نقدی بر جدیدترین ساخته جیرانی؛

خفه‌گی جیرانی!/نقد

خفه‌گی جیرانی!/نقد
خفه گی مضمون و مفهومی ندارد، از سر بی دغدغه گی ساخته شده است؛ قتل هایی که به هیچ درد فیلم نمی خورند و حرف خاصی را نمی گویند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی علی بیگی با نقد فیلم خفه گی در زیتون  نوشت: «عاشقشم. خفه اش نمی کنم!» این شعار آخرین ساخته فریدون جیرانی است. «خفه گی»! ادای فیلم های چندین دهه پیش اروپایی را در می آورد. معلوم نیست این ناکجا آبادی که جیرانی در فیلمش ساخته کجاست! ناکجا آبادی که حتی ناکجا آباد هم نمی شود. با ارجاعاتی که جیرانی از دنیای امروز در فیلمش می دهد! اوایل فیلم خیال می کنی اینجا جایی است بی زمان و بی مکان و معلوم نیست کجاست. ولی با دیدن موبایل و آیفون تصویری و چیزهای دیگر میفهمی اینجا ایران است! و زمان همین زمان حال است. بیشتر شبیه شوخی است! خنده دار و ادابازی است. خود جیرانی هم نمی داند چه کار می کند. تیمارستانی با اتاق ذوزنقه شکل و مهتابی های قدیمی. پنجره های بزرگ و شیشه های زیاد و پرده های داغون. با زنی شبیه راهبه ها! که مثلا پرستار است. معلوم نیست قلعه ی زمان ناپلون است یا تیمارستان؟! خانه هم همین شکل است. عجیب و غریب و وهم آلود. و زنی که با مردی هم سن پدرش ازدواج کرده! اما هیچ کدام از این عجیب ها نمی دهند فیلم. اتمسفر در فیلم ساخته نشده و فضاها درنیامده اند. مخاطب می داند که فضا واقعی نیست. 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون ,

خفه گی فیلمی است بی زمان و بی مکان و بی هویت و بی شناسنامه. پشتش هیچ دغدغه ای نیست. اگر فیلمساز جوانی می ساخت می گفتیم دلش خواسته تجربه کند. اما از جیرانی این انتظار نمی رفت.

,

اساسا فیلم هیچ حرفی نمی زند. خفه گی مضمون و مفهومی ندارد. از سر بی دغدغه گی ساخته شده است. قتل هایی که به هیچ درد فیلم نمی خورند و حرف خاصی را نمی گویند.

,

شخصیت هایش هم به شخصیت تبدیل نشده اند. نه الناز شاکر دوست را باور داریم. نه نوید محمدزاده را و نه حتی زنی که خودش را به جنون زده. پشتوانه ندارند. همه بی هویتند. مثل خود فیلم. معلوم نیست باورشان چیست. نگاهشان به زندگی چگونه است. فیلمبرداری سیاه و سفید هم کمکی به فیلم نمی کند. دوست داشته است! فقط همین! جیرانی دوست داشته است که یک فیلم سیاه و سفید داشته باشد!

,

خفه گی در قصه هم لنگ می زند. جنون زن باور پذیر نیست. عشق پرستار با بازی شاکر دوست به مرد هم باور پذیر نیست. قصه های فرعی ابتر می مانند. مانند پولاد کیمیایی و یا غلامحسین لطفی. این ها را از فیلم کات کنیم چیزی کم نمی شود. و صدمه ای به فیلم‌ نمی زند. ریتم کند است و حوصله بر. یک سوم پایانی اش کمی تندتر می شود. قصه عوض می شود. و می شود عشق پرستار و مسعود. داستان معلوم نیست مال کیست. با همه هستیم و با هیچکس نیستیم.

,

گریم شاکر دوست خوب است ولی بازی ها زیاد جدی نیستند. ایرادش هم به فیلمنامه برمی گردد که خوب پرداخت نشده اند. همه انگار جنون دارند! هم زن که خود را به جنون زده. هم مسعود که مرتکب قتل می شود. هم پرستار که زن را می کشد و هم همسایه طبقه پایین پرستار. هیچکس کار معقول و مناسبی نمی کند. تصویربرداری و نور پردازی کار قابل تحسین است. فیلم بجز تصویربرداری خوب چیز خاصی ندارد. «من مادر هستم» جیرانی بسیار بهتر از «خفه گی» اش بود.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه