حکایت حال جامانده ای از سفر عشق!
تحمل بدرقه کاروان محله ای که از ابتدا خودم تشکیل دادم و اکنون حدود ۱۰۰ نفر زائر دارد ولی من این بار جا مانده ام و همه رفته اند، من ماندم و نگاهی آواره به دنبال پرچم سرخی که خودم برای نشانه کاروان دوخته بودم
, اربعین امسال با سال های گذشته تفاوت بسیاری دارد،؛ حال و هوای همه این روز ها بارانی است، مردم را که میبینی همه در تکاپوی رفتن به پیاده روی اربعین هستند و تویی که نمی توانی بروی بارانی تر از آن ها!
,چقدر دلم برای کوله پشتی ام تنگ شده است؛ همان یاری که چهار سال پیاپی در پیاده روی اربعین حسینی هم سفرم بود اما امسال باید دستی به سر و روی رنگ پریده اش بکشم و به دوستان بگویم: «من که قسمت نشد بیایم، کوله ام را با خود ببرید.»
,تحمل بدرقه کاروان محله ای که از ابتدا خودم تشکیل دادم و اکنون حدود ۱۰۰ نفر زائر دارد ولی من این بار جا مانده ام را ندارم؛ اما اتفاقی سر راهشان قرار گرفتم.
,جامانده از سفر!
, جامانده از سفر!, جامانده از سفر!,همه رفتند و من ماندم و نگاهی آواره به دنبال پرچم سرخی که خودم برای نشانه کاروان دوخته بودم!
,

, در لابه لای اشک هایم به یاد شش سال پیش افتادم؛ زمانی که شنیدیم در شلمچه برای پیاده روی اربعین اسم نویسی می کنند و ظرفیت پر شده و جایی برای من نیست.
,بالاخره طی یک قرعه کشی قرار شد دو نفر از طلبه های دختر را به جمع همراه کاروانی که ظرفیتش پر شده ببرند و یکی از آن ها انصراف داد و جای آن را به من دادند که خانواده به دلیل خطرات آن روز ها و عدم آشنایی با شیوه پیاده روی به من اجازه ندادند و از سفر باز ماندم.
,چقدر آبله پاهایم را دوست دارم
, چقدر آبله پاهایم را دوست دارم, چقدر آبله پاهایم را دوست دارم,سال بعد هر طور که شده بود خانواده را به استناد اینکه سال گذشته دوستم رفته و سالم برگشته راضی کردم و با ۵ تن از دوستان خود را به آبادان رساندیم و پس از گرفتن روادید بدون اینکه بفهمیم چه در انتظارمان است عازم زیارت شدیم.
,

, حلاوت سفر بیشتر از سختی هایش بود؛ شش خانم بودیم که روزها با همه سرمایش راه می رفتیم و شب ها در خانه های نزدیک خیابان یا موکب ها استراحت می کردیم.
,آبله پایمان ما را به یاد اهل بیت (ع) می انداخت که با چه سختی هایی از کوفه تا شام با پاهایی برهنه گام برمی داشتند. حالا دیگر حال و هوای روضه ها را بهتر می دانیم و ذره ایم از مصائب دختر سه ساله را درک می کنیم
,پس از اولین زیارت!
, پس از اولین زیارت!, پس از اولین زیارت!,به سلامت برگشتیم و تبلیغات را برای پر شور کردن بزرگترین راهپیمایی سیاسی مذهبی جهان را آغاز کردیم.
,گفتیم فقط هزینه اتوبوس و روادید را بدهید؛ چیز دیگری لازم نیست، نوکری تان را هم می کنیم!
,با اسرار های مکرر دو اتوبوس زوار امام حسین از «گافر» گرفته تا «جکدان» آماده سفر شد که این ها سفیران پیاده روی اربعین در روستا ها شدند.
,سال سوم سه اتوبوس شدیم، سال چهارم چهار اتوبوس و امسال هم که به لطف خدا بیشتر از گذشته و چندین کاروان مردمی زیارت در بشاگرد تشکیل شده است.
,

, ما رفتیم تا …
, ما رفتیم تا …, ما رفتیم تا …,ما رفتیم تا به دشمن بفهمانیم که با چند انفجار و تیر و ترکش دست از ولایت نمی کشیم؛ تا بگوییم یا اباعبدالله(ع) اگر در کربلا، هم پای بانوی خیمه ها نبودیم اما امروز پا جای قدم های او گذاشته و رعب و وحشت را در دل دشمنان می اندازیم.
,

, این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است
, این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است, این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است,مردم جنگ زده عراق بیشتر از آنچه داشتند مهمان نواز زوار اربعین بودند و کاش مسئولان ایرانی هم کمی از آن ها یاد بگیرند.
,تهیه کردن پارکینگ در مرز ها برای زواری که دل هایشان را به زیارت سالار شهیدان خوش کرده اند و با هزار زور و زحمت عازم پیاده روی می شوند کار چندان دشواری نیست.
,در اختیار قرار دادن ناوگان حرکتی کشور به سوی مرز های خروجی در این چند صباح اربعین هم بیشتر می تواند راه را برای حضور هرچه بیشتر زوار امام حسین(ع) و به ویژه روستاییان باز کند.
,فراموش نکنیم؛ این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است.
,,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه