ساعتی با خوبان خدا؛

سردار سلیمانی، عاشق کشک زابلی

سردار سلیمانی، عاشق کشک زابلی
همرزم و همسفره سردار سلیمانی گفت: قاسم سلیمانی، کشک زابلی را خیلی دوست داشت و به رزمنده هایی که مرخصی به زابل می رفتند، می گفت: حتما کشک زابلی با خودتان بیاورید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از راه اترک، این بار پای خاطرات جانباز و رزمنده دفاع مقدس، غلامعلی آبدهی مقدم، نویسنده، طنز نویس کشوری هستیم که ساکن روستای بربرقلعه از توابع شهرستان کلاله است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه اترک,

غلامعلی درب منزل را برایمان باز کرد و کنارمان با روی باز نشست.

,

وقتی پیش رزمنده ها می روی و پای صحبتشان می نشینی، ناخودآگاه حرف های زده شده آنها می شود فقط خاطرات جبهه و رشادت بچه ها و شهادت بهترین مردان خوب خدا.

,

موقع شنیدن خاطره شد و کربلایی غلامعلی آبدهی مقدم که خودش خاطره ای بزرگ است، خاطره ای از اخلاص و سادگی سردار شهید قاسم میرحسینی و شهید محبعلی فارسی را برایمان تعریف کرد.

,

ghasem1

, ghasem1,

شهید محبعلی فارسی، نفر اول از سمت راست در میان ایستاده ها می باشد

,

غلامعلی آبدهی مقدم گفت: قرار شد سال 62 از منطقه زابل به جبهه اعزام شوم، من و محب(سردار محبعلی فارسی) همسایه بودیم و بهتر بگویم مثل دو برادر بودیم.

,

محب معلم بود ولی چندین بار به جبهه رفته بود ولی من اولین بارم بود که می خواستم به جبهه بروم.

,

به سراغ محب که رفتم به من گفت: منتظر باش تا چند روز بعد با هم برویم ولی من گفتم: نه می خواهم هر چه زودتر بروم و رفتم.

,

خلاصه مدتی در جبهه بودم که یک روز متوجه شدم محب به منطقه آمده و به دنبال من می گردد.

,

سرانجام یکدیگر را در منطقه ملاقات کردیم و او اصرار کرد که به سنگر آنها بروم.

,

چند وقتی داخل چادرآنها بودم ولی ناگهان متوجه شدم که من به هیچ کس نگفتم که مکانم را تغییر داده ام و باید به فرماندهی اطلاع می دادم.

,

به محب گفتم: من به کسی نگفته ام که پیش شما هستم.

,

محب رو به من کرد و گفت: اشکال نداره و درست می شود.

,

گفتم: چطور درست می شود؟ مگه تو فرمانده تیپ و لشکر و... را می شناسی که می گویی درست می شود؟

,

وی با همان صورت مهربانش گفت: مگه تو ندیدیشان؟

,

گفتم : نه؟

,

گفت: شهردار امروز چادر کی بود؟

,

گفتم: قاسم میرحسینی

,

گفت: قاسم میرحسینی، فرمانده تیپ 3 لشکر است.

,

همان لحظه قاسم سلیمانی هم داشت پیش ما می آمد.

,

محب گفت: چه کسی هر روز صبح کنارت می آمد و با تو کشک زابلی می خورد؟

,

گفتم: خوب قاسم سلیمانی(قاسم سلیمانی، کشک زابلی را خیلی دوست داشت و به رزمنده هایی که مرخصی به زابل می رفتند، می گفت: حتما کشک زابلی با خودتان بیاورید.).

,

محب با خنده به من گفت: خوب قاسم سلیمانی همان فرمانده لشکر است.

,

خیلی تعجب کردم و به سادگی و اخلاص بچه های رزمنده غبطه خوردم.

,

بعدها خود محبعلی فارسی، به مقام فرمانده گردان 405 لشکر 42 ثارالله رسید.

,

سردار محبعلی فارسی، در سال 67 به اسارت دشمن زبون بعثی رسید و بعد از این که از اسارت به میهن اسلامی بازگشت وارد سپاه شد ولی در نهایت در اردیبهشت امسال بر اثر شدت جراحات دوران جنگ به شهادت رسید.

,

یادش گرامی و راهش پر رهرور باد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه