جایت خالی، اینجا شهید باران است...
شهادت" همان گوهر نایابی است که نصیب هرکس نمیشود اما دور از دسترس هم نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از نافع،بسیاری از شهدای جنگ تحمیلی و حتی همین امروز شهدای مدافع حرم از کسانی هستند که در نزدیکی ما زندگی میکردند، کودکیهایشان همبازیهای ما بودند، نوجوانیهایشان را در همین محله و کوچه و مدرسههای این شهر سپری کردند، جوانیهایشان را با ما قد کشیدند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نافع,در همین عصر وز مان، با همین شرایط زندگی که ما تجربه میکنیم، محیّرالعقول نبودند اما مسیر زندگی خود را انتخاب کرده و برای رسیدن به آن تلاش کردند تا لایق ردای شهادت شدند.
,من و تو کم ندیدیم از جنس سردار همدانیها و شهید شمسیپورهای این عصر اما شاید فقط رفتنشان به ما تلنگر زد و هوشیارمان کرد، شاید آنقدر که باید قدر حضورشان و قیمت مسیرشان را در نیافتیم.
,دوسال گذشت، به چشم برهم زدنی دوسال از سفر علیوار یکی از همین مردان مرد روزگار سپری شد.
,بازسالگشت شهادت او فرارسید، او که نوجوانی و جوانیاش را در جنگ گذرانده بود اما پیوندش را باایثار و شهادت قطع نکرده بود و سالهای پس از جنگ را هم به تفحص پیکر یاران سفر کردهاش گذرانیده بود.
,اغلب او را به وجهه ورزشیاش میشناسند و کمتر ورزشکار حرفهای این شهر است که علی شمسی پور را نشناسد به همین علت است که هم در بین جوانان همنسل خود و هم در میان جوانان امروز جایگاهی ویژه دارد.
,امروز به بهانه دومین سالروز هجرتش به سراغ یکی از دوستان و یارانش رفتیم تا از زبان او یادی از یار سفرکرده کنیم و دل بیقرار خود را در این خاطرهبازی تسکین دهیم.
,مصطفی عبدالعلیزاده از جمله کسانی است که رفاقت خود را با این یار سفر کرده کهنه کردهاست و از همان سالهای دفاع مقدس تا همین اواخر که به بوی شهادت راهی جنگ با خصم دین شدهبودن با هم بودند.
,آنچه میخوانید مشروح گفتگوی خبرنگار ما با "مصطفی عبدالعلیزاده" دوست و همرزم شهید علی شمسیپور است:
,*ابتدا برای مخاطبین ما خود را معرفی کرده و بعد بفرمایید سابقه آشنایی و دوستی شما با شهید علی شمسی پور مربوط به چه زمانی است؟
,مصطفی عبدالعی زاده متولد سال 1349 هستم و آشنایی من با شهید شمسیپور به زمان جنگ بازمیگردد که سال 66 هردو در واحد اطلاعات عملیات لشگری قرار داشتیم که شهید علی چیت سازیان فرمانده آن بود البته ما از قبل با هم آشنایی داشتیم اما حضور در این واحد اطلاعات عملیات آشنایی ما را به رفاقتی عمیق بدل کرد.
,ما تیم 7 نفرهای بودیم که شهید شمسی پور معاون و من تخریبچی این تیم بودم و رفته رفته بین ما صمیمیت و رفاقت شکل تازهای به خود گرفت.
,*چگونه دوستی و رفاقت شما در سالهای پس از جنگ هم ادامه پیدا کرد؟
,در واقع این موضوع بهدلیل خلقیات مثبت شهید شمسی پور بود و وقتی کسی با او رفاقت میکرد به راحتی با او ارتباط برقرار میکرد و دیگر جاذبههای شخصیتی او به عمیقتر شدن این رابطه و رفاقت دامن میزد.
,یکی از وجوه شخصیتی که باعث جذب افراد بسیاری به شخصیت این شهید والامقام میشد علاقه و فعالیت او در زمینه ورزش بود زیرا او به ورزشهای بسیاری میپرداخت و به هریک به شکل جدی و مطلوبی میپرداخت و با اهل آن ورزش ارتباط صمیمانه و دوستانهای داشت البته این تنها گوشهای از شاخصهای خاص شهید شمسیپور بود.
,علاقه من به ورزش بهخصوص در رشتههای شنا و غواصی باعث شد تا ارتباط دوستانه ما از همان ابتدا ببیشتر و عمیقتر شود بهخصوص زمانی که بنده در جبهه مجروح شدم و پای را از دستم دادم او همواره در کنار من بود و در همه امور مرا همراهی و مساعدت میکرد.
,پس از جنگ تحمیلی، در تیم تفحص شهدا وارد شدیم و او در این موضوع هم جزء السابقون بود بهطوری که همواره برای کشف پیکر شهیدان مفققودالاثر دغدغهمند بود و در این موضوع احساس دین مینمود.
,*بهنظر شما کدام ویژگی اخلاقی و یا شاخصه شخصیتی شهید شمسیپور از دیگر خصوصیات اور بارزتر بود و موجب جذب افراد مختلف حول محور وجودی او میشد؟
,شهید شمسیپور سجایا و ویژگیهای اخلاقی بسیاری داشت که هریک در ایجاد جاذبههای اخلاقی او مؤثر بود به عنوان مثال خوشرویی و خوش خلقی او و یا برخورد مناسب و بهجای او با هرقشر و هرتیپ شخصیتی باعث جذب افراد حول محور وجود او میشد.
,بزرگ و کوچک، پیر و جوان، با هر منش و رفتار و مسلکی شیفته او میشد و من علت این امر را خوشرویی و برخورداری از خلق محمدی میدانم.
,او تا جایی که میتوانست با مردم و اطرافیان با حسن خلق برخورد میکرد و نوع رابطه یا نسبت برایش اهمیتی نداشت و به هرشکل ممکن تمایل داشت گرهای از کار خلق بازکند و در گشایش مشکلات مردم همواره پیشرو بود.
,او در تمام دوران زندگی اخلاق شهید علی چیت سازیان را الگوی خود قرار داده بود و همواره تلاش میکرد مانند این شهید بزرگوتار زندگی کند و دست آخر هم مثل او به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
,*باتوجه به رفاقت دیرینه شما و شهید شمسیپور بفرمایید چرا شهید پس از جنگ تحمیلی هم به حضور در مناطق جنگی و تفحص اجساد شهدا علاقمند بود؟
,از آنجا که شهید شمسی پور اغلب دوستان و یاران نزدیکش را در جبهههای نبرد حق علیه باطل بهویژه در عملیات کربلای 4 از دست داده بود و اغلب هم مفقودالاثر بودند شهید شمسیپور تمایل بسیاری داشت که این اجساد مطهر را از دل خاک خارج کند و همواره نسبت به خانواده آنها در کشف اجساد فرزندشان احساس دین میکرد و همین امر موجب انگیزه و تلاشی مضاعف در کشف اجساد شهدا شده بود.
,به همین علت در روزهای پایانی جنگ حتی قبل از تشکیل کمیته مفقودین، تیمهای معمولی را با کمترین امکانات برای تفحص اجساد مطهر شهدا تشکیل داده وکار میکرد.
,*با توجه به اینکه شهید شمسی پور راوی کاروانهای راهیان نور نیز بود بفرمایید بهنظر شما روایتگری دفاع مقدس تا چه حد میتواند در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت اثرگذار باشد؟
,به طور قطع و یقین، عمل روایتگران و روایان دفاع مقدس امتداد مسیر حضرت زینب (س) است و وقتی کسی عنوان میکند که به یاران امام خمینی(ره) چه گذشته است و به قولآن یارسفر کرده بشکند قلمی که در تاریخ ثبت نکند به خمینی (ره) و یاران او چه گذشت؟
,این روایتگریها قطعا نقشی روشنگرانه در مردم دارد اگرچه با ساختن فیلم و سریال هم شاید بتوان به این روشنگری دست یافت اما نقش روایتگری زنده از بیان کسی که خود در اثنای جنگ حضور داشته و آن را با پوشت و گوشت خود درک کرده بودن بسیار اثرگذارتر خواهد بود.
,امروز هم کارهای بسیاری در این زمینه میتوان انجام داد اما باید هنرمندانی پا به کار باشند که بتوانند حس و حال آن روزها را برای مردم زنده کنند و روایات را از بیان این روایتگران حیّ و زنده به قلم ثبت کرده یا به تصویر بکشند.
,*از ولایتمداری شهید شمسی پور بفرمایید؟
,او بسیار مطیع ولی امر زمان بود، حتی به مرتبه پایین تر در اطاعت از فرمتاندهان خود نیز بسیار ولایت پذیر بود و این هم از دیگر شاخصهای برجسته شهید شمسی پور بود که در هیچ شرایطی از این خصیصه دست نمیکشید.
,*شما در زمان شهادت شهید شمسی پور کجا بودید و چگونه از شهادت او مطلع شدید؟
,سیزدهیمن روز اردیبهشت ماه 95 که علی شهید شد آخرین ارتباط من با او در فضای مجازی رقم خورد؛ البته پیش از آن هم ما در فصل زمستان در عراق باهم بودیم و تجارب زیبای دیگری با هم داشتیم.
,شب شهادت علی که در عراق بود و من به دلیل کسالت در بستر بودم با هم در فضای مجازی ارتباط داشتیم و صبح که برخاست پیام دیگری برای من فرستاد و عذرخواهی کرده بود که شب گذشته به خواب رفته بود و پیامهای ما نیمه کاره مانده بود.
,در یکی از همین پیامها به من سفارش کرد زانوبندی را به یکی از دوستان مشترک برسانم و حتی در همین دقایق و از همین فاصله هم به فکر دوستان و یاران خود بود.
,حدود ساعت 7 صبح در آخرین پیامی که برای من ارسال کرد نوشته بود "جایت خالی، اینجا شهیدباران است" و حدود ساعت 10 و سی دقیقه صبح به من اطلاع دادند که یار دیرین به شهادت رسید.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه