به بهانه روز پزشک؛
مرتضی شیخ؛ پزشکی که افسانه محرومان بود
در دنیای امروز که پزشکان برای درمان تا پولی نگیرد کاری انجام نمیدهند شنیدن قصه پزشکی که نه تنها پول از بیمارانش نمی گرفت، بلکه هزینه های رفت و آمد بیمارانش را میداد کم از افسانه ندارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ در دنیای امروز که برخی پزشکان برای درمان تا پولی نگیرد کاری انجام نمیدهند شنیدن قصه پزشکی که نه تنها پول از بیمارانش نمی گرفت، بلکه هزینه های رفت و آمد بیمارانش را هم میداد کم از افسانه ندارد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,,
افسانه ای که واقعیت ، مردی که سالیان عمر خود را وقف مردم و بخصوص فقرا کرد و تبدیل به قهرمانی شد که مادران هرشب قصه ای او را برای کودکانشان نجوا می کردند. دکتر مرتضی شیخ همان پزشکی است که در میان مردم کم بضاعت جای داشت و همچون منجی، نجات دهنده بسیاری از مردم طبقه محروم جامعه بود.
,,
وی در سال 1286 ه.ش در تهران به دنیا آمد پدرش شغل زرگری داشت؛ اما به دلایلی دچار مشکل مالی شد و مرتضی ضمن تحصیل به پدرش کمک می کرد و از همین زمان بود که با مشکلات طبقه محروم جامعه بیشتر آشنا شد؛ او تحصیلات خود را ادامه داد و با درجه دکترای طب ازمدرسه عالی طب تهران فارغ التحصیل شد.
,,
دکتر شیخ بعد از اخذ درجه دکترا به خدمت سربازی احضار شد. او را به ماکو و مراغه و سپس به سیستان و بلوچستان فرستادند و وی موفق شد بیمارستان دولتی در این شهرها تاسیس کند تا مردم مستضعف آن منطقه بتوانند از خدمات رایگان بهرهمند شوند. وی پس از ازدواج از طریق ادراه تابعه (بهداری) به مشهد منتقل و در قالب همان دایره در کارخانه قند مشغول به خدمت شد.
,,
به منظور اشنایی بیشتر با مرتضی شیخ به سراغ جمشید قشنگ، استاد تاریخ گروه ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، کسی زمان زیادی را برای نوشتن کتابی با نام «افسانه دکتر شیخ» در مورد این پزشک مشهور مشهدی صرف کرده رفتیم که گفتگو ما را با او می توانید در زیر مطالعه کنید.
,,
صبح توس: شما چند سالی است برای نوشتن کتابی در مورد دکتر شیخ در حال تحقیق هستید، در حال حاضر در چه مرحلهای از کتاب هستید؟
, صبح توس: شما چند سالی است برای نوشتن کتابی در مورد دکتر شیخ در حال تحقیق هستید، در حال حاضر در چه مرحلهای از کتاب هستید؟,قشنگ: برای مردان بزرگ، نوشتن هر تعداد کتاب اصلا زیاد نخواهد بود. این کمال انحصارطلبی است که چون من حدود شش سال در مورد زندگی دکتر شیخ تحقیق کرده ام، دیگر کسی حق ورود به این عرصه را ندارد و نباید تا چاپ کتاب من، کتابی چاپ نماید!!!.
, قشنگ:,,
هر نوشته، اثر، یادگار و کوششی در راه معرفی این اسطوره اخلاق پزشکی به دنیا قابل احترام است.
,اکنون ضمن تقدیر از آقای خسروی راد و عبداللهی که اولین کتاب در مورد دکتر شیخ را به چاپ رسانده اند، به دوستداران دکتر شیخ و اصول انسانی عرض می کنم که؛ کار کتاب «افسانه دکتر شیخ» در مراحل پایانی و ویرایش است و خوشحالم، می توانم یک یادگاری خوب را به مردم مشهد و جامعه پزشکی دنیا تقدیم کنم.
,,
صبح توس: کمی از دکتر شیخ بگوید؛ ایشان چگونه شخصیتی داشتند؟
, صبح توس: کمی از دکتر شیخ بگوید؛ ایشان چگونه شخصیتی داشتند؟,قشنگ: وی روحی عظیم و متواضع داشت درمقابل بیمارانش با فروتنی رفتار می کرد، انگار یکی از آنهاست. او عاشق مردم بود و به تمامی آنان که عاشق مردم بودند عشق می ورزید و در مقابل آنان که وابستگی شدیدی به مسائل مادی داشتند شدیدا جبهه می گرفت و اعتقاد راسخ داشت که مفهوم زندگی واقعی خدمت به مردم محروم است .
, قشنگ:,,
خدمت به افراد ثروتمند چندان برایش ارزشی نداشت، چرا که معتقد بود برای خدمت به این افراد پزشکان زیادی حاضرند.
,,
برخورد وی با اختلاف سن و روحیه بیماران فرق می کرد. او با جوانان طوری برخورد می کرد که انگار همسن سال آنها است و براحتی با اقشار مختلف رابطه برقرا ر می کرد و در یک کلام عاشق مردم بود.
, در یک کلام عاشق مردم بود,,
صبح توس: چرا دکتر شیخ در سطح مشهد مطب های زیادی داشت؟
, صبح توس: چرا دکتر شیخ در سطح مشهد مطب های زیادی داشت؟,قشنگ: در آن زمان به مطب می گفتند محکمه و ایشان حدود شش، هفت محکمه در سطح مشهد داشتند؛ زیرا معتقد بود بسیاری از بیماران هزینه آمدن به مطب او در وسط شهر را ندارند. داخل منزل خودش در خیابان سنایی، بالای داروخانه آفتاب در میدان مجسمه، داخل کوچه سرشور، نزدیک فلکه برق و داخل کوچه «سرحوضوی» پایینخیابان. در تَپُلمحله هم حدود پنج منطقه، محکمه دکتر وجود دارد که بهنظر من مربوط به سالهای مختلف فعالیت ایشان است. جای دیگری هم که گفته میشود کوچه کنار «مسجد حاجیسرکه» در خیابان خواجهربیع است. از مصاحبهشونده دیگری هم شنیدم که ایشان در منطقه طلاب هم محکمه داشتهاند. حتی زمان رفتن دکترشیخ به محکمهها، بهمحض اینکه بیماری در خیابان دکتر را صدا میکرده، دکتر میایستاده و نسخه بیمار را صادر میکرده است؛ آنهم روی هر کاغذی.
, قشنگ:,,
همه این محکمه ها یا مطبها نشان میدهد دکتر شیخ به میان مردم طبقه پایین شهر رفته تا بتواند به مردم آن مناطق کمک کند تا آنها مجبور نباشند هزینه برای رفت و آمد خود پرداخت کنند، هرچند که دکتر علاوبر درمان بیمارانش گاه هزینه رفت و آمد آنها را و حتی داورهایشان را متقبل می شد.
,,
اجازه بدهید خاطرهای در این مورد از ایشان نقل کنم؛ زمانی که دکتر لطیفی به عنوان رئیس جدید بیمارستان لشکر در مشهد انتخاب شد. چون هم دوره دکتر شیخ است تصمیم می گیرد او را ببیند به واسطه یک دوست یک شب لطیفی و چند نفر از همکاران دور هم جمع می شوند. دکتر شیخ از همه دیرتر در این میهمانی حضور می یابد بعد از شام، رئیس بیمارستان لشکر از همکلاسی خود پرسید دکتر چرا این قدر خودت را اذیت می کنی؟ چه خبره که از این محکمه به آن محکمه می روی؟
,,
دکتر شیخ پاسخ می دهد: «زمانی ما در زیر زمینی در منزل فرد ثروتمندی زندگی می کردیم. پسر صاحبخانه ثروتمند و من حصبه گرفتیم. یک روز درشکه ای در جلوی منزل ایستاد و پزشکی از آن پیاده شد. او به اتاق آن پسر رفت و او را معاینه کرد.هنگام خارج شدن، مادرم به او گفت که پسر مرا هم درمان کنید.پزشک پاسخ داد: «من مجانی پزشکی نمی کنم!»
,,
چشمان مادرم پر از اشک شد؛ اما نمی خواست من متوجه شوم. وقتی پزشک مرا معاینه نکرد، فهمیدم که درد فقر و نیازمندان چیست. همان جا با خدای خودم پیمان بستم که پزشک نیازمندان شوم تا زمانی که زنده هستم».
,,
دکتر شیخ کاسهای با فاصله دور از خودش قرار میداده که بیمار پولش را داخل آن بیندازد. معروف است که بسیاری از بیماران سرلیمونادهای صافشده را داخل کاسه میانداختهاند که فقط صدای انداختن سکه بدهد. یا کشوی میزش را باز می گذاشت تا بیماران که نمی تواند خجالت نکشند.
,,
در طول نگاشتن کتابم با دختری مصاحبه کردم که دکترهزینه های درمان او و برادرش را که از قوچان به مشهد آمده بودند را داده بود. این دختر به من گفت: «مطلبی را که من تعریف میکنم از مادرم شنیدهام. قضیه مربوط به زمانی است که من یکساله بودم و برادرم سهساله. ما ساکن روستای مقصودآباد قوچان بودیم. مادرم تعریف میکرد که: من و برادرم مریض شده بودیم؛ طوریکه چشمان برادرم باز نمیشد. شرایط خوبی هم از نظر مالی نداشتیم، ولی چارهای نبود و باید برای درمان به مشهد میآمدیم. برای همین همراه مادرم ٤٠روز در مشهد ساکن شدیم. این ٤٠روز پول مسافرخانه ما را دکترشیخ داده و به مادرم گفته بود: «بچههای تو باید زنده بمانند و زنده هم خواهند ماند. هر زمانی هم که مشکلی داشتی میتوانی در تمام روز به خانه من مراجعه کنی.» مادرم میگفت: حتی همان غذایی که برادرم میخورد، دکترشیخ تهیه کرده بود. ما بعد از ٤٠روز خوب شدیم و به مقصودآباد برگشتیم. از آن بهبعد هر وقت مادرم میخواست برای ما قصه بگوید، اول قصه دکترشیخ را میگفت. مادر به ما میگفت: شما بچههای دکتر شیخ هستید.»
,,
یا یک سبزی فروش میگفت: «زمانی که دکتر شیخ تازه در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمیشناختم. هر روز پیش از رفتن به مطب نزد من میآمد و قیمت سبزیها را میپرسید و یادداشت میکرد؛ ولی نمیخرید. پس از چند روز، با کمی پرخاش به او گفتم: «مگر تو بازرسی که هر روز میآیی و وقت مرا میگیری؟» وی گفت: «خیر، من دکتر شیخ هستم؛ و بهای سبزیها را برای آن میپرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران تجویز کنم.»
,,
او حتی گاهی به دیدن بیمارانش که نمی توانستند به مطب او بیاید می رفت مثلا یکی از بیماران دکتر شیخ می گفت: «همسرم بیمار دکتر شیخ بود.اوبه محکمه دکتر شیخ در خیابان بهار در نزدیک فلکه برق رفته و همیشه به صورت رایگان ویزیت می شد.
,,
پس از مدتی همسرم نیمه فلج شد. به طوری که دیگر نتوانست نزد دکتر برود. یک روز جمعه دکتر شیخ سرزده به منزل ما آمد و گفت چرا بیمارم مدتی است به نزد ما نیامده است. پس از دیدن وضعیت همسرم او را معاینه کرد. از آن روز به بعد طی دو سال جمعه به جمعه به خانه ما می آمد. پس از معاینه خانمم، کیفش را باز کرده، رویش را برمی گرداند و می گفت هر چه پول می خواهید بردارید.» او به عزت نفس بیمارانش بسیار اهمیت میداد.
,,
صبح توس: بسیاری تصور می کنند دکتر شیخ (به خاطر بیمارستان کودکان دکتر شیخ ) متخصص کودکان بوده است این مطلب تا چه حد درست است؟
, صبح توس: بسیاری تصور می کنند دکتر شیخ (به خاطر بیمارستان کودکان دکتر شیخ ), متخصص کودکان بوده است این مطلب تا چه حد درست است؟,قشنگ: در آن زمان که ایشان مدرک دکتری خود را گرفتند(1311 ش) بحث تخصص مانند امروز این قدر گسترش پیدا نکرده بود و بیمارستان دکتر شیخ که در حال حاضر نزدیک خانه ایشان در سنایی است به علت خدماتی که وی به جامعه پزشکی و مردم انجام داده بود به نام وی زده شد.
, قشنگ:,,
صبح توس: در رابطه با فوت ایشان و دفن شدنشان در حرم رضوی بگوید؟
, صبح توس: در رابطه با فوت ایشان و دفن شدنشان در حرم رضوی بگوید؟,قشنگ: دکتر شیخ در سال 1352 به علت بیماری سخت بستری میشوند و مردم به طور خودجوش برای وی مراسم دعا بر پا میکردند؛ اما وی در سال 1355 از دنیا می روند و پس از فوت ایشان آنچنان مراسم تشییع با شکوهی برای وی برپا میشود که تا کنون شهر مشهد چنین مراسمی در خود ندیده بود.
, قشنگ:,,
تشییع دکتر در سال ٥٥ مصادف شده بود با روز شهادت امامرضا(ع) و هیئتهای سینهزنی که متوجه فوت ایشان شده بودند، دستهدسته بهطرف منزل ایشان حرکت کرده، پیکر او را از دست خانوادهاش خارج کردند و بهسوی حرم امامرضا(ع) بردند.
,,
ایشان میخواست در قبرستان عمومی شهر در میان بیمارانش دفن شود. وصیت هم کرده بود «مرا در میان مردم در قبرستان عمومی دفن کنید.دوست دارم مردم هنگام دیدن مزارم، مرا یاد کنند. می خواهم باران روی مزارم ببارد.»، ولی مردم پیکر ایشان را برای دفن به داخل حرم امامرضا(ع) سمت چپ پنجره فولاد منتقل کردند. تا مدتی هم نشانی فلزی روی قبر ایشان وجود داشت، ولی مدتهای زیادی است که با وجود وصیت ایشان نشانی قبر ایشان را برداشتهاند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه