یادداشت/
مقبولیت، مشروعیت و ولایت امیرالمؤمنین(ع)
مشروعیت و مقبولیت چه مفهومی دارد؟ به چه چیز اشاره میکند؟ و ب چرا امروز بحث مقبولیت و مشروعیت را در مورد ولایت امیرالمومنین به این شکل مطرح میکنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ملایریها؛ در مظلومیت امیرالمومنین علی علیه السلام همین بس که آقای دکتر روحانی رئیس جمهور منتخب مردم در اظهاراتی عجیب و دور از انتظار چنین فرمودند که: «مبنای ولایت و حکومت از دیدگاه علی(ع) نیز انتخاب و نظر مردم بود.» (سایتریاست جمهوری/http://president.ir/fa/99408) و ایشان برای ادعا خویش به خطبه 92 نهج البلاغه اشاره نمودهاند؛ ما برآن شدیم که بابضاعتی اندک قدمی کوتاه در عرصه تفکرات بلند اسلامی و ولایی برداریم ودرباره مشروعیت و مقبولیت قلم بزنیم و ببینیم که این دو واژهای که در ابتدا زیاد نمینماید و پس از تعاطی افکار رخ مینماید چه مفهومی دارد؟ به چه چیز اشاره میکند؟ و به دیگر سخن چرا امروز بحث مقبولیت و مشروعیت را در مورد ولایت امیرالمومنین به این شکل مطرح میکنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ملایریها, http://president.ir/fa/99408,قبل از پاسخ به این مهم میبایست در ابتدا دو اصطلاح مقبولیت و مشروعیت را تعریف و سپس به بررسی کارکرد هر کدام پرداخت.
,مشروعیت
, مشروعیت,مشروعیت که معادل واژه (legitmacy) در لاتین میباشد به معنای بر حق بودن است که در مقابل اصطلاح غصب به معنای نامشروع و ناحق است قرار دارد.
, legitmacy,مقبولیت
, مقبولیت,این اصطلاح در حقیقت به معنای پذیرش مردمی است بدین معنا که اگر مردم به فرد یا گروهی برای تشکیل حکومت تمایل نشان دهند و حکومت شگل بگیرد آن حکومت را دارای مقبولیت میخوانند.(نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه ص 52)
,رابطه مقبولیت با مشروعیت
, رابطه مقبولیت با مشروعیت,استاد مصباح یزدی در این رابطه معتقدندکه: تعیین رابطه این دو اصطلاح بسته به نوع ضابطهای است که برای مشروعیت قایل میشویم به این که اگر ملاک مشروعیت در حکومت را همان پذیرش مردمی آن بدانیم و این که افراد بر اساس میل و رغبت خود حاکمیت را پذیرفته باشند در این جا مقبولیت و مشروعیت همواره با هم خواهند بود و فرض تفکیک در هر طرف ممکن نخواهد بود.
,اما اگر ملاک مشروعیت را امری جدای از پذیرش مردمی دانستیم، در این صورت میان مقبولیت و مشروعیت انفکاک حاصل خواهد شد به این که ممکن است حاکمانی مشروعیت داشته باشند ولی مردم به آنان اقبال نکرده و نهایتا نتوانند حکومت تشکیل دهند ونیز عکس آن، ممکن است حاکمانی از مشروعیت برخوردار نبوده ولی غاصبانه حکومت کنند و مردم به آنان اقبال نمایند.(همان ص 54)
,پس بنابر مطالب فوق بین این دو مفهوم اختلاط رخ میدهد. بهطور مثال در حکومت حضرت علی (ع) در صدر اسلام هنگامی که مردم به منزل ایشان هجوم آورده و از ایشان خواستند تا حکومت را به عهده بگیرند، مقبولیت محرز شد. اما نکته مهم آن است که مشروعیت هیچ ربطی به مقبولیت ندارد. ممکن است مشروعیت در شخصی مسجل شود ولی مقبولیت وجود نداشته باشد(همانند امام حسین(ع))، همچنین ممکن است مقبولیت باشد ولی مشروعیت در آن شخص وجود نداشته باشد.
,مشروعیت از دیدگاههای مختلف
,در فلسفه یونان بحثی در مورد مشروعیت قانون رخ داده است که افلاطون در آن فضا معتقد بود مشروعیت از آن قانونی است که ما را به فضیلت عمومی رهنمون سازد. ارسطو از دیگر فلاسفه یونانی، پیگیری قوانینی را که مصالح عمومی را تامین میکند، در مقابل مصالح شخصی مشروعیت زا میداند. اما چنان که در ابتدا گفتم این فلاسفه یونانی بیشتر بر مسئله مشروعیت قانون اندیشیدهاند و بر مشروعیت حاکم نیندیشیدهاند. اشکال جایی بهوجود خواهد آمد که قانون مطابق حق و حقیقت باشد ولی حاکمی خودکامه و ستمگر بر سرکار باشد. پس مشروعیت حاکم را نمیتوان با ملاکهای فلاسفه یونان بهدست آورد.
,یکی از مهمترین فلاسفهای که درباره مشروعیت حاکمان سخن گفته است، ماکس وبر است. او با بررسی استقرایی تاریخ به این نتیجه میرسد که مشروعیت حاکم نسبت به جوامع مختلف از سه طریق پدید میآید.
,۱- مشروعیت توسط سنت
,۲- مشروعیت توسط کاریزما
,۳- مشروعیت توسط عقلانیت!
,مشروعیت سنت که معمولا توسط وراثت، شیخوخیت یا دیگر قوانین نانوشته در جوامع بدوی و غیرمتمدن پدید میآید، از جمله مشروعیتهای ناموفق است. معمولا جوامع غربی بهخاطر پیشرفتهای به قول خودشان متمدنانهای که خصوصا در تکنولوژی بهدست آوردهاند جوامع دینی و جهان سوم را از این دسته میدانند.
,مشروعیت کاریزما بدین معناست که رهبری با خصوصیات خاص اخلاقی و رفتاری بر سر حکومت میآید و مردم را مطیع خود میسازد. در این نوع جوامع یک رهبر تاثیرگذار و با جذبه آنچنان تاثیری بر مردم میگذارد که آنها فریفته او شده و تماما در اختیار او قرار میگیرند. تاکید وبر در این نوع مشروعیت بر اخلاق و رفتار شخص رهبر است.
,نوع سوم از مشروعیت که به وضوح از نظر وبر بهترین است، در جوامع غربی پدید آمده است. او معتقد است عقلانیت بهترین راه برای مشروعیت بخشی به یک حکومت است که احتمالا از طریق دموکراسی و نظر اکثر مردم پدید خواهد آمد. اما خود غرب به خوبی میداند که این قسم مشروعیت نیست بلکه مقبولیت است.
,نظر اسلام در مورد مشروعیت
,طبق نظر اسلام، وضع قانون جز به وسیلهی خداوند ممکن نیست و قهراً در مقام اجرا نیز ولایت الهی شرط است و افراد به دلیل خاصیت علم و عدالت وتقرب به خداوند این حق را پیدا میکنند. پس مشروعیت داشتن یک حاکمیت، به این معنی است که این حکومت آسمانی و از جانب خداوند تفویض شده و غیرمشروع بودن آن به معنی غیر الاهی بودن و طاغوتی بودن آنست. مشروعیت الهی مهمترین و صحیح ترین اندیشه ملاک مشروعیت حاکم است.
,ما معتقدیم از آنجایی که ملک هستی تماما از آن خداست و وجود ما هیچ استقلالی از خود ندارد، لذا حکومت و امر و نهی همگی از آن خدا است. آیات بسیاری در قرآن (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(نسا ۵۹)) این قدرت به خدا منسوب کرده و در ادامه آن را به پیامبران و ائمه محول میکند. بر طبق این آیات حتی حکومت ائمه نیز عرضی و حاشیهای بر حکومت همه جانبه خداوند است.
,ملاک مشروعیت که یکی از مهمترین مسائل و ملاک رسیدن یک شخص یا گروه به منصب قدرت باشد، در اسلام بر خلاف دیگر نظامهای حکومتی از بیشترین معقولیت برخوردار است. ای بسا شخصی در انگلستان و یا حتی در کشورهای مدعی دموکراسی بتواند از مشروعیت حاکمان خرده بگیرد، ولی این اعتراض در فلسفه اسلام امکان ندارد.
,حال این سؤال پیش میآید که تفویض حکومت خداوند به چه کسانی است و چه کسانی از جانب خداوند محق این تکلیف و وظیفه میگردند؟
,طبق آیهی 124 سورهی بقره حکومت خداوند که به عنوان مسؤولیت و تکلیف نیز میتوان از آن یاد نمود فقط به انسانهای عادل میرسد و در مورد عادل نیز که در مقابل ظلم است باید گفت کسیکه ظلمهای سهگانهی را مرتکب نشده باشد (ظلم به خداوند، دیگران و خود)، عادل است و او میتواند عهده دار این مسؤولیت خطیر باشد و ما در اصطلاحی میتوانیم به چنین شخص عادلی معصوم بگوییم و به دیگر سخن بگوییم تنها معصومینند که لیاقت عهدهدار شدن امانت خداوند را دارند و میتوانند این بار سنگین را به سرمنزل مقصود برسانند.
,ما از ابتدا تاکنون فقط در حال تبیین مشروعیت هستیم و به اینجا رسیدیم که فقط معصومین و افراد مورد تأیید معصومین (فقها)، از جانب خداوند میتوانند حاکم باشند و لاغیر چرا که در انجام مأموریت هر اندازه که مأمور مطمئنتر و حاذقتر باشد صحت انجام مأموریت مفروضتر است و انجام و اجرای دستورات خداوند نیاز به مجری توانمند، آگاه، معتقد، شجاع، پاک و مبرا از خطا و اشتباه و... دارد و مجری دستورات خداوند باید مطیعترین و نزدیکترین فرد به خداوند نیز باشد و خود در مرحلهی اول خودساخته باشد.
,پس از آنجا که مشروعیت مقولهایست که از جانب خداوند افاضه و با تلاش افراد کسب میگردد و با سلسله مراتبی است که ذکر آن رفت، در کسب آن نیاز به اراده و تأیید و انتخاب مردم نیست و امری است کاملاً بین معصوم و خداوند چرا که خصوصیات این مشروعیت خصوصیاتی الاهی است و مردم را در آن ورودی نیست.
,جایگاه مردم در حکومت الهی
,طبق نظر استاد شهید مطهری قهراً ماهیت حکومت [اسلامی] ، ولایت بر جامعه میباشد نَه نیابت و وکالت از جامعه و در فقه از این مسأله به عنوان ولایت حاکم نام میبرند و ملاک آن انتخاب مردم نیست بلکه انطباق با معیارهای الاهی میباشد و با آن انطباق خود به خود شخص حاکم میباشد(دین ودوران/186).
,حال که به اینجا رسیدیم و گفتیم مشروعیت حاکمان باید از جانب خداوند باشد و حکومتی که حاکمش از جانب خداوند نباشد مشروعیت ندارد باید بدانیم که مقبولیت مردم، تنها لباس تحقق و عینیت به این مشروعیت میپوشاند و مقبولیت مردم باعث میشود که حاکمیت خداوند توسط حاکمان مشروع محقق شود.
,نکتهی دیگر اینکه رابطهی مردم و حاکمان مشروع خود رابطهی معمولی و مثلاً پدری و پسری ، کارمند و رئیسی و یا رفاقتی نیست بلکه رابطهای ولایی است که اطاعت از اوامر مولوی او واجب شرعی است.
,در مقبولیت، این نکته مفروض است که ممکن است مردمی به اهمیت و ضرورت وجود حکومت الاهی نرسیده باشند و یا به دلایلی از این واقعیت، توسط امری مزاحم همچون حکومتهای ظالم که منافع خود را در خطر میبینند، دور نگه داشته شده باشند و حکومت الاهی در آن زمان و یا در آن زمین محقق نشود، که در این شرایط لطمهای به مشروعیت معصومین و فقهاء وارد نمیشود و آنان هر چند که مشروعیت تشکیل حکومت را دارند ولی به دلایلی مزاحم، نمیتوانند این وظیفه را که تشکیل حکومت است، متحقق کنند. پس با این دیدگاه ممکن است شخصی مشروعیت حکومت داشته باشد ولی مقبولیت مردمی نداشته باشد همانطور که اکثر قریب به اتفاق انبیاء الاهی و امامان ما اینگونه بودند و تنها برخی از پیامبران چون حضرت سلیمان(علیه السلام) و پیامبر اعظم(علیه السلام) توانستند این مهم را به انجام برسانند و از میان ائمه(علیهم السلام) نیز به جز امام زمان(علیه السلام) تنها امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تشکیل حکومت دادند.
,پس بعضی گمان میکنند که حکومت خداوند همچون لباسی است که مردم بر تن حاکم میکنند و میتوانند هرگاه که خواستند خود آنرا به درآورند، غافل از اینکه اینگونه نیست بلکه مشروعیت موهبتی الهی است که به امام رسیده و با حضور مردم و یا عدم حضور مردم ساقط نخواهد شد.
,,
یادداشت:دانیال بصیر
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه