نقدی بر فیلم مالاریا؛

روایت یک نسل سرگردان

روایت یک نسل سرگردان
هرچند مالاریا تلخ است و شاید بازیگر چندان شاخصی نداشته باشد تا در گیشه خوب بفروشد، اما دیدن فیلم جدی و دغدغه دار در سینمای امروز غنیمتی است. سینمایی که صدر جدول فروشش همچنان فیلم های سخیف و مثلا کمدی صف کشیده اند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از زیتون در نقد فیلم مالاریا طی یادداشتی توسط علی علی بیگی نوشت"

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,

مالاریا آخرین ساخته پرویز شهبازی بالاخره مجوز اکران گرفت. مالاریا فیلم‌ خوبِ پر از اشکال و خلا در فیلمنامه است.

,

پس از مدت ها فیلمی دیدم که داستان تعریف می کند و روایت را می داند. فیلم داستان پسر و دختر شهرستانی است که از خانه شان فرار کرده اند و به تهران آمده اند. که ایراد اول فیلم هم دقیقا در اینجاست. نه دختر، نه پسر؛ هیچکدام شهرستانی نیستند. نه حرف زدنشان. نه رفتارشان. نه پوشش شان. و نه خلقیاتشان. بیشتر بچه شهری اند تا بچه شهرستانی. حتی بیشتر بی هویت اند تا شهرستانی یا شهری. این شخصیت ها معلوم نیست از کجا آمده اند. پس زمینه شان معلوم نیست. که خلا دوم فیلم همین است. ما هیچ پس زمینه ای از مرتضی و حنا نمی دانیم. این ها دقیقا از چه چیز فرار می کنند؟ مرتضی کیست؟ چه کاره است؟ حنا را دوست دارد و بهش نداده اند؟ هیچ چیز نمی دانیم. فقط همسایه اند. و فرار کرده اند. پدر حنا چه بلایی سر مادر حنا آورده است؟ چیزی مشخص نیست. شاید اسیر ممیزی شده است! نمی دانیم! پدر و برادر حنا هم حضور کمرنگی دارند و آمده اند تهران تا دنبال حنا بگردند. معلوم نیست حرف حساب حنا چیست؟ شاید هم واقعا بعضی صحنه هایش حذف شده است. در هر حال فیلم در پیش زمینه شخصیت های اصلی مشکل دارد و گنگ است. 

,

از این ها گذشته، فیلم داستان دارد. مساله دارد. از همه مهم تر روایت دارد. فیلم داستان دختر است. داستان حنا. که پدرش مرضیه صدایش می کند. کارگردان در هیچ صحنه ای از حنا جدا نمی شود و این بسیار مهم است. مخاطب داستان حنا را تعقیب می کند. اینکه چه بر سرش خواهد آمد. مرتضی و آذرخش و دیگران به حنا نزدیک می شوند، اما وقتی از او دور می شوند دیگر دوربین با آنها نمی رود. و با حنا می ماند. چون قرار است داستان حنا را بدانیم نه دیگران را. 

,

فیلم تا صحنه ی انرژی هسته ای خوب پیش می رود. در اواسط از نفس می افتد و آخر سر دوباره جان می گیرد. لوکیشن ها و میزانسن ها خوب انتخاب شده اند. لوکیشن ها راوی درون شخصیت ها هستند. ماشین و خانه ی آذرخش و محل کارش که کف خیابان است، به خوبی آذرخش را برای ما نمایان می کند. قرار است حنا و مرتضی در هرج و مرج جامعه غرق شوند. و چقدر خوب فیلمساز با جوجه هایی که محکوم به رنگ شدن و مردن هستند این را می گوید. و یا صحنه ی شیری که در دل خیابان است، آشفتگی و بی ثباتی آینده مرتضی و حنا را بیان می کند. حیف که جوجه در اوایل فیلم رها می شود. و در ادامه با شخصیت ها - یا دقیق تر بگویم حنا - همراه نیست.

,

تصاویر گرفته شده توسط موبایل در فیلم مهم اند. و البته پیش برنده و خوب. هرچند جاهایی غیر واقعی و باسمه ای اند - مانند تصویری که آذرخش از جلوی خانه اش به دخترعمه اش و حنا و مرتضی می دهد. و یا تصویر ضبط شده از پشت بام خانه توسط حنا - اما باز شخصیت نسل جوان امروزی را بهتر نشان می دهد و کاملا در فیلم به درد بخور است. تصاویر لرزان موبایل سرگردانی این نسل را القا می کند و سطحی بودنشان را نشان می دهد.

,

از جمله صحنه های مهم فیلم و شاید بشود گفت بهترین صحنه فیلم، جاگیری حنا در داخل ساک یا همان ساند باکس است. چقدر نفس گیر و تعلیق دار است. کارگردانی بی نظیر شهبازی در این صحنه دیده می شود. اینکه داستان مال حناست و دوربین حق ندارد از حنا جدا شود! پس دوربین نیز به همراه حنا داخل ساک می رود. ما بیرون را فقط از شیار ساک می بینیم. چقدر عالی است. و اینکه حتی برادر حنا به آذرخش کمک می کند تا کیف حامل حنا را داخل ماشین بگذارند. 

,

از صحنه های دیگرِ جذاب فیلم، خوابیدن جمعیت بی خانمان ها در پشت بام است. بی رحمی و درنده بودن جامعه شهری باز گوشزد می شود. صحنه بانک و گرفتن وام هم طعنه ای ایست به جایگاه هنرمند و مرغ فروش و بقال! و توافق انرژی هسته ای که تنها عاید اش شادی موقتی مردم است و الکی خوش های زودگذرش. آذرخش می گوید اگر توافق هسته ای باعث شود صاحب خانه با ما به توافق برسد خوب است! 

,

هرچند فیلم در اواسط از ریتم می افتد و به جای اینکه مساله ی حنا و مرتضی را دنبال کند بیشتر مشکلات آذرخش بولد می شود ولی با فرار مرتضی و حنا مجدادا بی خانمانی شان نمود پیدا می کند. صحنه آخر هم باز نفس گیر و عمیق است و پر معنی. و البته سیاه. نمایشی که به واقعیت تبدیل می شود و حنا با پای خودش داخل آب می پرد و غرق می شود. 

,

شخصیت ها در مالاریا خوب پرداخت شده اند. و باور پذیر اند. و داری بعد و خاکستری. بازی ها هم به غیر از آزاده نامداری که بشدت بد بازی کرده است و واقعا بی مورد است و می توان از فیلم قیچی اش کرد، بقیه خوبند. بازی ساغر قناعت در نقش حنا و ساعد سهیلی در نقش مرتضی خوب است. آذرخش هم خوب است. شهبازی جوان های نسل جدید را خوب شناخته و خوب روایتشان کرده است. اتفاقی که در نفس عمیق و دربند (با ارفاق!) هم از عهده اش برآمده بود.

,

هرچند مالاریا تلخ است و شاید بازیگر چندان شاخصی نداشته باشد تا در گیشه خوب بفروشد، اما دیدن فیلم جدی و دغدغه دار در سینمای امروز غنیمتی است. سینمایی که صدر جدول فروشش همچنان فیلم های سخیف و مثلا کمدی صف کشیده اند.

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه