شهادت بانوی آسمانی؛
مادر بارداری که آرزویش شهادت بود
مریم در آن زمان 18 ساله بود و یک دختر 3 ساله داشت، به تازگی خبر شهادت همسر را دریافت کرده بود و بسیار غمگین بود اما همیشه می گفت "دعا کنید شهید شوم".[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری زنان قم ،این روزها غزه در آتش کینه ونفرت صهیونیسم می سوزد و هر روز زنان و کودکان بی گناه زیر آتش بمب های این رژیم منحوس قرار دارند و دهها شهید می دهند این در حالی است که روزگاری همین کینه جویان جنگی را بر وطن ما تحمیل کردند و قربانیان بی دفاع و بی گناهی از زنان و کودکان را زیر بمباران موشک های خود گرفتند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, پایگاه خبری زنان قم ،, پایگاه خبری زنان قم,خانواده مریم آبباز از روز بمباران می گویند روزی که مریم 18 ساله به همراه کودک به دنیا نیامده و دختر و برادرش شهد شهادت را سر می کشند.
,همیشه با همسرش شهید اکبر البرززاده همراه و همدل بود
, همیشه با همسرش شهید اکبر البرززاده همراه و همدل بود,در زمانی که همسرش در جبهه بود همیشه به طرق مختلفی به رزمندگان کمک رسانی می کرد، گاهی با حضور در جبهه ها و گاهی در پشت جبهه و تدارکات به رزمندگان می رساند. اما زمانی که باردار شد همسرشان اجازه نمی دادند به جبهه برود و در منزل کارهایی برای جبهه می کرد.
,مریم دختر مهربان و با ایمانی بود در درس ها به خواهران وبرادرانش کمک می کردو همیشه به نماز اول وقت مقید بود، به مادرش بسیار دلبسته بود به طوری که در تمام کارهای داخل و بیرون از منزل کمک حال وی بود. مادر تنها نشانه مریم را نجابت او عنوان می کند و می گوید مریم ذاتا دختر نجیبی بود.
,روز بمباران خانه با خاک یکسان شده بود
, روز بمباران خانه با خاک یکسان شده بود,منزل ما در خیابان باجک بود و حادثه ساعت 5 بعداز ظهر سال 65 اتفاق افتاد. خانه با کف خیابان یکی شده بود و چیزی از آن باقی نمانده بود.
,بمب درست به خانه ما اصابت کرده بود و مریم و دخترش زینب و برادرم شهید شدند. روز سختی بود اجساد را که از زیر آوار بیرون می کشیدیم چیزی از آنها باقی نمانده بود. مریم به آرزویش رسیده بود.
,مریم 18 ساله در آرزوی شهادت
, مریم 18 ساله در آرزوی شهادت,بعداز اینکه همسرشان شهید شدند مریم به خانه پدری رفت تا بار غمش سبکتر شود اما نمی دانست به زودی با دو بال زیبا به سوی همسر شهیدش می شتابد.
,خواهر مریم می گوید: یک ماه قبل از شهادتش می گفت خواب دیده همسرش از او دعوت کرده پیش او بروند. وقتی به او می گفتند تو هنوز جوانی و می توانی ازدواج کنی در جواب می گفت: آرزوی من فقط شهادت است همین و بس.
,مریم گره گشا بود
, مریم گره گشا بود,مریم همیشه در همه کارها کمک حال بود. به کارهای مسجد بسیار علاقه دارد و در آشپزی و سایر کارها کمک می کرد. هر کس مشکلی داشت همه سعی اش این بود که باری از دوش آنها بردارد. الان هم هرگاه مشکلی پیش بیاید به خوابمان آمده و گره گشایی می کند.
]
ارسال دیدگاه