آخرین وداع عزیزی که بازنگشت

آخرین وداع عزیزی که بازنگشت
من اصلاً فکرش را نمی‌کردم که روزی «جواد» شهید شود؛ همسرم می‌گفت: «دوست ندارم در منزل بمانم ومثل همه بمیرم»چون این برای یک مرد ننگ است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از رودبار ما، 31سال کم نیست برای انتظار؛ انتظاری که حتی با شنیدن صدای در یا تفحص شهداءبیشتر تکرار می‌شود. انتظاری که گاهی در گلزار شهداء گمنام شهرستان رودبارجنوب  بهشت زهرا (س) به پایان می‌رسد و گاهی دوباره آغاز می‌شود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودبار ما,

«نخا» نمی‌خواهد از لحظه‌ها بگوید؛ لحظه‌های انتظار آمدن همسرش، آن لحظات برایش تنگ است و دلتنگی‌هایش را با قطره‌هایی که روی گونه‌هایش جاری می‌شود، تقسیم می‌کند.

,

خبرنگار سایت خبری تحلیلی رودبار ما به مناسبت روز تجلیل از اسرا و مفقودان مهمان دِلِ تنگ"نخا "همسر تنها شهید مفقودالاثر شهرستان رودبار جنوب می شود؛می‌گوید تا بنویسیم و در تاریخ بماند این همه انتظار، انتظاری که پایانی ندارد.

, رودبار ما,

, ,

گفت‌وگویی که در ادامه تقدیم می‌شود، حاصل 1 ساعت گریه همسر شهید مفقوالاثر «جواد خانه گیر» تنها شهید مفقودالاثر شهرستان رودبارجنوب است.

,

-لطفا قدری از خودتان بگویید؟
نخا دستخوان همسر تنهاشهید مفقودالاثر شهرستان جوادخانه گیرهستم،همسرم در 13فروردین ماه مصادف با 14رمضان سال 65به شهادت رسیده است.
-از شهید خانه گیر برایمان بگویید؟
شهید جواد خانه گیر یکم مهر1343، در روستای میش‌پدام رودبارجنوب کنونی متولد شد. پدرش علی، کشاورز بود ومادرش دخی نام داشت. سواد خواندن و نوشتن نداشت سال 1358، ازدواج کرد و در آغازین روزهای جنگ تحمیلی به‌عنوان‌سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت و طی 4مرحله به جبهه رفت در مرحله ای آخری که اعزام شد شناسنامه و مدارک خود را نیز همراهش برد تا همه چیزمانند پیکر مطهرش مفقود بماند.

,
,
,
,


-چگونه با شهیدخانه گیر آشنا شدید ودر چه سالی ازدواج کردید؟
از آنجایی که در شهرستان رودبارجنوب ازدواج های فامیلی زیادی هست ما نیز دختر خاله و پسرخاله بودیم، البته اخلاق و رفتار جواد به ویژه تواضعش، هم تأثیر زیادی روی سر گرفتن این ازدواج داشت سرانجام در سال 1358با هم ازدواج کردیم در آن زمان که دفترخانه ثبت ازدواج نبود یک روحانی در شهرستان رودبار جنوب بود که صیغه عقد ما را جاری کرد و ما حصل این ازدواج یک پسر و دو دختر است.
-مراسم عروسی شما چطور برگزار شد؟
ما یک مراسم عروسی سنتی و خیلی ساده ای را برگزار کردیم وبه خانه بخت رفتیم در آن زمان من 12سال بیشتر سن نداشتم.

, ,
,
,
,
,

-فرزندتان کی به دنیا آمدند؟
دو دختر و یک پسر دارم.
-دختر یا پسر بودن چقدر برای شهید اهمیت داشت؟
اصلاً اهمیتی نداشت؛همه آنها به یک اندازه برایش عزیز بودند.
-طی مدتی که همسرتان خدمت بود گاهی مجبور بودید که به تنهایی بار زندگی را به دوش بکشید به همسرتان اعتراض نمی کردید؟
گاهی اوقات که من به رفتنش اعتراض می کردم ناراحت می شد و می گفت من برای دفاع از وطنم می روم اگر نرویم رژیم بعث به کشور ما تسلط پیدا می کند.
-وقتی همسرتان را بدرقه می کردید؟طبیعتأ این نگرانی در شما وجود داشت که این آخرین خداحافظی باشد؟چگونه آن لحظه را سپری کردید؟
برای آخرین باری که رفت سه بار برگشت و فرزند کوچکش را در آغوش گرفت و می گفت پشت سر من هیچگاه گریه نکنید هیچگاه فرزندانمان را تنها نگذار و همیشه برایم دعای شهادت کنید.

,
,
,
,
,
,
,
,

همسرم با هر خداحافظی به من می‌گفت: «فراموش نکن که همسر یک رزمنده هستی و ممکن است این خداحافظی آخرین خداحافظی باشد. همیشه این انتظار را داشته باش که اگر لحظه‌ای به تو خبری داده شود، قوی باشی و بتوانی استوار بمانی».

,

-شهید خانه گیر معمولا همیشه شما را با چه عنوانی خطاب می کرد؟
همیشه من را دختر خاله صدا می کرد.
-زیباترین خاطره ای که از شهید دارید؟
شهید برای تمام فامیل و همسنگران خود به خاطر اخلاق حسنه ای که داشت عزیز بود یکبار نشد که با تندی با من رفتار کند او با لب تشنه و با زبان روزه به شهادت رسید.
-شهید در تربیت فرزند به چه نکته ای تأکید داشت؟
همیشه سفارش می کرد که بچه ها را به مدرسه بفرستید تا در آینده برای خودشان کسی شوند.
-نگاه شهید خانه گیر نسبت به کمک به مردم چطور بود؟
همیشه براس کسانی که سرپرست نداشتند به کمک دوستان خود شروع به ساخت خانه گلی برای افراد بی سرپرست می کرد و مسجد جامع رودبار توسط این شهید عزیز و دوستانش بنا شد.
-چقدر خواب شهید را می بینید؟
آخرین بار رمضان سال 94بود که خواب دیدم به همراه 7نفر از دوستانش به وطن بازگشتند.
-معمولا برای گرفتن اخبار از همسرتان در زمان مدت خدمت چکار می کردید؟
خودش همیشه برایمان نامه می فرستاد.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


-پدر و مادر شهید در قید حیات هستند؟
مادرش 6سال قبل در حالی که منتظر بازگشت پیکر شهید بود از دنیا رفت پدر شهید هم 4سال قبل دار فانی را وداع گفت.
-و اما حرف آخر؟
از تمامی دست اندرکاران نظام می خواهم که هیچگاه نگذارند خون شهداء پایمال شود.

, ,
,
,
,
,


انتهای پیام/

,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه