سیری در خوانسار عصر صفویه و قاجاریه؛
خوانسار به روایت سیاحان خارجی
در این مبحث سعی بر آن داریم که به ترتیب دورۀ تاریخی به چند گزارش از آن دسته از فرنگیانی که اطلاعات مفید و جامعی راجع به خوانسار قدیم به ما ارائه می دهند، در اختیار خوانندۀ عزیز قرار دهیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از چشمه سار؛طول تاریخ خوانسار، همواره افراد سرشناس و نامداری بودند که از این شهر دیدن کرده و به توصیف ویژگی های خوانسار و گاه به تمجید و ستایش آن پرداخته اند، اما حضور و ورود خارجیان به خصوص غربیان به خوانسار مزیّت و دستاورد دیگری برای این دیار داشت و آن ثبت وقایع تاریخی است، که می توان با بررسی و ارزیابی متون و اظهارات آنان (مثل گزارش های سیاسی، سفرنامه ها و خاطرات) به مطالب و اطلاعات ارزشمند و مفیدی هم چون شناخت اوضاع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم خوانسار، تغذیه، آداب و رسوم، آب و هوا، صنایع و تولیدات، نوع زراعت و امرار معاش ایشان و غیره دست یافت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشمه سار,افزون بر آن، با بررسی و تحلیل متون گزارش ها و نوشته های آن سیّاحان، به چگونگی برخورد اهالی شهر با خارجیان و بالعکس نوع بینش و نگاه بیگانگان نسبت به خوانساری ها نیز می توانیم پی ببریم.
,بنابراین در این مبحث سعی بر آن داریم که به ترتیب دوره تاریخی به چند گزارش از آن دسته از فرنگیانی که اطلاعات مفید و جامعی راجع به خوانسار قدیم به ما ارائه می دهند، در اختیار خوانندۀ عزیز قرار دهیم.
,
مری شِیل (Lady Mary Sheil)
یکی از فرنگیانی که از خوانسار دیدن کرده و از ویژگی طبیعت و آب و هوای آن مطالبی نوشته است، خانم لِیدی مری (ماری) شِیل همسر کلنل جَستین شیل (Justine Sheil)، مقام سفارت انگلستان در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه است که در 29 اکتبر 1849 (۷ آبان ۱۲۲۸) به ایران آمد و به مدت سه سال و ده ماه در ایران اقامت کرده است.
,
وی طی مدتی که همسرش در ایران مأموریت داشت، به همراه او به همه جای ایران سر کشید و مجموعه ای از خاطرات و مشاهداتش را در کتابی با عنوان «جلوه هایی از زندگی و آداب و رسوم ایران» گردآوری کرده که بعدها با نام «خاطرات لیدی شیل» به فارسی ترجمه شده است.
,او در خاطراتش با دقت فراوان به جزئیات و شرح حال زندگی ایرانیان و جریان امور و اتفاقات داخلی ایران و نیز اوضاع شهرهای کشورمان در عهد قاجاریه پرداخته است.(نک: ص3-1، مقدمۀ مترجم) او حتی در بین مسافرت هایش، بازدیدی هم از خوانسار داشته و به توصیف این شهر، مناظر و آب و هوای آن پرداخته که متن آن بدین شرح است:
,«خوانسار، 30 مه [1850] – با اینکه شنیده بودیم خوانسار یک منطقۀ خوش آب و هواست، ولی پس از حرکت از درّۀ گرم گلپایگان، موقعی که به خوانسار رسیدیم، آن را شهری در عمق یک درّه یافتیم که دارای هوایی دم کرده بود و نمی شد از وزش بادهای خنک آن استفاده برد به همین خاطر ما چادرهایمان را بر فراز نقطۀ مرتفعی از شهر برپا داشتیم تا بتوانیم از نسیم خنک آنجا لذت ببریم. علت این که شهر خوانسار در قعر درّه بنا شده شاید وزش همین بادها باشد که مسلماً در زمستان ها سرمای طاقت فرسایی ایجاد می کند.
,
خوانسار شهر زیبایی است که در جهت طولی گسترش یافته و این، به خاطر درّۀ باریک و طویلی است که شهر در میان آن بنا شده است.»
شیل در ادامۀ نوشته هایش، مهمترین و اصلی ترین پیشه و شغل مردم خوانسار را در وهلۀ اول کشاورزی و زراعت، و سپس باغداری عنوان کرده است و می آورد: «اطراف این درّه مملو از انواع درختان، به خصوص درخت میوه است که رسیدگی و استفاده از محصول این درخت ها، مشغلۀ مردم شهر را در مرحلۀ بعد از کشت و زرع به خود اختصاص می دهد. این شهر در دو سمت خود به وسیلۀ یک رشته کوه مرتفع مسدود شده است.»(ص192-191)
,
هینریش بروگش (Heinrich Karl Brugsch)
دکتر هینریش کارل بروگش، مستشار، خاورشناس و استاد دانشگاه برلین از آن دسته اروپاییانی بود که به خوانسار آمده و به شرح صفات و ویژگی های این شهر و وصف زیبایی های آن پرداخته است. او که در سال 1859 مقارن با اواسط سلطنت ناصرالدین شاه از طرف دولت پروس (یا آلمان) به همراه هیئتی به ایران اعزام شد تا ضمن ایجاد سفارتخانه، روابط و مناسبات اقتصادی و سیاسی میان ایران و آلمان برقرار کند، در طول مسافرت هایی که به شهرهای ایران و اقامت در آنها داشته، خاطرات خود را از این سفرها با عنوان «سفری به دربار سلطان صاحبقران: 1861-1859» به رشتۀ تألیف درآورده و تمام شئون و روابط میان مردم ایران را در کتابش گنجانده است.
,
او در مسافرت دومش به ایران هم (به سال ۱۸۶۶م) کتابی تحت عنوان «در سرزمین آفتاب» را نگاشته، که نتیجۀ خاطرات و مشاهدات وی در مورد ایران و اوضاع اجتماعی ایرانیان در نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم (اواسط عهد قاجار) بوده که بسیار مفید و حائز اهمیّت است.
,بروگش در کتاب «سفری به دربار سلطان صاحبقران»، به وصف اوضاع اجتماعی، پیشه و صنعت ایرانیان، شئون و روابط میان مردم ایران و… پرداخته و به طور جامع و کلی از خوانسار هم مطالبی به میان می آورد که از این حیث بسیار مفیدند. در یک مورد از عقاید، آداب و رسوم خوانساری ها و احترام آنان به طبیعت و محیط زیست می گوید که خوانساری های قدیم به هیچ روی از بوته های گون (احتمالاً گون های زنده و سرسبز، نه خشک) برای سوزاندن و سوخت زمستان استفاده نمی کردند، زیرا باور داشتند که این خارها نظر کرده هستند و هر کس که به آنها آسیب برساند یا از ریشه درآورد، خونریزی اتفاق خواهد افتاد.
,درست خلاف وضعی که اکنون نظاره گر آن هستیم و بوته های زندۀ مراتع را به آتش می کشند.
,در جایی هم به طور خلاصه به وصف زیبایی های خوانسار، منابع طبیعی و حیات وحش آن اشاره ای داشته و جنگل های آن را هم به جنگل های آلمان تشبیه کرده است:
,«بهترین و با صفاترین راهی که در طول مسافرت خود، طی کردیم، راهی بود که روز بعد یعنی 22 سپتامبر [سال؟] از گلپایگان به خوانسار واقع در پنج فرسخی در پیش گرفتیم … از خیابان ها و کوچه های پر گرد و خاک گلپایگان عبور کردیم و به خارج آن شهر رسیدیم و نفسی در هوای آزاد کشیدیم، راه به طرف جنوب می رفت و کمی که جلو رفتیم، کوهی از دور نمودار شد که آن را کوه «وانشان» می نامیدند و در دامنۀ این کوه، دهی به همین نام وجود داشت که راه خوانسار از آنجا می گذشت. در آن طرف رودخانه، گله ای از آهو و غزال دیدیم که به سرعت به طرف چمن های اطراف فرار می کردند. جلوی ما جنگل پردرخت و انبوهی قرار داشت که کاملا شبیه جنگل های آلمان بود و ما را به یاد وطن می انداخت و واقعاً تعجب آور بود که وسط صحراها و بیابان های خشک و کم آب ایران چگونه چنین جنگل های سرسبز و پردرختی نظیر اروپا به وجود آمده است!»(ص249)
,بروگش سپس به ستایش از طبیعت زیبا و فرح بخش خوانسار و تشریح روستاها و مناظر زیبای آن پرداخته و سبک و نوع معماری خانه های آن را با اروپا مقایسه و به سانِ روستاهای شمال ایتالیا دانسته است و می-نویسد: «در سر راه و دامنه های کوه ها، روستاهای بسیار آباد و سبزو خرمی با باغات پردرخت دیده می شدند. این از مناظری بود که در ایران خیلی به ندرت می توانستیم تماشا کنیم. اولین روستای سر راه «تیجون» نام داشت که در ارتفاعات دامنۀ کوه بود … از دومین روستا به نام «کوتکون» که دارای خانه های متعدد و باغچه بود، گذشتیم و به ابتدای روستای بزرگ و آباد خوانسار که در طول رودخانه گسترش دارد، رسیدیم. گستردگی این روستا به حدّی است که طول روستای خوانسار را اگر اشتباه نکنم، در دو ساعت پیمودیم. مناظر این روستا واقعاً توصیف ناپذیر و فوق العاده زیباست. اطراف راه درختان کهن و پر از شاخ و برگی قرار داشتند که شاخه های آنها در بالای جاده به هم می رسید و دالانی سبز و خرّم را به وجود می آورد، در دو طرف جاده، چمن زارهای طبیعی زیبایی دیده می شد که چشمه سارهای متعددی در آن جاری بود و آن طرف چمنزارها خانه ها و کلبه های روستایی که برخلاف سایر روستاها با سلیقۀ بسیار ساخته شده بودند، خودنمایی می کردند.
,پاره ای از خانه ها در وسط درّه و پاره ای [هم] در دامنۀ کوه و ارتفاعات قرار داشتند، هر دو دستۀ این خانه ها خوش منظره و برای اقامت ایده آل به نظر می رسیدند. سبک ساختمان خانه ها و کلبه های روستای خوانسار، شباهت زیادی به روستاهای شمال ایتالیا داشت و مناظر آن از ایتالیا هم بهتر و زیباتر بود. پی این خانهها و کلبهها را تخته سنگ های بزرگ و نتراشیده تشکیل میداد که با گِل و آهک به صورت تودهای سخت به یکدیگر درآمیخته بودند و روی این پی، خانه را با آجر ساخته بودند که از یک تا سه طبقه داشت و اتاق ها از پنجرههای مشبک به طرف رودخانه و جاده، نور میگرفتند.
,در ورودی خانهها نسبتاً بزرگ و راهرو و دالان آنها هم مانند خانههای روستایی اروپایی، سنگفرش هستند. در حقیقت خوانسار، یک روستای کاملاً اروپایی است و تنها تفاوتی که با روستاهای اروپا دارد، کوه بزرگ پشت سر آن، معروف به کوه خوانسار است که برخلاف کوه های اروپا، خشک و بدون سبزه و علف و گیاه است. پشت این کوه، قبایل و عشایر بختیاری زندگی میکنند که گاهی از اوقات به این طرف آمده و مایحتاج خود را از بازار خوانسار خریداری میکنند.» (ص350)
,در ادامه وی به صنعت مردم خوانسار هم اشاره ای می کند و رنگرزی و قاشق تراشی را از مهمترین صنایع تولیدی آنها برمی شمارد. از نظر او، استادان رنگرز خوانسار بهترین ها در ایران بودند، و قاشق های چوبی آنجا نیز از زیباترین و ظریف ترین صنایع دستی آن منطقه محسوب می شد: «در راه خانهای که برای اقامت خود در نظر گرفته بودیم، از وسط چمنزار طبیعی گذشتیم، روی این چمن، پارچههایی را که با نیل به رنگ آبی درآورده بودند، پهن کرده بودند که خشک شود. در خوانسار، کارگاه های رنگرزی فراوان است و استادان رنگرز خوانسار در ایران، شهرت دارند. از صنایع دستی خوانسار کارهای روی چوب و مخصوصاً درست کردن قاشق ها و شربتخوری های چوبی است که با ظرافت و زیبایی بسیاری میسازند.» (ص351-350)
,او در ادامه می نویسد: «خانۀ محل اقامت ما، در ارتفاعاتی واقع در انتهای روستای خوانسار قرار داشت، تالار بزرگ این خانه مشرِف به باغ وسیعی بود، دیوارها و سقف این تالار تزییناتی وجود داشت که در خانههای دیگر روستایی نظیر آن را نمیتوان یافت. زنان روستایی روی بام خانههای مجاور آمده بودند تا خارجیانی که از دیار دور به روستای آن ها آمده بودند تماشا کنند. خوانسار در داشتن دختران و زنان زیبا در ایران شهرت دارد؛ ولی ما چیزی مشاهده نکردیم!» (351)
,,
منبع:
*** شیل، لیدی مری، خاطرات لیدی شیل، ترجمۀ حسین ابوترابیان، تهران، نشر نو، 1368.
,
*** بروگش، هینریش؛ سفری به دربار سلطان صاحبقران (1861-1859)، ترجمۀ مهندس کردبچه، [تهران]، انتشارات اطلاعات، 1367، چ1، ج2، ص351-349.
,*کارشناس ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی
,محسن محرابی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه