شهید صولت اسدی گندمانی:
تا وقتی فتنه بر روی زمین است می جنگیم
برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا مقام معظم رهبری(مدظله العالی): شهیدان نقاط مشعشع در صفحه درخشان عالم اند که مانند ستاره ی راهنما، راه را به همه نشان می دهند. رحمت و صلوات خدا بر آنان باد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, , مقام معظم رهبری(مدظله العالی): شهیدان نقاط مشعشع در صفحه درخشان عالم اند که مانند ستاره ی راهنما، راه را به همه نشان می دهند. رحمت و صلوات خدا بر آنان باد.,
باگفتگو و مصاحبه در مورد خاطرات مربوط به زندگی شهیدان، روایتی از زندگی را متوجه می شویم که مربوط به جوانانی بزرگ و بی ادعا است.
پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.
این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.
در ادامه مصاحبه ای با یکی از هم رزمان شهید صولت اسدی به نام هدایت الله اکبری گندمانی ترتیب دادیم که می خوانید:
مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.

این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.

مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

کد مطلب: 16253
باگفتگو و مصاحبه در مورد خاطرات مربوط به زندگی شهیدان، روایتی از زندگی را متوجه می شویم که مربوط به جوانانی بزرگ و بی ادعا است.
پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.
این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.
در ادامه مصاحبه ای با یکی از هم رزمان شهید صولت اسدی به نام هدایت الله اکبری گندمانی ترتیب دادیم که می خوانید:
مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.

این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.

مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

باگفتگو و مصاحبه در مورد خاطرات مربوط به زندگی شهیدان، روایتی از زندگی را متوجه می شویم که مربوط به جوانانی بزرگ و بی ادعا است.
پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.
این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.
در ادامه مصاحبه ای با یکی از هم رزمان شهید صولت اسدی به نام هدایت الله اکبری گندمانی ترتیب دادیم که می خوانید:
مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
, پایگاه خبری تحلیل مشکات برین این بار به سراغ زندگی سراسر نور یکی از شهیدان ۸ سال دفاع مقدس به نام شهید صولت اسدی گندمانی رفته است.
شهید اسدی متولد ۴ مرداد ۱۳۴۳ که در گندمان از توابع شهرستان بروجن دیده به جهان گشود وی در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول به تحصیل بود که تصمیم می گیرد برای دفاع از کشورش به جبهه برود و سرانجام بعد از سه مرحله حضور در جبهه در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۵ در جزیره مجنون به مقام والای شهادت نایل می شود.

این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:
" انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای امام حسین(ع) که در روز عاشورا سرداد و برای زنده نگه داشتن اسلام، یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید.
ما هم باید به ندای امام حسین(ع) لبیک بگوییم و همچنین به فرمان و دستور امام عزیزمان امام خمینی(ره) که فرمودند رفتن به جبهه واجب کفایی است. ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و انگیزه فعلی ما این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسین(ع) و برای ادامه راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و برای نابودی ابرقدرت های تاریخ و اطلاعت از پیام امام که فرمودند" جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم."
دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:
یکی از دوستانش به وسیله گاز شیمیایی دچار گرفتگی گلو شد، این شهید بزرگوار لباسش را با آب، نمناک کرد و جلوی دهان او گذاشت تا او نجات پیدا کند، کم کم عملیات به پایان رسید و مدتی آرامش برقرار شد. نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید دادند. از قول دوستانش چند نفر از افراد عملیات کم بود که این شهید بزرگوار به همراه چند نفر از دوستانش داوطلبانه به خط مقدم رفتند و سرانجام آنجا به مقام شهادت نائل شدند.

مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟
اکبری: شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومن تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه در مقطع متوسطه با هم؛ هم کلاسی بودیم تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون، با هم دوست بودیم.
مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.
اکبری: او دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود و همیشه پیرو و گوش به فرمان امام (ره) بود خصلت جوانمردی عجیبی در او بود، همیشه ایثار و از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می کرد.
مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟
اکبری: در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش آموزان مهربان بود. همیشه در نماز جماعت و دعاها شرکت می کرد.
مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟
اکبری: بسیار اهل مطالعه بود با هم در رشته آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد درس می خواندیم و از طرفی هم علاقه زیادی به ورزش داشت؛ رشته ورزشی ما کاراته بود که در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایثارگر و جوانمرد بود.
من فکر می کنم هر چه از روحیات صولت بگویم، شاید نتوانم گوشه ای از خصوصیاتش را گفته باشم.
مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟
اکبری: وقتی دوران تحصیلی متوسطه مان تمام شد در تربیت معلم قبول شدیم و ثبت نام کردیم.در زمان جنگ بودیم که سه مرحله به جبهه رفتیم. مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم را به جبهه های شلمچه رفتیم که در آنجا هم با همدیگر بودیم. و مرحله سوم در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم.
مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟
اکبری: شهید اسدی همیشه در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می کرد تا اینکه عملیات والفجر ۸ شروع شد و ما در منطقه شلمچه مسئولیت حفاظت از خطوط مقدم آن منطقه را به عهده گرفتیم تا مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم برگشتیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شب ها به نگهبانی و حفاظت از منطقه مشغول بودیم. به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم من در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان به فرماندهی برادر رضا اسماعیل زاده بودم و شهید صولت اسدی به همراه دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه، مشغول بودند. در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای خاص داشت همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به من بده.
مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟
اکبری: نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسید من به سنگر آنها رفتم و دیدم که شهید دائما در حال خنده است و بسیار خوشحال و شاد بود من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در آغوش می کشم. من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا؟ که در این موقع صولت جواب داد: حالا مبینی، اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت دیگری را بکنیم.
عصر آن روز برای من خاص بود، نزدیکی غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت تصمیم داشت با دیگر بچه ها به جلو برود .
ساعت حدود ۱۱:۳۰ دقیقه شب بود که عراق در این منطقه حمله کرد و ما را زیر آتش گرفت. شهید شاه مرادی که روحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت: عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد وقتی به سراغش رفتم، دیدم عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. سوال کردم ذکر صولت هنگام شهادت چه بود بچه ها گفتند: با ذکر یا حسین به شهادت رسید .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

,
, پایگاه خبری تحلیل مشکات برین, پایگاه خبری تحلیل مشکات برین, شهید صولت اسدی گندمانی, شهید صولت اسدی گندمانی,
,
,
,
,

, , این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:, این شهید بزرگوار در دفتر خاطراتش، انگیزه خود را از رفتن به جبهه این طور بیان می کند:,
,
, " جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم.", " جنگ جنگ تا رفع فتنه" باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است بجنگیم.",
,
, دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:, دوستانش از روزهای نزدیک به شهادتش این طور می گویند:,
,
,
,

, در ادامه مصاحبه ای با یکی از هم رزمان شهید صولت اسدی به نام هدایت الله اکبری گندمانی ترتیب دادیم که می خوانید:, در ادامه مصاحبه ای با یکی از هم رزمان شهید صولت اسدی به نام هدایت الله اکبری گندمانی ترتیب دادیم که می خوانید:, , مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟, مشکات برین: برای شروع بهتر است از زمان آشنائیتان با شهید صولت اسدی برایمان بگویید و اینکه چطور با هم آشنا شدید؟,
, اکبری:, اکبری:,
,
, مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید., مشکات برین: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید اسدی برایمان بگوئید.,
, اکبری:, اکبری:,
,
, مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟, مشکات برین:رفتار او در مدرسه چطور بود؟,
, اکبری:, اکبری:, ., .,
,
, مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟, مشکات برین:روحیاتش چطور بود؟,
, اکبری:, اکبری:,
,
,
, مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟, مشکات برین: چطور شد که به جبهه رفتین؟,
, اکبری:, اکبری:,
,
, مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟, مشکات برین:از خاطرات جبهه که به همراه شهید اسدی بودید برایمان تعریف کنید؟,
, اکبری:, اکبری:,
,
, مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟, مشکات برین: از لحظه شهادت ایشان بگویید؟پیش هم بودید؟,
, اکبری:, اکبری:,
,
,
,
,
,
,

,
, کد مطلب: 16253
کد مطلب: 16253
,]
ارسال دیدگاه