نقد «مرگ ماهی» روح الله حجازی

وقتی دغدغه سبک زندگی در پیازداغ رخنه مدرنیته گم می‌شود

وقتی دغدغه سبک زندگی در پیازداغ رخنه مدرنیته گم می‌شود
مرگ ماهی فیلمی پر بازیگر است که بازیگران حرفه ای آن اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده‌اند اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است، نداشته اند. گویی در این فیلم کارگردان پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

 

ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»

 

در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»

 

کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ

 

بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.

 

 

روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.

 

در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.

 

در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم.

 

 

مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»

 

البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.

 

نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟

 

 

یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.

 

با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!

 

موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.

 

 

زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.

 

در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.

 

در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   

 

انتهای پیام/خ

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

 

ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»

 

در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»

 

کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ

 

بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.

 

 

روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.

 

در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.

 

در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم.

 

 

مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»

 

البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.

 

نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟

 

 

یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.

 

با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!

 

موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.

 

 

زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.

 

در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.

 

در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   

 

انتهای پیام/خ

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

 

ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»

 

در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»

 

کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ

 

بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.

 

 

روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.

 

در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.

 

در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم.

 

 

مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»

 

البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.

 

نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟

 

 

یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.

 

با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!

 

موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.

 

 

زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.

 

در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.

 

در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   

 

انتهای پیام/خ

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

 

ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»

 

در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»

 

کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ

 

بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.

 

 

روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.

 

در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.

 

در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم.

 

 

مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»

 

البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.

 

نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟

 

 

یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.

 

با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!

 

موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.

 

 

زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.

 

در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.

 

در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   

 

انتهای پیام/خ

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، مرگ ماهی چهارمین ساخته و آخرین بخش از سه گانه "روح‌الله حجازی" در سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم پر بازیگر، اثری متفاوت در کارنامه کاری روح‌الله حجازی محسوب می‌شود و حجازی "مرگ ماهی" را کامل ترین فیلم خود می داند. این فیلم اجتماعی- خانوادگی، داستان یک خانواده است که به دلیل یک اتفاق، دور هم جمع می شوند. اگرچه مرگ ماهی در ادامه "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" و "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته شده است اما فضایی کاملا متفاوت نسبت به آن دو فیلم دارد. فیلم قبلی روح‌الله حجازی به نام زندگی مشترک آقای محمودی و بانو در بخش خارج از مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، , طنین یاس,

 

,

ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»

, ریما رامین فر خطاب به تماشاگران آینده مرگ ماهی در نشست خبری کاخ جشنواره می گوید: «این فیلم شبیه هیچ کدام از آثاری که تا الان دیدید نیست.»,

 

,

در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»

, در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.», در خلاصه فیلم مرگ ماهی آمده است: «همیشه فکر می‌کردم ماهی‌ها موقع مردن، وقتی لب می‌زنن، یه چیزی می‌خوان بگن که من اونو نمی‌شنوم. ماهی‌هایی هستیم که جمله "دوستت دارم" روی لبانمان مرده است.»,

 

,

کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ

, کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده: سیدروح‌الله حجازی/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه: کامیاب امین عشایری/ طراح لباس: گلناز گلشن/ تدوین: هایده صفی‌یاری، سپیده عبدالوهاب/ صداگذار: امیرحسین قاسمی/ موسیقی: حامد ثابت/ جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری/ مدیر تولید: وحید مشاری، پیمان جعفری/ مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق لواسانی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ منشی صحنه: نائله شریفی/ مدیرصحنه: رامین غفوری/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی، هدی رستمی/ عکاس: نوید سجادی‌حسینی/ فیلمبردار پشت صحنه: فرهاد فرهنگ,

 

,

بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.

, بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏‌آ بهرام، مروارید کاشیان، رابعه مدنی، کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا،حسام رحیمی‌منش.,

 

,

, , ,

 

,

روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.

, روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است. در فیلم مرگ ماهی مادری فوت شده و وصیت کرده که سه روز او را در خانه اش نگهداری کنند، سپس خاکسپاری در قبرستان خانوادگی صورت پذیرد. ترفندی که سبب می شود همه اعضای خانواده از هم دور افتاده و بی خبر گرد هم بیایند و هم با مطلع شدن از این حقیقت که پیر زن تمامی اموالش را به مستخدمه خود بخشیده و الباقی صرف امور خیریه خواهد شد، نسبت به ناراضی بودن مادر از عملکردشان اندیشه کنند. فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی, روح الله حجازی کارگردان جوانی است که همواره طوری فیلم ساخته که به عنوان مخاطب این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا او زندگی شخصی خودش را محور قرار داده و دارد از زوایای مختلف به آن می پردازد. به هر جهت اگر هم چنین باشد از آنجا که به مشترکات زندگی شخصی حال ما می پردازد، این تلاشش تحسین بر انگیز است., فیلمنامه ذهن را نا خودآگاه به سمت فیلم "آوار" به کارگردانی, "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند. , "سیروس الوند" و "نویسندگی صادق هاتفی" ساخته سال ۱۳۶۴ می‌کشاند.,

 

,

در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.

, در فیلم "آوار" پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس‌هایش را فرا می‌خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروس ها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش‌های بسیار تصمیم می‌گیرند پس از خلاص شدن از زیرآوار ویرانه را بازسازی کنند.,

 

,

در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم.

, در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم. زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود. بنابراین هیچ تلاش عملی برای اثبات حقیقت این جمله در پیش نمی گیریم., در فیلم اخیر حجازی، مرگ ماهی نیز به یکباره خود را در برابر عذاب وجدان بی مهری هایی که نسبت به نزدیکانمان در کشاکش زندگی مدرن روا داشته ایم، می یابیم., زندگی مدرن به سبک وارداتی همچون تنگی شیشه ای ماهی درونمان را به اسارت گرفته نه از جست و خیز روی امواج خروشان خبری است و نه صدای ما به گوش کسی می رسد. آنچنان که ماهی ها در بی صدایی لب می زنند ما نیز در بی صدایی تنها "دوستت دارم" را لب خوانی می کنیم. حتی هراس داریم نزدیکانمان آن را بشنوند مبادا توقعاتی از سوی آنها گریبانگیرمان شود,

 

,

, , ,

 

,  ,  ,  ,

مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»

, مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!», مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!», مادر فرتوت و چشم انتظارمان را سال تا سال با یک تلفن یاد نکرده و از کشیدن دست نوازش بر سر فرزندانمان (بویژه دخترانمان) دریغ می ورزیم. به صحنه ای دقت کنید که عروس بزرگ خانواده خطاب به شوهرش با لحنی بغض دار و تمنا گونه می گوید: «خواهش می کنم یک دقیقه ساکت باش، خواهش می کنم... گوش کن... دخترت از تو می ترسه. منم می ترسم. هیچ وقت نگذاشتی حرف بزنم. شما همه تون همینید. من بیست سال عروس این خانواده ام هنوز نفهمیدم دوستم دارید یا نه؟!»,

 

,

البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.

, البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است. کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند., البته به نظر می رسد روح الله حجازی پیاز داغ رخنه مدرنیته در بدنه خانواده ایرانی را کمی زیاد کرده است. برای مثال در نشان دادن این که اکثر قریب به اتفاق اعضای خانواده سیگاری اند و یا اینکه دختر کوچک خانواده آنقدر کتاب های فلسفی خوانده که به پوچی رسیده و اقدام به خودکشی و رگ زنی هم داشته است, . کلا تیپی مُبرا از آشفتگی های رسوخ مدرنیته در فیلم نداریم. مصلح و محل آرامشی نمی یابیم. دامنه پوچی گویی پس از پایان فیلم نیز تداوم دارد. آیا می شود از این ورطه خود را بیرون بکشیم؟ سوالی که ذهن مخاطب را تمام مدت درگیر می کند.,

 

,

نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟

, نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟, نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟, نمایش نفوذ مدرنیته به سبک زندگی ایرانی تا آنجا شدت و حدت می یابد که مراسم سوگواری مادر بدون هیچ تشریفاتی درست شبیه آنکه غریبه ای در قبرستان نیویورک خاک شود، انجام می پذیرد. حال آنکه هنوز هم اکثر خانواده های ایرانی برای برگزاری مراسم خاکسپاری کل فامیل، آشنایان و دوستان را گرد هم می آورند تا لااقل با قرائت فاتحه ای روح تازه در گذشته به آرامش برسد. تنها توجیه ارائه شده در فیلم هم این است که سه روز مادر را در خانه نگه داشته ایم؛ اگر آشنایان را خبر کنیم نمی پرسند این سه روز برای چه نگهداریش کرده بودید؟,

 

,

, ,

 

,

یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.

, یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت., یکی دیگر ازنمادهای نمایش مسخر شدن افراد در برابر زندگی مدرنیته وارداتی- که امسال در اغلب فیلم های جشنواره شاهدش هستیم- استفاده سطح پایین از گوشی تلفن همراه و نرم افزارهای مرتبط با آن است که در اغلب صحنه ها به صورت طنز و زنگ تفریح به آن پرداخته شده است. حال آنکه می شد از این حجم نمایش ها در موقعیت طنز کاست و اشارات عمیق تری به تاثیرسوء استفاده نادرست از چنین فناوری هایی برسبک زندگی ایرانی داشت.,

 

,

با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!

, با اینکه فیلمبرداری، بازی‌ها، طراحی صحنه، نورپردازی و دیگر بخش‌های فنی فیلم به خوبی صورت گرفته است، اما با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم. فیلم از گره های داستانی کوچکی نظیر اصل ماجرای وصیت مادر، پیدا کردن شناسنامه‌ مادر و سند خانه، فاش شدن شخصیت لیلا، دلیل سقط بچه‌ بهرام و مهناز تشکیل شده است. این فیلم کنش‌ها و حالات افرادی را طی 3 روز (بخشی از زندگی‌شان)، به تصویر کشیده است. داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!, با فیلم‌نامه‌ ضعیفی روبرو هستیم, داستانی برای مخاطب تعریف نشده تنها در پی مرگ مادری که از یاد بچه هایش رفته بود اعضای خانواده گرد هم می آیند و البته تحمل یکدیگر را هم ندارند. در این اثنا خیلی از بی احترامی ها ی آشکار و زیر پوستی به نمایش در می آید. برخی به اقتضای فیلمنامه و برخی اغراق شده. برای مثال , در دل این خانواده کوچکترها کمترین احترامی به بزرگترهایشان نمی گذارند، حتی با افزودن پیشوند عمو  و عمه و ... به اسامی اعضای فامیل!,

 

,

موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.

, موضوع دیگر این است که تعدد شخصیت ها و این تعداد به کارگیری بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی اگر تعداد اعضای خانواده کمتر هم می بود باز می شد به نحوی بی محبتی به مادر و درگیری وجدان بیدار را به تصویر کشید. با بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد. گویی در فضایی زندگی می کند که هیچ کس حتی نزدیکترین اعضای خانواده به هم کوچکترین تعلق خاطری ندارند و اگر هم توجهی شکل می گیرد بیشتر بر اساس وظیفه است و نه عشق. در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد., بازیگران حرفه ای اگر چه بازی های زیبایی را رقم زده اما کوچکترین کمکی به پیشبرد هدف اصلی فیلم نداشته که همانا انتقال پیام کمرنگ شدن محبت بین اعضای خانواده است. یعنی , بکارگیری این تعداد از بازیگران و بیان این که بین همه آنها بی مهری و یخ زدگی ارتباطات وجود دارد مخاطب را خسته ، دلزده و ناامید می سازد, . در حالی که اگر در فیلمنامه هم تقابل بین مهر و بی توجهی ها در قالب نمایش روابط خوش و ناخوش نشان داده می شد، قدری از این فضای مطلقا تیره و تاریک فاصله گرفته و با آفرینش یک فضای خاکستری لااقل امکان ارائه راهکارهایی برای برون رفت ازاین چالش فراهم می آمد.,

 

,

, ,

 

,

زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.

, زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است., زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است., زنان در فیلم مرگ ماهی همگی در اسارت مدرنیته گیر افتاده اند و دقیقا نمی دانند از زندگی چه می خواهند؟ آنقدر اسیرند که به پوچی رسیده اند. زنان خاموش در خود فرو رفته که اساسا امید به تداوم حیات، تداوم زندگی زناشویی و فرزند آوری در درونشان مرده است. اگر هم سنتی به وظایف مادری خود عمل می کنند،ته دلشان از بی محبتی همسر خالی شده و در ظاهر لبخندی که از صد گریه  تلخ تر است، بر لب دارند. بنابراین در مجموع نقش محوری زن ایرانی در خانواده خالی گذاشته شده و این بدترین آفت خانواده های ایرانی و زندگی به سبک خودی است.,

 

,

در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.

, در برداشت دیگری از فیلم می توان اینگونه عنوان کرد که کارگردان در تلاش بوده تا برخی رفتارهای طبقه متوسط اجتماع - طبقه ای که خود وی نیز از بطن آن برخاسته - در آینه ای پیش روی مردم قرار دهد، تا لحظه ای نسبت به برخی رفتارهای منفی و منفعلانه خود بیندیشند و اصلاحات و تجدید نظرهایی بویژه در مواجهه با بزرگترهایشان داشته باشند. با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند., با این حال باید گفت چون فیلمنامه فاقد هر نوع گره خاصی بوده، نتوانسته این طبقه متوسط را لااقل تا آخر فیلم با خود همراه سازد، چه برسد به اینکه پیام‌هایی از این دست انتقال پیدا کند.,

 

,

در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   

, در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد. افسوس که دیالوگ‌ها نیز فاقد پتانسیل انتقال قوی این مهم بودند وگرنه می شد با جمع و جور تر کردن شخصیت‌ها و انتخاب دیالوگ‌های ماندگار به اثر عمق و ماندگاری بیشتری بخشید.   , در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد., در مقایسه ای بین فیلم آوار دهه 60 و فیلم مرگ ماهی باید گفت؛ آوار از کشش و جاذبه بیشتری برای مخاطبش برخوردار بوده، چرا که گره ای چون جدل های ارث و میراث را نیز در خود داشته، اما در مرگ ماهی با بیان بُِعد دیگری از وصیت مادر که ماترک خود را به مستخدمه و امور خیریه بخشیده عملا آب پاکی روی دست مخاطب ریخته می شود که فیلم در پی ایجاد کشش های این چنینی هم نبوده و صرفاً خواسته چالش های رابطه‌ای بین اعضای خانواده طبقه سومی را به نمایش درآورد,

 

,

انتهای پیام/خ

, انتهای پیام/,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه