روایت احمدرضا بیضایی از تفاوتهای وزارت علوم و یک دانشگاه خارجی؛
روزى که مغزم داشت به هلند فرار مىکرد!
با اخبارى که این روزها درباره گزینههاى احتمالى وزارت علوم (که بیشتر به شوخى مىماند) شنیدهام، بنظر میرسد وزیر بر سر کار آوردن در این وزارتخانه، از جذب هیأت علمى آسانتر است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، احمدرضا بیضایی فعال فرهنگی تبریز و مدرس دانشگاه آزاد در کانال تلگرامی خود دو خاطره از نحوه برخورد وزارت علوم و یک دانشگاه هلندی منتشر کرد. متن یادداشت به شرح ذیل است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,١) سامانه جذب اعضاى هیأت علمى وزارت علوم یک هفته اى بود که براى داوطلبان شرکت در فراخوان شهریور ٩٦ باز بود و ساعت ١٢ نیمه شب جمعه با اتمام مهلت ثبت نام، بسته شد. یک هفته براى ثبت اطلاعاتم در سامانه هر چه زدم به در بسته خوردم و آخرش هم نشد که نشد. تنها موفقیتى که در ثبت اطلاعات به دست آوردم، ثبت شماره تلفنم بود که بلافاصله بعد از وارد کردن آن پیامک تأییدى دریافت کردم! و بعد از این یک مورد، توفیق دیگرى نداشتم. به این ترتیب بنده در ساعت ١٢ جمعه شب، از فکر جذب در دانشگاه مورد نظرم منصرف شدم و کماکان مىروم که کشکم را بسابم.
,٢) سال ٩٠ بود که دانشگاه اوتریخت هلند در رشته تخصصى من فراخوان جذب هیأت علمى داده بود. با اینکه دانشگاه اوتریخت ششمین دانشگاه در رنکینگ دانشگاههاى اروپاست، با اعتماد بنفسى نیمه جدى، نیمه شوخى، به خودم جرأت دادم ایمیلى شامل سوابق تحصیلى و آموزشىام برایشان ارسال کنم. در جواب ایمیلم نوشته بودند: بعد از تعطیلات سپتامبر براى مصاحبه از طریق ویدئو کنفرانس آماده باشید. تعطیلات سپتامبر که تمام شد، ایمیلى دریافت کردم که در آن خواسته بودند یک آى پى براى ارتباط زدن به آنها بدهم که چون دانشگاه ما امکانات ویدئو کنفرانس نداشت، برایشان نوشتم که متاسفانه امکان ویدئو کنفرانس براى من فراهم نیست. همان روز دوباره ایمیلى دریافت کردم که خواسته بودند شماره تلفنى به آنها بدهم تا ارتباط تلفنى برقرار کنند. شماره را دادم و براى دو روز بعد ساعتى مشخص شد و همان روز پشت تلفن به مدت یکساعت با شش نفر از اساتید دانشگاه در رشته خودم مصاحبه علمى سختى انجام دادم. در پایان این تماس، از من خواستند پانزده روز بعد براى ارائه لکچر به اوتریخت بروم! پرسیدم: براى چه باید بیایم لکچر بدهم؟ گفتند مگر نمىخواهى بیایى براى تدریس قرارداد ببندى؟ پرسیدم: مگر جذبم مىکنید؟ گفتند: بعد از ارائه لکچر تصمیم مىگیریم ولى تو آماده باش که در اکتبر بیایى! (بدلیل رعایت اختصار از درج متن کامل مکالماتم با دانشگاه در اینجا خوددارى مى کنم!)
,٣) به دلیل مشکل خدمت سربازى و بالطبع مشکل خروج از کشور براى یک دوره حداقل سه ساله که تا سه سال دیگر قابل تمدید بود، همینطور بدلیل ملاحظات دیگرى که خودم داشتم، موضوع همکارى من با دانشگاه اوتریخت، بعد از دو سه ایمیل دیگر که رد و بدل شد، منتفى شد. اما بعد از آن تاریخ، هر وقت قضیه استخدام، جذب، قرارداد و... پیش مى آید یاد ماجراى سال ٩٠ مى افتم.
,پى نوشت: جناب وزارت علوم! سختش نکن برادر من! وزیر که نمى خواهى براى وزارتخانه ات استخدام کنى. هرچند با اخبارى که این روزها درباره گزینه هاى احتمالى وزارت علوم (که بیشتر به شوخى مى ماند) شنیده ام، بنظر میرسد وزیر بر سر کار آوردن در این وزارتخانه، از جذب هیأت علمى آسانتر است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه