معرفی کتاب؛
ملاصدرا؛ مردی که همیشه در تبعید بود
"مردی در تبعید ابدی" روایتی ناب از زندگی عارف وارسته و فیلسوف نامی ملاصدرا است که با سبکی داستانی خواننده را با مفاهیم فلسفی مانوس میسازد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، محمدصدر شیرازی اندیشمند نامآوری است که او را به صدرالمتالهین یا ملاصدرا میشناسیم. متفکری که گذر زمان گرد غربت و مهجوری بر افکار او نپاشیده و همچنان پر رونق هر روز درخشانتر میشود. تا جایی که رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) نیز صدرایی خوانده و انقلاب اسلامی را هم متاثر از این تفکر پیریزی نمودند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج, محمدصدر شیرازی اندیشمند نامآوری است که او را به صدرالمتالهین یا ملاصدرا میشناسیم. متفکری که گذر زمان گرد غربت و مهجوری بر افکار او نپاشیده و همچنان پر رونق هر روز درخشانتر میشود. تا جایی که رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) نیز صدرایی خوانده و انقلاب اسلامی را هم متاثر از این تفکر پیریزی نمودند.,ملاصدرا در عین پایبندی به اصول تشیع دوازده امامی، درصدد اصلاح کجیها و بد فهمیها است و این اصلاحگرایی وقتی با زبان تند و خطاب ویرانگر او همراه میشود، سر سبزش را به تندباد حوادث میسپارد. وی به خاطر غوطه ور شدن در الهیات و حل بسیاری معضلات، با نظر سه استاد اصلی خود، میرداماد، شیخ بهایی و میرفندرسکی و با تأیید شاه عباس صفوی به صدرالمتألهین ملقب میگردد.
, . وی ,"مردی در تبعید ابدی" کتابی جذاب به قلم "نادر ابراهیمی" است که داستان زندگی ملاصدرا، اندیشهها و تفکرات عرفانی در قالب داستان به تصویر کشده شده است. این کتاب البته داستان زندگی او نیست چون نوع نگاه ابراهیمی روایتی شخصی به وجود آورده؛ گرچه اشارات فلسفی زیادی در کتاب به کار برده شده است اما نهایتاً ملاصدرا را بر اساس جسارت و استقلال فکریاش روایت میکند که منجربه تبعید او شد. ملاصدرا به تبعیدی ابدی که به مکان خاصی منحصر نمیشود معتقد است.
, ",
,
,
, در بخشهایی از این کتاب میخوانید؛
, در بخشهایی از این کتاب میخوانید؛,* محمد شانه به شانهی شیخ به راه افتاد. گرچه کوتاهتر از شیخ بود و شانههایش، خود به خود قدری پایینتر از شانههای شیخ؛ اما در معنا، دوشادوش شیخ بهاءالدین میرفت، نه چون شاگردان شیخ، مختصری در قفا؛ و در آسمان، ماهِ نیمدایرۀ پریدهرنگی را دید و ستارهیی را نزدیکِ آن، بسیار کمرنگتر از ماه اما به هر حال، نزدیک ِ ماه، و مهتاب نتوانسته بود آن ستارۀ مقاوم را در پرتو خویش، محو و ناپیدا کند. محمد جرات یافت که بگوید:- شیخ! میبخشید! عکسِ ما، آنجا، در آسمان افتاده است.
, * محمد شانه به شانهی شیخ به راه افتاد. گرچه کوتاهتر از شیخ بود و شانههایش، خود به خود قدری پایینتر از شانههای شیخ؛ اما در معنا، دوشادوش شیخ بهاءالدین میرفت، نه چون شاگردان شیخ، مختصری در قفا؛ و در آسمان، ماهِ نیمدایرۀ پریدهرنگی را دید و ستارهیی را نزدیکِ آن، بسیار کمرنگتر از ماه اما به هر حال، نزدیک ِ ماه، و مهتاب نتوانسته بود آن ستارۀ مقاوم را در پرتو خویش، محو و ناپیدا کند. محمد جرات یافت که بگوید:- شیخ! میبخشید! عکسِ ما، آنجا، در آسمان افتاده است.,* مطمئن باش برادر جان! هرگز کسی را که غوغایش سراسر شهر را پر کرده باشد، این گونه که تو میگویی، بر دار نمیکنند. ترس از مردم کوچه و بازار، نوعی ترس از خداوند است. این صدای رسای حق است که از گلوی مردم دردمند کوچه و بازار بر میخیزد. این صدا، تخت سلطنت را هم می لرزاند چه رسد به تخت چند مزد بگیر بی اختیار درباری را.
,* عشق به خدا را میتوان در مکتب عاشقان به خدا یافت و با آن سیراب شد. اما عشق به دیگری ضرورتی ست که از حادثه بر میخیزد نه از اراده به انتخاب و همین کار را مشکل میکند.
,* جاهلی را پرسیدند: آیا خدواند تبارک و تعالی در حق بندگان خویش هیچ ظلم کرده است؟ پاسخ داد: الا آفریدن ابلیس و پدید آوردن محمد صدرای شیرازی گمان نمیبرم که هیچ ظلم کرده باشد.
,,
انتهای پیام/
انتهای پیام/
,
ارسال دیدگاه