کاغذ پارههایی به نام مدرک!
اگر پرستیژ می خواهید، اگر به دنبال ارتقای شغلی هستید، اگر می خواهید پله های ترقی را چندتا چندتا طی کنید، حتی اگرقصد مهاجرت دارید، مهارت خیلی لازم نیست! کافی است کاغذ پاره ای به اسم مدرک داشته باشید. لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، هرچه بالاتر بهتر. در یک کلام، مدرک بگیر، پادشاهی کن
, درس خواندن و تحصیل هم, همانند دیگر مسائل فرهنگی و اجتماعی در ایران با چشم و هم چشمی روبرو شده است. البته اگر واقعا برای یادگیری علم و دانش رقابت وجود داشته باشد جای خوشحالی است اما متاسفانه رواج مدرک گرایی بیشتر از یادگیری دانش رو به افزایش است.
,,
ما دانشگاههای بسیاری تأسیس کردهایم و تنها به آمار دانشجویان و سرانه فضای آموزشی افزودهایم؛ در صورتی که هیچوقت به کیفیت آنها توجهی نکردهایم, حتی بسیاری از دانشجویان نیز به این نتیجه رسیدهاند که درس و تحصیل آنها با این شیوه آموزشی هیچ کمکی به کار آینده آنها نخواهد کرد.
,,
متاسفانه شیوههای آموزشی در حال حاضر بیشتر به مکتب خانههای قدیم نزدیک شده است! که شخصی به عنوان میرزابنویس وجود داشت و جزوات خودش را در اختیار دیگران هم قرار میداد. این موضوع در حال حاضر در میان بسیاری از دانشجویان وجود دارد و همه با این واقعیت تلخ آشنا هستند.
,,
درحال حاضر وجود قوانین و مقررات استخدامهای کشوری نیز کمک شایان توجهی به مدرکگرایی کرده است! در این قوانین دیده میشود ارتقا و حقوق دریافتی افراد به دو شاخص خیلی عمده ربط داده شده است: مدرک تحصیلی و سابقۀ کاری. کیفیت کار فرد و مهارتهای فرد نیز در سازمانهای دولتی کمتر دیده میشود, در بسیاری اوقات دیده شده حتی رشته تحصیلی فرد نیز اهمیتی نداشته و تنها مقطع تحصیلی وی مهم است, به عنوان مثال آبدارچی یک سازمان اگر لیسانس داشته باشد، حقوقش بیشتر از دیپلم است. همین اهمیت بیش از اندازه به یک شاخص ظاهری به اسم مدرک باعث شده افراد به سمت «کسب مدرک» گرایش پیدا کنند و نه «یادگیری محتواهای لازم برای کسب آن مدرک».
,,
شاید من وتو آن ایده آل اولیه را فراموش کرده باشیم، ولی اگر همه هم فراموشش کنند باز آن سر جایش هست، این دانشگاه ها را ساختند و کنکور برگزار کردند و ما را دانشجو خواندند و تمام این ماجراها پیش آمد فقط برای اینکه من و تو با سواد شویم، متخصص شویم، مفید شویم و در جامعه به کاری بیاییم، و مدرک هم وسط این ماجراها تنها ابزاری بود، نقش کوچکی داشت که رفته رفته به گزاف پررنگ شد و امروز آنقدر بزرگ شده که همان ایده آل اولیه هم پشتش پنهان مانده. این پرده ی مدرک گرایی را اگر کنار بزنی آن هدف والای فراموش شده ی پشتش ظاهر می شود. تو حتی اگر خودت هم ندانی، کنکور دادی و به دانشگاه آمدی که باسواد شوی، علمی بیاموزی، صاحب تخصصی شوی، حتی اگر در خودآگاهت هم فقط تصویر مدرک باشد، باز در ناخودآگاهت حتما برای فهمیده و فرهیخته شدن و برای کسی شدن و آدم حسابی شدن و استخدام و پول درآوردن است که دانشجو شدی، وگرنه که آن تکه کاغذ به خودی خود چه ارزشی دارد؟ اگر خودمان هم فراموش کرده باشیم، به خاطر کارآیی و فواید مدرک است که ما همه به دنبال آنیم و نه صرفا برای خودِ مدرک که امروزه برای برخی از تمام آن کارآیی-هایش مهم تر شده.
,,
وضعیت این روزهای دانشگاه خوب نیست, مدرکگرایی، بیانگیزگی، ناامیدی و بیاعتمادی فضای دانشگاهها را گرفته, گاهی تقصیر به گردن دانشجو میافتد و گاهی هم به گردن اساتید, گاهی دانشگاه متهم درجه اول این داستان است و گاه هم سیستم مدیریتی علمی, اساتید دانشگاه در مقام اعضای سیستم دانشگاهی و گاه هم در مقام قربانیان این سیستم، چنین نظری ندارند؛ آنها معتقدند یک کُل بیمار است, اما آیا وزارت علوم، وظیفهای برای سامان دادن به این اوضاع آشفته ندارد؟ چه کسی باید مشخصکند، کشور در ده سال آینده، به چه تخصصهایی نیاز دارد و آیا میزان فارغالتحصیلان با میزان نیاز کشور تناسبی دارد یا نه؟
,
امروز داد همه از بیکاری فارغ التحصیلان درآمده است، اما کسی نیست بپرسد مقصر این همه فارغالتحصیل بیبرنامه کیست؟ وزارت علوم برای مبارزه با این فرهنگ غلط که درس میخوانیم تا کار نکنیم و پشت میز نشین باشیم، چه اقدامی کرده است؟ چرا دست دانشگاهها باز گذاشته شده است که هر طور دلشان میخواهد، با آهنگ مدرک بالاتر، خانوادهها را سرکیسه کنند و هیچ مسئولیتی برای ارزش آن مدرک و اشتغال فارغالتحصیلان نداشته باشند؟
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه