یادداشت؛
نقدی بر فیلم"بیست و یک روز بعد"
یست و یک روز بعد فیلم بدی نیست و به یک بار دیدنش می ارزد. ما اول نگران فیلم بچه ایم، بعد نگران سرطان مادر، بعد نگران پول بچه در قمار بازی و بعد نگران ایستادن قطار و حتی نگران باخت پرسپولیس هم می شویم![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون طی یادداشتی در نقد فیلم بیست و یک روز بعد به قلم علی علی بیگی نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,بیست و یک روز بعد را دیدم. اولین کار بلند محمدرضا خردمندان. خردمندان با فیلم های کوتاهش معروف شد. در زیر چند خطی درباره بیست و یک روز بعد مینویسم.
,
بیست و یک روز بعد ادامه ی کارهای کوتاه خردمندان است. فیلم منسجم بلندی را نمی بینیم. خرده روایت های را می بینیم که چندان هم محکم به هم چسبیده نشده اند. داستان امیرحسین صدیق. داستان کودکی که می خواهد فیلم بسازد. داستان کودکی که برای بچه های مدرسه قرار است قطاری را متوقف کند. داستان بچه ای که مادرش سرطان دارد و پول کافی برای درمان ندارد و...
این فیلم های کوتاه به هم می چسبند قبول، ولی چون موضوعاتشان باهم فاصله دارند زیاد در هم تنیده نمی شوند و داستان واحدی را پیش نمی برند.
,
بیست و یک روز بعد قصه ای تکراری را روایت می کند.البته با داستان های کوتاهش. داستان کودکی که مادرش مریض است و پسرک تلاش می کند پول داروهای مادرش را تامین کند. والبته پدری که مرده است. این قصه را بارها شنیده ایم و دیده ایم.
,اما بزرگترین ایراد بیست و یک روز گروه مخاطبان فیلم است! خردمندان نمی داند فیلمش را برای کودک و نوجوان ساخته یا برای بزرگ سال! فیلم سعی دارد هر دو طرف را راضی نگه دارد که هیچ کدام اتفاق نمی افتد! «تنهای تنهای تنها»ی احسان عبدی پور نمونه خوب برای مخاطب کودک است که توانسته مخاطبش را راضی کند و «بچه های آسمان» مجید مجیدی هم قطعا جزء شاهکارهای این گونه از فیلم هاست.
,بیست و یک روز بعد پایان بندی خوبی ندارد. نه مخاطب عام راضی می شود و نه حتی ادعای فیلم مبنی بر پایان بندی مفهوم گرایانه توانسته مخاطب خاص سینما را راضی کند. خرده قصه ها در واقع تمام نمی شوند و فقط پسرک می داند که کاری از دستش برنمی آید. قطار هم که در نظر کارگردان نماد مشکلات زندگی است که در حرکت است - که در فیلم این اتفاق نمی افتد - با جلوه های ویژه ی ناشیانه ای می ایستد تا مفهموم اشتباهی را گفته باشد! انگار فیلمنامه نویس قادر به پایان بندی قصه نیست و دست به دامن مفهوم شده! کارگردان دوست دارد فیلم را هم ناامیدانه تمام کند هم امیدوارانه. که هیچ کدام اتفاق نمی افتد.
,با این حال بیست و یک روز بعد فیلم بدی نیست و در بهترین حالت فیلم متوسطی است که به یک بار دیدنش می ارزد. همین که فیلم آپارتمانی ای نیست خودش دلیل خوبی است برای دیدنش! تعلیق در داستان هست اما این تعلیق ها جایشان را هی هی عوض می کنند و ما اول نگران فیلم بچه ایم. بعد نگران سرطان مادر، بعد نگران پول بچه در قمار بازی و بعد نگران ایستادن قطار و حتی نگران باخت پرسپولیس هم می شویم!
,
کسب عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در جشنواره فجر هم نشان دهنده ی ارتباط تقریبا قابل قبول از سوی مخاطب است. فیلم جزئیات لذت بخشی از دنیای کودکانه دارد که شاید برای همه مان نوستالژی باشد. دعوای های کودکی. بازی با پلی استیشن، شیطنت های مدرسه ای، لجبازی های برادرانه برای مخاطب آشنا هستند و میتوانند جذاب باشند.
علاوه بر این لحظه های احساسی فیلم نیز قابل تقدیر است. حتی جاهایی بغض مخاطب می ترکد. بازی معصومانه برادر کوچکتر، لحظه ای که ترمز قطار را نمی تواند بکشد، یا صحنه بستنی خوردن دو برادر، یا صحنه ای که مادر کلاه گیس را می بافد و یا صحنه ای که پسرک به زور مادرش را از زمین بلند می کند، اشک بیننده را در می آورد.
منتظر کارهای بعدی خردمندان هستم.
,
,
انتهای پیام /
]
ارسال دیدگاه