یادداشت/
برای این شورا دلواپسیم!
زمان زیادی طول کشید تا خودم را راضی به نوشتن کنم...دوست نداشتم در این ماه مغفرت و بندگی که همه در تکاپوی خانه تکانی معنوی و قربه الی ا... هستند، خاطر کسی را مکدر کنم...دوست نداشتم خیلی چیزها را بر زبان بیاورم...دوست نداشتم "دلواپس" جلوه کنم...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار عادل جعفرموحد:
, شبکه اطلاع رسانی دانا, عادل جعفرموحد:,,
دوست نداشتم و دوست نداشتم های بسیار زیاد دیگری که هربار مانع از نوشتنم می شد ولی امروز نتوانستم بر عطش نگاشتنی که چند روزی است چنگ بر روح و روانم می کشد غلبه کنم وهرچند که شاید کمی دیر شده است ولی می نویسم...
, دوست نداشتم و دوست نداشتم های بسیار زیاد دیگری که هربار مانع از نوشتنم می شد ولی امروز نتوانستم بر عطش نگاشتنی که چند روزی است چنگ بر روح و روانم می کشد غلبه کنم وهرچند که شاید کمی دیر شده است ولی می نویسم...,
البته این را هم در نظر داشته باشید که خیلی از ماهایی که رسالت خطیر "خبرنگار"ی بر دوشمان سنگینی می کند عافیت جویی را پیشه کرده ایم و برای در امان ماندن از نگاه های ملامت بار مدیران و مسئولان و احیانا بی کلاه نماندن سرمان از هدایای گاه و بیگاه آنان، نقش روابط عمومی ادارات متبوع این بزرگواران را بازی می کنیم و به انتشار اخبار پاستوریزه اکتفا می کنیم و به نوعی می شویم مدیحه گوی ناخواسته هر مدیر عزیزی که سخن می گوید!
, البته این را هم در نظر داشته باشید که خیلی از ماهایی که رسالت خطیر "خبرنگار"ی بر دوشمان سنگینی می کند عافیت جویی را پیشه کرده ایم و برای در امان ماندن از نگاه های ملامت بار مدیران و مسئولان و احیانا بی کلاه نماندن سرمان از هدایای گاه و بیگاه آنان، نقش روابط عمومی ادارات متبوع این بزرگواران را بازی می کنیم و به انتشار اخبار پاستوریزه اکتفا می کنیم و به نوعی می شویم مدیحه گوی ناخواسته هر مدیر عزیزی که سخن می گوید!,
نمی دانم تا حالا از جلسات شورای شهر دیدن کرده اید یا نه؟ نمی دانم چه تصوری از این پارلمان محلی دارید ولی مطمئن باشید که اگر حداقل در یکی از این جلسات شرکت نکنید بسیار ضرر کرده اید! کمترین حسنی که این مشارکت یا به قولی مستمع بودن می تواند در بر داشته باشد این است که قانع می شوید تا در دور آتی انتخابات به "چهره" ها توجه نکنید و به صرف خوش چهره بودن نامزد، به وی رای ندهید! آری! به چهره ها! اجازه دهید بدون تعارف حرف بزنیم! وقتی من شهروند به سبب جذابیت بصری و خوش تیپی فلان شهروند به او رای می دهم...زمانی که به جای غور و بررسی در کارنامه و رزومه کاری فلان کاندید، به قیافه و تیپ اش اهمیت می دهم...زمانی که هر کاندیدایی به خودش اجازه می دهد که خود را بانوی اول و آقای فرهنگ! بنامد، و زمانی که قومی و طایفه ای و محله ای رای می دهیم و به شایسته سالاری و نخصص اهمیت نمی دهیم، همین می شود که نباید بشود! پس نباید زیاد از دیدن صحنه هایی که نگارنده شاهدش بوده، غافلگیر شویم... اجازه دهید با هم سری به اولین جلسه شورای اسلامی کلان شهر تبریز در ماه رمضان بزنیم که با دقایقی تاخیر راس ساعت 22:45دقیقه شروع شد...
, نمی دانم تا حالا از جلسات شورای شهر دیدن کرده اید یا نه؟ نمی دانم چه تصوری از این پارلمان محلی دارید ولی مطمئن باشید که اگر حداقل در یکی از این جلسات شرکت نکنید بسیار ضرر کرده اید! کمترین حسنی که این مشارکت یا به قولی مستمع بودن می تواند در بر داشته باشد این است که قانع می شوید تا در دور آتی انتخابات به "چهره" ها توجه نکنید و به صرف خوش چهره بودن نامزد، به وی رای ندهید! آری! به چهره ها! اجازه دهید بدون تعارف حرف بزنیم! وقتی من شهروند به سبب جذابیت بصری و خوش تیپی فلان شهروند به او رای می دهم...زمانی که به جای غور و بررسی در کارنامه و رزومه کاری فلان کاندید، به قیافه و تیپ اش اهمیت می دهم...زمانی که هر کاندیدایی به خودش اجازه می دهد که خود را بانوی اول و آقای فرهنگ! بنامد، و زمانی که قومی و طایفه ای و محله ای رای می دهیم و به شایسته سالاری و نخصص اهمیت نمی دهیم، همین می شود که نباید بشود! پس نباید زیاد از دیدن صحنه هایی که نگارنده شاهدش بوده، غافلگیر شویم... اجازه دهید با هم سری به اولین جلسه شورای اسلامی کلان شهر تبریز در ماه رمضان بزنیم که با دقایقی تاخیر راس ساعت 22:45دقیقه شروع شد...,
در همان ابتدای ورود و با دیدن خانمی که با یک بچه دو سه ماهه در بغل، پله های شورا را در پی یافتن یکی از نماینده ها بالا و پایین می رود و از همه سراغ یکی از نماینده ها را می گیرد، به نوعی اولین نکته جالب حواشی این جلسه کلید می خورد که بعدا مفصل به آن خواهم پرداخت...
, در همان ابتدای ورود و با دیدن خانمی که با یک بچه دو سه ماهه در بغل، پله های شورا را در پی یافتن یکی از نماینده ها بالا و پایین می رود و از همه سراغ یکی از نماینده ها را می گیرد، به نوعی اولین نکته جالب حواشی این جلسه کلید می خورد که بعدا مفصل به آن خواهم پرداخت...,
پس از کش و قوس فراوان با نگهبان جلسه که کارت دعوت! مطالبه مینمود و اجازه ورود به صحن علنی را نمی داد وارد جلسه شدیم.
, پس از کش و قوس فراوان با نگهبان جلسه که کارت دعوت! مطالبه مینمود و اجازه ورود به صحن علنی را نمی داد وارد جلسه شدیم.,
در ابتدای جلسه دکتر دبیری پس از تعارفات معمول، از همکارانش تقاضا می کند که از انگ زنی و متهم ساختن همدیگر پرهیز کنند و خارج از دستور جلسه سخن نگویند...
, در ابتدای جلسه دکتر دبیری پس از تعارفات معمول، از همکارانش تقاضا می کند که از انگ زنی و متهم ساختن همدیگر پرهیز کنند و خارج از دستور جلسه سخن نگویند... ,
پس از سخنان کوتاه رییس شورا، نوبت به سخنرانی یکی از نمایندگان می رسد و وی با نطقی آتشین مسئولان فدراسیون فوتبال کشور را چنان مورد حمله قرار می دهد و فریاد می زند که گویا آنان گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند و خیانتی را طرح ریزی کرده اند! وی با چهره ای افروخته و رو به مستمعین فریاد می زد که چرا با انتخاب نامی "پارسی" مرتکب تبعیض قومی شده اید؟! وی با چنان آب و تابی از تبعیض قومی و نژادی حرف می زند که نگارنده یک لحظه یاد آفریقای جنوبی و آپارتاید و نطق های معروف ماندلای فقید افتادم! واقعا صحن علنی شورای اسلامی شهرداری جای اینگونه صحبت هاست؟ این عوامفریبی و بازی با احساسات مردم نیست؟ این مصداق چه چیزی می تواند باشد جز اینکه داریم فرافکنی می کنیم؟ درست است که عمل فدراسیونی ها نماد تمام عیار کج سلیقگی بوده ولی پرداختن به فوتبال ملی نمی تواند خواسته شهروندانی که درگیر انواع و اقسام مشکلات و معضلات شهری هستند، باشد. نمی دانم! شاید هم چون کم کم نزدیک ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی می شویم جناب نماینده، شورا را با میتینگ های انتخاباتی اشتباه گرفته بودند که چنین پرحرارت شعار می دادند... عکس العمل نمایندگان هم در نوع خود جالب بود و کسی توجهی به حرف های این نماینده نمی کرد و همه مشغول کار خود بودند! همین اطاله کلام های وی باعث شد تا وقت کم بیاورد و نتواند در دفاع از طرحی که می خواست مطرح کند، سخن بگوید و همین عاملی شد تا دقایقی کوتاه با رییس جلسه درگیری لفظی پیدا کند و این سرآغازی بود بر دیگر اتفاقات.
, پس از سخنان کوتاه رییس شورا، نوبت به سخنرانی یکی از نمایندگان می رسد و وی با نطقی آتشین مسئولان فدراسیون فوتبال کشور را چنان مورد حمله قرار می دهد و فریاد می زند که گویا آنان گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند و خیانتی را طرح ریزی کرده اند! وی با چهره ای افروخته و رو به مستمعین فریاد می زد که چرا با انتخاب نامی "پارسی" مرتکب تبعیض قومی شده اید؟! وی با چنان آب و تابی از تبعیض قومی و نژادی حرف می زند که نگارنده یک لحظه یاد آفریقای جنوبی و آپارتاید و نطق های معروف ماندلای فقید افتادم! واقعا صحن علنی شورای اسلامی شهرداری جای اینگونه صحبت هاست؟ این عوامفریبی و بازی با احساسات مردم نیست؟ این مصداق چه چیزی می تواند باشد جز اینکه داریم فرافکنی می کنیم؟ درست است که عمل فدراسیونی ها نماد تمام عیار کج سلیقگی بوده ولی پرداختن به فوتبال ملی نمی تواند خواسته شهروندانی که درگیر انواع و اقسام مشکلات و معضلات شهری هستند، باشد. نمی دانم! شاید هم چون کم کم نزدیک ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی می شویم جناب نماینده، شورا را با میتینگ های انتخاباتی اشتباه گرفته بودند که چنین پرحرارت شعار می دادند... عکس العمل نمایندگان هم در نوع خود جالب بود و کسی توجهی به حرف های این نماینده نمی کرد و همه مشغول کار خود بودند! همین اطاله کلام های وی باعث شد تا وقت کم بیاورد و نتواند در دفاع از طرحی که می خواست مطرح کند، سخن بگوید و همین عاملی شد تا دقایقی کوتاه با رییس جلسه درگیری لفظی پیدا کند و این سرآغازی بود بر دیگر اتفاقات.,
پس از ایراد نطق نماینده فوق الذکر نوبت به سخنان جالب یکی دیگر از نمایندگان رسید که از قضا یکی از جوان ترین نماینده های تمام ادوار تاریخ مجالس محلی هم هست و شاید خودش هم در ایام انتخابات باورش نمیشد که یکی از منتخبان اول مردم تبریز باشد ولی همشهریان تبریزی ثابت کردند که او می تواند! این خانم نماینده در ابتدای سخنانش به طرح گلایه و شکوه از همکارانش پرداخت (گویا در جلسه پیشین وی متهم به مذاکرات پشت پرده و گاوبندی با سرمایه گذاران شده بود و با دیدن فیلم جلسه متوجه شده بود که همکارانش چه آشی برایش پخته اند!) و با بغضی در گلو و لرزشی در صدا که از اوج احساسات این جوان حکایت داشت اظهار داشت که چرا در جلسه پیشین شورا و پس از خروج وی از جلسه، پشت سرش غیبت! کرده اند و وی را متهم به لابی با سرمایه گذاران بخش خصوصی کرده اند ...و دست آخر هم از مراجع امنیتی و قضایی خواست تا وارد مسئله شوند و مذاکره کنندگان واقعی با سرمایه داران را پیدا و معرفی نمایند!! پس معلوم شد که مذاکره بوده ولی حالا چه کسی با چه کسی معلوم نیست! این اولین شوک اساسی بود... به هرحال نمایندگانی لابی کرده اند و ... یعنی نهادهای امنیتی می توانند نماینده های خطاکار را شناسایی کنند؟ آیا عزمی برای این کار وجود دارد؟ باید منتظر ماند و دید.
, پس از ایراد نطق نماینده فوق الذکر نوبت به سخنان جالب یکی دیگر از نمایندگان رسید که از قضا یکی از جوان ترین نماینده های تمام ادوار تاریخ مجالس محلی هم هست و شاید خودش هم در ایام انتخابات باورش نمیشد که یکی از منتخبان اول مردم تبریز باشد ولی همشهریان تبریزی ثابت کردند که او می تواند! این خانم نماینده در ابتدای سخنانش به طرح گلایه و شکوه از همکارانش پرداخت (گویا در جلسه پیشین وی متهم به مذاکرات پشت پرده و گاوبندی با سرمایه گذاران شده بود و با دیدن فیلم جلسه متوجه شده بود که همکارانش چه آشی برایش پخته اند!) و با بغضی در گلو و لرزشی در صدا که از اوج احساسات این جوان حکایت داشت اظهار داشت که چرا در جلسه پیشین شورا و پس از خروج وی از جلسه، پشت سرش غیبت! کرده اند و وی را متهم به لابی با سرمایه گذاران بخش خصوصی کرده اند ...و دست آخر هم از مراجع امنیتی و قضایی خواست تا وارد مسئله شوند و مذاکره کنندگان واقعی با سرمایه داران را پیدا و معرفی نمایند!! پس معلوم شد که مذاکره بوده ولی حالا چه کسی با چه کسی معلوم نیست! این اولین شوک اساسی بود... به هرحال نمایندگانی لابی کرده اند و ... یعنی نهادهای امنیتی می توانند نماینده های خطاکار را شناسایی کنند؟ آیا عزمی برای این کار وجود دارد؟ باید منتظر ماند و دید.,
پس از سخنان این بانو، یکی دو تن دیگر نیز در حد سه دقیقه به ایراد سخن پرداختند که به خنده و شوخی گذشت. بعضی از نماینده ها (که اتفاقا از موسپید کرده های دیارمان نیز به شمار می روند) چنان با طنازی و لوندی سخن می گفتند و باعث انبساط خاطر حضار می گشتند که انگاری برای تفریح و شوخی امده اند... بگذریم!
, پس از سخنان این بانو، یکی دو تن دیگر نیز در حد سه دقیقه به ایراد سخن پرداختند که به خنده و شوخی گذشت. بعضی از نماینده ها (که اتفاقا از موسپید کرده های دیارمان نیز به شمار می روند) چنان با طنازی و لوندی سخن می گفتند و باعث انبساط خاطر حضار می گشتند که انگاری برای تفریح و شوخی امده اند... بگذریم!,
پس از آن رییس شورا از اعضا در خصوص سه فوریتی شدن لایحه شورا اعلام نظر کرد که با اکثریت آرا به تصویب رسید و پس از آن دبیر جلسه به مثابه شاگرد زرنگ یک کلاس، بدون مقدمه و فوت وقت و حتی سلام (که شاید قبل از ورود ما سلام کرده بود!)، با خواندن لایحه شهرداری که تقاضای همکاری با بانک شهر را داشت، جلسه را وارد فاز اصلی می کند. پس از قرائت لایحه که با دفاعیات و توضیحات مبسوط شهردار و معاونان مربوطه همراه بود، رای گیری به عمل میاید و بدون مخالفی به تصویب می رسد.
, پس از آن رییس شورا از اعضا در خصوص سه فوریتی شدن لایحه شورا اعلام نظر کرد که با اکثریت آرا به تصویب رسید و پس از آن دبیر جلسه به مثابه شاگرد زرنگ یک کلاس، بدون مقدمه و فوت وقت و حتی سلام (که شاید قبل از ورود ما سلام کرده بود!)، با خواندن لایحه شهرداری که تقاضای همکاری با بانک شهر را داشت، جلسه را وارد فاز اصلی می کند. پس از قرائت لایحه که با دفاعیات و توضیحات مبسوط شهردار و معاونان مربوطه همراه بود، رای گیری به عمل میاید و بدون مخالفی به تصویب می رسد. ,
تازه پس از آن و مثلا در خصوص یکی از بندهای آن که فقط به درج "و غیره" اکتفا شده بود یکی دو تن از نمایندگان خواستار ارجاع لایحه به کمیسیون های مربوطه می شوند ولی با توضیحات رییس جلسه متوجه می شوند که نمی توانند از این حق اولیه استفاده کنند چون رای به سه فوریتی بودن داده اند!این رفتار نشان از بی اطلاعی آنان از روند رسیدگی داشت و خیلی عجیب و شگفت بود. نکته جالب توجه این لایحه همان "و غیره" بود که کاملا دست شهرداری را برای انجام امور دلخواهش باز گذاشته بود هرچند دست آخر مقرر شد که "و غیره" را به نوعی تغییر دهند! بر طبق این مصوبه همه حساب های شهرداری در بانک شهر تجمیع می شود و بانک شهر هم وام های دراز مدتی تقدیم شهرداری می کند و ...مطمئنا همه جزئیات را می دانید و شرح آن خارج از حوصله این نوشتار است. جناب شهردار چنان سلیس، روان و با اعتماد به نفس از آبادانی و دگرگونی چهره شهر در اثر مصوب شدن این لایحه سخن می گفت که خیلی از حضار هم میخواستند دستشان را به علامت موافقت بالا ببرند. عجب شهردار سخنوری داریم!
, تازه پس از آن و مثلا در خصوص یکی از بندهای آن که فقط به درج "و غیره" اکتفا شده بود یکی دو تن از نمایندگان خواستار ارجاع لایحه به کمیسیون های مربوطه می شوند ولی با توضیحات رییس جلسه متوجه می شوند که نمی توانند از این حق اولیه استفاده کنند چون رای به سه فوریتی بودن داده اند!این رفتار نشان از بی اطلاعی آنان از روند رسیدگی داشت و خیلی عجیب و شگفت بود. نکته جالب توجه این لایحه همان "و غیره" بود که کاملا دست شهرداری را برای انجام امور دلخواهش باز گذاشته بود هرچند دست آخر مقرر شد که "و غیره" را به نوعی تغییر دهند! بر طبق این مصوبه همه حساب های شهرداری در بانک شهر تجمیع می شود و بانک شهر هم وام های دراز مدتی تقدیم شهرداری می کند و ...مطمئنا همه جزئیات را می دانید و شرح آن خارج از حوصله این نوشتار است. جناب شهردار چنان سلیس، روان و با اعتماد به نفس از آبادانی و دگرگونی چهره شهر در اثر مصوب شدن این لایحه سخن می گفت که خیلی از حضار هم میخواستند دستشان را به علامت موافقت بالا ببرند. عجب شهردار سخنوری داریم!,
در همین اثنا شخصی که همه با نام "سید" صدایش می زدند، خود را در کسری از ثانیه به سالن می رساند و برای شادی اموات یکی از نمایندگان که سابقه شهرداری تبریز را هم در کارنامه دارد، طلب صلوات می کند و با صدایی که بدون شک بدون بلندگو و ابزارهای الکترونیکی تا بیرون ساختمان هم می رسید به تمجید و تعریف از همان شهردار سابق می پردازد و ... حتی تذکر دوستانه و ملیحانه رییس شورا هم نمی تواند مانع "پاچه خاری" این شخص شود و وی همچنان برای روح پدر مرحوم شهردار اسبق طلب مغفرت می کند و ... اعتراض یکی از نمایندگان هم کارساز نیست و وی با پررویی و گستاخی تمام، رو به همان نماینده معترض می گوید: "کمک های 50هزار تومانی کار خاصی نیست و "مردانگی" می خواهد که کسی برایش خانه بخرد که جناب شهردار سابق برایش چنین کرده و خانه ای تقدیمش کرده و لازم است که از جوانمردی وی تجلیل کند..." و بدین گونه نماینده معترض از کمک های ناچیزش به این شخص، شرمنده می شود و سرش را پایین می اندازد تا دوباره "سید" میدان داری کند!!... از قراین چنین بر میامد که "سید" نیاز به تغییر دکوراسیون منزلش پیدا کرده و در پی جلب نظر شهردار سابق بوده تا مبلغ هنگفت دیگری را هم کاسبی کند که چنین برایش سنگ تمام می گذاشت و دست همه مدیحه سرایان پیش و پس از خود را از پشت می بست! براستی که انسان قدردانی بود این سید! نکته جالب توجه این بود که "سید" خیلی راحت و بدون دغدغه وارد و خارج می شد و کسی هم از وی طلب "کارت" نمی کرد! این "تجلیل"! تک نفره بسیار جالب بود و قیافه شهردار سابق هم دیدنی بود! به هرحال می توانست برایش لذت بخش باشد...
, در همین اثنا شخصی که همه با نام "سید" صدایش می زدند، خود را در کسری از ثانیه به سالن می رساند و برای شادی اموات یکی از نمایندگان که سابقه شهرداری تبریز را هم در کارنامه دارد، طلب صلوات می کند و با صدایی که بدون شک بدون بلندگو و ابزارهای الکترونیکی تا بیرون ساختمان هم می رسید به تمجید و تعریف از همان شهردار سابق می پردازد و ... حتی تذکر دوستانه و ملیحانه رییس شورا هم نمی تواند مانع "پاچه خاری" این شخص شود و وی همچنان برای روح پدر مرحوم شهردار اسبق طلب مغفرت می کند و ... اعتراض یکی از نمایندگان هم کارساز نیست و وی با پررویی و گستاخی تمام، رو به همان نماینده معترض می گوید: "کمک های 50هزار تومانی کار خاصی نیست و "مردانگی" می خواهد که کسی برایش خانه بخرد که جناب شهردار سابق برایش چنین کرده و خانه ای تقدیمش کرده و لازم است که از جوانمردی وی تجلیل کند..." و بدین گونه نماینده معترض از کمک های ناچیزش به این شخص، شرمنده می شود و سرش را پایین می اندازد تا دوباره "سید" میدان داری کند!!... از قراین چنین بر میامد که "سید" نیاز به تغییر دکوراسیون منزلش پیدا کرده و در پی جلب نظر شهردار سابق بوده تا مبلغ هنگفت دیگری را هم کاسبی کند که چنین برایش سنگ تمام می گذاشت و دست همه مدیحه سرایان پیش و پس از خود را از پشت می بست! براستی که انسان قدردانی بود این سید! نکته جالب توجه این بود که "سید" خیلی راحت و بدون دغدغه وارد و خارج می شد و کسی هم از وی طلب "کارت" نمی کرد! این "تجلیل"! تک نفره بسیار جالب بود و قیافه شهردار سابق هم دیدنی بود! به هرحال می توانست برایش لذت بخش باشد...,
پس از این آنتراکت غیرمنتظره (حداقل برای مستعمین) نوبت به بررسی پرونده ها رسید البته این را هم اضافه کنم که قبل از طرح پرونده ها دبیر اول یا همان شهردار سابق به نحوه مدیریت جلسه اعتراض نمود که با پاسخ رییس جلسه که مثل همیشه خندان و سرحال به نظر می رسید، مواجه گردید و مجبور شد که به کار اصلی اش بپردازد و از حاشیه آفرینی دست بردارد.
, پس از این آنتراکت غیرمنتظره (حداقل برای مستعمین) نوبت به بررسی پرونده ها رسید البته این را هم اضافه کنم که قبل از طرح پرونده ها دبیر اول یا همان شهردار سابق به نحوه مدیریت جلسه اعتراض نمود که با پاسخ رییس جلسه که مثل همیشه خندان و سرحال به نظر می رسید، مواجه گردید و مجبور شد که به کار اصلی اش بپردازد و از حاشیه آفرینی دست بردارد.,
برای اینکه همان خانوم بچه بغل که ابتدای گزارش شرح دادم، زیاد معطل نشود (چراکه کم کم وارد فردا می شدیم و شب از نیمه گذشته بود)، پرونده وی در عرض دو دقیقه مطرح و به دلیل دیروقت بودن و نیازمند بودن همان بانو، جریمه 12میلیون تومانی وی بخشیده شد! به همین راحتی... حتی راحت تر از آب خوردن! کسی با کمک به همشهریان نیازمند مخالف نیست ولی چه لزومی داشت که این خانم با حضورش در جلسه اعضا را در رودربایستی قرار دهد؟ چه کسی به وی اطلاع داده بود که نوبت رسیدگی به پرونده اش ساعت 12 همان شب بود؟ آیا همه ی صاحبان پرونده می توانند از زمان دقیق رسیدگی به دعاویشان اطلاع کسب کنند؟
, برای اینکه همان خانوم بچه بغل که ابتدای گزارش شرح دادم، زیاد معطل نشود (چراکه کم کم وارد فردا می شدیم و شب از نیمه گذشته بود)، پرونده وی در عرض دو دقیقه مطرح و به دلیل دیروقت بودن و نیازمند بودن همان بانو، جریمه 12میلیون تومانی وی بخشیده شد! به همین راحتی... حتی راحت تر از آب خوردن! کسی با کمک به همشهریان نیازمند مخالف نیست ولی چه لزومی داشت که این خانم با حضورش در جلسه اعضا را در رودربایستی قرار دهد؟ چه کسی به وی اطلاع داده بود که نوبت رسیدگی به پرونده اش ساعت 12 همان شب بود؟ آیا همه ی صاحبان پرونده می توانند از زمان دقیق رسیدگی به دعاویشان اطلاع کسب کنند؟ ,
سپس نوبت بررسی یکی دیگر از پرونده های بدهی عوارضی شهروندان رسید و این پرونده هم به دلیل "جانباز" بودن صاحب پرونده در کمتر از دو دقیقه طرح و با اکثریت مطلق آرا بخشیده شد. پرونده بعدی هم به همان دلایل پیش گفته طرح و بازهم با دست های موافق همه نمایندگان بخشیده شد. نکته جالب در کیفیت و چگونگی طرح این پرونده ها بود. چنان از "جانباز" بودن شخص سخن می گفتند که اعضا اگر موافقت نمی کردند شاید متهم به بی اعتنایی به یادگاران سرافراز هشت سال دفاع مقدس می شدند. آیا خود جانبازان راضی بودند که چنین کاری برایشان صورت پذیرد؟ آیا این رفتاری اخلاق مدارانه بود؟ چرا ارزش و احترام یک جانباز را پایین میاوریم؟ همه می دانیم که جانبازان بی ادعاترین افراد جامعه هستند و تاکید دبیر اول جلسه بر جانباز بودن صاحبان پرونده دور از اخلاق بوده و نوعی ظلم به این بزرگواران بود. شاید تعداد جانبازانی - که بی شک همه ما مدیون دلاوری های آنان هستیم-، از این بخشودگی شهرداری بهره مند می شوند به تعداد انگشتان یک دست هم نباشد ولی طرح آن به گونه ای که انگار کار بزرگی برای آنان انجام می شود دور از انصاف و مردانگی است. دوستان شورا که همه را می بخشیدند دیگر چه لزومی داشت که حتما اشاره ای به افتخارِ جانباز بودن این همشهریان می کردند؟ در روزگاری که به راحتی مبالغ هنگفتی برای برگزاری فلان مسابقه و جشنواره به مسئولین مختلف ورزشی استان کمک می شود دلیلی ندارد که تخفیف ده میلیون تومانی چنین در بوق و کرنا شود. در همین جلسه در عرض یک دقیقه اهدای دویست و پنجاه میلیون تومان به سازمان ورزش و جوانان برای برگزاری تور دوچرخه سواری تصویب شد! نمی دانم وظیفه شورا برگزاری تور است یا حل مشکلات شهر و شهروندان! البته یادمان نرود که پیش از این هم مبالغ هنگفتی برای برگزاری مسابقات شطرنج و جشنواره تولیدات تلویزیونی از جیب شهروندان و با دستور اعضای محترم شورا هزینه شده بود. البته با توجه به برگزاری قریب الوقوع مسابقات جوانان هندبال در تبریز، بازهم کیسه شهرداری شل خواهد شد و ...
, سپس نوبت بررسی یکی دیگر از پرونده های بدهی عوارضی شهروندان رسید و این پرونده هم به دلیل "جانباز" بودن صاحب پرونده در کمتر از دو دقیقه طرح و با اکثریت مطلق آرا بخشیده شد. پرونده بعدی هم به همان دلایل پیش گفته طرح و بازهم با دست های موافق همه نمایندگان بخشیده شد. نکته جالب در کیفیت و چگونگی طرح این پرونده ها بود. چنان از "جانباز" بودن شخص سخن می گفتند که اعضا اگر موافقت نمی کردند شاید متهم به بی اعتنایی به یادگاران سرافراز هشت سال دفاع مقدس می شدند. آیا خود جانبازان راضی بودند که چنین کاری برایشان صورت پذیرد؟ آیا این رفتاری اخلاق مدارانه بود؟ چرا ارزش و احترام یک جانباز را پایین میاوریم؟ همه می دانیم که جانبازان بی ادعاترین افراد جامعه هستند و تاکید دبیر اول جلسه بر جانباز بودن صاحبان پرونده دور از اخلاق بوده و نوعی ظلم به این بزرگواران بود. شاید تعداد جانبازانی - که بی شک همه ما مدیون دلاوری های آنان هستیم-، از این بخشودگی شهرداری بهره مند می شوند به تعداد انگشتان یک دست هم نباشد ولی طرح آن به گونه ای که انگار کار بزرگی برای آنان انجام می شود دور از انصاف و مردانگی است. دوستان شورا که همه را می بخشیدند دیگر چه لزومی داشت که حتما اشاره ای به افتخارِ جانباز بودن این همشهریان می کردند؟ در روزگاری که به راحتی مبالغ هنگفتی برای برگزاری فلان مسابقه و جشنواره به مسئولین مختلف ورزشی استان کمک می شود دلیلی ندارد که تخفیف ده میلیون تومانی چنین در بوق و کرنا شود. در همین جلسه در عرض یک دقیقه اهدای دویست و پنجاه میلیون تومان به سازمان ورزش و جوانان برای برگزاری تور دوچرخه سواری تصویب شد! نمی دانم وظیفه شورا برگزاری تور است یا حل مشکلات شهر و شهروندان! البته یادمان نرود که پیش از این هم مبالغ هنگفتی برای برگزاری مسابقات شطرنج و جشنواره تولیدات تلویزیونی از جیب شهروندان و با دستور اعضای محترم شورا هزینه شده بود. البته با توجه به برگزاری قریب الوقوع مسابقات جوانان هندبال در تبریز، بازهم کیسه شهرداری شل خواهد شد و ... ,
کسی در شایستگی و کاربلد بودن شهردار تبریز شکی ندارد ولی این دلیل نمی شود که جناب شهردار با چنین پیشنهادات سخاوتمندانه ای، بودجه عمرانی شهر را هزینه هیچ و پوچ کند. چرا می گویم هیچ و پوچ چون برگزاری تور یکی از وظایف فدراسیون دوچرخه سواری است و هیچ تعهدی بر عهده شهرداری نبوده و نیست و دلیلی ندارد که به خاطر رفاقت با رییس سازمان ورزش و جوانان استان، هبه ای از سوی شهرداری صورت بگیرد.
, کسی در شایستگی و کاربلد بودن شهردار تبریز شکی ندارد ولی این دلیل نمی شود که جناب شهردار با چنین پیشنهادات سخاوتمندانه ای، بودجه عمرانی شهر را هزینه هیچ و پوچ کند. چرا می گویم هیچ و پوچ چون برگزاری تور یکی از وظایف فدراسیون دوچرخه سواری است و هیچ تعهدی بر عهده شهرداری نبوده و نیست و دلیلی ندارد که به خاطر رفاقت با رییس سازمان ورزش و جوانان استان، هبه ای از سوی شهرداری صورت بگیرد.,
به نظر می رسد که شهردار عزیزمان خیلی دوست دارد که در ویترین باشد و به عناوین مختلف نام و چهره اش بر قاب تلویزیون نقش ببندد. چه خوب است که این دلبستگی تاثیرش را در تلاش برای سروسامان دادن به امور فرهنگی و عمرانی شهر نشان دهد. البته امیدوارم دوستان مسابقه و جشنواره پرهزینه و زاید "تخم مرغ" را کار فرهنگی محاسبه نکنند!...
, به نظر می رسد که شهردار عزیزمان خیلی دوست دارد که در ویترین باشد و به عناوین مختلف نام و چهره اش بر قاب تلویزیون نقش ببندد. چه خوب است که این دلبستگی تاثیرش را در تلاش برای سروسامان دادن به امور فرهنگی و عمرانی شهر نشان دهد. البته امیدوارم دوستان مسابقه و جشنواره پرهزینه و زاید "تخم مرغ" را کار فرهنگی محاسبه نکنند!... ,
تور دوچرخه سواری، مسابقات شطرنج جام ملت های آسیا، جشنواره تولیدات رادیو و تلویزیونی و ... چه سودی برای شهرمان داشته یا دارد؟ مگر تبریز شهر گمنامی است که با مطرح کردن این مسئله که می خواهیم تبریز را بشناسانیم، حاتم بخشی های شورا را توجیه کنیم؟ برگزاری چنین برنامه هایی چه عوایدی برای تبریز داشته است؟ کسی آماری از ورود گردشگران داخلی و خارجی و میزان سودی که نصیب بازار اقتصادی تبریز شده است دارد؟ هتل که رایگان بوده و خورد و خوراک هم ایضا! مهمانان ولخرجی را هم دعوت نکرده ایم که با خرید هایشان رونقی به بازار بدهند! سوغاتی و کادوهای شان را هم که خودمان برایشان تهیه می کنیم! یکی بیاید و توضیح دهد که تبریز چه سودی از این همه ولخرجی ها برده است؟! خودمان را که نمی توانیم گول بزنیم؟ یکی به این شهردار و انتخاب کنندگانش گوشزد کند که تبریز به عمران و آبادی نیاز دارد نه جشنواره های فرعی و مسابقات درجه چندم!
, تور دوچرخه سواری، مسابقات شطرنج جام ملت های آسیا، جشنواره تولیدات رادیو و تلویزیونی و ... چه سودی برای شهرمان داشته یا دارد؟ مگر تبریز شهر گمنامی است که با مطرح کردن این مسئله که می خواهیم تبریز را بشناسانیم، حاتم بخشی های شورا را توجیه کنیم؟ برگزاری چنین برنامه هایی چه عوایدی برای تبریز داشته است؟ کسی آماری از ورود گردشگران داخلی و خارجی و میزان سودی که نصیب بازار اقتصادی تبریز شده است دارد؟ هتل که رایگان بوده و خورد و خوراک هم ایضا! مهمانان ولخرجی را هم دعوت نکرده ایم که با خرید هایشان رونقی به بازار بدهند! سوغاتی و کادوهای شان را هم که خودمان برایشان تهیه می کنیم! یکی بیاید و توضیح دهد که تبریز چه سودی از این همه ولخرجی ها برده است؟! خودمان را که نمی توانیم گول بزنیم؟ یکی به این شهردار و انتخاب کنندگانش گوشزد کند که تبریز به عمران و آبادی نیاز دارد نه جشنواره های فرعی و مسابقات درجه چندم!,
تبریز نیاز به کار فرهنگی دارد نه بذل و بخشش های آنچنانی. وظیفه ذاتی شورا نظارتی است نه هبه ای!
, تبریز نیاز به کار فرهنگی دارد نه بذل و بخشش های آنچنانی. وظیفه ذاتی شورا نظارتی است نه هبه ای!,
این مسئله شناساندن تبریز را می توانیم از زاویه ای دیگر هم به نقد بنشینیم. به فرض محال که بر طبق ادعای آقایان، برگزاری چنین برنامه هایی باعث سرازیر شدن گردشگران به تبریز می شود... اجازه دهید مثال ساده ای برایتان بزنم... ما مهمانانی را از دور و نزدیک به منزلمان دعوت می کنیم و این در شرایطی است که نه تهویه مناسبی داریم و نه ابزار پذیرایی مناسبی و نه جای نشستن درست و حسابی. بی شک که مهمانان ملول و پشیمان خواهند شد از آمدنشان!
, این مسئله شناساندن تبریز را می توانیم از زاویه ای دیگر هم به نقد بنشینیم. به فرض محال که بر طبق ادعای آقایان، برگزاری چنین برنامه هایی باعث سرازیر شدن گردشگران به تبریز می شود... اجازه دهید مثال ساده ای برایتان بزنم... ما مهمانانی را از دور و نزدیک به منزلمان دعوت می کنیم و این در شرایطی است که نه تهویه مناسبی داریم و نه ابزار پذیرایی مناسبی و نه جای نشستن درست و حسابی. بی شک که مهمانان ملول و پشیمان خواهند شد از آمدنشان!,
بهتر نیست قبل از اینکه مهمانی را دعوت کنیم، اسباب آسایش و راحتی اش را فراهم کنیم؟ چند پارک یا فرهنگستان در تبریز داریم؟ کدام مجموعه های تفریحی و گردشی را داریم؟ آثار باستانی و موزه؟ شکر خدا که موزه اصلی را هم خود شورایی ها غصب کرده اند! کدام پردیس های سینمایی را داریم؟ سینماهای معمولی مان هم که در قرق نمایش های روحوضی است! از وضعیت خیابان ها و ترافیک سنگین و پارکینگ های عمومی هم چیزی نگوییم سنگین تریم چون شاید این نوشته را یک هموطن دیگر هم بخواند و ... نمی خواهم از آمدن به شهر اولین ها پشیمان شود! قبول کنیم که ما فقط یک ائل گولی داریم و بس!
, بهتر نیست قبل از اینکه مهمانی را دعوت کنیم، اسباب آسایش و راحتی اش را فراهم کنیم؟ چند پارک یا فرهنگستان در تبریز داریم؟ کدام مجموعه های تفریحی و گردشی را داریم؟ آثار باستانی و موزه؟ شکر خدا که موزه اصلی را هم خود شورایی ها غصب کرده اند! کدام پردیس های سینمایی را داریم؟ سینماهای معمولی مان هم که در قرق نمایش های روحوضی است! از وضعیت خیابان ها و ترافیک سنگین و پارکینگ های عمومی هم چیزی نگوییم سنگین تریم چون شاید این نوشته را یک هموطن دیگر هم بخواند و ... نمی خواهم از آمدن به شهر اولین ها پشیمان شود! قبول کنیم که ما فقط یک ائل گولی داریم و بس!,
بهتر نیست که به جای این ریخت و پاش ها، رو به کارهای اصولی و زیربنایی بیاوریم؟
, بهتر نیست که به جای این ریخت و پاش ها، رو به کارهای اصولی و زیربنایی بیاوریم؟,
مثلا دوستان اشاره داشتند که برای ترویج و گسترش شطرنج در تبریز رقابت های جام ملت های آسیا را برگزار کردند؟! آیا بهتر نبود به جای هبه ی مبلغی نزدیک به 5میلیارد به مسابقات شطرنج (رقم دقیق را نمی دانم!)، با همان مبلغ (حالا کمی کمتر یا بیشتر) پارک های محلات را به میزهای شطرنج مجهز کنیم. کلاس های آموزش رایگان شطرنج را راه اندازی کنیم و خیلی کارهای دیگر. به نظرتان بهتر نبود؟ آیا گسترش شطرنج با نبود ابزار معنایی دارد؟
, مثلا دوستان اشاره داشتند که برای ترویج و گسترش شطرنج در تبریز رقابت های جام ملت های آسیا را برگزار کردند؟! آیا بهتر نبود به جای هبه ی مبلغی نزدیک به 5میلیارد به مسابقات شطرنج (رقم دقیق را نمی دانم!)، با همان مبلغ (حالا کمی کمتر یا بیشتر) پارک های محلات را به میزهای شطرنج مجهز کنیم. کلاس های آموزش رایگان شطرنج را راه اندازی کنیم و خیلی کارهای دیگر. به نظرتان بهتر نبود؟ آیا گسترش شطرنج با نبود ابزار معنایی دارد؟ ,
امیدواریم که شهردار محترم و اعضای پرتعداد و متوقع و همه فن حریف شورای اسلامی شهر کمی هم به فکر رای دهندگان شان باشند و دست از امور فرعی و زاید بردارند. روزها مثل برق و باد سپری می شود و بازهم نوبت رای مردم می رسد.... کاری کنیم که روی نگاه کردن به مردم را داشته باشیم. والسلام
, امیدواریم که شهردار محترم و اعضای پرتعداد و متوقع و همه فن حریف شورای اسلامی شهر کمی هم به فکر رای دهندگان شان باشند و دست از امور فرعی و زاید بردارند. روزها مثل برق و باد سپری می شود و بازهم نوبت رای مردم می رسد.... کاری کنیم که روی نگاه کردن به مردم را داشته باشیم. والسلام]
ارسال دیدگاه