کاغذ پاره‌هایی به نام مدرک!

کاغذ پاره‌هایی به نام مدرک!
اگر پرستیژ می خواهید، اگر به دنبال ارتقای شغلی هستید، اگر می خواهید پله های ترقی را چندتا چندتا طی کنید، حتی اگرقصد مهاجرت دارید، مهارت خیلی لازم نیست! کافی است کاغذ پاره ای به اسم مدرک داشته باشید. لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، هرچه بالاتر بهتر. در یک کلام، مدرک بگیر، پادشاهی کن!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کرددانش،اگر پرستیژ می خواهید، اگر به دنبال ارتقای شغلی هستید، اگر می خواهید پله های ترقی را چندتا چندتا طی کنید، حتی اگرقصد مهاجرت دارید، مهارت خیلی لازم نیست! کافی است کاغذ پاره ای به اسم مدرک داشته باشید. لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، هرچه بالاتر بهتر. در یک کلام، مدرک بگیر، پادشاهی کن!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کرددانش,

 

,

تحصیلات عالیه در همه کشورهای دنیا ارزش دارد اما در ایران کسب مدرک چیز دیگری است. البته در اغلب کشورها کسی که مدرک تحصیلی بالایی دارد، قطعاً سواد و اطلاعات بیشتری هم دارد، اما در کشور ما شما هرچقدر هم که کارتان درست باشد، معمولاً بدون مدرک تحصیلی خوب و بالا، به خصوص در ادارات دولتی لنگ می زنید و از نردبان ترقی یا بالا نمی روید یا به سختی اجازه پیدا می کنید کمی جلو بروید. بچه هایی که مدرک دارند ولی نصف کار بلدی شما را هم ندارند پله های بالاتر را اشغال کرده اند! در خارج از کشور هرکس براساس تخصص، توان و نیازش به دنبال کسب علم می رود اما در اینجا شغل و حرفه ات می تواند در یک زمینه باشد و دکترایت در یک زمینه دیگر، تازه حتی می توانی بیکار باشی، ولی دکترا هم داشته باشی.
     
    
تب و تاب مدرک گرایی از همان نوجوانی و مدرسه شروع می شود, از همان سال های ابتدای تحصیل، هدف اغلب دانش آموزان از درس خواندن، گذشتن از سد کنکور و قبولی در دانشگاه است آن هم در هر رشته ای. ورود به دانشگاه، آرمان و آرزوی بزرگی است که گاه میلیون ها تومان صرف دستیابی به آن می شود. بازار کلاس های کنکور، معلم های خصوصی، کتاب های کمک درسی، تست و... داغ است. در این میان کمتر کسی است که نداند در دانشگاه چندان خبری هم نیست و همه این ها برای گرفتن مدرک است.

,
,
,
,

 

,

این روزها دیگر لیسانس هم جوابگو نیست, به مدد انواع دانشگاه، خیلی ها لیسانس دارند و دست زیاد شده, حالافوق لیسانس و دکترا روی بورس است, بنابراین، چه به واسطه چشم و همچشمی چه به خاطر ارتقای شغلی یا به هر دلیل دیگری، خیلی ها دنبال فوق لیسانس و دکترا هستند و اغلب بی آن که توجهی به علایق، استعدادها و توانایی های شان داشته باشند و فقط با توجه به شرایط کاری یا میزان قبولی، رشته انتخاب می کنند. اما آیا این مدرک های رنگارنگ، توسعه و رفاه اقتصادی به بار می آورد؟ آیا با مدرک، الگوسازی و فرهنگ سازی امکان پذیر است؟
 

,
,


اگر بخواهیم نظام آموزش کشور را با رویکرد جامع تری مورد بررسی قرار دهیم در می‌یابیم نقشۀ راه مشخص و مدونی که با یک نگاه سیستمی و متصل به فضای کسب و کار زمینه ساز تربیت و پرورش نیروهای ماهر، عالم و توانمند در زمینه‌های مختلف شود وجود ندارد. امروز اصالت آموزش در یک کلمه خلاصه می‌شود و آن کاغذهای بی ارزشی به نام مدرک است. مدارکی که اکثرِ دارندگان آن از حداقل مهارت و توان کار مفید بی بهره‌اند. آیا وقت آن نرسیده نهادهای تصمیم گیری و تصمیم سازی مربوط همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجلس، دفتر گسترش آموزش عالی و سایر نهادهای مسئول به این اتفاق نامبارک پایان دهند؟

,
,

 

,

تحقیق، پژوهش و پایان نامه در معنای حقیقی آن یک رؤیا و تنها واژه ای کلیشه ای و تزئینی در نظام آموزش و پروش کشور است که خوراک آن به راحتی در سایت‌های اینترنتی و یا مراکز تایپ و تکثیر تهیه می‌شود, تنها کافیست برای هر مقطع تحصیلی و هر مدرکی که می‌خواهیم مقداری پول خرج کنیم!

,

 

,

امروز کشور با جمعیت فراوانی از فارغ التحصیلان دانشگاهی روبروست که بسیاری از آن‌ها در رشتۀ تخصصی خود حتی از کمترین مهارت لازم برخوردار نبوده و به همین دلیل توان لازم برای ایجاد کار مناسبی نداشته و در بهترین حالت در جستجوی کارهای اداری، پشت میز نشینی و یا مشاغل کاذب هستند, این درحالی است که مهارت اندوزی و اشتیاق به کار در ابعاد مختلف آن شاملِ؛ "یدى، جسمى، فکرى، علمى و مدیریتى" در واقع محور پیشرفت و حیات جامعه است, اگر روح ابتکار، شوق کار و مهارت‌های مورد نیاز آن نباشد، سرمایه، مواد، انرژى، اطلاعات، هیچکدام براى انسان مفید نخواهد بود, بنابراین در جامعه‌ای که نظام آموزش عالی آن در کنار نظام اجتماعی و اقتصادی، مدرک را جایگزین مهارت و تخصص می‌کند و دانشگاه به راحتی و به ازای گذراندن چند واحد درسی که برگرفته از حفظیات دانشجو و منابع ذهنی استاد است به ارائه مدرک می‌پردازد، در کنار تصدی پست‌های مدیریتی توسط افراد فاقد تخصص و به ازای ارائه مدارک دانشگاهی و … همه و همه منجر به بروز رفتارهای ناهنجاری شده که هیچ مرجع مسوولی به تایید آن نمی‌پردازد.

,


تب مدرک‌گرایی، باعث‌شد جوانان تنها افتخار و استعدادشان را مدارک قاب‌گرفته روی دیوار خانه بدانند, جوانانی که با مدرک فوق لیسانس و دکترا، دیگر حاضر به انجام هر کاری نیستند؛ بنابراین نه کاری دارند، نه درآمدی، نه سرمایه‌ای و نه برنامه‌ای برای آینده. برای آن‌ها گرفتن مدرک، به قیمت از دست‌دادن فرصت‌ جوانی و سرمایه‌های مالی خانواده تمام شده است, جوانان ما، عادت کرده‌اند، یک سری کتاب‌ها و جزوات را به کرات حفظ کنند و شگرد‌ها و کلک‌های قبولی در آزمون را یاد بگیرند و راهی مقطع بالا‌تر شوند. فوق لیسانس، دکترا، فوق دکترا و هر مدرک دیگری که می‌شود گرفت، به آرمان و آرزوی آن‌ها تبدیل شده است, حاصل این چرخه معیوب، خروج افراد کم‌سوادی است که فقط نامی از مدرک را به دوش می‌کشند و تفرعنی که با ارتقای مدرک در آن‌ها پدید آمده است و توقع دارند جامعه بالا‌ترین جایگاه و پُردرآمد‌ترین مشاغل را به آن‌ها اختصاص‌دهد.

,
,

 

,

انبوه پایان‌نامه‌هایی که در طول یک روز در دانشگاه‌های کشور دفاع می‌شوند را در کنار عدم ارتباط ارگانیک علم و جامعه بگذاریم، متوجه می‌شویم که چرا نباید نظارتی در این خصوص وجود نداشته باشد. کمتر پایان‌نامه‌ای در کشور پیدا می‌شود که در خصوص مسئله‌ای که انتخاب کرده است، در فضا علمی کشور چالشی برانگیزد, پایان‌نامه مانند مشق‌های شب دوران مدرسه تنها برای نمره نوشته می‌شود و نه کسی دیگر جز دست‌ اندرکاران جلسه دفاع آن‌ها را می‌بیند و نه از آن‌ها بهره می‌جوید, امروز جنگ رقابتی بین دانشگاه ها به خاطر سیاست های کلان کشور در پذیرش دانشجو بوجود آمده در حالی که این رقابت باید در کیفیت صورت گیرد. 

,

, ,

درس خواندن و تحصیل هم, همانند دیگر مسائل فرهنگی و اجتماعی در ایران با چشم و هم چشمی روبرو شده است. البته اگر واقعا برای یادگیری علم و دانش رقابت وجود داشته باشد جای خوشحالی است اما متاسفانه رواج مدرک گرایی بیشتر از یادگیری دانش رو به افزایش است.

,

 

,

ما دانشگاه‌های بسیاری تأسیس کرده‌ایم و تنها به آمار دانشجویان و سرانه فضای آموزشی افزوده‌ایم؛ در صورتی که هیچ‌وقت به کیفیت آنها توجهی نکرده‌ایم, حتی بسیاری از دانشجویان نیز به این نتیجه رسیده‌اند که درس و تحصیل آنها با این شیوه آموزشی هیچ کمکی به کار آینده آنها نخواهد کرد.

,

 

,

متاسفانه شیوه‌های آموزشی در حال حاضر بیشتر به مکتب خانه‌های قدیم نزدیک شده است! که شخصی به عنوان میرزابنویس وجود داشت و جزوات خودش را در اختیار دیگران هم قرار می‌داد. این موضوع در حال حاضر در میان بسیاری از دانشجویان  وجود دارد و همه با این واقعیت تلخ آشنا هستند.

,

 

,

درحال حاضر وجود قوانین و مقررات استخدام‌های کشوری نیز کمک شایان توجهی به ‌مدرک‌گرایی کرده است! در این قوانین دیده می‌شود ارتقا و حقوق دریافتی افراد به دو شاخص خیلی عمده ربط داده شده است: مدرک تحصیلی و سابقۀ کاری. کیفیت کار فرد و مهارت‌های فرد نیز در سازمانهای دولتی کمتر دیده ‌می‌‌شود, در بسیاری اوقات دیده ‌شده حتی رشته تحصیلی فرد نیز اهمیتی نداشته و تنها مقطع تحصیلی وی مهم است, به عنوان مثال آبدارچی یک سازمان اگر لیسانس داشته باشد، حقوقش بیشتر از دیپلم است. همین اهمیت بیش از اندازه به یک شاخص ظاهری به اسم مدرک باعث شده افراد به سمت «کسب مدرک» گرایش پیدا کنند و نه «یادگیری محتواهای لازم برای کسب آن مدرک».

,

 

,

شاید من وتو آن ایده آل اولیه را فراموش کرده باشیم، ولی اگر همه هم فراموشش کنند باز آن سر جایش هست، این دانشگاه ها را ساختند و کنکور برگزار کردند و ما را دانشجو خواندند و تمام این ماجراها پیش آمد فقط برای اینکه من و تو با سواد شویم، متخصص شویم، مفید شویم و در جامعه به کاری بیاییم، و مدرک هم وسط این ماجراها تنها ابزاری بود، نقش کوچکی داشت که رفته رفته به گزاف پررنگ شد و امروز آنقدر بزرگ شده که همان ایده آل اولیه هم پشتش پنهان مانده. این پرده ی مدرک گرایی را اگر کنار بزنی آن هدف والای فراموش شده ی پشتش ظاهر می شود. تو حتی اگر خودت هم ندانی، کنکور دادی و به دانشگاه آمدی که باسواد شوی، علمی بیاموزی، صاحب تخصصی شوی، حتی اگر در خودآگاهت هم فقط تصویر مدرک باشد، باز در ناخودآگاهت حتما برای فهمیده و فرهیخته شدن و برای کسی شدن و آدم حسابی شدن و استخدام و پول درآوردن است که دانشجو شدی، وگرنه که آن تکه کاغذ به خودی خود چه ارزشی دارد؟ اگر خودمان هم فراموش کرده باشیم، به خاطر کارآیی و فواید مدرک است که ما همه به دنبال آنیم و نه صرفا برای خودِ مدرک که امروزه برای برخی از تمام آن کارآیی-هایش مهم تر شده.

,

 

,

وضعیت این روزهای دانشگاه خوب نیست, مدرک‌گرایی، بی‌انگیزگی، ناامیدی و بی‌اعتمادی فضای دانشگاه‌ها را گرفته, گاهی تقصیر به گردن دانشجو می‌افتد و گاهی هم به گردن اساتید, گاهی دانشگاه متهم درجه اول این داستان است و گاه هم سیستم مدیریتی علمی, اساتید دانشگاه در مقام اعضای سیستم دانشگاهی و گاه هم در مقام قربانیان این سیستم، چنین نظری ندارند؛ آن‌ها معتقدند یک کُل بیمار است, اما آیا وزارت علوم، وظیفه‌ای برای سامان دادن به این اوضاع آشفته ندارد؟ چه کسی باید مشخص‌کند، کشور در ده سال آینده، به چه تخصص‌هایی نیاز دارد و آیا میزان فارغ‌التحصیلان با میزان نیاز کشور تناسبی دارد یا نه؟ 
 

,
,

امروز داد همه از بیکاری فارغ التحصیلان درآمده است، اما کسی نیست بپرسد مقصر این همه فارغ‌التحصیل بی‌برنامه کیست؟ وزارت علوم برای مبارزه با این فرهنگ غلط که درس می‌خوانیم تا کار نکنیم و پشت میز نشین باشیم، چه اقدامی کرده است؟ چرا دست دانشگاه‌ها باز گذاشته شده است که هر طور دلشان می‌خواهد، با آهنگ مدرک بالا‌تر، خانواده‌ها را سرکیسه کنند و هیچ مسئولیتی برای ارزش آن مدرک و اشتغال فارغ‌التحصیلان نداشته باشند؟ 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه