غربت یک مادر شهید / شهدا را در غربت خاک رها کرده ایم
پیر زن و پیر مردهایی هستند که در روستاهای دور، تنها یک عکس شهید آنها را سرپا نگه داشته است، روا نیست حالا که ما در عافیت هستیم آنها در تنهایی، سنگ صبوری جز کنج خلوت خانه خود نداشته باشند[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از ” بوتیا “، این بار می خواهم از مادری بنویسم که با وجود قد خمیده، صورت پر چین و چروکش، قلب ضعیفش و چشمان کم بینایش دلی دارد به وسعت دریا ، ساکن روستای انجرک ۱۲ کیلومتری شهر بافت است، او را غزاله می نامند، مادری که بعد ۸۰-۹۰ سال حالا میراثی دارد به وسعت نداشته های تاریخ…
, شبکه اطلاع رسانی دانا, بوتیا ,یک محمد حسن دارد که روحش در کالبد این دنیا ی خاکی نگنجید و در ۲۱ سالگی به آسمانها پر کشید…
,یک محمد حسین داد که که به قول مادرش هر روز باید قطره تنفس کند تا زنده بماند چون او شیمیایی است…
,یک علی دارد که در راه رفتنش خیلی مشکل دارد و قلبش به سختی می زند چون از ناحیه کمر جانباز و شیمیایی است…
,آری او با این درائیهایش ثروتمند است، حالا او رکورد دار گینس است اما نه در هیایوی دنیای مدرن بلکه در گنج تنهایی خانه ی محقرش…
,, ,
,
, محمد حسن صوغانی که در ۱۷ سالگی به ندای امامش لبیک گفت و برای دفاع از اسلام و مملکتش راهی میدان نبرد حق علیه باطل شد و در ۲۱ سالگی در ماهوت کردستان شربت شهادت نوشید.
,مادرش می گوید اگر کسی علیه امام(ره) حرفی می زد خیلی ناراحت می شد و سعی می کرد به هر طریقی او را متقاعد کند.
,آری چیزی که باعث می شد شهدای ما در راه عشق سر از جان نشناسند عشق به ولایت بود.
,از خواهر در مورد برادر پرسیدیم ، گفت او با همه ما فرق داشت، تفاوتش را پرسیدیم سکوت کرد و این عکس را نشانمان داد….
,, ,
,
, بله اینها که جانشان را اینگونه در طبق اخلاص گذاشتند اینها قابل وصف نیستند شرح این جان فشانی ها در تخیل ما نمی گنجد.
,,
علی صوغانی فرزند دیگر که در عملیات خیبر شیمیایی شده است، وقتی از حال و هوای جبهه صحبت می کند شور خاصی در صحبت کردنش دیده می شود، از هدفش، از برادر شهیدش، از اینکه اگر باز هم خطری اسلام را تهدید کند باز هم لباس رزم می پوشد و به میدان می رود.
,,
مادر شهید از سختی هاش هم گفت از ناملایمات روزگار، از زخم زبان هایی که به خاطر شهید شدن فرزندش می شنود، از خرج های درمان کم بینایی و قلب ضعیفش هم گفت، انگار ماه هاست کسی پای درد دلش ننشسته است.
,او گله ای هم داشت از مسئولین که حتی برای یک احوال پرسی ساده هم به او سر نمی زنند. می گفت ما که توقعی نداریم لااقل بیایند یک ساعت بنشینند و بروند .
,روی سخنم با مسئولین است، مسئولینی که ابتدای شهادت شهدا می روند وصیتنامه و تنها یادگاری های شهدا را مثلا برای زنده نگه داشتن یاد شهید از خانواده آنها جدا می کنند اما شهید را در غربت خاک و خانواده اش را در غربت زمانه رها می کنند…
,این چندمین خانواده شهید است که از این بی توجهی ها گله دارند، درست است که آنها برای خدا رفتند درست است که”عند ربّهم یرزقون” هستند، اما یادمان باشد که شهدا هم مثل ما در این دنیا عزیزانی داشتند آنها هم دلبستیگی هایی داشتند اما به خاطر آرامش و آسایش عزیزان ما، آنها را تنها گذاشتند، پیر زن و پیر مردهایی هستند که در روستاهای دور، تنها یک عکس شهید آنها را سرپا نگه داشته است، روا نیست حالا که ما در عافیت هستیم آنها در تنهایی، سنگ صبوری جز کنج خلوت خانه خود نداشته باشند، پس یک دیدار چند دقیقه ای را از آنها دریغ نکنیم.
, ,
,
, ,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه