تازه دامادی که ردای شهادت پوشید
شهید «محسن صادقی» یکی از شهدای شهرستان تفرش است که چندماه پس از آغاز زندگی مشترک با حضور مجدد خود در جبهههای نبرد حق علیه باطل، در ۲۳ خردادماه سال ۶۷ در منطقه عملیاتی شلمچه به شهادت رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از ندای تفرش، شهید محسن صادقی متولد ۱۳۴۴ در شهرستان تفرش و یکی از شهدای این شهرستان است که در ۲۳ خردادماه سال ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی شلمچه آسمانی شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای تفرش, ندای تفرش,مروری کوتاه بر زندگینامه شهید
, مروری کوتاه بر زندگینامه شهید, مروری کوتاه بر زندگینامه شهید,شهید محسن صادقی دوران ابتدایی و راهنمایی را در شهر تفرش به پایان رساند. پس از آن همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و مقطع متوسطه را در یکی از دبیرستانهای پایتخت به پایان رساند.
,برادر بزرگترش مجتبی صادقی که از دیگر شهدای شهرستان تفرش است او را با مسائل و جریانات سیاسی آشنا کرد، او همپای برادر بزرگِ خود در دوران انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی را انجام میداد از حضور در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی گرفته تا توزیع و تکثیر اعلامیهها و نوارهای حضرت امام(ره).
,پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه انقلاب نوپای اسلامی ایران شهید محسن صادقی در بخش پشتیبانی از جبههها فعالیت خود را آغاز کرد ولی
,فعالیتهای او در عرصه دفاع با انجام کارهای پشتیبانی در پشت جبههها آغاز شد و برای اولین بار در کنار برادرش مجتبی در عملیات فتحالمبین در مقابل نیروهای بعثی سلاح در دست گرفت.
,عملیات بیتالمقدس آخرین عملیاتی بود که او در کنار برادر خود به مقابله با دشمن ایستاده بود چراکه مجتبی در این عملیات شهد شیرین شهادت را نوشید و ملکوتی شد. شهادت براد، عزم و اراده شهید محسن صادقی را برای مقابله با دشمن فزونی بخشید.
,شهید محسن صادقی، در آخرین روزهای سال ۱۳۶۶ ازدواج کرد و در حالیکه تنها چند ماه از آغاز زندگی مشترکش میگذشت، سال ۱۳۶۷ در عملیات بیتالمقدس ۷ حضور پیدا کرد و سرانجام در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
,تازه دامادی که ردای شهادت پوشید
, تازه دامادی که ردای شهادت پوشید, تازه دامادی که ردای شهادت پوشید,فتاح صادقی برادر کوچک شهیدان مجتبی و محسن صادقی در گفتگو با ندای تفرش گفت: برادرم محسن دو مرحله و در سالهای ۶۳ و ۶۴ در جبهههای حق علیه باطل حضور پیدا کرد بی آنکه حضور در سنگر تحصیل را نیز رها کند.
, ندای تفرش, ندای تفرش,وی افزود: پس از پایان تحصیلات به عنوان کارمند شرکت مخابرات مشغول به کار شد و پس از مدتی تصمیم گرفت جذب وزارت نفت شد ولی با این وجود به عنوان نیروی داوطلب در عملیاتهای مختلفی که علیه رژیم بعث عراق توسط رزمندگان اسلام شکل میگرفت، حضور پیدا میکرد.
,برادر شهیدان مجتبی و محسن صادقی ادامه داد: با شدت گرفتن حملات موشکی عراق، در حالی که تازه زندگی مشترک را آغاز کرده بود عازم جبهههای نبرد شد و به آرزوی دیرین خود رسید.
,گفتنی است که فتاح صادقی نیز خود از یادگاران دوران دفاع مقدس است که سال ۶۵ با پایان یافتن عملیات والفجر ۸ از ناحیه دست و پا مورد اصابت قرار گرفته و مجروح میشود.
,وی افزود: زمانی که آقا محسن ازدواج کرد خانواده میخواستند مانع از حضورش در جبههها شوند ولی او نپذیرفت و در پاسخ گفت؛ «تا زمانی که به حضور من و امثال من در جبهه نیاز است از اراده و تصمیم خود بازنمیگردم، حتی رگ گردنم را هم برای انقلاب میدهم.»
,

, وی ادامه داد: از همرزمان آقا محسن شنیدیم که شب عملیات، فرمانده گردان از او میخواهد که به جای حضور در عملیات در پادگان بماند و عهدهدار وظایف دیگری شود ولی محسن که متوجه میشود فرمانده برای اینکه تازه داماد است میخواهد مانع از حضورش شود نمیپذیرد و میگوید: «مگر خون من از حنظله غسیل الملائک رنگینتر است.»
,

, بخشی از وصیتنامه شهید محسن صادقی
, بخشی از وصیتنامه شهید محسن صادقی, بخشی از وصیتنامه شهید محسن صادقی,این شهید والامقام در ابتدای وصیت نامه خود، آورده است: «خدایا، شهادت را نصیبم کن تا بتوانم به وحدانیت تو، شهادت داده باشم.»
,شهید محسن صادقی در وصیت نامهاش توصیههای به پدر، مادر، خواهر، برادر و همسر خود کرده و وصیت نامه خود را اینگونه به پایان می رساند: «جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از عالم».
,شهید صادقی خطاب به برادرش در وصیتنامهاش نوشته است: «... سعی کن در کارهایت فقط رضای خداوند را در نظر بگیری و همیشه خود را در محضر خداوند بدانی. به احکام و مسائل مذهبی مقید باش و امام عزیز که عصاره تمام انبیا و اولیا الهی است تنها نگذار. مباد امام(ره) تنها بماند که تنهایی ایشان، تنهایی اسلام و تنهایی سیدالشهدا(ع) در روز عاشوراست.»
,فتاح صادقی برادر شهیدان محسن و مجتبی صادقی با اشاره به یکی از زیباترین خاطرات خود گفت: دیدار با حضرت آقا یکی از زیباترین خاطراتی است که در ذهن خود دارم.
,حضور میهمانی گرانقدر در منزلمان تنها پس از ۴۰ روز از شهادت محسن
, حضور میهمانی گرانقدر در منزلمان تنها پس از ۴۰ روز از شهادت محسن, حضور میهمانی گرانقدر در منزلمان تنها پس از ۴۰ روز از شهادت محسن,وی ادامه داد: در حالیکه تنها چهل روز از شهادت آقا محسن میگذشت، صبح یکی از روزهای پایانی تیرماه به ما اطلاع دادند که آن روز میهمانی خواهیم داشت. نمی دانستیم چه کسی قرار است به خانه ما بیاید. نزدیک غروب بود و خوب به یاد دارم که برق هم قطع شده بود.
,

, وی ادامه داد: آن سال مقام معظم رهبری که رئیس جمهور بودند به همراه چند نفر به منزل ما آمدند. مدتی از حضور حضرت آقا در منزل ما میگذشت که من به منزل رسیدم، اتاق شلوغ بود. نمیدانستم که چه کسی میهمان خانه است.
,صادقی یادآور شد: تنها یک پیکنیک به اتاق روشنایی بخشیده بود، فضایی برای نشستن نبود اما وقتی به خود آمدم متوجه شدم با هدایت جمعیت در کنار مقام معظم رهبری نشستهام. مادرم به من اشاره کرد و گفت؛ «اکنون فتاح تنها پسرم است، که در مسیر برادرانش قدم برداشت و از مجروح است.» آن لحظه تازه متوجه شدم که چه کسی مهمان ما است. مقام معظم رهبری هم دستم را گرفت و بوسید.
,برادر شهیدان صادقی خاطرنشان کرد: حضرت آقا از شغل پدرم پرسید و اینکه اهل کجا هستیم؛ پدرم هم گفت بنا است و اهل شهرستان تفرش. آنجا بود که حضرت آقا گفتند؛«میدانی ما با شما همشهری هستیم.»
,

, شادی ارواح مطهر امام(ره) و شهدا صلوات...
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه