logo
سه‌شنبه 07 مهر 1405 | سه‌شنبه 29 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. آخرین صورت مالی کدال؛ هزاران میلیارد پول بیمه‌شدگان هدر رفت/ انتقاد از مدیریت میدری بر بزرگ‌ترین هلدینگ کشور
  2. عمق الیگارشی در یک سریال مثلاً عاشقانه
  3. چشم‌انتظاری در برجک‌های مه‌آلود؛ روایت جوانانی که در شب‌های اضطراب و آتش، سپر بلای خاک شدند
  4. جنگ مقطعی است، اما دانشگاه ماندگار و زاینده/ "تمدن سازی" از جاده دانشگاه، راهبرد رهبر شهید
  5. «دانشجو» در مکتب رهبر شهید؛ از تولید علم تا ساختن آینده ایران
  6. سید حسن نصرالله با مدیریت خود به قهرمان امت عرب و جهان اسلام تبدیل شد
  7. سقوط و صعود؛ واکاوی موج بازگشت هنرمندان به وطن
  8. واکاوی تطور فکری و سلوک عرفانی شمس تبریزی؛ از تبریز تا قونیه
  9. بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است
  10. هلاکت عناصر داعشی در درگیری با نیروهای امنیتی عراق
  11. تأخیر در ترخیص کالاهای اساسی و تحمیل هزینه به مردم قابل قبول نیست/ قوه قضاییه در صیانت از حقوق عامه با جدیت ورود خواهد داشت
  12. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  13. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  14. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  15. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  16. گسست میان ادعا و واقعیت
  17. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  18. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  19. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  20. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها

گفتگویی خواندنی با جوان روشن دل ابرکوهی؛

تنها حسرت زندگیم، دیدن مادرم است/ بغض«حسین» از زخم زبان مردم/ توصیه ای به خانواده ها درخصوص ازدواج

تنها حسرت زندگیم، دیدن مادرم است/ بغض«حسین» از زخم زبان مردم/ توصیه ای به خانواده ها درخصوص ازدواج
حسین و مادرش اگر چه آغوش گرم یکدیگر را حس کرده اند ولی هنوز پس از 28 سال نتوانسته اند چهره ی مهربان یکدیگر را ببینند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از  یزدرسا ؛ بهش عادت کردم، ازم جدا نمیشه، به درد و دلهام گوش میده، جوابم نمیده اما می دونم که حرفامو خوب می فهمه و بر خلاف همه خوب درک می کنه؛ راه رو بهم نشون میده و اجازه میده که بهش تکیه کنم... عصای سفیدمو میگم که همیشه با منه.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, یزدرسا,

خیلی سخته همیشه زیبایی های دنیارو از زبان دیگران بشنوی ولی نتونی ببینی و فقط تپیدن قلب زندگی و نبض طبیعت را احساس کنی؛ خیلی سخته یه عمر با لمس کردن و شندن صداها، نگاه کنی؛ ولی سخت تر  اینه که نتونی زیباترین، مهربان ترین، صبورترین و لطیف ترین موجود دنیا را که « مادر» است، ببینی؛ و در نهایت تلخ تر و غیر قابل تحمل تر از همه ی این نداشته ها، اینه که مادر و فرزندی یه عمر درکنار هم زندگی کنند، اما تنها حسرت زندگیشون یک لحظه دیدن همدیگه باشه.

از همه ی این سختی ها که بگذریم، قشتگ ترین چیز این است که بتوان با چشم لامسه، شکوه و جلال خداوند را دید و در تمام نشانه های خلقت تامل کرد.
همه این حرف ها که با شنیدنش قلب ها به لرزه می افتد، گفته های حسین عزیزی، جوان 28 ساله نابینایی است که به گفته خودش از زمانی که به یاد می آورد طعم تلخ زخم زبان، تحقیر و تنهایی را چشیده، اما دم بر نیاورده و تنها جرمش این بوده است که نمی تواند زشتی ها و زیبایی های این دنیا را ببیند.
حسین عزیزی در گفتگو با سرو ابرکوه، از داستان زندگی 28 ساله و پر مشقت خود این چنین می گوید: من در سال 67 متولد شده و از همان بدو تولد از نعمت دیدن محروم بودم. پدرم خدارحم عزیزی در سال 1305 متولد و در سال 1374 که فرزند نابینایش7 سال بیشتر نداشت با این دنیای پر از رنج وداع کرد. بعد از پدر، من ماندم و خواهر 9 ساله ام فاطمه و مادرم که او هم مانند من نابینا بود.
حسین با ناراحتی از مرور خاطرات تلخ زندگی در حالی که مادر و خواهرش کنار او نشسته اند اضافه کرد: مادرم زینب اکرمی 52 سال دارد که در سن 20 سالگی به علت عفونت چشم و نبودن امکانات پزشکی مناسب، نابینا می شود و بعد از آن با پدرم ازدواج می کند که 35 سال از خودش بزرگ تر است. هم اکنون در خانواده من، خواهرم فاطمه تنها کسی است که می تواند ببیند و بیشترین زحمات ما نیز بر عهده او می باشد در حالی که کارهای هنری مثل عروسک سازی هم انجام می دهد. تنها منبع درآمدی من و خانواده ام حقوق اندک بهزیستی و یارانه دولت است.


تحصیلات شما چقدر است و به چه حرفه ای مشغول هستید؟
وی بیان کرد: تحصیلاتم را تا سوم دبیرستان ادامه دادم و در حال حاضر بیکارم. به موسیقی علاقه زیادی داشته و دارم ولی کسی مرا همراهی نکرد تا از استعدادی که در این زمنیه دارم به بهترین شکل استفاده کنم. درست است که نابینا هستم ولی چون در میان مردم عادی بزرگ شدم، رفتار آنها را یاد گرفتم.
این جوان نابینا که صدای خوب و دلنشینی هم دارد گفت: از نابینا بودن ناراحت نیستم و خدا را هم مقصر نمیدانم ولی در کشور ما آتش بسیاری از استعدادها بدون اینکه کشف شود و یا بدان اهمیت داده شود، در نطفه خاموش می شود. تا به حال کسی نتوانسته به خاطر نابینایی فریبم دهد اگر جایی هم فریب خوردم به خاطر سادگی بوده نه نابینا بودن.


می توانید شب و روز را تشخیص دهید؟
به راحتی شب و روز را از یکدیگر تشخیص می دهم، زیرا تشخیص روز و شب به فکر مربوط است نه به چشم ظاهری. من حتی می توانم تصاویر را با صوت در ذهنم ترسیم و تصور کنم.


ازدواج کردید؟
قصد ازدواج ندارم، از اینکه فرزندی مثل خودم متولد شود که اختیار زندگی اش را نداشته باشد متنفرم.


برخورد مردم با شما چگونه است؟
عزیزی در حالی که بغض کرده گفت: من جوان پرتحرکی بوده و هستم. همیشه دلم می خواهد چیزهای جدید یاد بگیرم اما وقتی مردم اطراف، مرا « کور » خطاب می کنند و مورد ضرب و شتم روحی و عاطفی از سوی آنان قرار می گیرم با خود می گویم: چرا توی این دنیا زندگی می کنم؟ این دنیا به وجود من چه  احتیاجی داشت؟ واقعا از بی مهری مردم خسته می شوم....

اما وقتی کمی فکر می کنم می بینم این من نیستم که مشکل دارم، این بی فرهنگی و ناسپاسی مردم از نعمات خداوند است که گاهاً موجب نا امیدی من می شود.
وی در ادامه صحبت هایش عنوان کرد: خانواده ای مثل خانواده من برای جامعه غریب است؛ مادر بی سوادی که بسیاری از موضوعات را درک نمی کند، رفت و آمد اجتماعی ندارد... شاید اگر در شهر بزرگ تر و با امکانات بیشتر زندگی می کردیم بهتر بود.


دوست دارید روزی بینا شوید؟
من زیبایی های خلقت را با چشم دل، لمس کردن و شنیدن صداها کاملا می بینم. احساس می کنم اگر چشمانم بینا شود دیگر نمی توانم از دیدن زیبایی هایی که خداوند خلق کرده لذت ببرم و زشتی هایی که در زندگی امروز وجود دارد، مانع از دیدن زیبایی ها می شود. در مجموع نمی گویم که دوست ندارم ببینم، اما بیشتر دلم می خواهد ببینم تا بتوانم از خود و حریم شخصی ام دفاع کنم تا با احساساتم بازی نشود. دلم می خواهد بینا شوم تا بتوانم از مادر و خواهرم به عنوان تنها مرد خانواده حمایت کنم.
بزرگترین آرزوی شما؟
حسین اصرار داشت: آرزوهای انسان باید پیش خود و خدایش پنهان باشد که اگر برآورده نشد مورد سرزنش دیگران قرار نگیرد.


حرف آخر......
عزیزی در پایان هنگام خروج خبرنگار، در وسط حیاط  گفت: به عنوان آخرین حرف می گویم شاید من عضو کوچک و ناچیزی از جامعه باشم اما به بزرگترهای عزیز توصیه می کنم، در رابطه با مسئله ازدواج فرزندان خود نهایت دقت را داشته باشند و علاوه بر در نظر گرفتن وضعیت فعلی، کمی هم به آینده بنگرند و دور اندیش باشند. اگر بدون در نظر گرفتن شرایط دختر و پسر به ازدواج آنها رضایت دهند، ممکن است مانند پدر و مادر من که با وجود 35 سال تفاوت سنی ازدواج کردند، یک حسین عزیزی دیگر متولد شود و...

این جمله را همیشه بخاطر داشته باشید، اگر مشکلی در زندگی دارید، خدا مقصر نیست. از خداوند می خواهم که در هیچ خانواده ای چنین مواردی وجود نداشته باشد و تمام بیماران شفا گیرند.

حسین خطلب به خبرنگار سرو ابرکوه گفت: امیدوارم با انتشار داستان زندگی من از طریق رسانه شما، کسانی که همیشه دستگیر نیازمندان هستند و طعم شیرین برآورده کردن آروزی یتیمان را چشیده اند، من و خانواده ام را نیز از یاد نبرند و با دست های پر از مهرشان نوازشگر ما باشند.

 

سرو ابرکوه: ما توی ابرکوه ماه عسلی نداریم که حسین عزیزی ها رو دعوت کنیم تا راحت درد و دلهاشونو برامون بگن و ما لحظه ای ترحم کنیم و بعد همه چی رو به باد فراموشی بسپاریم؛  اما خدای بزرگ، ماه عسلی بهمون هدیه کرده که می تونیم توی این ماه، هر جای این دنیا و با هر زبان که باشیم، هر چقدر که بخواهیم باهاش درد و دل کنیم و هیچ کسی هم نیست که از پشت صحنه با اشاره بگه: خلاصه اش کنید... وقت تمومه...

 

,

خیلی سخته همیشه زیبایی های دنیارو از زبان دیگران بشنوی ولی نتونی ببینی و فقط تپیدن قلب زندگی و نبض طبیعت را احساس کنی؛ خیلی سخته یه عمر با لمس کردن و شندن صداها، نگاه کنی؛ ولی سخت تر  اینه که نتونی زیباترین، مهربان ترین، صبورترین و لطیف ترین موجود دنیا را که « مادر» است، ببینی؛ و در نهایت تلخ تر و غیر قابل تحمل تر از همه ی این نداشته ها، اینه که مادر و فرزندی یه عمر درکنار هم زندگی کنند، اما تنها حسرت زندگیشون یک لحظه دیدن همدیگه باشه.

از همه ی این سختی ها که بگذریم، قشتگ ترین چیز این است که بتوان با چشم لامسه، شکوه و جلال خداوند را دید و در تمام نشانه های خلقت تامل کرد.
همه این حرف ها که با شنیدنش قلب ها به لرزه می افتد، گفته های حسین عزیزی، جوان 28 ساله نابینایی است که به گفته خودش از زمانی که به یاد می آورد طعم تلخ زخم زبان، تحقیر و تنهایی را چشیده، اما دم بر نیاورده و تنها جرمش این بوده است که نمی تواند زشتی ها و زیبایی های این دنیا را ببیند.
حسین عزیزی در گفتگو با سرو ابرکوه، از داستان زندگی 28 ساله و پر مشقت خود این چنین می گوید: من در سال 67 متولد شده و از همان بدو تولد از نعمت دیدن محروم بودم. پدرم خدارحم عزیزی در سال 1305 متولد و در سال 1374 که فرزند نابینایش7 سال بیشتر نداشت با این دنیای پر از رنج وداع کرد. بعد از پدر، من ماندم و خواهر 9 ساله ام فاطمه و مادرم که او هم مانند من نابینا بود.
حسین با ناراحتی از مرور خاطرات تلخ زندگی در حالی که مادر و خواهرش کنار او نشسته اند اضافه کرد: مادرم زینب اکرمی 52 سال دارد که در سن 20 سالگی به علت عفونت چشم و نبودن امکانات پزشکی مناسب، نابینا می شود و بعد از آن با پدرم ازدواج می کند که 35 سال از خودش بزرگ تر است. هم اکنون در خانواده من، خواهرم فاطمه تنها کسی است که می تواند ببیند و بیشترین زحمات ما نیز بر عهده او می باشد در حالی که کارهای هنری مثل عروسک سازی هم انجام می دهد. تنها منبع درآمدی من و خانواده ام حقوق اندک بهزیستی و یارانه دولت است.


تحصیلات شما چقدر است و به چه حرفه ای مشغول هستید؟
وی بیان کرد: تحصیلاتم را تا سوم دبیرستان ادامه دادم و در حال حاضر بیکارم. به موسیقی علاقه زیادی داشته و دارم ولی کسی مرا همراهی نکرد تا از استعدادی که در این زمنیه دارم به بهترین شکل استفاده کنم. درست است که نابینا هستم ولی چون در میان مردم عادی بزرگ شدم، رفتار آنها را یاد گرفتم.
این جوان نابینا که صدای خوب و دلنشینی هم دارد گفت: از نابینا بودن ناراحت نیستم و خدا را هم مقصر نمیدانم ولی در کشور ما آتش بسیاری از استعدادها بدون اینکه کشف شود و یا بدان اهمیت داده شود، در نطفه خاموش می شود. تا به حال کسی نتوانسته به خاطر نابینایی فریبم دهد اگر جایی هم فریب خوردم به خاطر سادگی بوده نه نابینا بودن.


می توانید شب و روز را تشخیص دهید؟
به راحتی شب و روز را از یکدیگر تشخیص می دهم، زیرا تشخیص روز و شب به فکر مربوط است نه به چشم ظاهری. من حتی می توانم تصاویر را با صوت در ذهنم ترسیم و تصور کنم.


ازدواج کردید؟
قصد ازدواج ندارم، از اینکه فرزندی مثل خودم متولد شود که اختیار زندگی اش را نداشته باشد متنفرم.


برخورد مردم با شما چگونه است؟
عزیزی در حالی که بغض کرده گفت: من جوان پرتحرکی بوده و هستم. همیشه دلم می خواهد چیزهای جدید یاد بگیرم اما وقتی مردم اطراف، مرا « کور » خطاب می کنند و مورد ضرب و شتم روحی و عاطفی از سوی آنان قرار می گیرم با خود می گویم: چرا توی این دنیا زندگی می کنم؟ این دنیا به وجود من چه  احتیاجی داشت؟ واقعا از بی مهری مردم خسته می شوم....

اما وقتی کمی فکر می کنم می بینم این من نیستم که مشکل دارم، این بی فرهنگی و ناسپاسی مردم از نعمات خداوند است که گاهاً موجب نا امیدی من می شود.
وی در ادامه صحبت هایش عنوان کرد: خانواده ای مثل خانواده من برای جامعه غریب است؛ مادر بی سوادی که بسیاری از موضوعات را درک نمی کند، رفت و آمد اجتماعی ندارد... شاید اگر در شهر بزرگ تر و با امکانات بیشتر زندگی می کردیم بهتر بود.


دوست دارید روزی بینا شوید؟
من زیبایی های خلقت را با چشم دل، لمس کردن و شنیدن صداها کاملا می بینم. احساس می کنم اگر چشمانم بینا شود دیگر نمی توانم از دیدن زیبایی هایی که خداوند خلق کرده لذت ببرم و زشتی هایی که در زندگی امروز وجود دارد، مانع از دیدن زیبایی ها می شود. در مجموع نمی گویم که دوست ندارم ببینم، اما بیشتر دلم می خواهد ببینم تا بتوانم از خود و حریم شخصی ام دفاع کنم تا با احساساتم بازی نشود. دلم می خواهد بینا شوم تا بتوانم از مادر و خواهرم به عنوان تنها مرد خانواده حمایت کنم.
بزرگترین آرزوی شما؟
حسین اصرار داشت: آرزوهای انسان باید پیش خود و خدایش پنهان باشد که اگر برآورده نشد مورد سرزنش دیگران قرار نگیرد.


حرف آخر......
عزیزی در پایان هنگام خروج خبرنگار، در وسط حیاط  گفت: به عنوان آخرین حرف می گویم شاید من عضو کوچک و ناچیزی از جامعه باشم اما به بزرگترهای عزیز توصیه می کنم، در رابطه با مسئله ازدواج فرزندان خود نهایت دقت را داشته باشند و علاوه بر در نظر گرفتن وضعیت فعلی، کمی هم به آینده بنگرند و دور اندیش باشند. اگر بدون در نظر گرفتن شرایط دختر و پسر به ازدواج آنها رضایت دهند، ممکن است مانند پدر و مادر من که با وجود 35 سال تفاوت سنی ازدواج کردند، یک حسین عزیزی دیگر متولد شود و...

این جمله را همیشه بخاطر داشته باشید، اگر مشکلی در زندگی دارید، خدا مقصر نیست. از خداوند می خواهم که در هیچ خانواده ای چنین مواردی وجود نداشته باشد و تمام بیماران شفا گیرند.

حسین خطلب به خبرنگار سرو ابرکوه گفت: امیدوارم با انتشار داستان زندگی من از طریق رسانه شما، کسانی که همیشه دستگیر نیازمندان هستند و طعم شیرین برآورده کردن آروزی یتیمان را چشیده اند، من و خانواده ام را نیز از یاد نبرند و با دست های پر از مهرشان نوازشگر ما باشند.

 

سرو ابرکوه: ما توی ابرکوه ماه عسلی نداریم که حسین عزیزی ها رو دعوت کنیم تا راحت درد و دلهاشونو برامون بگن و ما لحظه ای ترحم کنیم و بعد همه چی رو به باد فراموشی بسپاریم؛  اما خدای بزرگ، ماه عسلی بهمون هدیه کرده که می تونیم توی این ماه، هر جای این دنیا و با هر زبان که باشیم، هر چقدر که بخواهیم باهاش درد و دل کنیم و هیچ کسی هم نیست که از پشت صحنه با اشاره بگه: خلاصه اش کنید... وقت تمومه...

,

خیلی سخته همیشه زیبایی های دنیارو از زبان دیگران بشنوی ولی نتونی ببینی و فقط تپیدن قلب زندگی و نبض طبیعت را احساس کنی؛ خیلی سخته یه عمر با لمس کردن و شندن صداها، نگاه کنی؛ ولی سخت تر  اینه که نتونی زیباترین، مهربان ترین، صبورترین و لطیف ترین موجود دنیا را که « مادر» است، ببینی؛ و در نهایت تلخ تر و غیر قابل تحمل تر از همه ی این نداشته ها، اینه که مادر و فرزندی یه عمر درکنار هم زندگی کنند، اما تنها حسرت زندگیشون یک لحظه دیدن همدیگه باشه.

,

از همه ی این سختی ها که بگذریم، قشتگ ترین چیز این است که بتوان با چشم لامسه، شکوه و جلال خداوند را دید و در تمام نشانه های خلقت تامل کرد.
همه این حرف ها که با شنیدنش قلب ها به لرزه می افتد، گفته های حسین عزیزی، جوان 28 ساله نابینایی است که به گفته خودش از زمانی که به یاد می آورد طعم تلخ زخم زبان، تحقیر و تنهایی را چشیده، اما دم بر نیاورده و تنها جرمش این بوده است که نمی تواند زشتی ها و زیبایی های این دنیا را ببیند.
حسین عزیزی در گفتگو با سرو ابرکوه، از داستان زندگی 28 ساله و پر مشقت خود این چنین می گوید: من در سال 67 متولد شده و از همان بدو تولد از نعمت دیدن محروم بودم. پدرم خدارحم عزیزی در سال 1305 متولد و در سال 1374 که فرزند نابینایش7 سال بیشتر نداشت با این دنیای پر از رنج وداع کرد. بعد از پدر، من ماندم و خواهر 9 ساله ام فاطمه و مادرم که او هم مانند من نابینا بود.
حسین با ناراحتی از مرور خاطرات تلخ زندگی در حالی که مادر و خواهرش کنار او نشسته اند اضافه کرد: مادرم زینب اکرمی 52 سال دارد که در سن 20 سالگی به علت عفونت چشم و نبودن امکانات پزشکی مناسب، نابینا می شود و بعد از آن با پدرم ازدواج می کند که 35 سال از خودش بزرگ تر است. هم اکنون در خانواده من، خواهرم فاطمه تنها کسی است که می تواند ببیند و بیشترین زحمات ما نیز بر عهده او می باشد در حالی که کارهای هنری مثل عروسک سازی هم انجام می دهد. تنها منبع درآمدی من و خانواده ام حقوق اندک بهزیستی و یارانه دولت است.

,
,
,
,


تحصیلات شما چقدر است و به چه حرفه ای مشغول هستید؟
وی بیان کرد: تحصیلاتم را تا سوم دبیرستان ادامه دادم و در حال حاضر بیکارم. به موسیقی علاقه زیادی داشته و دارم ولی کسی مرا همراهی نکرد تا از استعدادی که در این زمنیه دارم به بهترین شکل استفاده کنم. درست است که نابینا هستم ولی چون در میان مردم عادی بزرگ شدم، رفتار آنها را یاد گرفتم.
این جوان نابینا که صدای خوب و دلنشینی هم دارد گفت: از نابینا بودن ناراحت نیستم و خدا را هم مقصر نمیدانم ولی در کشور ما آتش بسیاری از استعدادها بدون اینکه کشف شود و یا بدان اهمیت داده شود، در نطفه خاموش می شود. تا به حال کسی نتوانسته به خاطر نابینایی فریبم دهد اگر جایی هم فریب خوردم به خاطر سادگی بوده نه نابینا بودن.

,
,
,
,


می توانید شب و روز را تشخیص دهید؟
به راحتی شب و روز را از یکدیگر تشخیص می دهم، زیرا تشخیص روز و شب به فکر مربوط است نه به چشم ظاهری. من حتی می توانم تصاویر را با صوت در ذهنم ترسیم و تصور کنم.

,
,
,


ازدواج کردید؟
قصد ازدواج ندارم، از اینکه فرزندی مثل خودم متولد شود که اختیار زندگی اش را نداشته باشد متنفرم.

,
,
,


برخورد مردم با شما چگونه است؟
عزیزی در حالی که بغض کرده گفت: من جوان پرتحرکی بوده و هستم. همیشه دلم می خواهد چیزهای جدید یاد بگیرم اما وقتی مردم اطراف، مرا « کور » خطاب می کنند و مورد ضرب و شتم روحی و عاطفی از سوی آنان قرار می گیرم با خود می گویم: چرا توی این دنیا زندگی می کنم؟ این دنیا به وجود من چه  احتیاجی داشت؟ واقعا از بی مهری مردم خسته می شوم....

,
,
,

اما وقتی کمی فکر می کنم می بینم این من نیستم که مشکل دارم، این بی فرهنگی و ناسپاسی مردم از نعمات خداوند است که گاهاً موجب نا امیدی من می شود.
وی در ادامه صحبت هایش عنوان کرد: خانواده ای مثل خانواده من برای جامعه غریب است؛ مادر بی سوادی که بسیاری از موضوعات را درک نمی کند، رفت و آمد اجتماعی ندارد... شاید اگر در شهر بزرگ تر و با امکانات بیشتر زندگی می کردیم بهتر بود.

,
,


دوست دارید روزی بینا شوید؟
من زیبایی های خلقت را با چشم دل، لمس کردن و شنیدن صداها کاملا می بینم. احساس می کنم اگر چشمانم بینا شود دیگر نمی توانم از دیدن زیبایی هایی که خداوند خلق کرده لذت ببرم و زشتی هایی که در زندگی امروز وجود دارد، مانع از دیدن زیبایی ها می شود. در مجموع نمی گویم که دوست ندارم ببینم، اما بیشتر دلم می خواهد ببینم تا بتوانم از خود و حریم شخصی ام دفاع کنم تا با احساساتم بازی نشود. دلم می خواهد بینا شوم تا بتوانم از مادر و خواهرم به عنوان تنها مرد خانواده حمایت کنم.
بزرگترین آرزوی شما؟
حسین اصرار داشت: آرزوهای انسان باید پیش خود و خدایش پنهان باشد که اگر برآورده نشد مورد سرزنش دیگران قرار نگیرد.

,
,
,
,
,


حرف آخر......
عزیزی در پایان هنگام خروج خبرنگار، در وسط حیاط  گفت: به عنوان آخرین حرف می گویم شاید من عضو کوچک و ناچیزی از جامعه باشم اما به بزرگترهای عزیز توصیه می کنم، در رابطه با مسئله ازدواج فرزندان خود نهایت دقت را داشته باشند و علاوه بر در نظر گرفتن وضعیت فعلی، کمی هم به آینده بنگرند و دور اندیش باشند. اگر بدون در نظر گرفتن شرایط دختر و پسر به ازدواج آنها رضایت دهند، ممکن است مانند پدر و مادر من که با وجود 35 سال تفاوت سنی ازدواج کردند، یک حسین عزیزی دیگر متولد شود و...

,
,
,

این جمله را همیشه بخاطر داشته باشید، اگر مشکلی در زندگی دارید، خدا مقصر نیست. از خداوند می خواهم که در هیچ خانواده ای چنین مواردی وجود نداشته باشد و تمام بیماران شفا گیرند.

,

حسین خطلب به خبرنگار سرو ابرکوه گفت: امیدوارم با انتشار داستان زندگی من از طریق رسانه شما، کسانی که همیشه دستگیر نیازمندان هستند و طعم شیرین برآورده کردن آروزی یتیمان را چشیده اند، من و خانواده ام را نیز از یاد نبرند و با دست های پر از مهرشان نوازشگر ما باشند.

,

 

,

سرو ابرکوه: ما توی ابرکوه ماه عسلی نداریم که حسین عزیزی ها رو دعوت کنیم تا راحت درد و دلهاشونو برامون بگن و ما لحظه ای ترحم کنیم و بعد همه چی رو به باد فراموشی بسپاریم؛  اما خدای بزرگ، ماه عسلی بهمون هدیه کرده که می تونیم توی این ماه، هر جای این دنیا و با هر زبان که باشیم، هر چقدر که بخواهیم باهاش درد و دل کنیم و هیچ کسی هم نیست که از پشت صحنه با اشاره بگه: خلاصه اش کنید... وقت تمومه...

,

 

,
, ,
,
, , ,
, , ,
, , ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه