به بهانه رونمایی مجموعه شعر دل نخواهی؛
اشعار شاعر انقلابی بوشهری از زبان خودش
مجموعه شعر دل نخوانی سروده برادر و رفیق دیرینم، محمد حسین انصاری نژاد به دستم رسید و پیش از هر چیز باید اقرار کنم شنیدن این شعرها از زبان خودش، با آن لهجۀ خاص و گرم جنوبی، لذت وافر دارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سپاس؛ مجموعه شعر دل نخوانی سروده برادر و رفیق دیرینم، محمد حسین انصاری نژاد به دستم رسید و پیش از هر چیز باید اقرار کنم شنیدن این شعرها از زبان خودش، با آن لهجۀ خاص و گرم جنوبی، لذت وافر دارد. شعرخوانی خاصی که همواره با لبخندها آمیخته می شود، و صفای مردمان جنوب را برای منِ کوهستان نشین، به ارمغان می آورد.
خوشم به زمزمه ای با زبان مادری ات
غزل ایلیاتی 1(صفحه 52)
مقدمه کتاب با قلم شیوای دکتر محمد مرادی است. شاعر و استاد شیرازی و دوست روزهای دور، با شناختی که از محمد مرادی دارم باید اعتراف کنم، محمد از منصف ترین و آگاه ترین اساتید حال حاضر شعر معاصر ماست. و خاصه اینکه شعر، غزل معاصر باشد. به خوبی روزی را به یاد دارم که مجموعه شعر او برگزیدۀ کتاب سال دانشجویی شد، کتابی در خور که بعدها از آن بسیار آموختم. و شد یکی از کتابهای خاص کتابخانه شخصی ام. شعرهایی که آمیخته بود با شکوه و تواضع خاص دکتر محمد مرادی.
به شوق هم نفسی در غروب شیرازم
غزل غروب شیراز (صفحه 47)
خوشم به زمزمه ای با زبان مادری ات
غزل ایلیاتی 1(صفحه 52)
مقدمه کتاب با قلم شیوای دکتر محمد مرادی است. شاعر و استاد شیرازی و دوست روزهای دور، با شناختی که از محمد مرادی دارم باید اعتراف کنم، محمد از منصف ترین و آگاه ترین اساتید حال حاضر شعر معاصر ماست. و خاصه اینکه شعر، غزل معاصر باشد. به خوبی روزی را به یاد دارم که مجموعه شعر او برگزیدۀ کتاب سال دانشجویی شد، کتابی در خور که بعدها از آن بسیار آموختم. و شد یکی از کتابهای خاص کتابخانه شخصی ام. شعرهایی که آمیخته بود با شکوه و تواضع خاص دکتر محمد مرادی.
به شوق هم نفسی در غروب شیرازم
غزل غروب شیراز (صفحه 47), سپاس؛ ,
,
,
,
,
,
از دوست نوشتن، دل می خواهد و با این زندگی ها که ما داریم، فرصت ها برای دوستی ها و داشتنِ دل محدود است. اما شعر و شخصیت انصاری نژاد، در تمام سالهایی که می شناختمش فرصت نامحدودی از رفاقتها در اختیارم گذاشت. قرائت دغدغه مندانه از حال و روز دنیامان، و دریغ که حال و روز دنیامان خوب نبود، بقول صاحب دلی یا ما خوب نبودیم یا دنیای ما با ما خوب نبود، و تنها برخی ها توانستند بیاشوبند و بنگارند... بقیه شاید خوب نبودن را بهانه کردند و چیزی نگفتند. اما انصاری نژاد از دسته اول بود. آنقدر که بد بودنها را نه تنها به رخ کشید، بلکه فریادشان زد:
وطن این روزهای خسته حق داری بیاشوبی
که مات عرصه شطرنج ماندند این مدیرانت
تمام وسعت جغرافیایت سبز در سبز است
به رغم زردکیشانی که می خواهند ویرانت
غزل خاک سیاووشان(صفحه 27)
با وجود این در عادی ترین شکل اندوه او هم، رگه های امید خودنمایی می کرد. اینکه اندوه او اندوهی مختوم به یأس نبود، اینکه میشد با اندوه او شباهت داشت همسفر نیز بود، اگرچه چون قویی تنها.
چون د وتا قوی همسفر بودیم(صفحه 20)
اما آخر سر به جایی رسید. به نقطه ای مشخص که همانا مقصد شاعران اصیل جهان است. گذشته از اندوهها ، حسرت ها و ای کاش ها که درد انسانِ معاصر است، همین گونه است که درد ریخته شده در جان شعر انصاری نژاد(دردِ شکفته در جسم و جان شعر معاصر) نمایان می گردد. مفارقتی غریب از آنچه سالیان سال دل در گرو آن داشته، و حالا تنها می تواند از دوردست های خاطرات و آرزوهایش، به آن نگاه کند:
چون شبانی بر شیار کوه میخواندم غریب
سوز بابا طاهر و فایز به هر مضراب بود
غزل چینی تنهایی (صفحه 22)
وطن این روزهای خسته حق داری بیاشوبی
که مات عرصه شطرنج ماندند این مدیرانت
تمام وسعت جغرافیایت سبز در سبز است
به رغم زردکیشانی که می خواهند ویرانت
غزل خاک سیاووشان(صفحه 27)
با وجود این در عادی ترین شکل اندوه او هم، رگه های امید خودنمایی می کرد. اینکه اندوه او اندوهی مختوم به یأس نبود، اینکه میشد با اندوه او شباهت داشت همسفر نیز بود، اگرچه چون قویی تنها.
چون د وتا قوی همسفر بودیم(صفحه 20)
اما آخر سر به جایی رسید. به نقطه ای مشخص که همانا مقصد شاعران اصیل جهان است. گذشته از اندوهها ، حسرت ها و ای کاش ها که درد انسانِ معاصر است، همین گونه است که درد ریخته شده در جان شعر انصاری نژاد(دردِ شکفته در جسم و جان شعر معاصر) نمایان می گردد. مفارقتی غریب از آنچه سالیان سال دل در گرو آن داشته، و حالا تنها می تواند از دوردست های خاطرات و آرزوهایش، به آن نگاه کند:
چون شبانی بر شیار کوه میخواندم غریب
سوز بابا طاهر و فایز به هر مضراب بود
غزل چینی تنهایی (صفحه 22),
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
خوشا نی انبان ایلیاتی، خروش "برنو" به گوش ساحل
مرا در آن شور، برد با خود، کدام اسب کهر به دریا
غزل دریا (صفحه 25)
مرا در آن شور، برد با خود، کدام اسب کهر به دریا
غزل دریا (صفحه 25),
,
,
یادم آمد که باد می آمد شب یلدای کودک ی هایم
خواهرم سوزنی به دستش رفت، دور قالیچه با پدر بودیم
غزل شب یلدا (صفحه 20)
این غربت، غربت ازلی ـ ابدی است این روزها. برای نسل معاصر کمی بیشتر از یک نوستالوژی است، هر قدر بسامد عناصر بومی در شعرهای این مجموعه بیشتر باشد حتی.
اما رسم آیینی نویسی در انصاری نژاد، دردمند تر و آگاهانه تر است. و نشان از اشراف او به مباحث تاریخی و فقهی دارد،
تا سواد سامرایش می برد چون ابر شب گیر
حرز بازو را به خطی إ ن یکادی می نویسد
غزل منادی (صفحه 24)
خواهرم سوزنی به دستش رفت، دور قالیچه با پدر بودیم
غزل شب یلدا (صفحه 20)
این غربت، غربت ازلی ـ ابدی است این روزها. برای نسل معاصر کمی بیشتر از یک نوستالوژی است، هر قدر بسامد عناصر بومی در شعرهای این مجموعه بیشتر باشد حتی.
اما رسم آیینی نویسی در انصاری نژاد، دردمند تر و آگاهانه تر است. و نشان از اشراف او به مباحث تاریخی و فقهی دارد،
تا سواد سامرایش می برد چون ابر شب گیر
حرز بازو را به خطی إ ن یکادی می نویسد
غزل منادی (صفحه 24),
,
,
,
,
,
,
,
صبح نخلستان پُر است از گریه ی شط فرات
تا در آن شور شهیدی تشنه لب را بشنوی
غزل ماه رجب (صفحه 38)
همین آگاهی تاریخی ـ فقهی است که به صورتی نمایان به سوی کشف و شهود متمایل می شود و پلی می سازد از عقلانیت به عشق آگاهانه:
مست می آیی که شور لاتَخَف را بنگری
صبح رستاخیز ایوان نجف را بنگری
می روی با میثم تمار در آن رستخیز
تا سماع جرعه نوشان سلف را بنگری
غزل ایوان نجف (صفحه40)
تا در آن شور شهیدی تشنه لب را بشنوی
غزل ماه رجب (صفحه 38)
همین آگاهی تاریخی ـ فقهی است که به صورتی نمایان به سوی کشف و شهود متمایل می شود و پلی می سازد از عقلانیت به عشق آگاهانه:
مست می آیی که شور لاتَخَف را بنگری
صبح رستاخیز ایوان نجف را بنگری
می روی با میثم تمار در آن رستخیز
تا سماع جرعه نوشان سلف را بنگری
غزل ایوان نجف (صفحه40),
,
,
,
,
,
,
,
,
گاهی می شود به آرامی و بدون تلاش زیاد به روان آرام یک شاعر یا نویسنده رسید، درست مثل صحبتی ناخواسته که ما حین سفر، با بغل دستی مان داریم. بدون شناخت از او و البته این سخنِ آرام آنقدر میتواند عمیق بوده باشد که چند برابرِ مقصد، در زندگی مان اهمیت پیدا کند. یک هایلایت آرام در متن نقاشی که هم میتواند باشد و هم میتواند نباشد. موضوع تاثیری است که با بودن و نبودنش می گذارد. تاثیری فراتر از مقیاس و سنجش ما در وجود یا عدم آن.
در غزلهای ملایمی چون « با دست خالی(صفحه 29)، همین صحبت مسافر گونه از کجا به کجا می تواند رسیده باشد؟ و همین زیبایی انتزاعی این نوع نوشته هاست که مخاطب را به کنجکاوی و همراهی وا میدارد. مثل اینکه ناگفته چیزی گفته باشی، یا در سکوت، کلماتی را گنجانده باشی. اینکه به نظرم خود شاعر هم وقت آغاز این شعر نمیداند که روایت موجود در غزل، او را به کجاها خواهد برد. و اصولا در پایان و شاید در خوانش چند باره به مقصد و پایان غزل رسیده باشد.
صبح صبح است و میان قریه می خواند خروس
غزل کوچ هی انگورها(صفحه 33)
شبیه مزرعه ی زعفران، افق هایند
غزل غروب شیراز (صفحه 49)
, گاهی می شود به آرامی و بدون تلاش زیاد به روان آرام یک شاعر یا نویسنده رسید، درست مثل صحبتی ناخواسته که ما حین سفر، با بغل دستی مان داریم. بدون شناخت از او و البته این سخنِ آرام آنقدر میتواند عمیق بوده باشد که چند برابرِ مقصد، در زندگی مان اهمیت پیدا کند. یک هایلایت آرام در متن نقاشی که هم میتواند باشد و هم میتواند نباشد. موضوع تاثیری است که با بودن و نبودنش می گذارد. تاثیری فراتر از مقیاس و سنجش ما در وجود یا عدم آن.
در غزلهای ملایمی چون « با دست خالی(صفحه 29)، همین صحبت مسافر گونه از کجا به کجا می تواند رسیده باشد؟ و همین زیبایی انتزاعی این نوع نوشته هاست که مخاطب را به کنجکاوی و همراهی وا میدارد. مثل اینکه ناگفته چیزی گفته باشی، یا در سکوت، کلماتی را گنجانده باشی. اینکه به نظرم خود شاعر هم وقت آغاز این شعر نمیداند که روایت موجود در غزل، او را به کجاها خواهد برد. و اصولا در پایان و شاید در خوانش چند باره به مقصد و پایان غزل رسیده باشد.
صبح صبح است و میان قریه می خواند خروس
غزل کوچ هی انگورها(صفحه 33)
شبیه مزرعه ی زعفران، افق هایند
غزل غروب شیراز (صفحه 49),
,
,
,
,
,
دغدغه های اجتماعی انصاری نژاد گاه و بیگاه خودنمایی می کند. حتی گاهی چون زخمی کهنه سر باز می زند ، اینکه یک شاعر بداند در اطرافش چه می گذرد. هر چند در گذشته شعر اجتماعی به کندی اتفاقات اجتماعی رقم می خورد. ولی در جهانِ حالا، آنقدر اتفاق شگفت انگیز هست که یک شاعر بتواند برنجد، شگفت زده شود و بنویسد. دنیای ما سرعت گرفته است و شعر نیز دوشادوش این سرعت پیش می رود:
شهادت نامه ام دارد ورق گردانی ای پنهان
غبار ذوالجناح اوست از خاک یمن پیدا
غزل یمن(صفحه 36)
در ابیاتی این چنینی علاوه بر اینکه شاعر سخنش را گفته. اشاره ای گویا بر تاریخی طولانی دارد، تاریخ اسلام ناب که همواره از ما سوال می کند؛ از کجا به کجا؟ و البته از ژرفای تاریخ بیرون می آید و با ما همراه می شود.
شهادت نامه ام دارد ورق گردانی ای پنهان
غبار ذوالجناح اوست از خاک یمن پیدا
غزل یمن(صفحه 36)
در ابیاتی این چنینی علاوه بر اینکه شاعر سخنش را گفته. اشاره ای گویا بر تاریخی طولانی دارد، تاریخ اسلام ناب که همواره از ما سوال می کند؛ از کجا به کجا؟ و البته از ژرفای تاریخ بیرون می آید و با ما همراه می شود.,
,
,
,
,
شکسته چون خط درویش بود گیسویش
انصاری نژاد به تنهایی سرزمین عشق است، جغرافیایی زیبا از عشق ورزی ها، حقیقتی که در غزلهای ایلیاتی (1،2،3،4،5) با آن مواجه می شویم. عشق ورزیهای ملایم و آرام در سرزمینی به گستره ادبیات فارسی. تصور کنید شاعر این مجموعه در این دو غزل چقدر مهربان و صمیمی از جغرافیایی صحبت کرده که همواره عاشق آن است. اما عاشقی مهربانتر. عاشقی با ملاحظه و دقت در مهرورزیهایش. تصور کنید شاعرِ ما نسیمی آرام است، بر این سرزمینها وزیده، و با مهربانی از آنها یاد کرده است.
حتی غزل فرش دستباف (صفحه 61) ادامۀ همین نوع عشق ورزی است.
, شکسته چون خط درویش بود گیسویش
انصاری نژاد به تنهایی سرزمین عشق است، جغرافیایی زیبا از عشق ورزی ها، حقیقتی که در غزلهای ایلیاتی (1،2،3،4،5) با آن مواجه می شویم. عشق ورزیهای ملایم و آرام در سرزمینی به گستره ادبیات فارسی. تصور کنید شاعر این مجموعه در این دو غزل چقدر مهربان و صمیمی از جغرافیایی صحبت کرده که همواره عاشق آن است. اما عاشقی مهربانتر. عاشقی با ملاحظه و دقت در مهرورزیهایش. تصور کنید شاعرِ ما نسیمی آرام است، بر این سرزمینها وزیده، و با مهربانی از آنها یاد کرده است.
حتی غزل فرش دستباف (صفحه 61) ادامۀ همین نوع عشق ورزی است. ,
,
,
سرودم از تو و از عشق سردرآوردم
, سرودم از تو و از عشق سردرآوردم,
عشق ورزیهایی که جز صداقت نیست، روایت صادقانه تری از آنچه در چشمهای عاشق است، شرح واقعی تر از تخیل آمیخته با درستی و راستی، با مستی و راستی. با شور و هیجان عادی زندگی زندگی، شوری که برخواسته از ایمان واقعی است:
پله ها مینوازند چشمم را، شاعر نیمه شبهای شیرازم
حافظیه است باران صدایم کن، تا غریبانه تر گریه آغازم
ساعتی پیش ناگاه برقی زد، حافظ از پله ها رد شد آهسته
با خود آن سوی نارنج ها بردم، بین آن جذبه ها گم شد آوازم
...
غزل یک شب در حافظیه (صفحه 83)
همین صداقتها و شورها در قالب عامیانه تر، ترانه می شوند، و شاعر ما آنقدر صاف و زلال است که دل در گرو عشقهای ایلیاتی داشته باشد:
تو این غروب پاییز
دلم میون ابراس
چشای شرو ه خونم
تو قلب نی لبک هاس
نمی شه دل بگیره
یه شور ایلیاتی
بذار بهم بگویند
یه شاعر دهاتی
ترانه ی ایلیاتی (صفحه 63)
یا:
پله ها مینوازند چشمم را، شاعر نیمه شبهای شیرازم
حافظیه است باران صدایم کن، تا غریبانه تر گریه آغازم
ساعتی پیش ناگاه برقی زد، حافظ از پله ها رد شد آهسته
با خود آن سوی نارنج ها بردم، بین آن جذبه ها گم شد آوازم
...
غزل یک شب در حافظیه (صفحه 83)
همین صداقتها و شورها در قالب عامیانه تر، ترانه می شوند، و شاعر ما آنقدر صاف و زلال است که دل در گرو عشقهای ایلیاتی داشته باشد:
تو این غروب پاییز
دلم میون ابراس
چشای شرو ه خونم
تو قلب نی لبک هاس
نمی شه دل بگیره
یه شور ایلیاتی
بذار بهم بگویند
یه شاعر دهاتی
ترانه ی ایلیاتی (صفحه 63)
یا:,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
شب و صدای برنو
تو زوزه های گرگاس
ستاره ها شریک
غم بابابزرگاس
ببین یه جور دیگه اس
هوای اون ورکوه
فقط یه قله راهه
یه قله تا سرکوه
قدیمیا کجایین؟
هوا چه گر گومیشه
بخاری از اجاقا
چرا بلن نم یشه
تو ذهن کودکی تون
همه ش رسوم ایله
شما که تو دلاتون
غم تموم ایله
تو زوزه های گرگاس
ستاره ها شریک
غم بابابزرگاس
ببین یه جور دیگه اس
هوای اون ورکوه
فقط یه قله راهه
یه قله تا سرکوه
قدیمیا کجایین؟
هوا چه گر گومیشه
بخاری از اجاقا
چرا بلن نم یشه
تو ذهن کودکی تون
همه ش رسوم ایله
شما که تو دلاتون
غم تموم ایله,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
و اینگونه است که ایل او وطن بزرگ ماست، وطنی به گستره ادبیات و شعر فارسی و البته جهان وطنی خاص به شیوۀ انصاری نژاد. و از همین روست که برای من انصاری نژاد یعنی خلیج فارس، یعنی ایران، و یعنی شعر و شوق و صداقت. و براحتی می توانم اعتراف کنم:
خلیج با تو برای من تا ابد فارس می ماند برادر!
خلیج با تو برای من تا ابد فارس می ماند برادر!,
,
تیرماه 96
وحید طلعت
وحید طلعت,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه