همسر شهید صادق عدالت اکبری؛
دردت به جانم، کجایی صادقم؟!
دیگر رسید آن ماهی که بزرگبانوی کوچک سه ساله با معجر و گیسوی آتش گرفته از خیمهها به سمت دشت بلا دنبال شود برای به غنیمت گرفتن گوشوارهای که هدیه برادرش بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، محدثه سادات صفوی، همسر شهید صادق عدالت اکبری طی یادداشتی نوشت: سیه پوش حسین بن علی. بانگ جرسها در کربلا خاموش شده و کاروان متوقف شده عزیز جانم، حسین بن علی احرام میبندد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,کم مانده صدای العطش گلهای گلستان نبی به گوش برسد، رسید آن ماهی که سالیان سال قبل از آمدنش نبی و امیر و کوثر برایش گریستند؛ کم مانده که زینب گلویی را به نیابت از مادر ببوسد و راهی میدان کند.
,دیگر رسید آن ماهی که بزرگبانوی کوچک سه ساله با معجر و گیسوی آتش گرفته از خیمهها به سمت دشت بلا دنبال شود برای به غنیمت گرفتن گوشوارهای که هدیه برادرش بود. میرسد روزی که قاسم بن حسن یادگار و امانت برادر رو در روی عموجانش بنشیند و اذن حنابندی با خونش را بخواهد.
,هر چند که تاریخ بگوید قاسم داماد نبود اصلا درست داماد نبود مگر قرار نبود داماد شود، رسید آن روز که حسین بن علی پیکر اربا اربا شده جوان قد رعنای شبه پیامبر بین عبایش جمع کند. ای به فدای گامهای استوارت یا ثارالله نمیشود که برگردی؟!
,زینب خوابش را دیده، نمیشود اتراق نکنید، نمیشود ارباب؟! گفتم برم گردان نمیخواهم بمانیم، این خاک مایل نیست ما با هم بمانیم. خیمه نزن تا خواهرت از پا نیفتد، میشد شبیه رهگذرها هم بمانیم، آوردیام تعبیر خوابم را ببینم؟
,ای کاش نگذارند این جا هم بمانیم، کافی است یک مو از سر اکبر شود کم تا در جواب چشم لیلا هم بمانیم؛ دنیا به زینب کی وفا کرده ست؟ باید یاد وصیتهای زهرا هم بمانیم.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه