به مناسبت اربعین شهید «مهدی موحد نیا»؛

شهیدی که جواز شهادتش را از امام رضا(ع) گرفت

شهیدی که جواز شهادتش را از امام رضا(ع) گرفت
پس از گذشت بیش از شش سال جنگ و مخابره خبرهای ناگوار و تلخ از حمله های گروه‌های تکفیری و اقدامات جانانه مدافعین حرم از حرم عقیله بنی هاشم تمام ایران د رانتظار خبری خوش بودند که از وعده صادق حاج قاسم خبر می داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از بصیرسبزوار، پس از گذشت بیش از شش سال جنگ و مخابره خبرهای ناگوار و تلخ از حمله‌های گروه‌های تکفیری و اقدامات جانانه مدافعین حرم از حرم عقیله بنی‌هاشم تمام ایران در انتظار خبری خوش بودند که از وعده صادق حاج قاسم خبر می‌داد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بصیرسبزوار, .,

 

,

آزادی بوکمال آخرین شهری که در سیطره داعش بود می‌رفت تا کم‌کم فضا را در غرق در شادی کند، اما ناگهان خبری دیگر سایه خود را بر خبر پیروزی انداخت"مهدی موحدنیا پاسدار و مدافع حرم سبزواری به خیل شهدای مدافع حرم پیوست...

, ...,

 

,

مهدی متولد سال 66در سبزوار و فرزند کوچک خانواده بود که توانسته بود پس از کش‌وقوس‌های فراوان و گذرندان دوره‌های مختلف نظامی خود را به حلقه مدافعین حرم بی‌بی زینب(س) برساند و البته این دوره‌ها باعث شده بود تا در همین سنین بتواند فرمانده یکی از گروه‌های لشکر فاطمیون شود و بعدها به‌عنوان صالح فاطمیون در عرصه‌های جنگ شرکت کند.

, .,

 

,

علاقه شدید مهدی به ائمه او را به آرزویش رساند

, علاقه شدید مهدی به ائمه او را به آرزویش رساند,

مادر شهید علاقه شدید مهدی از کودکی به ائمه را زبانزد همه می‌داند و ادامه می‌دهد: مهدی به‌واسطه علاقه شدیدی که به ائمه داشت بیشتر وقت خود را در هیئت و با دوستان هیئتی و پایگاه بسیج می‌گذراند ؛ زمانی هم که خبر جنگ داعش و حمله  به حرم حضرت زینب را شنیده بود آرام و قرار نداشت تا اینکه بتواند خود را برای دفاع از حرم به سوریه برساند .

, .,

 

,

بعدازاینکه در سپاه مشغول به کارشده بود این بی‌قراری بیشتر شده بود و همیشه ورد زبانش این بود که من برای پشت‌میزنشینی درست نشده‌ام و باید به میدان جنگ بروم ؛ می‌گفت خجالت می‌کشم با این هیکل اینجا بنشینم و به حرم بی‌بی زینب حمله شود و هیچ کاری نکنم.

, .,

 

,

شاید مهربانی مهم‌ترین شاخصه شهید با اطرافیانش بود،کوچک و بزرگ برایش فرقی نمی‌کرد با همه مهربان بود و این موضوع باعث شده بود تا دوستان زیادی در هر جمعی داشته باشد این مهربانی در رفتار با پدر و مادر به اوج خود می‌رسید.

, .,

 

,

مادر شهید ادامه می‌دهد اما این علاقه به پدرش هم مانع از ایستادن و مبارزه برای دفاع نشد دریکی از مأموریت‌ها خبر فوت پدر را که به او دادیم با صدای بغض‌آلود گفت سوریه و حرم  وضعیت خطرناکی است باید بمانم و کاری که بر دوشمان است انجام دهیم.

, .,

 

,

همیشه می‌خواست تا از خدا برایش عاقبت‌به‌خیری طلب کنم تا مبادا در برابر ائمه و حضرت زینب خجالت‌زده باشد.

, .,

 

,

حب فرزند هم نگذاشت تا پای رفتنش سست شود

, حب فرزند هم نگذاشت تا پای رفتنش سست شود,

همسر شهید موحد نیا از بی‌قراری و بی‌تابی وی در مورد رفتن به سوریه می‌گوید و ادامه می‌دهد تا زمانی که نتوانسته بود فرماندهان را برای رفتن مجاب کند در خانه آرام و قرار نداشت.

, .,

 

,

حب به فرزند و خانواده هیچ‌گاه باعث نشد تا پای رفتنش سست شود و از زمانی که پای در میدان مبارزه با کفر گذاشته بود کمتر زمانی بود که در خانه و در آسایش بماند.

, .,

 

,

هرگاه که عکسی از فرزندمان را برایش ارسال می‌کردم می‌خواست تا این کار را نکنم و همیشه می‌ترسید که دل‌بستگی به فرزند و خانواده مانع از شهادتش شود .

, .,

 

,

شهید مهدی دستگیر ضعفا بود

, شهید مهدی دستگیر ضعفا بود,

یکی از دوستان مهدی دستگیری از ضعفا و محرومین را از خصوصیات شاخص شهید موحد می‌داند به‌طوری‌که این کارها را عامل مهمی برای دست‌یافت به شهادت و برای او عنوان می‌کند و در ادامه خاطره‌ای را نقل می‌کند تا مصداقی باشد به راین موضوع "راه افتادم سمت مزار ساعت حوالی یک ظهر بود، به مزار که رسیدم  چند تا بچه که از لباس پوشیدنشون مشخص بود وضع مالی ضعیفی دارند و تقریباً سنشون ۱۰ سال بیشتر نبود  را دیدم  دور مزار مهدی نشستند و گل دستشان است.

, ", .,

 

,

نشستم سر مزار سلامشان کردم و شروع کردم به درد و دل کردن با شهید مهدی ؛هنوز چند دقیقه از حضورم آنجا نمی‌گذشت، سؤال کردند شما رفیقش هستید . گفتم آره من رفیق شهید هستیم . همین سؤال رو از خودش پرسیدم گفتم شما چطور تو هم رفیقش هستی . سر تکون داد و گفت آره . برایم جالب  شد .دیدم مهدی رفیق‌هایی دیگه ای هم دارد و ما خبر نداریم...

, ...,

 

,

سؤال کردم چطور با مهدی  رفیق شدی .گفت:من بابام فوت کرده والان با  مادرم و خواهرم زندگی می‌کنیم .مادرم اینجا قبر رو می‌شوید و با پولش خرج زندگی‌مان را درمی‌آورد. مهدی یک روز با چند تا از رفقاش آمدن خانه ما و کمی به ما کمک کردند و رفتند .از اون روز به بعد مهدی بیشتر به ما سر می زد برایمان برنج و مواد غذایی دیگری می‌آورد هر بار مبلغی هم به ما کمک می کرد.

, ., .,

 

,

اکثر اوقات مهدی با همسرش آمد  و من و خواهرم رو به گردش می برد یک بار مهدی گفت :بچه ها من دیگه پیر شدم ،دوست دارم مثل رفیقام شهید شم ،مهدی ادامه داد گفت یه قولی بهم بدین  و ما قبول کردیم  گفت قول بدین وقتی شهید شدم .بیاین سرخاکم و سنگ مزارم و بشورید.

, .,

 

,

شهید موحد با نام جهادی "صالح" و در بین لشکر فاطمیون حضور داشت پس از مدت کوتاهی با شجاعت و غیرت هایی که از خود نشان داده بود در منطقه آوازه ای پیدا کرده  بود و ازآنجایی که فرمانده یکی از گروه‌های فاطمیون بود به صالح فاطمیون هم معروف شده بود.

, .,

 

,

توجه ویژه به نیروهایی که زیر دستش آموزش دیده بودند را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کرد و این احساس مسئولیت هم در انتها شهادت را که آرزوی دیرینه اش بود برایش فراهم کرد به طوری که یکی از  همرزمانش نحوه شهادت وی را اینطور نقل می کنند؛ صبح همه ی کارها را انجام داده بودیم تا به منطقه درگیری اعزام شویم، دیدم مهدی همه ی ساک ها  وسائلش و جمع و جور میکرد بهش گفتم چیکار میکنی برادر؟ گفت وسائل مو جمع میکنم تا اگه امروز شهید شدم  کسی به خاطر من اذیت نشود.

, .,

 

,

پشت یک دیواردرمنطقه درگیری  نشسته بودیم دیدیم که دو نفر ازرزمنده های تیپ فاطمیون مجروح شده و در کمین دشمن گیرکردند.

, .,

شهید مهدی اصرار داشت که حتما برود و نجاتشان بدهد؛ من دستش را گرفته بودم و گفتم صبح هم اینکار را کردی و چند نفررا کشیدی عقب ولی بابت این کار تو فرمانده به ما تذکر داد.

, .,

 

,

هنوز داشتم براش دلیل میاوردم که اینکار خطرناکه است که دیدم  شهید مهدی رفت سمت مجروحین فاطمیون و نشست کنارشان خودم را  رساندم کنارش و باهم داشتیم این بچه ها رو بلند میکردیم که یک مرتبه تیر به زیر گلویش اصابت کرد  و از سمت دیگر گردن بیرون آمد و شاهرگش را و زد ومهدی با  سینه برزمین  افتاد و آنچهرا در این مدت در آرزویش بود را پیدا کرد.

, .,

 

,

 

,

جواز شهادت را از آقا امام رضا (ع)گرفت

, جواز شهادت را از آقا امام رضا (ع)گرفت,

پای ثابت سفرهای پیاده کاروان در مسیر بندگی بود و هرسال به عشق آقا ومراد خود پیاده برای پابوسی به حرم امام رضا مشرف می شدهمسفران آخرین  سفرش تنها خواست هاش از امام رضا را طلب شهادت عنوان می کردند و می‌گفتند که رسم است زائران با رسیدن به تپه سلام حاجت خود را از امام رضا طلب می کنند و مهدی در سفر اخر خود تنها شهادت را ازارباب خود خواسته بود.

, .,

 

,

و این طور بود که همزمان با شب شهادت امام رضا (ع)به وصال معشوق خود رسید و شربت شهادت دیدار با ارباب بی کفن خود را بر ماندن در این دنیا ترجیح داد.

, .,

 

,

انتهای پیام/

, /,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه