چند نما از زندگی شهید خلیل فاتح
اینجا ارزش ماندن ندارد
شهید خلیل فاتح فرمانده گردان شهید مدنی لشکر مکانیزه 31عاشورا است که در سن 18 سالگی به اسارت درآمده و در سن 20 سالگی با رشادتی مثال زدنی در اردوگاه موصل عراق به شهادت می رسد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,زندگی یک آدم تا آخر عمرش را در نظر بگیر. چند نمای مهم دارد؟ البته ابتدایش می پرسی تا آخر عمرش یعنی تا چند سالگی؟ 60؟ 70؟ یا بالاتر؟ و در پاسخ می گویم تا 20 سالگی. زندگی یک انسانی که 20 بهار این دنیا را دید، چند نما می تواند داشته باشد؟
,و تو شاید لبخندی بزنی و بگویی هیچ نمای مهمی در زندگی اش رخ نداده که به تصویر کشیده شود. مثل پسر جوان حاج آقا روحانی، روحانی مسجد جامع محله مان که وقتی 21 سالش بود با موتورسیکلتش تصادف کرد و تمام. بنده خدا فرصت درک زندگی را هم کمتر درک کرد.
,پس چطور می شود یکی مثل خلیل فاتح، فرمانده گردان شهید مدنی لشکر مکانیزه 31عاشورا، پیدا می شود که قدر جوانان یک محله در زندگی 20 ساله اش نما در زندگی اش است؟
,,
نمای اول
,عشق عکاسی بود. به همین خاطر درس و بحث را رها کرد و افتاد دنبال عکاسی. بعدتر رفت کلاس های شبانه و دوره راهنمایی را بی گرفتن مدرکش تمام کرد. نهضت امام که در سالهای آخر رژیم شاه دوباره جان گرفت، خلیل عکس امام را پوستر و تکثیر می کرد. عشق عکاسی یعنی عشق تصویر و این عشق کاری با تو می کند که جلوتر از زمانت متوجه شوی یک عکس از هزار هزار کلمه برای مردم مستضعف حرف برای گفتن دارد و بچه شهرستانی بودنت هم موجب می شود بفهمی چرا در روستایی دور افتاده، ملت با یک عکس امام، عاشقش می شدند بی آنکه یکبار هم امامشان را دیده باشند.
,,
نمای دوم
,بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می رفت مسجد شکیلّی تبریز. چون آیت الله مدنی نمازش را می خواند. سپاه که تشکیل شد رفت عکاسخانه سپاه. هنر برای هنر نیست که، برای هدف است. هنر بی هدف یعنی پوچ و بی معنا. یعنی کلی آجر و سیمان و آهن که روی هم بی خود ریخته باشی، بی آنکه به دردی بخورد. فهم اینها مدرک دانشگاهی نمی خواهد، معرفت دلی می خواهد که خلیل داشت.
,معرفت دلی که داشته باشی خیلی چیزهای دیگر را هم می فهمی، مثل اینکه جنگ اسلام و مظلوم با کفر و ظالم مرز جغرافیایی نمی شناسد. خلیل اینها را می فهمید. غیرت عمل به دانسته هایش را هم داشت. برای همین قبل از شروع جنگ از مرز زابل رفت افغانستان و علیه شوروی جنگید. مدتی هم دست روسها اسیر بود و مجاهدین افغانی با حمله به روسها آزادش می کنند.
,,
نمای سوم
,عراق که حمله می کند، چند روز از جنگ نگذشته می رود سوسنگرد. شهر در محاصره بود و رزمندگان تبریزی از موجودیت شهر دفاع می کردند. دکتر چمران هم بود. یک بار شهید چمران در 50 – 60 متری سنگر عراقی ها مجروح می افتد. به قول مرحوم ابوترابی: خیلی حرف است، در فاصله 60 متری دشمن پرنده اگر پر بزند با یک گلوله سرنگون می شود. خلیل خزیده خزیده می رود، زیر رگبار گلوله ها دکتر چمران را روی کول می اندازد و برمی گرداند.
,وقتی دکتر از جریان مطلع می شود، کلتش را تقدیم خلیل می کند.
,,

, نمای چهارم
,دروغ چرا، وقتی ببینی رفقایت را دشمن یکی یکی شهید می کند، رفقایی که یکی اش تازه نامزد کرده، یکی اش کم سن و سال است، یکی اش عشق دیدن بچه هایش دلش را به تپش درمی آورد و غیره، اگر یکی از همین دشمن ها گیرت بیافتد فقه و شرع و حقوق اسیر و اینها را فراموش نمی کنی؟ و دمار از روزگارشان درنمی آوری؟
,خلیل دمار از روزگار دشمن اسیر درنیاورد. بل وقتی چهار نفرشان را اسیر کرد و به پشت جبهه آورد، پوتینش را به یکی از همین نامردها داده و خودش پیاده طی مسیر کرده بود. مسلمانی بعضی وقت ها جگر کظم غیض می خواهد که خلیل داشت.
,,
نمای پنجم
,24 آذرماه سال شصت، عملیات مطلع الفجر، دشت های سرپل ذهاب، 20 نفر مجروح، خلیل مجبور می شود اسارت را بپذیرد.
,,
نمای ششم
,حاج آقا ابوترابی می گفت: "اردوگاه، انبارهایی داشت [بچه ها مخفیانه] هر هفته به داخل انبارها می رفتند، کاغذ، لباس، کفش و لباس زیر را بیرون می آورند و به تدریج بین افراد اردوگاه تقسیم می کردند...یک بار که وارد انبار شده بودند... ظاهراً می خواستند با کبریت محوطه را روشن کنند که انبار به آتش کشده می شود و دشمن متوجه می شود. بچه ها این طور جلوه دادند که انبار خودش آتش گرفته است. فرمانده عراقی هم گفت: بچه ها خیلی از شما ممنونم اگر بتوانید این آتش سوزی را خاموش کنید، یک دنیا بر من منت گذاشته اید. بچه ها [یکی شان خلیل بود] که در جریان بودند باز از دیوار می پریدند و حین خاموش کردن انبار به راحتی وسایل را از انبار بیرون می کشیدند به حساب این که آتش سوزی است و چیزی آتش نگیرد خیلی از چیزها را بیرون آوردند از جمله چند کلت بیرون آمد، نارنجک آوردند و حتی یک تیر بار. گفتیم خوب این تیربار را برای چه آوردید؟ گفتند این هم برای روز مبادا باشد، بلافاصله سیمان حاضر کردند و زیر یکی از پله ها ماهیچه ای ساختند تیربار را پشت این ماهیچه جاسازی کردند. کلتها را جای دیگر و نارنجک در محلی دیگر جاسازی شد".
,دشمن با نامردی یک نفر، به ماجرا پی برد. خلیل و چند نفر دیگر را به زیر شکنجه بردند. شکنجه گرها هم از بغداد آمده بودند. حدود چهارده روز شکنجه. خلیل، مرد است.. نام هیچ کس را نمی برد. با اینکه اول کسی نبود که از انبار وسایل برده بود و دیگران هم بودند همه چیز را به گردن می گیرد.
,.
,.
,.
,21 اردیبهشت ماه سال 62. مدتی است صدای شکنجه ها نمی آید. ماموران استخبارات بی نتیجه مانده اند. غیر خلیل همه 28 نفر زیر شکنجه آزاد شده اند. عراقی ها می گویند خلیل را عقرب گزیده. اما همه می دانند: مردانگی بار دیگر رخ نموده.
,,
نمای هفتم
بسم الله الرحمن الرحیم
انسان برای ماندن و زندگی کردن دائمی در دنیا آفریده نشده است.
,
,
اینجا نه جای ماندن است و نه ارزش ماندن را دارد آن هم زمانی که اسلام مورد تجاوز و هجوم جهانخواران و ایادیشان قرار گرفته است .
,من در طول زندگیم کاری برای اسلام نکرده ام شاید خواست خداست که با ریخته شدن خونم موجب آمرزش گناهانم و پیشرفت اسلام شوم.
,برادران تنها قرآن و خط امام خمینی است که می تواند ما را از انحرافات فکری رهائی داده و به سوی الله رهنمون گردد.
,پدر و مادرم وقتی من شهید شدم دستانم را باز کنید تا مال پرستان و دنیا پرستان بدانند به آن دنیا چیزی نبرده ام.
,خلیل فاتح
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه