یک روستا و این همه مشکلات
روستای سرفقیهآباد تنکابن؛ توانمند اما مهجور/پاسخ تکراری مسئولان: اعتباری وجود ندارد!
روستا بخش جداییناپذیر از فرهنگ و آداب مردمان شمال است. علاوه بر این، تولیدات اولیه و ثانویۀ بسیاری از محصولات غذایی و صنعتی مرهون روحیه کار و تلاش و صبر روستاییان است. روستایی بیشترین تولید را به خود اختصاص میدهد اما در مقابل کمترین سهم را در امکانات رفاهی دریافت میکند.هوای گزارش روستایی این بار ابری است و رنگش به رنگهای بیشمار پاییزی در روستای «سرفقیه آباد» درآمده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، امکان ندارد شمالی باشید و روستا و روستایی ذهنیتی باشد که قصهها و رسانهها برایتان تصویر کردهاند. روستا بخش جداییناپذیر از فرهنگ و آداب مردمان شمال است. علاوه بر این، تولیدات اولیه و ثانویۀ بسیاری از محصولات غذایی و صنعتی مرهون روحیه کار و تلاش و صبر روستاییان است. روستایی بیشترین تولید را به خود اختصاص میدهد، اما در مقابل کمترین سهم را در امکانات رفاهی دریافت میکند. بااینحال قانع و بیمنت از کمترین مواهب و امکانات، هوشمندانه استفاده میکند. از اینها که بگذریم اگر بخواهیم چشمهایمان را مهمان حَظّی بیبدیل کنیم، باید از شهرهای شلوغ و پُر سروصدا و خاک گرفته به روستا کوچ کنیم. هوای گزارش روستایی این بار ابری است و رنگش به رنگهای بیشمار پاییزی در روستای «سرفقیه آباد» درآمده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ،, بلاغ،, , , , , , ,,
چرا سرفقیهآباد
, چرا سرفقیهآباد, ,
تعداد بسیار روستاها در بخشهای سه گانۀ تنکابن و تعداد مشکلات روستا و روستایی چنان گسترده است که ما را برای اولویتبندی جهت انتخاب روستای این گزارش دچار تردید میکند؛ اما دست خداوند یارمان است که با «سرفقیه آباد» آشنا میشویم. تماس با دهیار روستا، «مجتبی ابوالحسنی» و گفتوگوی اولیه با او خبر از مشکلات بسیار روستا میدهد.
فوراً زمان و مکان دیدارمان با مجتبی ابوالحسنی را هماهنگ میکنیم. همان روز به سمت نشتارود رهسپار میشویم. با خودرویی که داریم مجبوریم با سرعتی بسیار مطمئن برانیم و این از امکانات خودرویی است که بیهیچ شکایتی با نفسهایی سنگین و پیر ما را بهپیش میبرد. در راه آدرس را مرور میکنیم. نشتارود، خیابان پانزده خرداد، به سمت روستای پلنگآباد، بعد فقیهآباد و در نهایت سرفقیهآباد؛ به نشتارود که میرسیم به سمت نیمۀ خرداد تغیر مسیر میدهیم تا به مقصد برسیم. پلنگآباد را مییابیم اما برعکس آدرس سرراست روستا، مسیر بسیار پُر پیچوخم و طولانی است. چند بار در طول مسیر از رهگذران میپرسیم تا مسیر را جویا شویم. درنهایت به جاده کمعرضی میرسیم که حتی با سرعت مطمئنۀ خودروی عزیزمان نیز، رانندگی خطرناک به نظر میرسد. گرچه زیبایی حاشیه مسیر و پاییزی که تازه خود را به نمایش گذارده ما را مدهوش کرده، اما برای یادآوری و پوزش از تأخیری که در رسیدن به روستا پیشآمده، هنوز نرسیده با دهیار تماس میگیریم. پاسخی در کار نیست. چند بار تکرار میکنیم و مشترک موردنظر پاسخگوی ما نیست. سرانجام دستگاه موردنظر نیز خاموش میشود و ما میمانیم و بانوی محترمی که پشت خط متذکر میشود: دستگاه مشترک موردنظر خاموش میباشد! تماسهای دیگر ما برای یافتن سایر اعضای شورا نیز بیحاصل است. راه درازی آمدهایم و این عدم پاسخگویی، مانع ما نخواهد شد. دل میزنیم به «سرفقیهآباد» و درست در مرکز روستا، خودروی عزیز ما نیز از پا میافتاد و عذر ما را میخواهد و خاموش میشود.
چشم میگردانیم تا محل ایستادن خود را بررسی کنیم. در مرکز روستاییم و در مقابل ما مسجدی است که بهصورت شایستهای ساختهشده؛ تنها مکان عمومی دیگری که در روستا میتوانیم بیابیم، سوپرمارکتی است که در جوار مسجد قرار دارد و میتوان به آن امیدوار بود. فروشنده خانم ابوالحسنی است که ازقضا از بستگان جناب دهیار نیز هست. او خودش حرف دل ما را میزند و از مشکلات میگوید و با دیگر اعضای شورا تماس میگیرد، دو نفر از اعضاء نمیتوانند بیایند. درنهایت «سمیه قربانینژاد»، دهیار سابق روستا ما را درمییابد. آنجاست که میفهمیم برخلاف هماهنگی انجامشده، مجتبی ابوالحسنی و دهیار فعلی روستا راهی جلسهای شده است.

سرفقیهآباد در 4 کیلومتری شهر نشتارود واقعشده و دارای 140 خانوار است. محصور در بین دهها قطعه باغ 10 هکتاری مرکبات و کیوی و در جوار رودی زیبا که میزبان شرکت پارس نئوپان، فارم 2 و 3 شرکت مرغ زربال، یک کشتارگاه دام، یک واحد پرورش مرغ و سردخانه مرکبات است. روستایی که شغل اغلب مردمانش دامداری است.
,
, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
,
, , , , , , ,
,
,
, ,
,
, ,
,
راههای خاکی و پلی که نیست!
, راههای خاکی و پلی که نیست!, ,
سمیه قربانیپور، دهیار سابق روستا سخنش را آغاز میکند و برایمان از مشکلاتی میگوید که شگفتآور است. بهمحض ورود به روستا اولین چیزی که توجه را جلب میکند جاده روستا و وضعیت نیمه آسفالت شده آن است. به گفته قربانیپور تا همین دوماه پیش تمام جاده اصلی و راههای فرعی روستا پس از گذشت قریب به چهل سال از انقلاب اسلامی خاکی بود که پس از پیگیری بسیار، دهیاری روستا موفق شد قیر رایگان از دولت دریافت کند، اما بهشرط آنکه باقی هزینهها را خود روستا پرداخت کند. درنهایت تنها حدود هشتصد متر از ابتدای ورودی روستا آسفالت شده و بابت آن، دهیاری 35 میلیون تومان به پیمانکار بدهکار میشود. این درحالیست که باقی راههای روستا به طول تقریبی یک کیلومتر همچنان خاکی است. نگفته روشن است که در زمان ریزش نزولات آسمانی وضعیت این مسیر چگونه خواهد بود.
در حال گفتگو به رود جاری در میان روستا میرسیم. عمق بیش از 10 متری رود ما را غافلگیر میکند. دهیار سابق روستا ضمن اشاره به شهرت مردمان روستا به خاطر داشتن بیل مکانیکی و خودروهای حمل شن و ماسه و بقایای پل ریزش کرده در کف رود میگوید: برداشتهای غیرمجاز بسیاری از این رود صورت میگرفت که باعث ایجاد چنین عمقی شد و سرانجام منجر به خالی شدن زیر ستونهای پُل شده و در یکی از بارندگیهای شدید، پل ریزش کرد و حالا تنها راه ارتباط مرکز روستا با خانه بهداشت و مدرسه ابتدایی روستا و نیز بیست خانوار ساکن آن دست رود، پل فلزی است که بهصورت موقت توسط اهالی بر روی رود گذاشته شده است.
,
, ,
قرارگیری پل فلزی بر لبههای خاکی و غیرمطمئن کناره رودی که 10 متر عمق داشته و هر آن احتمال رانش آن وجود دارد، به همراه شیب تند حاشیه جاده در محل پل، آن را شایسته نام «پل وحشت» میکند. عبور از این پل قمار بزرگی است. بااینحال سردبیر دوربین به دست از پل عبور میکند و از سمت دیگر رود عکس میاندازد. در این حین دو جوان بدون هیچ واهمهای با موتور از روی پل عبور میکنند که البته چارهای هم ندارند؛ یا باید از پل عبور کنند، یا شش کیلومتر راه روستا را دور بزنند! عجیب است که این پل کمعرض فلزی چندان محکم نیز استقرار نیافته است. موضوع مهم دیگری که به چشم میآید، اینکه تماممسیر روستا غیر از خاکی بودن، بدون روشنایی هستند و این شامل پُل روستا و جاده حاشیه آن دست رود نیز میشود که حتی در روز نیز خطرناک به نظر میرسد. این مسیر هیچگونه حفاظی ندارد و احتمال رانشِ کناره آن به دلیل ریزش دیوارههای رود بسیار بالاست. البته دهیار میگوید که چند خودرو نیز به عمق رود سقوط کردهاند.
تصورش سخت است وقتی فکر کنیم آنچه توصیف شد، مسیری است که هرروز دانشآموزان مدرسه ابتدایی، بیماران و حتی کودکان و افراد سالخوردۀ روستا برای رسیدن به مدرسه و خانه بهداشت باید از آن بگذرند و اگر روزی باران شدید باشد و یا امکان عبور از پل وجود نداشته باشد، دانش آموزان و سایرین مجبورند روزانه شش کیلومتر راه روستا را دور بزنند تا زنده به مدرسه برسند! خانۀ بهداشت هم که اهدایی است، تنها تا ساعت اداری مراجع میپذیرد و خدا نکند کسی بعد از ساعت اداری مشکلی داشته باشد که مجبور است تا نزدیکترین مرکز درمانی در نشتارود صبر کند!
قربانیپور همچنین میگوید که برای جلوگیری از ورود کامیونهایی که شن و ماسه رودخانه روستا را به غارت میبردند، 2 سال است که دهانه رود را با کمک اداره امور آب بستهاند که البته این چاره هم نوشدارو پس از مرگ سهراب است و آنچه نباید رخ میداده در پی برداشتهای بیرویه انجام شده است.
,
,
,
, ,
,
دامداری، شغل غالب روستا
, دامداری، شغل غالب روستا,
شغل اکثر مردم سرفقیهآباد همانگونه که ذکر شد، دامداری است. روستاییان ساکن سرفقیهآباد تولیدکنندۀ اصلی شیر منطقه و شهرستان هستند و مجموعاً حدود نهصد رأس گاو و چند گله گوسفند را در مجموعه طویلههایی که در مکانی دورتر از منطقه مسکونی روستا قرار دارند، به شیوۀ کاملاً سنتی پرورش و نگهداری میکنند. این مجموعه قطعهبندی شده از سوی اداره منابع طبیعی به شکل اجاره 30 ساله در اختیار روستاییان قرارگرفته که حدود بیست سال از زمان آن منقضی شده است. امکانات تعهد شده در هنگام واگذاری نیز همچون تأمین برق مجموعه و ... به فراموشی سپرده شده است. نبود برق و روشنایی باعث شده تا فعالیت روستاییان در این دامداریهای کاملاً سنتی، از نگهداری و مراقبت دام گرفته تا دوشیدن و جمعآوری شیر، بهطور کامل در زیر نور طبیعی روز و یا کورسوی فانوسهای قدیمی در شب، به شکلی کاملاً دستی و سنتی انجام شود. حمل شیرهای دوشیده شده نیز از محل طویلهها تا مرکز روستا بر عهدۀ دامداران است تا پس از جمع شدن در یک مکان بازهم توسط اهالی روستا به مرکز جمعآوری شیرخام و کارخانه آن در نشتارود منتقل گردد. حالآنکه اگر شیر دامداریهای این روستا نباشد، تولید یک شهر و شهرستان مختل خواهد شد. نبود سیستم برقرسانی همچنین، زمینه را برای سرقت دامها مهیا کرده، بهگونهای که به گفتۀ یکی از اهالی، دامداران جهت حفظ دامها مجبور به خوابیدن شبانه در محل طویلهها هستند تا همچون سال گذشته 10 رأس دام را به این شیوه از دست ندهند. برق که نباشد هیچ امکاناتی نیست و درنتیجه امنیتی نخواهد بود.
قربانیپور میگوید: پس از اعتراض و پیگیری بسیار شورا و اهالی روستا، سرانجام و پس از بیست سال، اخیراً از سوی جهاد کشاورزی عنوانشده که دامداران باید ابتدا برای دریافت پروانه دامداری اقدام کنند تا سپس جهت واگذاری امتیاز برق به مجموعه آنها اقدام لازم صورت گیرد که البته نتیجۀ آن هنوز مشخص نیست. با توجه به ظرفیت بالای روستا در این حوزه و با حمایتی اندک و بسترسازی مناسب، این دامپروری قابلیت توسعه و ایجاد اشتغال فراوانی بهویژه در حوزه روستایی دارد.
,
, , ,
,
آب شرب تصفیهشده؛ یک رؤیا!
, آب شرب تصفیهشده؛ یک رؤیا!,
همچنان در حال گپوگفت با قربانیپور و گرفتن عکس از روستاییم. «شهریار قربانعلینژاد»، عضو جدید شورا نیز به ما میپیوندد. به مرکز روستا بازمیگردیم و چشممان به منبع آب روستا میاُفتد که با قدی برافراشته و حجمِ بزرگِ سفید و آبی، از دور پیداست. به یاد مشکل آب شرب منطقه نشتا میافتیم که تبدیل به معضل جدی منطقه شده و به گفته «ابراهیم عسگرپور»، بخشدار نشتا، در بعضی مناطق نوشیدن آب شرب با سر کشیدن یک پیمانه سَم فرقی ندارد. از کَم و کیف آب شرب روستا میپرسیم که دهیار سابق برای آن توضیح مُفصّلی دارد. هماکنون منبع تأمین آب روستا، چاه تازه احداث شده است و سیستم لولهگذاری جدید نیز به همت اداره آب و فاضلاب روستایی در سراسر روستا انجام شده، اما یک مشکل اساسی دارد. باوجود زیرساخت لازم، ادارۀ مذکور اعلام کرده که مبلغ 150 میلیون تومان به پیمانکار بدهکار است و تا تسویۀ این بدهی، واگذاری انشعاب به روستاییان انجام نخواهد شد!

در این میان تنها راهکار اعضای شورا و دهیاری آن بوده که سیستم لولهکشی سابق را، از چشمۀ آلوده که سابقاً منبع تأمین آب شرب بوده، به چاه جدید متصل کنند. البته آب این چاه باوجود داشتن دستگاه کُلر زنی، به دلیل عدم تمکن مالی دهیاری در نصب دستگاه ضدعفونی و گندزدایی، به همان صورت وارد لولههای آب شرب روستا میشود! گویی از چاله به چاه افتادهاند! از دهیار سابق هزینۀ نصب دستگاه را میپرسیم که میگوید: یک میلیون و هشتصد هزار تومان هزینه آب شرب سالم مردم است! با خودم فکر میکنیم که شاید تنها یک خیّر نیکوکار بتواند همۀ هزینههای ابتدایی و لازم این روستا را تأمین کند؛ اما آیا هیچ نیکوکاری در کشور باور میکند که روستایی در شمال، اینچنین محروم و نیازمند تأمین نیازهای اولیه خود باشد؟
چشمم در میان روستا به پسربچهای میافتد که گالشهای کوچی به پا دارد و با لذتی وافر به دور از هیاهوی دنیای پُردرد بیرون به دنبال لاستیک کهنۀ خودرویی میدود، راستی سهم او از سلامتی و آینده این روستا چقدر است؟
,
,
, ,
, , , , !, , , , , ,
,
, , , , ,
,
مدرسهای مهجور
, مدرسهای مهجور,
مدرسه ابتدایی روستا که شرح دسترسی دانشآموزان به آن پیشتر شرح داده شد، از نظر آموزشی و کیفیت ساختمان نیز ماجرایی شنیدنی دارد. شهریار قربانعلینژاد که مدتی است همراهیمان میکند از مدرسه ابتدایی میگوید. مدرسۀ ابتدایی روستا با 52 دانشآموز دختر و پسر، تنها با دو معلم که در قالب طرح «سرباز معلم» به روستا آمدهاند، اداره میشود. تمام شش پایه ابتدایی این مدرسه را این 2 معلم میگردانند که این موضوع به گفته یکی از اولیای دانشآموزان سبب شده تا معلمان مرتب از والدین بخواهند که با فرزندان تمرین کنند و در حقیقت عقب افتادگی کلاس آموزشی بر دوش والدین روستایی است. وی میگوید، مدارس دورههای بالاتر همیشه از سطح پایین آموختههای دانش آموزان ابتدایی این مدرسه به والدین شکایت میکنند.
در راه با دو دختر نوجوان روبرو میشوم. میایستم و با فاطمه و زهرا که فامیل هم هستند کمی حرف میزنم. زهرا که دانشآموز مقطع پنجم همین مدرسه ابتدایی است از وضعیت بد سرویس بهداشتی مدرسه شکایت میکند که باعث شده در طول ساعاتی که در مدرسه است، بهندرت از سرویس بهداشتی مدرسه استفاده کند. قربانعلی نژاد نیز تأیید میکند و میگوید، اعضای شورا با هزینه دهیاری اقدام به ساخت سرویس بهداشتی جدید در مدرسه کردند که به دلیل اتمام بودجه، نیمهکاره مانده و دانشآموزان مجبورند از همان سرویس بهداشتی نامناسب استفاده کنند.
سطح پایین آموزشی و نبود راه ایمنِ دسترسی به مدرسه، موجب شده که هرسال از تعداد دانشآموزان این مدرسه کاسته شده و والدین باتحمل هزینۀ بسیار فرزندانشان را به مدارس شهر نشتارود بفرستند. مدرسۀ دوره متوسطه نیز در محدودۀ روستاهای اطراف وجود ندارد و برای ادامه تحصیل، تمام دانشآموزان این مقاطع باید مسافت طولانی روستا تا شهر نشتارود و هزینههای سنگین رفتوآمد آنرا تحمل کنند.
,
, , , , , , ,
,
, , , ,
,
باغهای 10 هکتاری و شرکتها
, باغهای 10 هکتاری و شرکتها, , ,
سرفقیهآباد روستایی محصور در بین چهل باغ 10 هکتاری مرکبات و کیوی است که تمام آنها در مالکیت افراد غیربومی است. گرچه تولیدات این باغات از طریق خیابانهای کذایی روستا که بهخودیخود مستهلک و خاکی هستند، به بیرون از روستا منتقل میشود، اما مالکان از هرگونه کمک و پرداخت عوارض به روستا سرباز میزنند و تنها کمک آنها برای روستا استفاده از افراد بومی بهعنوان کارگران فصلی است. غیرازآن، شرکتهای بسیاری نیز در محدودۀ روستا واقع شدهاند که شرکت پارس نئوپان، فارم 2 و 3 شرکت مرغ زربال، یک کشتارگاه دام و یک واحد پرورش مرغ از آن جملهاند. هرکدام از این شرکتها گرچه در محدودۀ روستا وجود دارند و از همان مسیر دسترسی روستا جهت حملونقل و انتقال تولیدات انبوه و گستردۀ خود بهره میبرند و حتی آلودگیهای زیستمحیطی بسیاری را نیز به روستاییان تحمیل میکنند، اما با پیشنهاد پرداخت عوارض و کمک مالی به دهیاری مخالفت میکنند.
کشتارگاه دام و واحد پرورش مرغ که در جوار یکدیگر و روستا قرار دارند، با رهاسازی پسماند و ضایعات کشتار روزانه خود در باغهای اطراف روستا و نهرهای ایجادشده بهصورت غیراستاندارد و نیز عدم نصب تهویۀ مناسب، آلودگی بسیاری را ایجاد کرده و سبب اعتراض بسیاری از اهالی روستا شدند که مراجعات این افراد به مراکز ذیصلاح و صاحبان این دو واحد صنعتی تاکنون بینتیجه مانده است.
در مقابل تحمل و صبوری این مردم حداقل میتوان انتظار داشت که شرکتهای مذکور در تأمین نیروهای انسانی، از روستاییان سرفقیهآباد استفاده کنند و در ایجاد اشتغال افراد بومی سهمی داشته باشند که آنهم به گفته سمیه قربانیپور تنها در دو مورد تحققیافته است. حالآنکه ظرفیت اشتغال این شرکتها بسیار قابلتوجه است.
گفتگوی ما با دهیار سابق سرفقیهآباد، سمیه قربانیپور و شهریار قربانعلینژاد عضو شورای اسلامی، با توجه به دلسوزی و آگاهی آنان از شرایط روستا خوب بود و به نظر گزارش کاملی از روستا خواهد بود. مشکلات بسیاری آنان گفتند و اهالی روستا با آن دستوپنجه نرم میکنند، ما را در تأسف اعضای شورا همراه میکند. مشکلاتی که برخی از آنان چون نبود نانوایی و تنها وجود یک سوپرمارکت در مرکز روستا که بهقولمعروف از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت میشود، در یک روستای 140 خانواری نیازی به شرح نداشته و ناگفته از روزگارش پیداست.
,
, , ,
,
, , ,
,
, , , , ,
,
همدردی
, همدردی,
به سمت خودروی عزیز و خستۀ خویش بازمیگردیم که فکری همچون صاعقه به ذهنمان میآید. بیچاره خاموش شده بود که ما رسیدیم، آیا پسازاین استراحت چندساعته بیدار خواهد شد؟ در ابتدا این خاموشی را جدی نمیگیریم، اما پس از ساعتی کلنجار شهروز قربانعلینژاد که تنی چند از اهالی روستا نیز همراهشان دست بکار تعمیر خودرومان شدند، درمییابیم که هیچیک نمیتوانند دل پیر و رنجور خودروی عزیز را به تپشی دوباره وادار کنند و موضوع جدیتر از آن که فکر میکردیم.
در پایان چارهای نمیماند جز یاریگرفتن از دوستان تا با خودرویی دیگر ما را از سرفقیهآبادی خارج کنند که خودرو خاموش عزیز ما نیز به مشکلاتش اضافه شده است. تا رسیدن یاران مجبور به اقامت و ماندنیم. غروب شده و هوای سرد آذرماه مجال در راه ماندن نمیدهد. ناگاه بانگ اذان از گلدستۀ مسجد روستا برمیخیزد و ما را بهسوی خویش میخواند. راستی چه مأوایی بهتر از آنکه به مسجد پناه بریم. در کنار انسانهای باصفای روستا به نماز میایستیم و روح و جسم را در خانۀ او به گرما و آرامشی عمیق مهمان میکنیم. فکر مرا با خود میبرد و به این میاندیشم که مردمان صبور و قانع این روستا که چنین خاضع در مقابل معبود به سجده و رکوعاند، آیا سزاوار چنین رنج و مصائب و محرومیتهایی پسازاین همهسال هستند که به گفتۀ خمینی کبیر (ره) صاحبان واقعی انقلابند؟
,
, , , , , , , , ,
سرانجام امداد میرسد و ما در سکوت، مسیر آمده را بازمیگردیم. درحالیکه خودروی عزیز را تنها گذاشتهایم. شاید این هم نشانهای باشد تا ما نیز در رنج و محنت اهالی «سرفقیهآباد» اندکی شریک باشیم.
باگذشت تقریباً پنج ماه پس از انتشار گزارش فوق، اهالی این رسانه بار دیگر با مجتبی ابوالحسنی دهیار روستای سرفقیهآباد تماس گرفته و از او از تغییرات و پیشرفتهای احتمالی روستا پرسوجو میکنند، به گفته او گرچه روند واگذاری انشعابات آب به اهالی و همچنین صدور پروانه دامداری که پیشنیاز واگذاری امتیاز برق به واحدهای دامداریِ سنتی روستا عنوان شده بود در روندی تدریجی در حال انجام است بااینحال بسیاری دیگر از مشکلات روستا همچون، پل ناایمن، راه خاکی روستایی و مشکلات عدیدهی طرح هادی و ممانعت از ساختوسازهای افراد بومی و ...همچنان به قوت خود باقیست.
,
,
مشکلاتی که هرروز مردم پرتلاش سرفقیهآباد با آن دستوپنجه نرم میکنند و پاسخ بسیاری از مسئولین به آنان تنها یک جملهی تکراری است: اعتباری وجود ندارد!
]
ارسال دیدگاه