logo
چهارشنبه 08 مهر 1405 | چهارشنبه 30 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. نمایش ضعیف و نومیدکننده تیم ملی در روسیه؛ باخت بدون حتی یک موقعیت!
  2. آخرین صورت مالی کدال؛ هزاران میلیارد پول بیمه‌شدگان هدر رفت/ انتقاد از مدیریت میدری بر بزرگ‌ترین هلدینگ کشور
  3. عمق الیگارشی در یک سریال مثلاً عاشقانه
  4. چشم‌انتظاری در برجک‌های مه‌آلود؛ روایت جوانانی که در شب‌های اضطراب و آتش، سپر بلای خاک شدند
  5. جنگ مقطعی است، اما دانشگاه ماندگار و زاینده/ "تمدن سازی" از جاده دانشگاه، راهبرد رهبر شهید
  6. «دانشجو» در مکتب رهبر شهید؛ از تولید علم تا ساختن آینده ایران
  7. سید حسن نصرالله با مدیریت خود به قهرمان امت عرب و جهان اسلام تبدیل شد
  8. سقوط و صعود؛ واکاوی موج بازگشت هنرمندان به وطن
  9. واکاوی تطور فکری و سلوک عرفانی شمس تبریزی؛ از تبریز تا قونیه
  10. بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است
  11. هلاکت عناصر داعشی در درگیری با نیروهای امنیتی عراق
  12. تأخیر در ترخیص کالاهای اساسی و تحمیل هزینه به مردم قابل قبول نیست/ قوه قضاییه در صیانت از حقوق عامه با جدیت ورود خواهد داشت
  13. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  14. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  15. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  16. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  17. گسست میان ادعا و واقعیت
  18. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  19. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  20. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!

یک روستا و این همه مشکلات

روستای سرفقیه‏‎آباد تنکابن؛ توانمند اما مهجور/پاسخ تکراری مسئولان: اعتباری وجود ندارد!

روستای سرفقیه‏‎آباد تنکابن؛ توانمند اما مهجور/پاسخ تکراری مسئولان: اعتباری وجود ندارد!
روستا بخش جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و آداب مردمان شمال است. علاوه بر این، تولیدات اولیه و ثانویۀ بسیاری از محصولات غذایی و صنعتی مرهون روحیه کار و تلاش و صبر روستاییان است. روستایی بیشترین تولید را به خود اختصاص می‎دهد اما در مقابل کمترین سهم را در امکانات رفاهی دریافت می‎کند.هوای گزارش روستایی این بار ابری است و رنگش به رنگ‏‌های بیشمار پاییزی در روستای «سرفقیه آباد» درآمده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، امکان ندارد شمالی باشید و روستا و روستایی ذهنیتی باشد که قصه‎ها و رسانه‎ها برایتان تصویر کرده‎اند. روستا بخش جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و آداب مردمان شمال است. علاوه بر این، تولیدات اولیه و ثانویۀ بسیاری از محصولات غذایی و صنعتی مرهون روحیه کار و تلاش و صبر روستاییان است. روستایی بیشترین تولید را به خود اختصاص می‎دهد، اما در مقابل کمترین سهم را در امکانات رفاهی دریافت می‎کند. بااین‌حال قانع و بی‏منت از کمترین مواهب و امکانات، هوشمندانه استفاده می‏کند. از این‌ها که بگذریم اگر بخواهیم چشم‏هایمان را مهمان حَظّی بی‎بدیل کنیم، باید از شهرهای شلوغ و پُر سروصدا و خاک گرفته به روستا کوچ کنیم. هوای گزارش روستایی این بار ابری است و رنگش به رنگ‏های بیشمار پاییزی در روستای «سرفقیه آباد» درآمده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ،, بلاغ،, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,

 

,

چرا سرفقیه‎آباد

, چرا سرفقیه‎آباد, ‎,

تعداد بسیار روستاها در بخش‎های سه گانۀ تنکابن و تعداد مشکلات روستا و روستایی چنان گسترده است که ما را برای اولویت‌‏بندی جهت انتخاب روستای این گزارش دچار تردید می‎کند؛ اما دست خداوند یارمان است که با «سرفقیه‏ آباد» آشنا می‎شویم. تماس با دهیار روستا، «مجتبی ابوالحسنی» و گفت‎وگوی اولیه با او خبر از مشکلات بسیار روستا می‏‌دهد.

فوراً زمان و مکان دیدارمان با مجتبی ابوالحسنی را هماهنگ می‏‌کنیم. همان روز به سمت نشتارود رهسپار می‎شویم. با خودرویی که داریم مجبوریم با سرعتی بسیار مطمئن برانیم و این از امکانات خودرویی است که بی‌هیچ شکایتی با نفس‌هایی سنگین و پیر ما را به‌پیش می‌‏برد. در راه آدرس را مرور می‎کنیم. نشتارود، خیابان پانزده خرداد، به سمت روستای پلنگ‎آباد، بعد فقیه‎آباد و در نهایت سرفقیه‎آباد؛ به نشتارود که می‎رسیم به سمت نیمۀ خرداد تغیر مسیر می‎دهیم تا به مقصد برسیم. پلنگ‌‏آباد را می‌‏یابیم اما برعکس آدرس سرراست روستا، مسیر بسیار پُر پیچ‌وخم و طولانی است. چند بار در طول مسیر از رهگذران می‌‏پرسیم تا مسیر را جویا شویم. درنهایت به جاده کم‌عرضی می‎رسیم که حتی با سرعت مطمئنۀ خودروی عزیزمان نیز، رانندگی خطرناک به نظر می‎رسد. گرچه زیبایی حاشیه مسیر و پاییزی که تازه خود را به نمایش گذارده ما را مدهوش کرده، اما برای یادآوری و پوزش از تأخیری که در رسیدن به روستا پیش‌آمده، هنوز نرسیده با دهیار تماس می‏‌گیریم. پاسخی در کار نیست. چند بار تکرار می‏‌کنیم و مشترک موردنظر پاسخگوی ما نیست. سرانجام دستگاه موردنظر نیز خاموش می‎شود و ما می‎مانیم و بانوی محترمی که پشت خط متذکر می‎شود: دستگاه مشترک موردنظر خاموش می‎باشد! تماس‎های دیگر ما برای یافتن سایر اعضای شورا نیز بی‎حاصل است. راه درازی آمده‌‏ایم و این عدم پاسخگویی، مانع ما نخواهد شد. دل می‎زنیم به «سرفقیه‎آباد» و درست در مرکز روستا، خودروی عزیز ما نیز از پا می‎افتاد و عذر ما را می‌خواهد و خاموش می‎شود.

چشم می‏‌گردانیم تا محل ایستادن خود را بررسی کنیم. در مرکز روستاییم و در مقابل ما مسجدی است که به‌صورت شایسته‏‌ای ساخته‌شده؛ تنها مکان عمومی دیگری که در روستا می‏‌توانیم بیابیم، سوپرمارکتی است که در جوار مسجد قرار دارد و می‎توان به آن امیدوار بود. فروشنده خانم ابوالحسنی است که ازقضا از بستگان جناب دهیار نیز هست. او خودش حرف دل ما را می‌‏زند و از مشکلات می‎گوید و با دیگر اعضای شورا تماس می‎گیرد، دو نفر از اعضاء نمی‏‌توانند بیایند. درنهایت «سمیه قربانی‎نژاد»، دهیار سابق روستا ما را درمی‎یابد. آنجاست که می‎فهمیم برخلاف هماهنگی انجام‌شده، مجتبی ابوالحسنی و دهیار فعلی روستا راهی جلسه‏‌ای شده است.




سرفقیه‎آباد در 4 کیلومتری شهر نشتارود واقع‌شده و دارای 140 خانوار است. محصور در بین ده‌‏ها قطعه باغ 10 هکتاری مرکبات و کیوی و در جوار رودی زیبا که میزبان شرکت پارس نئوپان، فارم 2 و 3 شرکت مرغ زربال، یک کشتارگاه دام، یک واحد پرورش مرغ و سردخانه مرکبات است. روستایی که شغل اغلب مردمانش دامداری است.

, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ,
,
,
, ‎,

 

,

راه‎های خاکی و پلی که نیست!

, راه‎های خاکی و پلی که نیست!, ‎,

سمیه قربانی‏پور، دهیار سابق روستا سخنش را آغاز می‎کند و برایمان از مشکلاتی می‎گوید که شگفت‎آور است. به‌محض ورود به روستا اولین چیزی که توجه را جلب می‎کند جاده روستا و وضعیت نیمه آسفالت شده آن است. به گفته قربانی‏پور تا همین دوماه پیش تمام جاده اصلی و راه‌‏های فرعی روستا پس از گذشت قریب به چهل سال از انقلاب اسلامی خاکی بود که پس از پیگیری بسیار، دهیاری روستا موفق شد قیر رایگان از دولت دریافت کند، اما به‌شرط آنکه باقی هزینه‎ها را خود روستا پرداخت کند. درنهایت تنها حدود هشتصد متر از ابتدای ورودی روستا آسفالت شده و بابت آن، دهیاری 35 میلیون تومان به پیمانکار بدهکار می‎شود. این درحالیست که باقی راه‎های روستا به طول تقریبی یک کیلومتر همچنان خاکی است. نگفته روشن است که در زمان ریزش نزولات آسمانی وضعیت این مسیر چگونه خواهد بود.

در حال گفتگو به رود جاری در میان روستا می‏‌رسیم. عمق بیش از 10 متری رود ما را غافلگیر می‏‌کند. دهیار سابق روستا ضمن اشاره به شهرت مردمان روستا به خاطر داشتن بیل مکانیکی و خودروهای حمل شن و ماسه و بقایای پل ریزش کرده در کف رود می‏گوید: برداشت‏‌های غیرمجاز بسیاری از این رود صورت می‌‏گرفت که باعث ایجاد چنین عمقی شد و سرانجام منجر به خالی شدن زیر ستون‏‌های پُل شده و در یکی از بارندگی‎های شدید، پل ریزش کرد و حالا تنها راه ارتباط مرکز روستا با خانه بهداشت و مدرسه ابتدایی روستا و نیز بیست خانوار ساکن آن دست رود، پل فلزی است که به‌صورت موقت توسط اهالی بر روی رود گذاشته شده است.

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎,

قرارگیری پل فلزی بر لبه‏‌های خاکی و غیرمطمئن کناره رودی که 10 متر عمق داشته و هر آن احتمال رانش آن وجود دارد، به همراه شیب تند حاشیه جاده در محل پل، آن را شایسته نام «پل وحشت» می‎کند. عبور از این پل قمار بزرگی است. بااین‌حال سردبیر دوربین به دست از پل عبور می‎کند و از سمت دیگر رود عکس می‏اندازد. در این حین دو جوان بدون هیچ واهمه‎ای با موتور از روی پل عبور می‎کنند که البته چاره‏ای هم ندارند؛ یا باید از پل عبور کنند، یا شش کیلومتر راه روستا را دور بزنند! عجیب است که این پل کم‌عرض فلزی چندان محکم نیز استقرار نیافته است. موضوع مهم دیگری که به چشم می‎آید، اینکه تمام‌مسیر روستا غیر از خاکی بودن، بدون روشنایی هستند و این شامل پُل روستا و جاده حاشیه آن دست رود نیز می‎شود که حتی در روز نیز خطرناک به نظر می‏‌رسد. این مسیر هیچ‌گونه حفاظی ندارد و احتمال رانشِ کناره آن به دلیل ریزش دیواره‏‌های رود بسیار بالاست. البته دهیار می‏‌گوید که چند خودرو نیز به عمق رود سقوط کرده‎اند.

تصورش سخت است وقتی فکر کنیم آنچه توصیف شد، مسیری است که هرروز دانش‌‏آموزان مدرسه ابتدایی، بیماران و حتی کودکان و افراد سالخوردۀ روستا برای رسیدن به مدرسه و خانه بهداشت باید از آن بگذرند و اگر روزی باران شدید باشد و یا امکان عبور از پل وجود نداشته باشد، دانش آموزان و سایرین مجبورند روزانه شش کیلومتر راه روستا را دور بزنند تا زنده به مدرسه برسند! خانۀ بهداشت هم که اهدایی است، تنها تا ساعت اداری مراجع می‏‌پذیرد و خدا نکند کسی بعد از ساعت اداری مشکلی داشته باشد که مجبور است تا نزدیک‌ترین مرکز درمانی در نشتارود صبر کند!

قربانی‏پور همچنین می‏‌گوید که برای جلوگیری از ورود کامیون‌هایی که شن و ماسه رودخانه روستا را به غارت می‎بردند، 2 سال است که دهانه رود را با کمک اداره امور آب بسته‎اند که البته این چاره هم نوشدارو پس از مرگ سهراب است و آنچه نباید رخ می‏داده در پی برداشت‏‌های بی‏رویه انجام شده است.

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
,
,
, ‎,

 

,

دامداری، شغل غالب روستا

, دامداری، شغل غالب روستا,

شغل اکثر مردم سرفقیه‌‏آباد همان‌گونه که ذکر شد، دامداری است. روستاییان ساکن سرفقیه‎آباد تولیدکنندۀ اصلی شیر منطقه و شهرستان هستند و مجموعاً حدود نهصد رأس گاو و چند گله گوسفند را در مجموعه طویله‎هایی که در مکانی دورتر از منطقه مسکونی روستا قرار دارند، به شیوۀ کاملاً سنتی پرورش و نگهداری می‎کنند. این مجموعه قطعه‎بندی شده از سوی اداره منابع طبیعی به شکل اجاره 30 ساله در اختیار روستاییان قرارگرفته که حدود بیست سال از زمان آن منقضی شده است. امکانات تعهد شده در هنگام واگذاری نیز همچون تأمین برق مجموعه و ... به فراموشی سپرده شده است. نبود برق و روشنایی باعث شده تا فعالیت روستاییان در این دامداری‎های کاملاً سنتی، از نگهداری و مراقبت دام گرفته تا دوشیدن و جمع‏آوری شیر، به‌طور کامل در زیر نور طبیعی روز و یا کورسوی فانوس‎های قدیمی در شب، به شکلی کاملاً دستی و سنتی انجام شود. حمل شیرهای دوشیده شده نیز از محل طویله‎ها تا مرکز روستا بر عهدۀ دامداران است تا پس از جمع شدن در یک مکان بازهم توسط اهالی روستا به مرکز جمع‌‏آوری شیرخام و کارخانه آن در نشتارود منتقل گردد. حال‌آنکه اگر شیر دامداری‏‌های این روستا نباشد، تولید یک شهر و شهرستان مختل خواهد شد. نبود سیستم برق‎رسانی همچنین، زمینه را برای سرقت دام‌‏ها مهیا کرده، به‌گونه‌ای که به گفتۀ یکی از اهالی، دامداران جهت حفظ دام‎ها مجبور به خوابیدن شبانه در محل طویله‎ها هستند تا همچون سال گذشته 10 رأس دام را به این شیوه از دست ندهند. برق که نباشد هیچ امکاناتی نیست و درنتیجه امنیتی نخواهد بود.

قربانی‎پور می‎گوید: پس از اعتراض و پیگیری بسیار شورا و اهالی روستا، سرانجام و پس از بیست سال، اخیراً از سوی جهاد کشاورزی عنوان‌شده که دامداران باید ابتدا برای دریافت پروانه دامداری اقدام کنند تا سپس جهت واگذاری امتیاز برق به مجموعه آن‌ها اقدام لازم صورت گیرد که البته نتیجۀ آن هنوز مشخص نیست. با توجه به ظرفیت بالای روستا در این حوزه و با حمایتی اندک و بسترسازی مناسب، این دام‌پروری قابلیت توسعه و ایجاد اشتغال فراوانی به‌ویژه در حوزه روستایی دارد.

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, .,
,
, ‎, ‎,

 

,

آب شرب تصفیه‌شده؛ یک رؤیا!

, آب شرب تصفیه‌شده؛ یک رؤیا!,

همچنان در حال گپ‎وگفت با قربانی‎پور و گرفتن عکس از روستاییم. «شهریار قربانعلی‏‌نژاد»، عضو جدید شورا نیز به ما می‌پیوندد. به مرکز روستا بازمی‌گردیم و چشممان به منبع آب روستا می‌اُفتد که با قدی برافراشته و حجمِ بزرگِ سفید و آبی، از دور پیداست. به یاد مشکل آب شرب منطقه نشتا می‎افتیم که تبدیل به معضل جدی منطقه شده و به گفته «ابراهیم عسگرپور»، بخشدار نشتا، در بعضی مناطق نوشیدن آب شرب با سر کشیدن یک پیمانه سَم فرقی ندارد. از کَم و کیف آب شرب روستا می‎پرسیم که دهیار سابق برای آن توضیح مُفصّلی دارد. هم‌اکنون منبع تأمین آب روستا، چاه تازه احداث شده است و سیستم لوله‎گذاری جدید نیز به همت اداره آب و فاضلاب روستایی در سراسر روستا انجام شده، اما یک مشکل اساسی دارد. باوجود زیرساخت لازم، ادارۀ مذکور اعلام کرده که مبلغ 150 میلیون تومان به پیمانکار بدهکار است و تا تسویۀ این بدهی، واگذاری انشعاب به روستاییان انجام نخواهد شد!



در این میان تنها راهکار اعضای شورا و دهیاری آن بوده که سیستم لوله‎کشی سابق را، از چشمۀ آلوده که سابقاً منبع تأمین آب شرب بوده، به چاه جدید متصل کنند. البته آب این چاه باوجود داشتن دستگاه کُلر زنی، به دلیل عدم تمکن مالی دهیاری در نصب دستگاه ضدعفونی و گندزدایی، به همان صورت وارد لوله‎های آب شرب روستا می‎شود! گویی از چاله به چاه افتاده‎اند! از دهیار سابق هزینۀ نصب دستگاه را می‎پرسیم که می‎گوید: یک میلیون و هشتصد هزار تومان هزینه آب شرب سالم مردم است! با خودم فکر می‎کنیم که شاید تنها یک خیّر نیکوکار بتواند همۀ هزینه‌‏های ابتدایی و لازم این روستا را تأمین کند؛ اما آیا هیچ نیکوکاری در کشور باور می‎کند که روستایی در شمال، این‌چنین محروم و نیازمند تأمین نیازهای اولیه خود باشد؟

چشمم در میان روستا به پسربچه‎ای می‎افتد که گالش‎های کوچی به پا دارد و با لذتی وافر به دور از هیاهوی دنیای پُردرد بیرون به دنبال لاستیک کهنۀ خودرویی می‎دود، راستی سهم او از سلامتی و آینده این روستا چقدر است؟

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, !,
,
, ,
,
, ‎, ‎, ‎, !, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎,

 

,

مدرسه‌ای مهجور

, مدرسه‌ای مهجور,

مدرسه ابتدایی روستا که شرح دسترسی دانش‎آموزان به آن پیش‎تر شرح داده شد، از نظر آموزشی و کیفیت ساختمان نیز ماجرایی شنیدنی دارد. شهریار قربانعلی‎نژاد که مدتی است همراهی‎مان می‎کند از مدرسه ابتدایی می‎گوید. مدرسۀ ابتدایی روستا با 52 دانش‌آموز دختر و پسر، تنها با دو معلم که در قالب طرح «سرباز معلم» به روستا آمده‎‏اند، اداره می‏‌شود. تمام شش پایه ابتدایی این مدرسه را این 2 معلم می‌گردانند که این موضوع به گفته یکی از اولیای دانش‌‏آموزان سبب شده تا معلمان مرتب از والدین بخواهند که با فرزندان تمرین کنند و در حقیقت عقب‏ افتادگی کلاس آموزشی بر دوش والدین روستایی است. وی می‎گوید، مدارس دوره‏‌های بالاتر همیشه از سطح پایین آموخته‏‌های دانش آموزان ابتدایی این مدرسه به والدین شکایت می‎کنند.

در راه با دو دختر نوجوان روبرو می‎شوم. می‏‌ایستم و با فاطمه و زهرا که فامیل هم هستند کمی حرف می‎زنم. زهرا که دانش‌آموز مقطع پنجم همین مدرسه ابتدایی است از وضعیت بد سرویس بهداشتی مدرسه شکایت می‎کند که باعث شده در طول ساعاتی که در مدرسه است، به‌ندرت از سرویس بهداشتی مدرسه استفاده کند. قربانعلی نژاد نیز تأیید می‎کند و می‎گوید، اعضای شورا با هزینه دهیاری اقدام به ساخت سرویس بهداشتی جدید در مدرسه کردند که به دلیل اتمام بودجه، نیمه‌کاره مانده و دانش‎آموزان مجبورند از همان سرویس بهداشتی نامناسب استفاده کنند.

سطح پایین آموزشی و نبود راه ایمنِ دسترسی به مدرسه، موجب شده که هرسال از تعداد دانش‎آموزان این مدرسه کاسته شده و والدین باتحمل هزینۀ بسیار فرزندانشان را به مدارس شهر نشتارود بفرستند. مدرسۀ دوره متوسطه نیز در محدودۀ روستاهای اطراف وجود ندارد و برای ادامه تحصیل، تمام دانش‎آموزان این مقاطع باید مسافت طولانی روستا تا شهر نشتارود و هزینه‎های سنگین رفت‌وآمد آن‏‌را تحمل کنند.

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎,

 

,

باغ‎های 10 هکتاری و شرکت‎ها

, باغ‎های 10 هکتاری و شرکت‎ها, ‎, ‎,

سرفقیه‎آباد روستایی محصور در بین چهل باغ 10 هکتاری مرکبات و کیوی است که تمام آن‌ها در مالکیت افراد غیربومی است. گرچه تولیدات این باغات از طریق خیابان‎های کذایی روستا که به‌خودی‌خود مستهلک و خاکی هستند، به بیرون از روستا منتقل می‎شود، اما مالکان از هرگونه کمک و پرداخت عوارض به روستا سرباز می‏‌زنند و تنها کمک آن‌ها برای روستا استفاده از افراد بومی به‌عنوان کارگران فصلی است. غیرازآن، شرکت‎های بسیاری نیز در محدودۀ روستا واقع شده‎اند که شرکت پارس نئوپان، فارم 2 و 3 شرکت مرغ زربال، یک کشتارگاه دام و یک واحد پرورش مرغ از آن جمله‏‌اند. هرکدام از این شرکت‎ها گرچه در محدودۀ روستا وجود دارند و از همان مسیر دسترسی روستا جهت حمل‌ونقل و انتقال تولیدات انبوه و گستردۀ خود بهره می‎برند و حتی آلودگی‏‌های زیست‌محیطی بسیاری را نیز به روستاییان تحمیل می‏‌کنند، اما با پیشنهاد پرداخت عوارض و کمک مالی به دهیاری مخالفت می‎کنند.

کشتارگاه دام و واحد پرورش مرغ که در جوار یکدیگر و روستا قرار دارند، با رهاسازی پسماند و ضایعات کشتار روزانه خود در باغ‎های اطراف روستا و نهرهای ایجادشده به‌صورت غیراستاندارد و نیز عدم نصب تهویۀ مناسب، آلودگی بسیاری را ایجاد کرده و سبب اعتراض بسیاری از اهالی روستا شدند که مراجعات این افراد به مراکز ذیصلاح و صاحبان این دو واحد صنعتی تاکنون بی‎نتیجه مانده است.

در مقابل تحمل و صبوری این مردم حداقل می‏توان انتظار داشت که شرکت‏‌های مذکور در تأمین نیروهای انسانی، از روستاییان سرفقیه‏‌آباد استفاده کنند و در ایجاد اشتغال افراد بومی سهمی داشته باشند که آن‌هم به گفته سمیه قربانی‎پور تنها در دو مورد تحقق‌یافته است. حال‌آنکه ظرفیت اشتغال این شرکت‎ها بسیار قابل‌توجه است.

گفتگوی ما با دهیار سابق سرفقیه‌‏آباد، سمیه قربانی‏پور و شهریار قربانعلی‎نژاد عضو شورای اسلامی، با توجه به دلسوزی و آگاهی آنان از شرایط روستا خوب بود و به نظر گزارش کاملی از روستا خواهد بود. مشکلات بسیاری آنان گفتند و اهالی روستا با آن دست‌وپنجه نرم می‎کنند، ما را در تأسف اعضای شورا همراه می‎کند. مشکلاتی که برخی از آنان چون نبود نانوایی و تنها وجود یک سوپرمارکت در مرکز روستا که به‌قول‌معروف از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می‎شود، در یک روستای 140 خانواری نیازی به شرح نداشته و ناگفته از روزگارش پیداست.

, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎,

 

,

همدردی

, همدردی,

به سمت خودروی عزیز و خستۀ خویش بازمی‏گردیم که فکری همچون صاعقه به ذهنمان می‎آید. بیچاره خاموش شده بود که ما رسیدیم، آیا پس‌ازاین استراحت چندساعته بیدار خواهد شد؟ در ابتدا این خاموشی را جدی نمی‏گیریم، اما پس از ساعتی کلنجار شهروز قربانعلی‎نژاد که تنی چند از اهالی روستا نیز همراهشان دست بکار تعمیر خودرومان شدند، درمی‏یابیم که هیچ‎یک نمی‎توانند دل پیر و رنجور خودروی عزیز را به تپشی دوباره وادار کنند و موضوع جدی‏‌تر از آن که فکر می‏کردیم.

در پایان چاره‎ای نمی‏‌ماند جز یاری‌گرفتن از دوستان تا با خودرویی دیگر ما را از سرفقیه‎آبادی خارج کنند که خودرو خاموش عزیز ما نیز به مشکلاتش اضافه شده است. تا رسیدن یاران مجبور به اقامت و ماندنیم. غروب شده و هوای سرد آذرماه مجال در راه ماندن نمی‌دهد. ناگاه بانگ اذان از گلدستۀ مسجد روستا برمی‏خیزد و ما را به‌سوی خویش می‏خواند. راستی چه مأوایی بهتر از آنکه به مسجد پناه بریم. در کنار انسان‎های باصفای روستا به نماز می‎ایستیم و روح و جسم را در خانۀ او به گرما و آرامشی عمیق مهمان می‎کنیم. فکر مرا با خود می‎برد و به این می‎اندیشم که مردمان صبور و قانع این روستا که چنین خاضع در مقابل معبود به سجده و رکوع‌اند، آیا سزاوار چنین رنج و مصائب و محرومیت‎هایی پس‌ازاین همه‌سال هستند که به گفتۀ خمینی کبیر (ره) صاحبان واقعی انقلابند؟

, ‎, ‎, ‎,
,
, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎, ‎,

سرانجام امداد می‏رسد و ما در سکوت، مسیر آمده را بازمی‎گردیم. درحالی‌که خودروی عزیز را تنها گذاشته‌ایم. شاید این هم نشانه‎ای باشد تا ما نیز در رنج و محنت اهالی «سرفقیه‏‌آباد» اندکی شریک باشیم.

باگذشت تقریباً پنج ماه پس از انتشار گزارش فوق، اهالی این رسانه بار دیگر با مجتبی ابوالحسنی دهیار روستای سرفقیه‌آباد تماس گرفته و از او از تغییرات و پیشرفت‌های احتمالی روستا پرس‌وجو می‌کنند، به گفته او گرچه روند واگذاری انشعابات آب به اهالی و همچنین صدور پروانه دامداری که پیش‌نیاز واگذاری امتیاز برق به واحدهای دامداریِ سنتی روستا عنوان شده بود در روندی تدریجی در حال انجام است بااین‌حال بسیاری دیگر از مشکلات روستا همچون، پل ناایمن، راه خاکی روستایی و مشکلات عدیده‌ی طرح هادی و ممانعت از ساخت‌وسازهای افراد بومی و ...همچنان به قوت خود باقیست.

, ‎, ‎,
,
,

مشکلاتی که هرروز مردم پرتلاش سرفقیه‌آباد با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و پاسخ بسیاری از مسئولین به آنان تنها یک جمله‌ی تکراری است: اعتباری وجود ندارد!

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه