یادداشت؛

چرا پیشنهاد من مهاباد است؟

چرا پیشنهاد من مهاباد است؟
مهاباد شهری زیبا، سر سبز و فریباست که هم بسان دخترکی طناز و پری روی، یک بار دیدنش کم است و از تکرار زیارتش بیم عشق می رود، پای در گل می مانی و تا ابد حلقه در دل، در یک کلام، اینجا تاریخ و جفرافیا، دست به دست هم داده اند تا از یک سفری رویائی لذت ببرید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اروم نیوز، طبیعت شهرستان مهاباد به واسطه رودخانه مهاباد و دریاچه سد نقره ای فام مشرف به دشت سر سبز شهر ویران و حصار کوهستانی اطراف آن، طبیعتی منحصر بفرد و زیباست که مجموعه ای از جاذبه های گردشگری طبیعی و باستانی را در دل خود جای داده است، این مجموعه غنی، موقعیت ممتاز و بی بدیلی را برای رونق و گسترش صنعت توریسم در این شهر رقم زده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اروم نیوز,

با سپری کردن باغ های سر سبز دو سمت جاده ورودی مهاباد، در جوار شهر، یک تابلو نقاشی ترکیبی از آب و سبزه جلب نظ می کند، سد انحرافی ابتدای جاده ارومیه با یک ظرفیت اکوسیستمی و چشم انداز بی نظیر که در شمایل یک تالاب به زیستگاه پرندگان زیبای مهاجر تبدیل شده است، مرغابی های وحشی، لک لک ها و چند قوی عاشق که بی گمان دیدن شان در این فاصله نزدیک و رمانتیک موهبتی تکرار ناپذیر است.

,

به کانی برازان می رویم، صدای آواز دلنشین پرندگانی نادر و کم نظیر در گوشه و کنار این تالاب که عنوان پر افتخار اولین و تنها سایت پرنده نگری کشور را یدک می کشد، به همراه مناظر بدیع و روح نواز، ذهن آشفته و افکار پریشان انسان امروزی را بازسازی و آرام می کند، طبیعتی بکر و حفاظت شده که توانسته است به یکی از مقاصد اصلی مسافران این خطه سرسبز و زیبا تبدیل شود، مامنی برای پرندگان و گوشه دنجی برای مسافران که هم بسان آغوش مادری، آدمی را ابتدا برای لحظاتی بیقرار و از خود بیخود و سپس آرام می کند و آرامش می دهد!

,

از کانی برازان به سهولان می رویم، غار آبی سهولان و فضای سکوت سحر آمیز آن که گاهی با انعکاس صدای ارتعاش پر زدن کبوتری چاهی، نازک تر از چینی تنهایی سهراب ترک بر می دارد، شکوه و هیبت طبیعت در دل کوه، زمزمه های آواز غمگین پارو زن، موسیقی موج و سمفونی تصاویر اساطیری سنگهایی از جنس آهک چکیده که بنحوی شاهکار گذار زمان در قلب تاریک سنگ محسوب می شود و آدمی را در بهت و بیمی سنگین، به تحسین وا می دارد.

,

از سهولان به سمت قله سلطان بر می گردیم، آنگاه که راست قامتانه بر ستیغ سلطان ایستاده ی و در کنار مزار این مرشد و پیر نذرپذیر و حاجت گذار از دور فضای شهر را غرق در تلی از مه و کمی آنطرف تر دریاچه زیبای مماس بر شهر را کبود می نگری، ایمان می آوری این شهر زیبا همان مهاباد صمیمی است، کعبه آمال و آرزوهاست و باید سجده کرد، آرزویی در دل مرور می کنی و نذری بر زبان جاری می شود و با دلی سرشار از امید اطمینان به کرامت سلطان، قدم در راه بازگشت می گذاری.

,

دورتر می رویم، به سمت باستان، در مسیر تاریخ، ویرانه های کهنه برده کنته در جوار شهر ویران دریاس و کمی آنطرف تر دخمه سنگی فخری گاه که کالبد فرورتیش پادشاه مقتدر ماد را در دل خود مدفون کرده است و آدمی را بی واسطه و مستقیم به هزاره های قبل از میلاد می کشاند.

,

اما با ورود به شهر و از معنویت سرشته شده با معماری مسجد سرخ فضا عوض می شود ، اینجا کسی نیست که تسلیم هوس دو رکعت نماز عشق نگردد و کمی دورتر در مقبره بداق سلطان بانی این بنای معنوی سوره و فاتحه ای از ته دل هدیه این ابر مرد نکند.

,

فضای مهاباد برای مسافران، غریب و مبهم، اما دوست داشتنی و برای آشنایان سرشار از تاریخ و نوستالژی و شعر و موسیقی است، از دور ها رهگذری قطاره ای از ماملی نجوا می کند و جوانی زیر لب زمزمه گر غزلی غنایی از وفایی است، دخترکی سیه چشم و قدبلند حماسه شعری از هیمن می خواند، جمعی دنیادیده و پیر نکته های ای از هژار می گویند و می شنوند، خشت خشت مهاباد از فلکولور، ادبیات،داستان، شعر و موسیقی است و در حافظه سیال کوچه های پیچ در پیچ اش، حماسه و اسطوره موج می زند.

,

مهاباد شهری زیبا، سر سبز و فریباست که هم بسان دخترکی طناز و پری روی، یک بار دیدنش کم است و از تکرار زیارتش بیم عشق می رود، پای در گل می مانی و تا ابد حلقه در دل، در یک کلام، اینجا تاریخ و جفرافیا، دست به دست هم داده اند تا از یک سفری رویائی لذت ببرید.

,

* ماردین سیداحمدی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه