
در نهایت افرادی که صبحها حمام میرفتند هم به صورت خود کار از صبحگاه خارج میشدند. بچههای تخریب شکر۱۰، صبحگاه رفتن با شهید نوریان را خیلی دوست داشتند و آن هم به این خاطر بود که شهید نوریان زیاد رزمندگان را نمیدواند. شاید دویدن صبحگاهی به ۵۰۰ متر هم نمیرسید. ایشان دستور میداد بچهها حلقه بزنند و خودش وسط میرفت و نرمش میداد. نرمشهای او هم با خنده و طنز بود.
بعضی اوقات یک سری نرمشهای من درآوردی میداد و با خنده میگفت: «این نرمش در سطح روستا ست.» نرمش که به پایان میرسید رو به قبله میایستادیم و یکی میگفت: «تنها ره سعادت» و بچهها جواب میدادند:«ایمان، جهاد، شهادت» و همه با هم سوره«والعصر» را میخواندند و بعد به ستون پنج میشدیم و روی پاهامون مینشستیم و شهید حاج عبدالله نوریان موعظه کردن بچهها را آغاز میکرد.
توی همه موعظههاش یه جمله مشترک داشت. میگفت: «برادرها! کار کنید. بازیگوشی برای ما نیست. وقت نداریم. وقت خیلی تنگ است.»
ارسال دیدگاه