حماسه های جنگ را چطور به جوانان امروز منتقل می کنید؟

, حماسه های جنگ را چطور به جوانان امروز منتقل می کنید؟,

دهقانی: هم اکنون نیز با سخنرانی در دانشگاهها و مدارس ، راوی کاروان های راهیان نور مستقر در پایگاه دریایی خرمشهر  زینب گونه حماسه های گردان تکاور دریایی بوشهر را برای نسل های جوان بیان می کنم والان نیز آماده هرگونه جانفشانی در راه انقلاب و اسلام می باشم

, دهقانی:,

یک خاطره به یادماندنی از دوران جنگ؟

, یک خاطره به یادماندنی از دوران جنگ؟,

دهقانی:  من و تکاور شهید قاسم کارگر جهرمی و برات ظهوری گرگ (زابل) یک روز گفتند هر کس که می خواهد به استخر شنا نیاز به نجات غریق ندارد برود من به قاسم گفتم که برود وآن هم به برات گفت که تو برو و برات گفت که من برای زیر دوش شنا هم با جلیقه نجات بپوشم من نمی توانم بروم گذشت تا زمان جنگ ما وضع ژولیده و خاکی هم داشتیم با لب خندان گفت صدا زد امیر نگاه کردم دیدم که قاسم هست گفت سریع برو توی رودخانه نجات بده و حرف گرگ را گفت که من زیر دوش هم باید جلیقه بپوشم و در گمرک خرمشهر گرگ از ناحیه سینه وسرش تیر خورد و شهید شد.

, دهقانی: ,

, ,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه