به بهانه سالروز شهادت معلم انقلاب؛
مطهری، روشنفکرِ منتقد روشنفکری!/ او نه مدرنیتهستیز بود و نه مدرنیتهگرا
عبدالحسین خسروپناه میگوید شهید مطهری روشنفکری است که به نقد روشنفکری میپردازد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، چند سال قبل بخت آن را یافتم که طی یک گفتگوی طولانی چندساعته با حجتالاسلام خسروپناه، رئیس مرکز پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، زوایایی کمتر دیدهشده از اندیشه شهید مطهری را مورد واکاوی قرار دهم. آنچه که حجتالاسلام خسروپناه در این گفتگو مطرح میکرد، سنجیده، دقیق و البته بسیار زیبا بود و مطهری را آنگونه که شایسته اوست نشان میداد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,به بهانه هفته معلم؛ هفتهای که با نام و یاد شهید مرتضی مطهری گره خورده است؛ شایسته دیدیم که بخشهایی از این گفتگو را در دو قسمت مجزا پیش روی شما مخاطبان گرامی قرار دهیم. حجتالاسلام خسروپناه در این گفتگو از آزادی تفکر در اندیشه شهید مطهری سخن میگوید، دیدگاه او را درباره مدرنیته مطرح میکند و نشو و نمای عقلانیت اسلامی در وجود مطهری را به تصویر میکشد.
,بیمقدمه شما را به مطالعه این گفتگو دعوت میکنیم.
,مرآت- تأکیدی که بر ارزش ذاتی تعقلورزی در نصوص دینی صورتگرفته، بیحد و حصر است؛ این در حالی است که ما در نظام آموزشی خود تفکرمحوری، تعقل روشمند و چگونگی نیل به یک نظام فکری را به فرزندانمان آموزش نمیدهیم. با این مقدمه، از دیدگاه شما نظام فکری در اندیشه شهید مطهری چه معنایی دارد و از نگاه ایشان چه راهکارهایی برای رسیدن به یک تفکر روشمند و نظاممند وجود دارد؟
,همانطور که اشاره کردید یکی از آسیبهای آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت ما ضعف تفکر است. مقصود من از تعلیم و تربیت تنها به وزارت آموزش و پرورش مربوط نمیشود؛ بلکه گسترهای از این وزارتخانه تا وزارتخانه بهداشت و درمان و نیز وزارتخانه علوم و تحقیقات را دربرمیگیرد. دانش از یک عقبه تفکر و عقلانیت برخوردار است و اساسا ما زمانی میتوانیم از طریق دانش در تمدنسازی مشارکت داشته باشیم که به عقبه عقلانیت در دانش توجه کنیم. برخی چنین تصور کردهاند که کسب دانش مربوط به فیزیک کلاسیک یا نسبیت و یا مکانیک کوانتومی، برای تمدنسازی کافی است؛ در حالی که اگر کسی به عقبه عقلانیت و تفکر دانش توجه نکند ذهن او همچون هارد یک رایانه است! حافظه چنین شخصی صرفا اطلاعاتی را به خاطر سپرده است، اما رسیدن این اطلاعات به مرحله تولید، مستلزم آن است که بدانیم چه تفکر و عقلانیتی در پس دانشها نهفته است. متأسفانه در نظام آموزشی ما، در ایدهآلترین حالت ممکن، تنها دانش است که به فراگیران منتقل میشود و متعلم نیز تنها موظف است که این دانش را به «حافظه» بسپارد. به همین خاطر است که استفاده از ماشین حساب برای انجام بسیاری از محاسبات ریاضی در جلسات امتحانی ممنوع است. چرا که راهحلها باید به حافظه سپرده شود؛ این در حالی است که این نحوه استفاده از حافظه امروز چندان ضرورتی ندارد. عقلانیت و تفکر مایه رشد اجتماعی، پیشرفت، اقتدار علمی و نهایتا تمدنسازی است.
,به دلیل آن که شهید مطهری به این نکات توجهی تام میورزید، در مباحث مربوط به تعلیم و تربیت بر تعقل و تفکر تأکید میکرد و خود نیز در عمل عنصر عقلانیت و تفکر را معیار و سنجهای گرانسنگ تلقی میکرد؛ به همین خاطر است که ایشان در مبحث آزادی، معتقد به آزادی بیحد و حصر تفکر است ولو آنکه در آزادی عقیده و آزادی بیان همچون تمامی نظامهای ایدئولوژیک به قیودی قائل است.
,مطهری اندیشه کسی را به بهانه الحاد وی مطرود نمیساخت
, مطهری اندیشه کسی را به بهانه الحاد وی مطرود نمیساخت,تمامی ایدئولوژیها، نظامات و مرامنامههای دنیوی، برای آزادی بیان و عقیده به حدودی قائل هستند. شهید مطهری میفرماید معیار این حدود در اسلام با ایدئولوژیهای دیگر تفاوت دارد؛ اما ایشان در مورد آزادی تفکر به هیچ حدودی قائل نیست. از نگاه ایشان هر شخص آزاد است که نامحدود بیاندیشد و از معلومات خود برای تبدیل مجهولات به معلومات دیگری بهره بجوید؛ تا آنجا که معلومات شخص به بدیهیاتی مورد قبول برای تمامی عقلاء عالم تبدیل شود به گونهای که حتی انکار این بدیهیات مستلزم اثبات آنها باشد. بر این اساس هنگامی که آقای مطهری با اندیشهای از راسل یا اسپینوزا مواجه میشد که با عقلانیت و منطق سازگار و قابل تأیید بود؛ آن را تأیید میکرد و به بهانه الحاد این افراد اندیشه آنها را مطرود نمیساخت. این در واقع حاکمیت عقلانیت در سنجش، ارزیابی و داوری دیدگاهها و آراء گوناگون است.
,حاکمیت این گونه از عقلانیت دستاوردهای بسیاری از جمله تولید علم برای جامعه ما دربرخواهد خواهد داشت. از جمله آن که به واسطه خردورزی، تقلیدگرایی معللانه و بدون پشتوانه استدلالی از جامعه رخت برخواهد بست. در چنین شرایطی حتی اگر جامعه به سراغ تقلید برود، با پشتوانه عقلانیت و تفکر بدینسو خواهد رفت.
,شهید مطهری هم خود در حوزه عقلانیت اینگونه بود و هم اینگونه از خردورزی را به عنوان یک راهبرد در تعلیم و تربیت اسلامی عنوان میکرد.
,مرآت- شهید مطهری چنان تأکید وثیقی بر دو مولفه عقلانیت و وحی داشت که شاید بتوان در یک نگاه کلان این دو مولفه را از ارکان تفکر این اندیشمند برشمرد. بر مبنای این ارکان، از دیدگاه شما مولفههای اساسی نظام فکری شهید مطهری چیستند؟
,شهید مطهری اولا از یک نظام فکری برخوردار و دارای یک منظومه فکری بود. اینگونه نبود که بیمبنا و بیعلت در هر حوزهای ورود پیدا کند و سخنی بگوید. به نظر من، نسبت دین و نیازهای معاصر، مهمترین دغدغه شهید مطهری بود. تمام فعالیتهای فکری شهید مطهری در واقع پاسخ به این پرسش بود که:«دین اسلام چگونه میتواند با دنیای معاصر ارتباط برقرار کند و چه میزان از دنیای معاصر را میپذیرد و نمیپذیرد؟»
,مطهری نه مدرنیتهستیز بود و نه مدرنیتهگرا
, مطهری نه مدرنیتهستیز بود و نه مدرنیتهگرا,از اینرو، شهید مطهری از یکسو به آسیبشناسی دنیای مدرن میپردازد و از سوی دیگر از امتیازات آن بهره میبرد؛ بدین معنا شهید مطهری نه شخصیتی مدرنیتهستیز نبود و نه شخصیتی مدرنیتهگرا. ایشان در ارتباط با معرفت اسلامی نیز همینگونه عمل میکرد و از یکسو به نقد معایب و نقائص این گونه از معرفت میپراخت و از سوی دیگر امتیازات این معرفت را برمیگرفت؛ لذا ایشان هم به نقد جریان روشنفکری پرداخته است و هم خود، همچون روشنفکری دیندار در صدد پاسخ به پرسشهای مربوط به نسبت میان مدرنیته و اسلام برآمده است. شهید مطهری روشنفکری است که به نقد روشنفکری میپردازد.
,فارغ از این؛ ایشان به نقد آسیبهای سنت همت گمارده و بر خرافهزدایی تأکید کرده است. شهید مطهری تحریفات را برنمیتابد و آن را نقد میکند؛ چه تحریفات معرفتی و چه تحریفات کنشی و رفتاری. دغدغه ایشان احیاء فکر دینی بود. از باب مثال، ایشان تحریفات عاشورا را از همین منظر به نقد میکشد.
,نکتهای که لازم است در مسئله عقلانیت بر آن تأکید کنم؛ اعتقاد شهید مطهری به عقلانیت اسلامی است؛ بدین معنا که ایشان بین عقل و وحی پیوندی برقرار میکند. ایشان عقل و وحی را دو منبع معرفتی برای شناخت اسلام و رفع نیازهای انسان معصر میداند؛ اما در نسبت میان عقل و وحی به تقدم عقل بر وحی معتقد است؛ به این معنا که معتقد است ما به استظهار عقل بدیهی و عقل استدلالی میتوانیم به حقانیت و حجیت وحی دست یابیم.
,وقتی منتقدان مشروطیت؛ تئوریسینهای پهلوی اول شدند!
, وقتی منتقدان مشروطیت؛ تئوریسینهای پهلوی اول شدند!,شهید مطهری همچون کسانی نبود که دستاوردهای عقلانیت سکولار را به خطا عقلانیت نام مینهند و سپس با ژست روشنفکری در مقابل مدعیات دینی میایستند. ژست روشنفکری گرفتن در مخالفت با دین و جامعه از خصائص این افراد و جریانهاست. آنها میخواهند به هرچه دیگران «آری» میگویند، «نه» بگویند و به هرچه دیگران «نه» میگویند «آری» بگویند. هنر روشنفکری از نگاه آنها در این خصائص است و نه در حل مسائل. گفتمان روشنفکری در دوران معاصر ما، بیشتر گفتمان نقزدن و نقد کردن است! وقتی که از نقد کردن خسته میشوند با جریانی که از آن انتقاد میکنند همراهی میکنند! کما این که منتقدان مشروطیت، در زمره تئوریسینهای پهلوی اول قرار گرفتند و آنها که شعار مبارزه با استبداد سر میدادند و از مشروطه دفاع میکردند، تئوریسین استبداد رضاخانی شدند. این عقلانیت نیست؛ بلکه عقلانیت آن است که با پشتوانه عقل، به حل عقلانی مسائل و مشکلات جامعه بپردازیم. همین عقل است که ما را به سوی حقانیت وحی سوق میدهد. به همین خاطر شهید مطهری مابین عقل و وحی پیوند برقرار و از عقلانیت اسلامی دفاع کرد. پشتوانه عقلانیت اسلامی نیز عقل بدیهی استدلالی است که هر انسان عاقل و حتی غیرمسلمانی آن را درمییابد.
,مرآت- آیا شما تفکر شهید مطهری را به معنای عام کلمه و نه به معنای معنوی کلمه، یک جریان زنده مییابید و اگر پاسخ شما به این سوال مثبت است؛ جریانهای معارض با جریان فکری شهید مطهری در روزگار ما کدام جریانها هستند؟
,من بر اساس طبقهبندی که در جریانشناسی فکری صورت دادهام، آقای مطهری را قطعا یکی از نمایندگان شاخص و بارز عقلانیت اسلامی میدانم. جریان عقلانیت اسلامی، جریانی زنده، پویا و روبهرشد است. شخصیتی همچون حضرت امام(ره) در احیای جریان عقلانیت اسلامی نقش موثری ایفا کرده است. منظومه و نظام فکری مقام معظم رهبری نیز در تقویت و توسعه جریان عقلانیت اسلامی بسیار تأثیرگذار بوده است. تا آنجا که من اطلاع دارم تمام کسانی که امروز در حوزه علوم نوین همچون نوآوریهای IT، بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی، انرژی هستهای، سلولهای بنیادی و علومشناختی فعالیت میکنند در واقع بر اساس عقلانیت اسلامی کار میکنند.
,چالش میان جریانهای فکری؛ عامل زایش افکار نو
, چالش میان جریانهای فکری؛ عامل زایش افکار نو,کسانی که عقلانیت اسلامی را قبول ندارند یا توان ورود به این علوم را ندارند و یا برای فعالیت به کشور دیگری میروند و به فکر حل مشکلات جامعه خود نیستند. عقلانیت اسلامی پشتوانه تمامی کسانی است که در حوزه علم دینی کار میکنند و دغدغه تمدنسازی دارند.
,این که آقای مطهری را یکی از نمایندگان شاخص جریان عقلانیت اسلامی میدانیم به معنای آن نیست که ایشان به تمامی پرسشهایی که این جریان با آن مواجه است پاسخ داده باشد؛ ما همواره با پرسشهای جدیدتری مواجه میشویم که در زمان شهید مطهری مطرح نبوده است؛ اما اندیشههای شهید مطهری و منظومه فکری ایشان واجد ظرفیتی است که محققان میتوانند بر اساس آن به پرسشهای معاصر پاسخ دهند.اما پاسخ به این پرسش که آیا جریانهای معارضی عقلانیت اسلامی در برابر جریان عقلانیت اسلامی وجود دارند؛ مثبت است. جریانهای «روشنفکری» و «تجددستیزی و سنتگرایی» در مقابل جریان عقلانیت اسلامی قرار دارند. این جریانهای معارض نیز در زمره جریانهای زنده کشور قرار میگیرند. چالشی فکری و گفتگویی جدی میان این جریانها در کشور ما برقرار است. من البته نفس این چالشها و گفتگوها را مبارک میدانم؛ چراکه این چالشها و گفتگوها به زایشهای جدید فکری-معرفتی منجر میشود. روحیه آقای مطهری نیز بر همین اصل استوار بود. ایشان هرگز به دنبال حذف جریانهای رقیب اندیشه خود نبود؛ بلکه در این خصوص از حلم و سلم بالایی برخوردار بود و نکته جالبتر آن که شهید مطهری خود، گرفتار بیحلمی جریانهای مخالف شد. آنها کاری کردند که ایشان از حسینیه ارشاد، که خود، از موسسان آن بود، فاصله بگیرد. آقای مطهری انحصارگرا نبود؛ هرچند خود گرفتار انحصارگرایی دیگران شد و آسیبها و ضرباتی را از ناحیه انحصارگرایان متحمل شد. ظرفیت آقای مطهری تا این اندازه بالا بود که معتقد بود ما باید در دانشگاه کرسی تدریس مارکسیسم داشته باشیم و متخصصین مارکسیست سخن خود را در این کرسیها بیان کنند و ما هم سخنان آنها را نقد کنیم و به مدعیات آنان پاسخ دهیم. چالش بین جریانهای فکری میتواند بسیار مبارک باشد. من فکر میکنم طرح کرسیهای آزاداندیشی، نظریهپردازی، نقد و مناظره که مورد تأکید چندینباره مقام معظم رهبری قرار گرفته؛ در راستای همین اصل است که: گفتگو میان جریانهای فکری، موجب زایش فکر و اندیشه و تعالی جامعه خواهد شد.
,انقلاب اسلامی هدایتبخش نیست؟!
, انقلاب اسلامی هدایتبخش نیست؟!,مرآت- جناب خسروپناه! در اینجا مایلم به برخی از وجوه فلسفه صدرایی ورود پیدا کنم. شبهاستدلالی وجود دارد که بیان میکند: «اولا فلسفه صدرایی، هدایتبخش نیست؛ ثانیا انقلاب اسلامی ایران بر پایه فلسفه صدرایی شکل گرفته است و بنابر این دو مقدمه، انقلاب اسلامی ایران نمیتواند انقلابی هدایتبخش باشد» دیدگاه شما درباره این سخن چیست؟
,نکته اول آن است که من چندان قبول ندارم که انقلاب ما تنها بر پایه فلسفه صدرایی شکل گرفته باشد. من معتقدم انقلاب اسلامی ایران به بنیانگذاری حضرت امام خمینی(ره)، با استفاده از میراث هزار و چهارصدساله تشیع به ثمر رسید. بخشی از این میراث حکمت صدرایی، بخشی فقه اجتهادی صاحبجواهری، بخشی عرفان نظری و عملی و حتی بخشی کلام و معارف قرآنی است. این موارد همه در شکلگیری انقلاب اسلامی نقشآفرین بودهاند و مرحوم امام(ره) از تمامی این دستاوردها برای به ثمر نشاندن انقلاب بهره برد و در این میان قطعا از فلسفه صدرایی نیز استفاده کرده است. مهمتر از هرچیز، جسارت امام(ره) و روحیه جهادی ایشان در بروز انقلاب نقش داشته است. چه بسا کسانی همچون علامه طباطبایی از همه بخشهای میراث تشیع بهرهمند بودهاند اما اهل انقلاب کردن نبودهاند. من نمیخواهم این موضوع را به عنوان نقص علامه طباطبایی مطرح کنم؛ چراکه هرکس در دنیای خود زیست میکند. اما این امام(ره) بود که با روحیه جهادی و انقلابی و بر پایه میراث تشیع انقلاب را سامان داد.
,حکمت صدرایی همچنان ظرفیت بالندگی دارد
, حکمت صدرایی همچنان ظرفیت بالندگی دارد,نکته دوم آن که؛ درباره این سخن که حکمت صدرایی، هدایتبخش نیست و به عقیده عدهای دیگر حکمت صدرایی، حکمتی پویا نیست توضیحاتی وجود دارد. درباره این عقیده که حکمت صدرایی پویا نیست باید بگویم که من قبول دارم در طول بیش از چهارصدسال در تاریخ ما شارحان و حاشیهنویسانی بر حکمت صدرایی وارد شدند؛ اما از دوران پس از علامه طباطبایی و با آغاز دوران حکمت نوصدرایی و حتی شاید پیش از علامه طباطبایی و از زمان آقاعلی حکیم، استفاده از حکمت صدرایی برای پاسخ به پرسشهای معاصر نیز آغاز شد و این، حکمت نوصدرایی نام گرفت. علامه طباطبایی در همین گفتمان به مباحث معرفتشناسی و فلسفهالاجتماع جان تازهای بخشید؛ لذا شهید مطهری نیز که در مباحث فکری و اندیشهای پیرو راه علامه طباطبایی است، «مسئله شناخت» و «جامعه و تاریخ در قرآن» را مینویسد و همچنین استاد مصباح یزدی «جامعه و تاریخ از نگاه قرآن» را نوشته است و استاد جوادی آملی نیز به مباحث مربوط به جامعه و تاریخ از نگاه قرآن میپردازد. به یک معنا، فلسفههای مضاف در ایران به واسطه علامه طباطبایی شکل پیدا کرد. ما کتابی را با عنوان «علامه طباطبایی؛ فیلسوف علوم انسانی اسلامی» انتشار دادهایم که فحوای آن نشان میدهد که حکمت صدرایی ظرفیت بالندگی دارد. اما این سخن که حکمت صدرایی هدایتگر نیست؛ سخنی است که معتقدانش باید درباره آن توضیح دهند و مقصودشان را از هدایتگری مشخص کنند. اگر مقصود از هدایتگری آن است که حکمت صدرایی برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی و برای بینیاز ساختن ما از دین و وحی الهی تکون یافته است باید گفت خود ملاصدرا نیز چنین ادعایی ندارد و این مدعا بیتردید خطاست. ما به این معنا حکمت صدرایی را هدایتگر نمیدانیم. اما باید درنظر داشت ملاصدرایی که حکمت متعالیه را نگاشته و نظامی جدید در حکمت تأسیس کرده است؛ هنگامی که برای زیارت حضرت معصومه(س) از کهک به قم میآمد، از فاصلهای طولانی پابرهنه به سوی حرم حرکت میکرد و میگفت در این مسیر محدثان و بزرگان محترمی مدفوناند. او وقتی با مشکلی فلسفی مواجه میشد به اهلبیت(ع) توسل میکرد. ملاصدرا بر آیات قرآن تفسیر نگاشته است؛ اگر او مدعی بینیازی از وحی بود نیازی به نوشتن تفسیر نمیدید. بنابراین بسندگی حکمت صدرایی در هدایتگری گزارهای نادرست است. اما اگر مقصود از هدایتگری آن است که حکمت صدرایی میتواند مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی، دینشناختی، انسانشناختی و ارزششناختی ایدئولوژی اسلامی را تأمین کند، این، مقصودی صواب است.
,ضرورت تأسیس نظام نوین حکمت صدرایی و اسلامی
, ضرورت تأسیس نظام نوین حکمت صدرایی و اسلامی,حکمت صدرایی برای تأمین مبانی فلسفی هدایتگری ظرفیت بالایی دارد. باید تأکید کنم معنای این سخن آن نیست که تمام آنچه ما امروز در حوزه مباحث فلسفی بدان نیازمندیم توسط ملاصدرا بیان شده است. ما بیتردید نیازمند بالندگی حکمت اسلامی و تأسیس نظام جدید حکمت صدرایی و اسلامی هستیم.
,بخش دوم این گفتگو به زودی منتشر میشود.
,گفتگو و تنظیم: محسن حسنزاده
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه