پنج شنبه ها با شهدا؛
حرمت پدر و مادر را سخت نگه می داشت
راز دار بود و در مقابل مشکلات به فضل الهی توکل می کرد .اگر فتاری موجب دل خوری کسی می شد فوراً در صدد دل جویی بر آمد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابه نقل از ارس تبار ،شهید عوض زارعی ششمین فرزند خانواده ای پر تراکم بود که مطابق شناسنامه اش در هشتم اردیبهشت ماه سال 1335 در اصلاندوز که آن موقع رروستای کوچکی بیش نبود به دنیا آمد . خانواده زندگی فقیرانه ای داشتند ومعاش خود را از طریق « چارکچی گری » تامین می کردند .
, شبکه اطلاع رسانی دانا, ارس تبار, ,عوض نوزاد ، روی زانوی پدر وسینه و پشت مادر ، اندک اندک بزرگ شد و آن گاه که پا گرفت با کودکان همسایه به بازی و تفریح پرداخت .
,هنگامی که وارد دوران کودکی شد ،فقر همچنان در خانواده جریان داشت . در هر حال پدر که خود بی سواد بود وطعم تلخ آن را چشیده بود ، علاقه داشت که فرزندش با سواد بار بیایید . این است که دست عوض را گرفت و او را به مدرسه ابتدایی مولوی در اصلاندوز برد تا ثبت نام کند.
,اکنون که پدر و مادر هر دو روی در نقاب خاک کشیده اند ، کسی نیست که بگوید وضعیت تحصیلی او چگونه بوده است . این قدر هست که اگر چه با پایان دوره ابتدایی ترک تحصیل کرد ، اما دست نوشته هایش نشان می دهد سوادش را پرورش داده و خطش را تقویت کرده بوده است .
,هنگامی که وارد دوران نوجوانی شد ، خانواده همچنان در اصلاندوز زندگی می کردند . اکنون این نوجوان خوش چهره ، خود را به آب و آتش می زد تا به نحوی کمک حال خانواده باشد .
,حرمت خانواده و پدر ومادر را سخت نگه می داشت واین احترام شامل دوستان و آشنایان نیز می شد که برخی از آنها همانند رسول صوری سال ها بعد هنگامی که اژدهای جنگی تحمیلی در حال بلعیدن کشور مان بود ، مردانه به دفاع برخاست و همانند عوض به شهادت رسید .
,خستگی ناپذیر بود عوض . فقر مالی خانواده و فقدان کار در اصلاندوز موجب شد که دوران جوانی عوض در دور از زادگاهش ، در اصفهان و کار در کارخانه های صنعتی بگذرد . در میانه های همین دوران بود که خدمت خود را به پایان رسانده و به زادگاهش برگشت .
,اکنون سال 1356 بود . کار در شهرهای بزرگ به عوض چیزهایی آموخته بود که هم روستایانش از آن خبر نداشتند . عوض از نادر کسانی بود که قبل از همه اصلاندوزی ها ، آوازه امام خمینی و انقلاب را شنید . او که سال ها به دلیل فقر و بیکاری ، دربه در شده بود ، جذب انقلاب شد و به آرمان های آن دل بست و از این رو به تبلیغ انقلاب و شناسانیدن « امام » آن پرداخت .
,هنگامی که انقلاب پیروز شد ، 22 ساله بود . چه شور و شوقی داشت آن روزها !! با شکل گیری هسته های اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، جذب این تشکیلات شد تا بتواند با تمام نیرو از انقلاب و اهداف آن حراست کند .
,با گذر روزگار، اکنون عوض زارعی جوان پاسداری بود ، 31 ساله که طی یک مراسم بسیار ساده همسرش را انتخاب کرد . همسری که نوزده ساله بود .
,آنها 5 سال و چند ماه زندگی مشتر ک داشتند . از نظر مالی نسبتاً تامین بودند و می توانستند لوازم اولیه زندگی خود را تامین کنند .
,اکنون عوض مردی بود تند مزاج و متعصب ، در عین حال بسیار مهربان. زود عصبانی می شد و سریع به دل جویی می پرداخت . مطالعه می کرد . دلبستگی زیادی به ادبیات فارسی و ترکی داشت . در هیئت های مذهبی شرکت می کرد . مردی بود محکم که آشنایان و اطرافیان یک رنگی و نستوهی او را می ستودند . بزرگترین آرزویش خوشبختی زن و فرزندانش بود . مردی که معمولاً برای فرزندانش هدیم همی خرید کمااینکه دخترش هم اکنون نیز یکی از این هدایا را به یادگار نگه داشته است .
,با دامن گیری جنگ ، احساس کرد کشورش به وجود نظامی و جنگی نیاز دارد . به جبهه رفت . پاسدار رسمی لشکر 31 عاشورا در جبهه آرپی جی زن بود . چند ماهی در جبهه ماند و با پایان ماموریت با دستانی پر از هدیه به پیش خانواده برگشت .
,دختر خرد سالش بزرگ و هفت ماهه شده بود . خواستنی و دوست داشتنی شده بود . دل بستگی های خانه وخانواده بیشتر شده بود اما او مجسم می کرد که ظلمت شدیدی در صدد است کشور را در کام خود بکشد و آینده فرزندان و دین وایمان او را نابود کند . این است که آن اسوه غیرت و جوانمردی ، بچه هایش را به همسرش سپرد و همسرش را به خدا ودوباره به جبهه برگشت .
,دیگر چه شد؟
,دیگردوازده سال در بی خبری و یا با خبر های ضد و نقیض و چشم به راهی گذشت . زنش که حالا هم داغدار است ، احساس می کند شهادت عوض زندگی او را از هم پاشید . با این حال صبر الهی پیشه کرد . زیرا مرد رازدارش در راه خدا از تاریخ 4/12/1362 در منطقه طلائیه مفقودالاثر شده بود . این فقدان 12 سال طول کشید تا آن که بقایای پیکر پاکش ، پیکری که روزگاری برای دفاع از کشور و خوشبختی جامعه اش بی تابی می کرد ، کشف شد و در حسینیه شهدای اصلاندوز مدفون گردید . عوض یکی از شهدای عملیات خیبر بود .
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه