طنزنامه؛
خاطرات خطرناک
دادیم در کتابهای تاریخ دبستان تا بالاتر بنویسند داعش در دورۀ ما و با همت و رایزنی شخص ما نابود شد، گفتیم یک تیتر درشت بزنند: از مذاکرات تا شکست داعش! خیلی هم تاکید کردیم خودکار پرتاب کردن عراقچی را هم تویش بنویسند و به نقش کلیدیش اشاره کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، الهی شکر، بالاخره میتوانیم پایمان را روی پایمان بگذاریم و پاهایمان را دراز کنیم و سینهکِش آفتاب یک استراحتی بکنیم و یک نفس راحتی از دست داعش بکشیم، پشتمان سبک شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,بالاخره پس از این همه سختی که در این سالهای ریاستمان کشیدیم، پیروز شدیم، هم خوشحالیم و هم ناراحت، آخرش کار خودشان را کردند، نگذاشتند ما یک موشک بیندازیم، ما که تا آخر دلمان صاف نمیشود و یادمان نمیرود، یک موشک چیزی بود!!؟
چقدر ما خودمان زحمت کشیدیم، هی رفتیم مذاکرات و این کشور و آن کشور را پیچاندیم، گِلهاش را به سپاه میکنیم، خصیصها آخرش ندادند ما یک موشک بزنیم.
باز هم شکر خدا که ما رو سفید شدیم، برجام کار خودش را کرد، داعش را لَت و پار کرد رفت، فقط نگرانیم این ترامپ برجام را پاره پوره نکند، انقدر زده زیر برجام که زیرش قُر شده است.
بالاخره میتوانیم با خیال آسوده به کارهای مملکتی برسیم، ببینیم مملکت چه خبر است، شنیدیم زلزله آمده، ظاهراً یک بیمارستان هم کُمپلت خراب شده رفته، انقدر داعش ما را مشغول کرده بود حواس نداشتیم، بچهها هم حواس نداشتند چه میسازند، چه کار میکنند.
از محمود واعظی شنیدیم یک چند تا قرارداد نفتی و گازی امضا شده، به بیژن زنگنه گفتیم کِی این قراردادها بدون اطلاع ما بسته شد؟ گفت: همان موقع که شما درگیر نابودی داعش بودید، گفتیم: خدا ریشهشان را بسوزاند که ما را از کار و زندگی انداختند، خدا به کمرشان بزند.
دادیم در کتابهای تاریخ دبستان تا بالاتر بنویسند داعش در دورۀ ما و با همت و رایزنی شخص ما نابود شد، گفتیم یک تیتر درشت بزنند: از مذاکرات تا شکست داعش! خیلی هم تاکید کردیم خودکار پرتاب کردن عراقچی را هم تویش بنویسند و به نقش کلیدیش اشاره کنند.
میخواهیم خاطراتمان را هم در این راه به رشتۀ تحریر دربیاوریم، حالا ماندهایم نام کتاب را چه بگذاریم!؟ یک جلسه مشورتی ترتیب میدهیم هر کس نظرش را بدهد، به خصوص حسامالدین و اسحاق.
اسحاق خوب یادش است ما در دوران پیشا انتخابات، انتخابات و پسا انتخابات تمام دغدغۀمان جبهه نبرد با داعش بود، همهاش تذکر میدادیم که ما میخواهیم با داعش نبرد کنیم و امنیت را برگردانیم.
مردم هم برای ما کف و سوت میزدند و اعلام حمایت میکردند، تمام سخنرانیهای انتخاباتیمان دربارۀ نابودی داعش بود.
البته رسانهها تلاشهای ما را وارونه جلوه دادند، رسانهها هستند دیگر، ما گفتیم رسانهای نشود، خودمان خیلی دوست داشتیم با داعش بجنگیم، اما خوب نگذاشتند، حتی ندادند که ما یک موشک بیندازیم سر داعش تا در سوابقمان ثبت شود.
هرچند ما اهل ریا نیستیم، نمیخواستیم ریاکاری شود، اما میگوییم گوشۀ دلمان ناخشنود است، ما میخواستیم پول موشک را شخصاً بدهیم، همینجوری که از بیتالمال هزینه نمیکردیم.
برخی پیشنهاد داده بودند که با داعش مذاکره کنیم، نمیدانیم چه کسی بود، ما قبول نکردیم، دماغشان سوخت.
حالا که فکر میکنیم میبینیم کلی خاطره خطرناک در مبارزات داعشی داریم.
حسن روحانی/ 7 آذرماه 96/ پاستور/ توی دفتر
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه