در گفتگو با دانا مطرح شد؛

وقتی عشق قدسی به مثلث‌های عشقی تقلیل می‌یابد

وقتی عشق قدسی به مثلث‌های عشقی تقلیل می‌یابد
سریال «رؤیای نیمه‌شب» با عدول از جوهره قدسی اثر و افتادن در دام فرمول‌های عامه‌پسند سریال‌های ترکیه‌ای، پتانسیل بالای درام تاریخی خود را سوزانده است.

آرش فهیم، منتقد و پژوهشگر سینما در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع‌رسانی دانا عنوان کرد: سینما و تلویزیون در بازنمایی تاریخ، همواره از مزیتی ساختاری و ذاتی بهره‌مند بوده‌اند؛ مزیتی برخاسته از تمایل دیرین انسان به کشف گذشته و سیر در دالان‌های ناپیدای زمان. دراماتیزه کردن رویدادهای تاریخی، مشروط به برخورداری از استحکام در پیرنگ، وفاداری به بستر زمانی و روایتی هنرمندانه، تقریباً همواره تضمین‌کننده جلب نظر و همراهی عمیق مخاطبان بوده است. یک اثر تاریخی موفق، تماشاگر را به سفری مکاشفه‌آمیز در اعماق قرون می‌برد؛ جایی که بازآفرینی سرنوشت شخصیت‌های واقعی و حوادث سرنوشت‌ساز، حس شگفتی و تحسین را برمی‌انگیزد. این جاذبه زمانی به کمال و اوج خود می‌رسد که جلوه‌های بصری باورپذیر، طراحی صحنه و دکور چشم‌نواز، اجرای دقیق نبردهای حماسی و البته پیوند هوشمندانه میان رویدادهای تاریخی و دغدغه‌های انسان معاصر با یکدیگر تلفیق شوند تا روایتی عمیق و ماندگار خلق گردد.

وی در این خصوص افزود: با این حال، درام تاریخی هرگز نیازی به ابزارهای دم‌دستی و تمهیدات بازاری برای بقا و دیده‌شدن ندارد. توسل مفرط و غیرضروری به عشق‌های پیچیده و چندضلعی، رقابت‌های سخیف عاطفی و حواشی پر زرق‌وبرق در اثری چون سریال «رؤیای نیمه‌شب»، نوعی انحراف آشکار از منطق بنیادین ژانر به شمار می‌آید. بی‌تردید عواطف انسانی و خطوط عشقی می‌توانند به عنوان یکی از اجزای مکمل یا موتور محرک درام تاریخی عمل کنند، اما آنچه در این مجموعه به نمایش درآمده، فراتر از یک چاشنی روایی است؛ سریال با غلظتی اغراق‌آمیز، درام تاریخی خود را به ملودرام‌های نازل و عامه‌پسند ترکیه‌ای شبیه کرده است. خلق موقعیت‌های ناهنجاری چون تهدید به تعرض، تجاوز و تأکید افراطی بر طنازی‌ها، نازها و اطوارهای گل‌درشت زنانه در برابر مردان، نه‌تنها نسبتی با سنت زیستی و بافتار فرهنگی اصیل ما ندارد، بلکه محصول گرته‌برداری سطحی از محصولاتی است که اصالت فرهنگی و دراماتیک را فدای ایجاد جذابیت‌های کاذب و زودگذر کرده‌اند.

فهیم خاطرنشان کرد: این تقلیل‌گرایی زمانی بیشتر رخ می‌نمایاند که اثر تصویری با منبع اقتباس خود مقایسه شود. در رمان تحسین‌شده «رؤیای نیمه‌شب» به قلم حجت‌الاسلام مظفر سالار که از نمونه‌های شاخص و پرفروش ادبیات داستانی معاصر به شمار می‌رود، کشش عاطفی زن و مرد دستمایه‌ای است برای تکامل روح، سلوک درونی و رسیدن به ساحت عشقی والا و معرفتی. در بطن این رمان، مسأله راهبردی و اساسی تقریب مذاهب اسلامی و همزیستی عقلانی و اخلاقی میان شیعه و سنی در بستری قدسی، عفیف و پر از وقار تنیده شده است. عشقِ جوان زرگر، او را به شناخت، خودآگاهی و پایبندی به آرمان‌ها و مکتب اهل‌بیت (ع) هدایت می‌کند و گام‌به‌گام به سوی رویکردی آخرالزمانی و گره‌خورده با مفهوم انتظار و مهدویت سوق می‌دهد. با این حال، نسخه اقتباسی به کارگردانی حسن آخوندپور با تهی‌سازی اثر از این بار معنایی ژرف، عشق را از مرتبه معرفتی و استعلایی‌اش فرود آورده و آن را در حد کشش‌های غریزی و مثلث‌ها و مربع‌های عشقی پیچیده و سطحی تنزل داده است؛ رویکردی که جوهره قدسی و هدف غایی رمان را خنثی و الکن می‌سازد.

این منتقد سینما تصریح کررد: آسیب دیگر این مجموعه، تصنعی بودن فرم و ناهمخوانی کامل عناصر بصری با مقتضیات زمانی و مکانی روایت است. طراحی دکوراسیون، معماری کاخ‌ها و ابنیه و به‌ویژه پوشش و گریم شخصیت‌ها، بیش از آنکه تجلی‌بخش زیست بومی و تاریخی شهر «حِلّه» در عراق ۵۰۰ سال پیش باشد، یادآور الگوهای پرزرق‌وبرق و شبه‌افسانه‌ای سریال‌هایی چون «حریم سلطان» است. نظافت غیرطبیعی، پارچه‌های شیک، نو و مجلل و درخشش اغراق‌آمیز البسه افرادی که در دوره‌ای کهن و در اقلیمی خاص زندگی می‌کرده‌اند، مرزهای باورپذیری تاریخی را درهم می‌شکند. از سوی دیگر، حضور بانوانی با چهره‌پردازی‌های غلیظ، امروزی و تصنعی در کوی و برزن شهری در سده‌های گذشته، مغایر با مستندات تاریخی و واقعیت‌های مردم‌شناختی است. نباید فراموش کرد که حتی در جهان مدرن قرن بیست‌ویکم نیز سبک پوشش، چهره و سادگی زیست بخش عمده‌ای از جوامع بومی در منطقه غرب آسیا و عراق با چنین تجملات کارت‌پستالی و لوکس فرسنگ‌ها فاصله دارد؛ بیگانگی بصری‌ای که پیوند مخاطب با واقعیت تاریخی اثر را از بین برده و آن را به نمایشی تزئینی و بی‌روح بدل کرده است.

 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه