طنزنامه بلاغ

گرانی و نَگرانی

گرانی و نَگرانی
فرمانده اسحاق که این همه استرس را از سربازان پادگان دولت دید رو به آنها گفت: سربازان شجاع من، تاکتیک جدید عملیاتی ما این است که نسبت به گرانی و نَگرانی‌ها بی‌توجه باشیم، بی‌توجهی باعث می‌شود، خودشان از رو بروند اینقدر نَگران مردم نباش، مردم از حمله اسکندر تا مغول و صدام زنده موندن، چیزیشون هم نشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، فرمانده اسحاق ساعت ۸:۱۰ صبح در حالی که لباس ایزوله سفید به تن داشت وارد دفتر فرماندهی پادگان شد و زیر لب گفت: چقدر این لباس برای استتار در مقابل فساد مناسب است، این لباس ایزوله سبب می‌شود تا فساد در آدم نفوذ نکند، متاسفانه اخبار محرمانه‌ای به ما رسیده که فساد تا جاهای خطرناکی نفوذ کرده است، سپس یک بسته چیپس فلفلی مزمز را باز کرده و یک پَرَش را در دهان گذاشت و پس از مزه مزه کردنش دوباره زیر لب گفت: از این میمون دارهایش بسیار بهتر بود، این طعم فساد می‌دهد و یا شاید تاریخ مصرفش گذشته و فاسد شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,

سپس سرش را با آهی جانسوز تکان داد و سه بار زیر لب گفت: لعنت بر فساد که تا اتاق فرماندهی من هم نفوذ کرده است.

ساعت ۸:۲۰ صبح/ آشپزخانه پادگان دولت

سربازان پادگان دولت، در حال پوست کندن سیب‌زمینی و پیاز، مشغول صحبت با یکدیگر بودند.

سرباز وظیفه فریدون در حالی که پیازها را پوست می‌کند رو به سرباز وظیفه علوی که اشک می‌ریخت، گفت: علوی چی شده؟ تو که سیب‌زمینی پوست می‌کنی پس برای چی گریه می‌کنی؟ اگر مرخصی یا حقوق می‌خوای بگو من به داداشم بگم، داداشم دکتره.

سرباز وظیفه علوی گفت: نه، برای آخوندی غصه می‌خورم، ناراحته.

سرباز وظیفه فریدون نگاهی به سرباز وظیفه آخوندی انداخت و گفت: شاید آخوندی دوست نداره سیب‌زمینی پوست بکنه، دوست داره پیاز پوست بکنه، یا دوست داره جو پاک کنه، بگه تا من به داداشم بگم پستشو تو آشپزخونه عوض کنه، داداشم حواسش به همه هست و مراقب همه چیزه.

سرباز وظیفه قاضی‌زاده خطاب به سرباز وظیفه فریدون گفت: بی‌شعور! آخوندی نگرانه، من می‌گم یه تشت آب و گلاب بیاریم پاشو بشوریم توش که استرسش بره، ولی قبلش بگم این پاش خیلی بو می‌ده، تازه اگه داداشت حواسش هست چرا پول مردمو نمی‌ده‌هاااا!

در همین هنگام فرمانده اسحاق با لباس سفید ایزوله وارد آشپزخانه پادگان دولت شد و گفت: سربازان شجاع من، چی شده!؟ علوی چرا گریه می‌کنه، مگه فساد به اینجا هم نفوذ کرده؟ یا کارتن خواب و یا بچه کار و یا گرسنه‌ای در پادگان پیدا شده؟؟ آیا شیر خشک و یا کِره وارد نمی‌شه؟ آخوندی چرا تنها نشسته رو کیسه سیب‌زمینی‌ها!؟

سرباز وظیفه علوی در حالی که اشک می‌ریخت به فرمانده اسحاق، گفت: فرمانده! به من اطلاع دادن که می‌خوان همه چیز رو گرون کنن، تو چیپس‌ها هوا پر می‌کنن، فکر کنم آخوندی برای این نگرانه، نمی‌تونه چیپس بخره.

فرمانده اسحاق روبه سرباز وظیفه آخوندی گفت: سرباز آخوندی نَگَران نباش.

سرباز وظیفه علوی در تایید حرف فرمانده اسحاق گفت: آره آخوندی، نَگَران (نه گران) نباش، ارزون باش، ارزونی خوبه.

سرباز وظیفه قاضی‌زاده رو به هم‌رزمش علوی کرد و گفت: بی‌شعور می‌گه نگران نباش نه نَگَران نباش.

سرباز وظیفه تازه وارد فرماندار گلپایگان در حالی که دستانش را مشت کرده بود به سرباز وظیفه قاضی‌زاده گفت: بزنمت!؟

سرباز وظیفه قاضی‌زاده رو به سرباز وظیفه فرماندار گلپایگان گفت: بی‌شعور! چرت نگو! می‌ندازمت بیرون، مزدور.

فرمانده اسحاق که این همه استرس را از سربازان پادگان دولت دید رو به آنها گفت: سربازان شجاع من، تاکتیک جدید عملیاتی ما این است که نسبت به گرانی و نَگرانی‌ها بی‌توجه باشیم، بی‌توجهی باعث می‌شود، خودشان از رو بروند اینقدر نَگران مردم نباش، مردم از حمله اسکندر تا مغول و صدام زنده موندن، چیزیشون هم نشد.

این فرمان نظامی و تاکتیکی فرمانده اسحاق همۀ نَگرانی‌های پادگان دولت را شست و برد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
 
,
انتهای پیام/
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه