یک درد دل ساده با بزرگان؛

از میرزای شیرازی تا آیت‌الله مکارم شیرازی!

از میرزای شیرازی تا آیت‌الله مکارم شیرازی!
چرا صدای رحیم‌پور ازغدی دو دهه شنیده نشد و حالا در این سخنرانی آخر، یکی از مراجع که در کوران اهانت‌ برخی از مسئولان ارشد کشور به اسلام لب از لب باز نکرده بود بر او خرده می‌گیرد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت- پیش‌نوشت: آن‌چه که می‌خوانید یک دلنوشته با هدف «قدردانی» است و نه دفاع متعصبانه از یک شخص یا حمله به شخصی دیگر. آن را یک درددل ببینید و نه یک متن غرض‌ورزانه.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از مرآت- , به نقل از مرآت- , مرآت, پیش‌نوشت: , پیش‌نوشت: ,

اصل مطلب: دقیق نمی‌دانم اما به گمانم نوجوان محسوب می‌شدم. شاید 14 سال قبل بود که به طور اتفاقی یکی از سخنرانی‌هایش را در تلویزیون دیدم و همان‌جا بود که احساس کردم در وجود این مرد چیزی هست! باید به دنبال آثارش می‌رفتم اما در سمنان جایی را نیافتم که سخنرانی‌های او را به صورت مدون در معرض فروش گذاشته باشد. چند روزی که گذشت اما در یکی از مساجد سمنان با تبلیغ یک پک کامل از سی‌دی‌های سخنرانی‌های او مواجه شدم. 3500 تومان! مفتِ مفت! بعدها این پک کامل شد و تعداد سخنرانی‌ها به حدود 600 مورد رسید! از این‌جا به بعد بود که شب و روزم با گوش دادن به صوت مردی می‌گذشت که در خیالم او را کسی مثل شریعتی می‌پنداشتم! هرگز از یاد نمی‌برم نخستین سخنرانی او را که در آن از الزامات حکومت اسلامی می‌گفت و با ضرباهنگ تند کلامش تصریح می‌کرد که اگر در جامعه‌ای، پدری از روی فقر و شرمِ نداری خود را از طبقه چندم ساختمان یکی از وزارتخانه‌ها پایین بیندازد و خودکشی کند، باید یقه دولت و قوه قضائیه و مجلس را گرفت! زمان زیادی را صرف کردم و همه 600 سخنرانی را گوش دادم اما هنوز تشنه شنیدن بودم. در همین اثنا مجلداتی از فصل‌نامه «نقد» هم به دستم می‌رسید. فصل‌نامه‌ای که او مدیرمسئول و سردبیرش بود و مسائل مهم و مبنایی فکری در آن طرح می‌شد.(اگر این فصل‌نامه را یافتید به دست من هم برسانید! این یک خواهش است!)

گذشت تا این که در تابستان چند سال قبل، توفیق رفیقم شد تا سه ماه را در شهر مادری‌ام، مشهد بگذرانم. هنوز به دانشگاه وارد نشده بودم. سوالات بسیاری در ذهن داشتم و برای یافتن پاسخ،‌ به هر دری که فکرش را بکنید می‌زدم! روزانه ساعاتی را هم در حرم می‌گذراندم و به سراغ اساتید و سخنران‌ها می‌رفتم. این‌ها اما راضی‌کننده نبود. در واقع سطح کلام استاد رحیم‌پور، توقعم را بالا برده بود! همین باعث شد که شماره تلفن همراهش را به دست بیاورم و با او تماس بگیرم. در عالم نوجوانی درک نمی‌کردم که سطح سوالاتم چقدر پایین است و چقدر زشت است که برای طرح چنین سوالاتی وقت کسی چون او را بگیرم! او اما آرام و متین و موشکافانه و متواضعانه پاسخ سوالات کودکانه مرا می‌داد؛ بی‌آنکه مرا بشناسد و بی آن که روی ترُش کند که «این چه سوال مضحکی است که می‌پرسی جوان؟!» اشتیاق برای ملاقات با کسی که دو سه سالی با اندیشه‌های او زیسته بودم، حالا بیش‌تر در وجودم شعله می‌گرفت. تصور کن! گستاخانه پیامک می‌دادم که این هفته کجا سخنرانی دارید؟ او هم آدرس محل سخنرانی را برایم می‌فرستاد! این حد از تواضع برایم عجیب بود. حالا این بخت را داشتم که معلمم را ببینم و این، رشته پیوند قلبی‌ام را با او بیش‌تر می‌کرد. نخستین‌بار که او را دیدم، در همان لحظه اول، تمام آن‌چه که از جنگ گفته بود پیش چشمم مجسم شد. کت و شلوار آبی پوشیده بود اما من او را در لباس رزم می‌دیدم. باشکوه، آرمانی و دوست‌داشتنی.

در این سال‌ها از مجاهدی که لباس رزمش، کت و شلوار است، چیزهای زیادی آموخته‌ام. او بود که در دنیای من، برای نخستین‌بار از فضیلتِ «نمی‌دانم» سخن گفت. از امام صادق(ع) روایت می‌کرد که «گفتنِ نمی‌دانم»، نیمی از علم است. و من هربار که کسی بر «سواد» او خرده می‌گرفت می‌پرسیدم که چند ساعت سخنان او را شنیده‌ای؟ و چقدر میشناسی‌اش؟ عمدتا از او هیچ نشنیده بودند و او را نمی‌شناختند اما از گفتن «نمی‌دانم» ابا داشتند! «نمی‌دانم او کیست. نمی‌دانم چه می‌گوید اما چون ظاهرش مذهبی است، چون حرف از خدا و پیغمبر می‌زند و چون حرف حق می‌زند دوستش ندارم! تازه یک کلیپ هم از او دیدم که چنین و چنان می‌گفت!» تصور نکنید که این حرف عوام‌الناس است. برخی از بزرگان هم همین‌گونه فکر می‌کنند!

استاد رحیم‌پور تا آن‌‌جا که من شنیده‌ام نزدیک به دو دهه است که از ساختار حوزه انتقاد می‌کند. همانطور که امام(ره) انتقاد می‌کرد از «خرمقدس‌ها»! همانطور که رهبر انقلاب چهل سال پس از پیروزی انقلاب به حوزه می‌گوید انقلابی باش!

چرا صدای رحیم‌پور ازغدی دو دهه شنیده نشد و حالا در این سخنرانی آخر، یکی از مراجع که در کوران اهانت‌ برخی از مسئولان ارشد کشور به اسلام و امام زمان و ائمه اطهار و مبانی تشیع و عاشورا لب از لب باز نکرده بود بر او خرده می‌گیرد و او را ناآشنا با حوزه می‌خواند! شاگرد درجه یک آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی با حوزه ناآشناست آقای مکارم؟

من اولین‌بار از رحیم‌پور ازغدی شنیدم که در روایات اسلامی آمده است که نگاه کردن به درِ خانه عالم عبادت است! خود عالم که جای خود دارد! این یعنی می‌دانم که جایگاه عالم چقدر بالاست اما این را هم شنیده‌ام که مردم مرجع غیرانقلابی و همسو با جریان سازشکار را به راحتی کنار می‌زنند. شنیده‌ام از شریعتمداری‌ها و منتظری‌ها. شنیده‌ام که «اذا فسدالعالِم فسدالعالَم»

«فاین تذهبون؟» به کجا می‌روی مرجعیت شیعه که به داد اسلام نمی‌رسی و وقتی صدای حقی بلند می‌شود تلاش می‌کنی که در نطفه خفه‌اش کنی و ببندی دهان معلم جامعه را که صدها برابر بیش‌تر از تو برای اسلام سودمند بوده است و دانشگاه به دانشگاه و مسجد به مسجد را پیموده تا شبهه‌ای را از ذهن جوانی بزداید و کم‌کاری تو را جبران کند. و تو چند بار در عمرت با جوانان نشست پرسش و پاسخ گذاشته‌ای مرجعیت شیعه؟

چطور فراموش کنیم که در مردادماه 94 وقتی که هنوز نه به دار بود و نه به بار، مرجع شیعه مذاکرات هسته‌ای را دستاوردی بزرگ «برای مسئولان» عنوان کرد و از پیروزی در مذاکرات سخن گفت و تأکید کرد که حالا ابهت ایران اسلامی بالاتر رفت! بفرمایید این هم ابهت! مرجع شیعه نمی‌داند که یک برگ کاغذ، دستاورد نیست و باید رهبر این انقلاب فریاد بزند که آقا! خانم! توافقات باید در عمل مشاهده شود و الا روی کاغذ خیلی‌ها خیلی حرف‌ها می‌زنند. و شد آن‌چه شد و گفت که به ریش شما می‌خندند و خندیدند و مرجع شیعه هم می‌خندید!

از باب «النصیحه لائمه المسلمین» می‌گویم آقای مرجع شیعه! شما وظیفه داشتید که وضعیت عمل به «قاعده نفی سبیل» را در این کشور مورد پایش قرار دهید. بازرسی‌های بی‌سابقه 20 و 25 ساله از تأسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای که در متن برجام آمده است با قاعده نفی سبیل چه تناسبی دارد؟ شما متن برجام را خوانده بودید و اظهارنظر کردید یا نخوانده بودید؟ اگر خوانده بودید و می‌دانستید که وای بر ما و اگر نخوانده بودید که وای بر ما!

رحیم‌پور ازغدی باید بیاید و برایمان از عزت شیعه بگوید و تازه تو دهنی هم بخورد؟ چشممان روشن! چشم امام زمان روشن! چندسال قبل سخنی را از «احمدالکاتب» نفرین‌شده نوشته بودم که تعریض کرده بود:«اگر موضوع ایمان به مهدی اصلی اساسی است، پس چرا همانگونه که از فقه و اصول به صورت علمی بحث می‌شود از مهدی به صورت علمی بحث نمی‌شود؟ و چرا از صحت روایات نقل‌شده و داستان‌هایی که متهم به جعل و وضع هستند تحقیق بعمل نمی‌آید؟» برای پاسخ به احمدالکاتب و احمدالکاتب‌ها شما دهانمان را بسته‌اید آقای مکارم! نمی‌دانیم واقعا باید چه جوابی بدهیم؟ بگوییم این است فقه و معارف شیعه؟ که می‌دانیم این نیست! بگوییم این نیست؟ که پیکان انتقادات شما را نشانه می‌گیرد.

بروید و موضوعات دروس خارج فقه علما را ببینید و بشنوید. من این کار را کرده‌ام. «حکم جماعت و نماز صف متأخر بعد از علم به بطلان نماز صف متقدم!» خاک بر دهانی که نماز را سبک بشمارد! اما کجاست درس خارج فقه بانک؟ کجاست درس خارج فقه بورس؟

هنوز درس خارج فقه داریم که اگر نماز صف جلویی باطل شد، نماز صف عقبی‌ها چه می‌شود؟ کجاست اقتصاد اسلامی تا بکوبیمش بر دهان جمشید پژویان تا نگوید که اسلام اقتصاد ندارد. و خدا رحمت کند شهید صدر را که رفت و اقتصاد اسلامی را هم با خود برد.

کجاست نظام‌سازی اسلامی شما؟ کجاست جامعه‌سازی اسلامی شما؟ کدام گونه سیاسی را شما طرح‌ریزی کرده‌اید که در جهان سرِ دست بگیریم و افتخار کنیم که شیعه حرف برای گفتن دارد، که بگوید ما ماکیاولیست نیستیم، لیبرالیست و کمونیست هم نیستیم؛ ما مسلمانیم! در روزگاری که غربی‌ها یک ایسم جلوی هر مزخرفی می‌گذارند و یک مکتب درست می‌کنند، «مکتب اسلام» کجاست آقای بنیان‌گذار مجله مکتب اسلام؟

من حکم نماز صف متقدم و متأخر را از شما می‌گیرم اما مطمئن باشید که در «حوادث‌الواقعه» چشمم به دهان رحیم‌پور ازغدی است. چشم خیلی‌ها به اوست. او با تشر شما از چشم کسی نمی‌افتد چون شما خود در معرض آزمون بوده‌اید. خدا رحمت کند میرزای شیرازی را و خدا رحمتتان کند آقای مکارم شیرازی. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند؛ حتی در دربار و شما می‌گویید انصراف بدهید از یارانه‌ها و می‌گیرند و مذمتتان می‌کنند. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند و شما می‌گویید سود بالاتر از 4 درصد رباست اما می‌دهند و می‌گیرند و می‌خورند!

چه بر سر مرجعیت شیعه آمده است از زمان میرزای شیرازی تا زمان مکارم شیرازی؟ به خدا دلمان می‌سوزد برای اسلام. ای علمای اسلام به داد اسلام برسید.

هرچه تندی کنید با منتقدان صالح فایده‌ای ندارد؛ چون مردم می‌بینند؛ می‌فهمند. مردم تفاوت اسلام حقیقی با اسلامِ زینتیِ بر سر طاقچه را می‌فهمند. و امان از گوش‌های جناح‌زده که «سکولاریسم در حوزه» را می‌شنوند اما این که بیش‌ترین درصد شهید در اصناف یا اقشار کشور به نسبت جمعیت مربوط به طلاب و روحانیون است را نمی‌شوند.

و ضمیر «مرجعش» را پیدا می‌کند! و حرف را به زمین بیندازی، آن که باید، برش می‌دارد! والسلام!

انتهای پیام/

,

اصل مطلب: دقیق نمی‌دانم اما به گمانم نوجوان محسوب می‌شدم. شاید 14 سال قبل بود که به طور اتفاقی یکی از سخنرانی‌هایش را در تلویزیون دیدم و همان‌جا بود که احساس کردم در وجود این مرد چیزی هست! باید به دنبال آثارش می‌رفتم اما در سمنان جایی را نیافتم که سخنرانی‌های او را به صورت مدون در معرض فروش گذاشته باشد. چند روزی که گذشت اما در یکی از مساجد سمنان با تبلیغ یک پک کامل از سی‌دی‌های سخنرانی‌های او مواجه شدم. 3500 تومان! مفتِ مفت! بعدها این پک کامل شد و تعداد سخنرانی‌ها به حدود 600 مورد رسید! از این‌جا به بعد بود که شب و روزم با گوش دادن به صوت مردی می‌گذشت که در خیالم او را کسی مثل شریعتی می‌پنداشتم! هرگز از یاد نمی‌برم نخستین سخنرانی او را که در آن از الزامات حکومت اسلامی می‌گفت و با ضرباهنگ تند کلامش تصریح می‌کرد که اگر در جامعه‌ای، پدری از روی فقر و شرمِ نداری خود را از طبقه چندم ساختمان یکی از وزارتخانه‌ها پایین بیندازد و خودکشی کند، باید یقه دولت و قوه قضائیه و مجلس را گرفت! زمان زیادی را صرف کردم و همه 600 سخنرانی را گوش دادم اما هنوز تشنه شنیدن بودم. در همین اثنا مجلداتی از فصل‌نامه «نقد» هم به دستم می‌رسید. فصل‌نامه‌ای که او مدیرمسئول و سردبیرش بود و مسائل مهم و مبنایی فکری در آن طرح می‌شد.(اگر این فصل‌نامه را یافتید به دست من هم برسانید! این یک خواهش است!)

گذشت تا این که در تابستان چند سال قبل، توفیق رفیقم شد تا سه ماه را در شهر مادری‌ام، مشهد بگذرانم. هنوز به دانشگاه وارد نشده بودم. سوالات بسیاری در ذهن داشتم و برای یافتن پاسخ،‌ به هر دری که فکرش را بکنید می‌زدم! روزانه ساعاتی را هم در حرم می‌گذراندم و به سراغ اساتید و سخنران‌ها می‌رفتم. این‌ها اما راضی‌کننده نبود. در واقع سطح کلام استاد رحیم‌پور، توقعم را بالا برده بود! همین باعث شد که شماره تلفن همراهش را به دست بیاورم و با او تماس بگیرم. در عالم نوجوانی درک نمی‌کردم که سطح سوالاتم چقدر پایین است و چقدر زشت است که برای طرح چنین سوالاتی وقت کسی چون او را بگیرم! او اما آرام و متین و موشکافانه و متواضعانه پاسخ سوالات کودکانه مرا می‌داد؛ بی‌آنکه مرا بشناسد و بی آن که روی ترُش کند که «این چه سوال مضحکی است که می‌پرسی جوان؟!» اشتیاق برای ملاقات با کسی که دو سه سالی با اندیشه‌های او زیسته بودم، حالا بیش‌تر در وجودم شعله می‌گرفت. تصور کن! گستاخانه پیامک می‌دادم که این هفته کجا سخنرانی دارید؟ او هم آدرس محل سخنرانی را برایم می‌فرستاد! این حد از تواضع برایم عجیب بود. حالا این بخت را داشتم که معلمم را ببینم و این، رشته پیوند قلبی‌ام را با او بیش‌تر می‌کرد. نخستین‌بار که او را دیدم، در همان لحظه اول، تمام آن‌چه که از جنگ گفته بود پیش چشمم مجسم شد. کت و شلوار آبی پوشیده بود اما من او را در لباس رزم می‌دیدم. باشکوه، آرمانی و دوست‌داشتنی.

در این سال‌ها از مجاهدی که لباس رزمش، کت و شلوار است، چیزهای زیادی آموخته‌ام. او بود که در دنیای من، برای نخستین‌بار از فضیلتِ «نمی‌دانم» سخن گفت. از امام صادق(ع) روایت می‌کرد که «گفتنِ نمی‌دانم»، نیمی از علم است. و من هربار که کسی بر «سواد» او خرده می‌گرفت می‌پرسیدم که چند ساعت سخنان او را شنیده‌ای؟ و چقدر میشناسی‌اش؟ عمدتا از او هیچ نشنیده بودند و او را نمی‌شناختند اما از گفتن «نمی‌دانم» ابا داشتند! «نمی‌دانم او کیست. نمی‌دانم چه می‌گوید اما چون ظاهرش مذهبی است، چون حرف از خدا و پیغمبر می‌زند و چون حرف حق می‌زند دوستش ندارم! تازه یک کلیپ هم از او دیدم که چنین و چنان می‌گفت!» تصور نکنید که این حرف عوام‌الناس است. برخی از بزرگان هم همین‌گونه فکر می‌کنند!

استاد رحیم‌پور تا آن‌‌جا که من شنیده‌ام نزدیک به دو دهه است که از ساختار حوزه انتقاد می‌کند. همانطور که امام(ره) انتقاد می‌کرد از «خرمقدس‌ها»! همانطور که رهبر انقلاب چهل سال پس از پیروزی انقلاب به حوزه می‌گوید انقلابی باش!

چرا صدای رحیم‌پور ازغدی دو دهه شنیده نشد و حالا در این سخنرانی آخر، یکی از مراجع که در کوران اهانت‌ برخی از مسئولان ارشد کشور به اسلام و امام زمان و ائمه اطهار و مبانی تشیع و عاشورا لب از لب باز نکرده بود بر او خرده می‌گیرد و او را ناآشنا با حوزه می‌خواند! شاگرد درجه یک آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی با حوزه ناآشناست آقای مکارم؟

من اولین‌بار از رحیم‌پور ازغدی شنیدم که در روایات اسلامی آمده است که نگاه کردن به درِ خانه عالم عبادت است! خود عالم که جای خود دارد! این یعنی می‌دانم که جایگاه عالم چقدر بالاست اما این را هم شنیده‌ام که مردم مرجع غیرانقلابی و همسو با جریان سازشکار را به راحتی کنار می‌زنند. شنیده‌ام از شریعتمداری‌ها و منتظری‌ها. شنیده‌ام که «اذا فسدالعالِم فسدالعالَم»

«فاین تذهبون؟» به کجا می‌روی مرجعیت شیعه که به داد اسلام نمی‌رسی و وقتی صدای حقی بلند می‌شود تلاش می‌کنی که در نطفه خفه‌اش کنی و ببندی دهان معلم جامعه را که صدها برابر بیش‌تر از تو برای اسلام سودمند بوده است و دانشگاه به دانشگاه و مسجد به مسجد را پیموده تا شبهه‌ای را از ذهن جوانی بزداید و کم‌کاری تو را جبران کند. و تو چند بار در عمرت با جوانان نشست پرسش و پاسخ گذاشته‌ای مرجعیت شیعه؟

چطور فراموش کنیم که در مردادماه 94 وقتی که هنوز نه به دار بود و نه به بار، مرجع شیعه مذاکرات هسته‌ای را دستاوردی بزرگ «برای مسئولان» عنوان کرد و از پیروزی در مذاکرات سخن گفت و تأکید کرد که حالا ابهت ایران اسلامی بالاتر رفت! بفرمایید این هم ابهت! مرجع شیعه نمی‌داند که یک برگ کاغذ، دستاورد نیست و باید رهبر این انقلاب فریاد بزند که آقا! خانم! توافقات باید در عمل مشاهده شود و الا روی کاغذ خیلی‌ها خیلی حرف‌ها می‌زنند. و شد آن‌چه شد و گفت که به ریش شما می‌خندند و خندیدند و مرجع شیعه هم می‌خندید!

از باب «النصیحه لائمه المسلمین» می‌گویم آقای مرجع شیعه! شما وظیفه داشتید که وضعیت عمل به «قاعده نفی سبیل» را در این کشور مورد پایش قرار دهید. بازرسی‌های بی‌سابقه 20 و 25 ساله از تأسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای که در متن برجام آمده است با قاعده نفی سبیل چه تناسبی دارد؟ شما متن برجام را خوانده بودید و اظهارنظر کردید یا نخوانده بودید؟ اگر خوانده بودید و می‌دانستید که وای بر ما و اگر نخوانده بودید که وای بر ما!

رحیم‌پور ازغدی باید بیاید و برایمان از عزت شیعه بگوید و تازه تو دهنی هم بخورد؟ چشممان روشن! چشم امام زمان روشن! چندسال قبل سخنی را از «احمدالکاتب» نفرین‌شده نوشته بودم که تعریض کرده بود:«اگر موضوع ایمان به مهدی اصلی اساسی است، پس چرا همانگونه که از فقه و اصول به صورت علمی بحث می‌شود از مهدی به صورت علمی بحث نمی‌شود؟ و چرا از صحت روایات نقل‌شده و داستان‌هایی که متهم به جعل و وضع هستند تحقیق بعمل نمی‌آید؟» برای پاسخ به احمدالکاتب و احمدالکاتب‌ها شما دهانمان را بسته‌اید آقای مکارم! نمی‌دانیم واقعا باید چه جوابی بدهیم؟ بگوییم این است فقه و معارف شیعه؟ که می‌دانیم این نیست! بگوییم این نیست؟ که پیکان انتقادات شما را نشانه می‌گیرد.

بروید و موضوعات دروس خارج فقه علما را ببینید و بشنوید. من این کار را کرده‌ام. «حکم جماعت و نماز صف متأخر بعد از علم به بطلان نماز صف متقدم!» خاک بر دهانی که نماز را سبک بشمارد! اما کجاست درس خارج فقه بانک؟ کجاست درس خارج فقه بورس؟

هنوز درس خارج فقه داریم که اگر نماز صف جلویی باطل شد، نماز صف عقبی‌ها چه می‌شود؟ کجاست اقتصاد اسلامی تا بکوبیمش بر دهان جمشید پژویان تا نگوید که اسلام اقتصاد ندارد. و خدا رحمت کند شهید صدر را که رفت و اقتصاد اسلامی را هم با خود برد.

کجاست نظام‌سازی اسلامی شما؟ کجاست جامعه‌سازی اسلامی شما؟ کدام گونه سیاسی را شما طرح‌ریزی کرده‌اید که در جهان سرِ دست بگیریم و افتخار کنیم که شیعه حرف برای گفتن دارد، که بگوید ما ماکیاولیست نیستیم، لیبرالیست و کمونیست هم نیستیم؛ ما مسلمانیم! در روزگاری که غربی‌ها یک ایسم جلوی هر مزخرفی می‌گذارند و یک مکتب درست می‌کنند، «مکتب اسلام» کجاست آقای بنیان‌گذار مجله مکتب اسلام؟

من حکم نماز صف متقدم و متأخر را از شما می‌گیرم اما مطمئن باشید که در «حوادث‌الواقعه» چشمم به دهان رحیم‌پور ازغدی است. چشم خیلی‌ها به اوست. او با تشر شما از چشم کسی نمی‌افتد چون شما خود در معرض آزمون بوده‌اید. خدا رحمت کند میرزای شیرازی را و خدا رحمتتان کند آقای مکارم شیرازی. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند؛ حتی در دربار و شما می‌گویید انصراف بدهید از یارانه‌ها و می‌گیرند و مذمتتان می‌کنند. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند و شما می‌گویید سود بالاتر از 4 درصد رباست اما می‌دهند و می‌گیرند و می‌خورند!

چه بر سر مرجعیت شیعه آمده است از زمان میرزای شیرازی تا زمان مکارم شیرازی؟ به خدا دلمان می‌سوزد برای اسلام. ای علمای اسلام به داد اسلام برسید.

هرچه تندی کنید با منتقدان صالح فایده‌ای ندارد؛ چون مردم می‌بینند؛ می‌فهمند. مردم تفاوت اسلام حقیقی با اسلامِ زینتیِ بر سر طاقچه را می‌فهمند. و امان از گوش‌های جناح‌زده که «سکولاریسم در حوزه» را می‌شنوند اما این که بیش‌ترین درصد شهید در اصناف یا اقشار کشور به نسبت جمعیت مربوط به طلاب و روحانیون است را نمی‌شوند.

و ضمیر «مرجعش» را پیدا می‌کند! و حرف را به زمین بیندازی، آن که باید، برش می‌دارد! والسلام!

انتهای پیام/

,

اصل مطلب: دقیق نمی‌دانم اما به گمانم نوجوان محسوب می‌شدم. شاید 14 سال قبل بود که به طور اتفاقی یکی از سخنرانی‌هایش را در تلویزیون دیدم و همان‌جا بود که احساس کردم در وجود این مرد چیزی هست! باید به دنبال آثارش می‌رفتم اما در سمنان جایی را نیافتم که سخنرانی‌های او را به صورت مدون در معرض فروش گذاشته باشد. چند روزی که گذشت اما در یکی از مساجد سمنان با تبلیغ یک پک کامل از سی‌دی‌های سخنرانی‌های او مواجه شدم. 3500 تومان! مفتِ مفت! بعدها این پک کامل شد و تعداد سخنرانی‌ها به حدود 600 مورد رسید! از این‌جا به بعد بود که شب و روزم با گوش دادن به صوت مردی می‌گذشت که در خیالم او را کسی مثل شریعتی می‌پنداشتم! هرگز از یاد نمی‌برم نخستین سخنرانی او را که در آن از الزامات حکومت اسلامی می‌گفت و با ضرباهنگ تند کلامش تصریح می‌کرد که اگر در جامعه‌ای، پدری از روی فقر و شرمِ نداری خود را از طبقه چندم ساختمان یکی از وزارتخانه‌ها پایین بیندازد و خودکشی کند، باید یقه دولت و قوه قضائیه و مجلس را گرفت! زمان زیادی را صرف کردم و همه 600 سخنرانی را گوش دادم اما هنوز تشنه شنیدن بودم. در همین اثنا مجلداتی از فصل‌نامه «نقد» هم به دستم می‌رسید. فصل‌نامه‌ای که او مدیرمسئول و سردبیرش بود و مسائل مهم و مبنایی فکری در آن طرح می‌شد.(اگر این فصل‌نامه را یافتید به دست من هم برسانید! این یک خواهش است!)

گذشت تا این که در تابستان چند سال قبل، توفیق رفیقم شد تا سه ماه را در شهر مادری‌ام، مشهد بگذرانم. هنوز به دانشگاه وارد نشده بودم. سوالات بسیاری در ذهن داشتم و برای یافتن پاسخ،‌ به هر دری که فکرش را بکنید می‌زدم! روزانه ساعاتی را هم در حرم می‌گذراندم و به سراغ اساتید و سخنران‌ها می‌رفتم. این‌ها اما راضی‌کننده نبود. در واقع سطح کلام استاد رحیم‌پور، توقعم را بالا برده بود! همین باعث شد که شماره تلفن همراهش را به دست بیاورم و با او تماس بگیرم. در عالم نوجوانی درک نمی‌کردم که سطح سوالاتم چقدر پایین است و چقدر زشت است که برای طرح چنین سوالاتی وقت کسی چون او را بگیرم! او اما آرام و متین و موشکافانه و متواضعانه پاسخ سوالات کودکانه مرا می‌داد؛ بی‌آنکه مرا بشناسد و بی آن که روی ترُش کند که «این چه سوال مضحکی است که می‌پرسی جوان؟!» اشتیاق برای ملاقات با کسی که دو سه سالی با اندیشه‌های او زیسته بودم، حالا بیش‌تر در وجودم شعله می‌گرفت. تصور کن! گستاخانه پیامک می‌دادم که این هفته کجا سخنرانی دارید؟ او هم آدرس محل سخنرانی را برایم می‌فرستاد! این حد از تواضع برایم عجیب بود. حالا این بخت را داشتم که معلمم را ببینم و این، رشته پیوند قلبی‌ام را با او بیش‌تر می‌کرد. نخستین‌بار که او را دیدم، در همان لحظه اول، تمام آن‌چه که از جنگ گفته بود پیش چشمم مجسم شد. کت و شلوار آبی پوشیده بود اما من او را در لباس رزم می‌دیدم. باشکوه، آرمانی و دوست‌داشتنی.

در این سال‌ها از مجاهدی که لباس رزمش، کت و شلوار است، چیزهای زیادی آموخته‌ام. او بود که در دنیای من، برای نخستین‌بار از فضیلتِ «نمی‌دانم» سخن گفت. از امام صادق(ع) روایت می‌کرد که «گفتنِ نمی‌دانم»، نیمی از علم است. و من هربار که کسی بر «سواد» او خرده می‌گرفت می‌پرسیدم که چند ساعت سخنان او را شنیده‌ای؟ و چقدر میشناسی‌اش؟ عمدتا از او هیچ نشنیده بودند و او را نمی‌شناختند اما از گفتن «نمی‌دانم» ابا داشتند! «نمی‌دانم او کیست. نمی‌دانم چه می‌گوید اما چون ظاهرش مذهبی است، چون حرف از خدا و پیغمبر می‌زند و چون حرف حق می‌زند دوستش ندارم! تازه یک کلیپ هم از او دیدم که چنین و چنان می‌گفت!» تصور نکنید که این حرف عوام‌الناس است. برخی از بزرگان هم همین‌گونه فکر می‌کنند!

استاد رحیم‌پور تا آن‌‌جا که من شنیده‌ام نزدیک به دو دهه است که از ساختار حوزه انتقاد می‌کند. همانطور که امام(ره) انتقاد می‌کرد از «خرمقدس‌ها»! همانطور که رهبر انقلاب چهل سال پس از پیروزی انقلاب به حوزه می‌گوید انقلابی باش!

چرا صدای رحیم‌پور ازغدی دو دهه شنیده نشد و حالا در این سخنرانی آخر، یکی از مراجع که در کوران اهانت‌ برخی از مسئولان ارشد کشور به اسلام و امام زمان و ائمه اطهار و مبانی تشیع و عاشورا لب از لب باز نکرده بود بر او خرده می‌گیرد و او را ناآشنا با حوزه می‌خواند! شاگرد درجه یک آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی با حوزه ناآشناست آقای مکارم؟

من اولین‌بار از رحیم‌پور ازغدی شنیدم که در روایات اسلامی آمده است که نگاه کردن به درِ خانه عالم عبادت است! خود عالم که جای خود دارد! این یعنی می‌دانم که جایگاه عالم چقدر بالاست اما این را هم شنیده‌ام که مردم مرجع غیرانقلابی و همسو با جریان سازشکار را به راحتی کنار می‌زنند. شنیده‌ام از شریعتمداری‌ها و منتظری‌ها. شنیده‌ام که «اذا فسدالعالِم فسدالعالَم»

«فاین تذهبون؟» به کجا می‌روی مرجعیت شیعه که به داد اسلام نمی‌رسی و وقتی صدای حقی بلند می‌شود تلاش می‌کنی که در نطفه خفه‌اش کنی و ببندی دهان معلم جامعه را که صدها برابر بیش‌تر از تو برای اسلام سودمند بوده است و دانشگاه به دانشگاه و مسجد به مسجد را پیموده تا شبهه‌ای را از ذهن جوانی بزداید و کم‌کاری تو را جبران کند. و تو چند بار در عمرت با جوانان نشست پرسش و پاسخ گذاشته‌ای مرجعیت شیعه؟

چطور فراموش کنیم که در مردادماه 94 وقتی که هنوز نه به دار بود و نه به بار، مرجع شیعه مذاکرات هسته‌ای را دستاوردی بزرگ «برای مسئولان» عنوان کرد و از پیروزی در مذاکرات سخن گفت و تأکید کرد که حالا ابهت ایران اسلامی بالاتر رفت! بفرمایید این هم ابهت! مرجع شیعه نمی‌داند که یک برگ کاغذ، دستاورد نیست و باید رهبر این انقلاب فریاد بزند که آقا! خانم! توافقات باید در عمل مشاهده شود و الا روی کاغذ خیلی‌ها خیلی حرف‌ها می‌زنند. و شد آن‌چه شد و گفت که به ریش شما می‌خندند و خندیدند و مرجع شیعه هم می‌خندید!

از باب «النصیحه لائمه المسلمین» می‌گویم آقای مرجع شیعه! شما وظیفه داشتید که وضعیت عمل به «قاعده نفی سبیل» را در این کشور مورد پایش قرار دهید. بازرسی‌های بی‌سابقه 20 و 25 ساله از تأسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای که در متن برجام آمده است با قاعده نفی سبیل چه تناسبی دارد؟ شما متن برجام را خوانده بودید و اظهارنظر کردید یا نخوانده بودید؟ اگر خوانده بودید و می‌دانستید که وای بر ما و اگر نخوانده بودید که وای بر ما!

رحیم‌پور ازغدی باید بیاید و برایمان از عزت شیعه بگوید و تازه تو دهنی هم بخورد؟ چشممان روشن! چشم امام زمان روشن! چندسال قبل سخنی را از «احمدالکاتب» نفرین‌شده نوشته بودم که تعریض کرده بود:«اگر موضوع ایمان به مهدی اصلی اساسی است، پس چرا همانگونه که از فقه و اصول به صورت علمی بحث می‌شود از مهدی به صورت علمی بحث نمی‌شود؟ و چرا از صحت روایات نقل‌شده و داستان‌هایی که متهم به جعل و وضع هستند تحقیق بعمل نمی‌آید؟» برای پاسخ به احمدالکاتب و احمدالکاتب‌ها شما دهانمان را بسته‌اید آقای مکارم! نمی‌دانیم واقعا باید چه جوابی بدهیم؟ بگوییم این است فقه و معارف شیعه؟ که می‌دانیم این نیست! بگوییم این نیست؟ که پیکان انتقادات شما را نشانه می‌گیرد.

بروید و موضوعات دروس خارج فقه علما را ببینید و بشنوید. من این کار را کرده‌ام. «حکم جماعت و نماز صف متأخر بعد از علم به بطلان نماز صف متقدم!» خاک بر دهانی که نماز را سبک بشمارد! اما کجاست درس خارج فقه بانک؟ کجاست درس خارج فقه بورس؟

هنوز درس خارج فقه داریم که اگر نماز صف جلویی باطل شد، نماز صف عقبی‌ها چه می‌شود؟ کجاست اقتصاد اسلامی تا بکوبیمش بر دهان جمشید پژویان تا نگوید که اسلام اقتصاد ندارد. و خدا رحمت کند شهید صدر را که رفت و اقتصاد اسلامی را هم با خود برد.

کجاست نظام‌سازی اسلامی شما؟ کجاست جامعه‌سازی اسلامی شما؟ کدام گونه سیاسی را شما طرح‌ریزی کرده‌اید که در جهان سرِ دست بگیریم و افتخار کنیم که شیعه حرف برای گفتن دارد، که بگوید ما ماکیاولیست نیستیم، لیبرالیست و کمونیست هم نیستیم؛ ما مسلمانیم! در روزگاری که غربی‌ها یک ایسم جلوی هر مزخرفی می‌گذارند و یک مکتب درست می‌کنند، «مکتب اسلام» کجاست آقای بنیان‌گذار مجله مکتب اسلام؟

من حکم نماز صف متقدم و متأخر را از شما می‌گیرم اما مطمئن باشید که در «حوادث‌الواقعه» چشمم به دهان رحیم‌پور ازغدی است. چشم خیلی‌ها به اوست. او با تشر شما از چشم کسی نمی‌افتد چون شما خود در معرض آزمون بوده‌اید. خدا رحمت کند میرزای شیرازی را و خدا رحمتتان کند آقای مکارم شیرازی. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند؛ حتی در دربار و شما می‌گویید انصراف بدهید از یارانه‌ها و می‌گیرند و مذمتتان می‌کنند. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند و شما می‌گویید سود بالاتر از 4 درصد رباست اما می‌دهند و می‌گیرند و می‌خورند!

چه بر سر مرجعیت شیعه آمده است از زمان میرزای شیرازی تا زمان مکارم شیرازی؟ به خدا دلمان می‌سوزد برای اسلام. ای علمای اسلام به داد اسلام برسید.

هرچه تندی کنید با منتقدان صالح فایده‌ای ندارد؛ چون مردم می‌بینند؛ می‌فهمند. مردم تفاوت اسلام حقیقی با اسلامِ زینتیِ بر سر طاقچه را می‌فهمند. و امان از گوش‌های جناح‌زده که «سکولاریسم در حوزه» را می‌شنوند اما این که بیش‌ترین درصد شهید در اصناف یا اقشار کشور به نسبت جمعیت مربوط به طلاب و روحانیون است را نمی‌شوند.

و ضمیر «مرجعش» را پیدا می‌کند! و حرف را به زمین بیندازی، آن که باید، برش می‌دارد! والسلام!

انتهای پیام/

,

اصل مطلب: دقیق نمی‌دانم اما به گمانم نوجوان محسوب می‌شدم. شاید 14 سال قبل بود که به طور اتفاقی یکی از سخنرانی‌هایش را در تلویزیون دیدم و همان‌جا بود که احساس کردم در وجود این مرد چیزی هست! باید به دنبال آثارش می‌رفتم اما در سمنان جایی را نیافتم که سخنرانی‌های او را به صورت مدون در معرض فروش گذاشته باشد. چند روزی که گذشت اما در یکی از مساجد سمنان با تبلیغ یک پک کامل از سی‌دی‌های سخنرانی‌های او مواجه شدم. 3500 تومان! مفتِ مفت! بعدها این پک کامل شد و تعداد سخنرانی‌ها به حدود 600 مورد رسید! از این‌جا به بعد بود که شب و روزم با گوش دادن به صوت مردی می‌گذشت که در خیالم او را کسی مثل شریعتی می‌پنداشتم! هرگز از یاد نمی‌برم نخستین سخنرانی او را که در آن از الزامات حکومت اسلامی می‌گفت و با ضرباهنگ تند کلامش تصریح می‌کرد که اگر در جامعه‌ای، پدری از روی فقر و شرمِ نداری خود را از طبقه چندم ساختمان یکی از وزارتخانه‌ها پایین بیندازد و خودکشی کند، باید یقه دولت و قوه قضائیه و مجلس را گرفت! زمان زیادی را صرف کردم و همه 600 سخنرانی را گوش دادم اما هنوز تشنه شنیدن بودم. در همین اثنا مجلداتی از فصل‌نامه «نقد» هم به دستم می‌رسید. فصل‌نامه‌ای که او مدیرمسئول و سردبیرش بود و مسائل مهم و مبنایی فکری در آن طرح می‌شد.(اگر این فصل‌نامه را یافتید به دست من هم برسانید! این یک خواهش است!)

, اصل مطلب: , اصل مطلب:,

گذشت تا این که در تابستان چند سال قبل، توفیق رفیقم شد تا سه ماه را در شهر مادری‌ام، مشهد بگذرانم. هنوز به دانشگاه وارد نشده بودم. سوالات بسیاری در ذهن داشتم و برای یافتن پاسخ،‌ به هر دری که فکرش را بکنید می‌زدم! روزانه ساعاتی را هم در حرم می‌گذراندم و به سراغ اساتید و سخنران‌ها می‌رفتم. این‌ها اما راضی‌کننده نبود. در واقع سطح کلام استاد رحیم‌پور، توقعم را بالا برده بود! همین باعث شد که شماره تلفن همراهش را به دست بیاورم و با او تماس بگیرم. در عالم نوجوانی درک نمی‌کردم که سطح سوالاتم چقدر پایین است و چقدر زشت است که برای طرح چنین سوالاتی وقت کسی چون او را بگیرم! او اما آرام و متین و موشکافانه و متواضعانه پاسخ سوالات کودکانه مرا می‌داد؛ بی‌آنکه مرا بشناسد و بی آن که روی ترُش کند که «این چه سوال مضحکی است که می‌پرسی جوان؟!» اشتیاق برای ملاقات با کسی که دو سه سالی با اندیشه‌های او زیسته بودم، حالا بیش‌تر در وجودم شعله می‌گرفت. تصور کن! گستاخانه پیامک می‌دادم که این هفته کجا سخنرانی دارید؟ او هم آدرس محل سخنرانی را برایم می‌فرستاد! این حد از تواضع برایم عجیب بود. حالا این بخت را داشتم که معلمم را ببینم و این، رشته پیوند قلبی‌ام را با او بیش‌تر می‌کرد. نخستین‌بار که او را دیدم، در همان لحظه اول، تمام آن‌چه که از جنگ گفته بود پیش چشمم مجسم شد. کت و شلوار آبی پوشیده بود اما من او را در لباس رزم می‌دیدم. باشکوه، آرمانی و دوست‌داشتنی.

,

در این سال‌ها از مجاهدی که لباس رزمش، کت و شلوار است، چیزهای زیادی آموخته‌ام. او بود که در دنیای من، برای نخستین‌بار از فضیلتِ «نمی‌دانم» سخن گفت. از امام صادق(ع) روایت می‌کرد که «گفتنِ نمی‌دانم»، نیمی از علم است. و من هربار که کسی بر «سواد» او خرده می‌گرفت می‌پرسیدم که چند ساعت سخنان او را شنیده‌ای؟ و چقدر میشناسی‌اش؟ عمدتا از او هیچ نشنیده بودند و او را نمی‌شناختند اما از گفتن «نمی‌دانم» ابا داشتند! «نمی‌دانم او کیست. نمی‌دانم چه می‌گوید اما چون ظاهرش مذهبی است، چون حرف از خدا و پیغمبر می‌زند و چون حرف حق می‌زند دوستش ندارم! تازه یک کلیپ هم از او دیدم که چنین و چنان می‌گفت!» تصور نکنید که این حرف عوام‌الناس است. برخی از بزرگان هم همین‌گونه فکر می‌کنند!

,

استاد رحیم‌پور تا آن‌‌جا که من شنیده‌ام نزدیک به دو دهه است که از ساختار حوزه انتقاد می‌کند. همانطور که امام(ره) انتقاد می‌کرد از «خرمقدس‌ها»! همانطور که رهبر انقلاب چهل سال پس از پیروزی انقلاب به حوزه می‌گوید انقلابی باش!

,

چرا صدای رحیم‌پور ازغدی دو دهه شنیده نشد و حالا در این سخنرانی آخر، یکی از مراجع که در کوران اهانت‌ برخی از مسئولان ارشد کشور به اسلام و امام زمان و ائمه اطهار و مبانی تشیع و عاشورا لب از لب باز نکرده بود بر او خرده می‌گیرد و او را ناآشنا با حوزه می‌خواند! شاگرد درجه یک آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی با حوزه ناآشناست آقای مکارم؟

,

من اولین‌بار از رحیم‌پور ازغدی شنیدم که در روایات اسلامی آمده است که نگاه کردن به درِ خانه عالم عبادت است! خود عالم که جای خود دارد! این یعنی می‌دانم که جایگاه عالم چقدر بالاست اما این را هم شنیده‌ام که مردم مرجع غیرانقلابی و همسو با جریان سازشکار را به راحتی کنار می‌زنند. شنیده‌ام از شریعتمداری‌ها و منتظری‌ها. شنیده‌ام که «اذا فسدالعالِم فسدالعالَم»

,

«فاین تذهبون؟» به کجا می‌روی مرجعیت شیعه که به داد اسلام نمی‌رسی و وقتی صدای حقی بلند می‌شود تلاش می‌کنی که در نطفه خفه‌اش کنی و ببندی دهان معلم جامعه را که صدها برابر بیش‌تر از تو برای اسلام سودمند بوده است و دانشگاه به دانشگاه و مسجد به مسجد را پیموده تا شبهه‌ای را از ذهن جوانی بزداید و کم‌کاری تو را جبران کند. و تو چند بار در عمرت با جوانان نشست پرسش و پاسخ گذاشته‌ای مرجعیت شیعه؟

,

چطور فراموش کنیم که در مردادماه 94 وقتی که هنوز نه به دار بود و نه به بار، مرجع شیعه مذاکرات هسته‌ای را دستاوردی بزرگ «برای مسئولان» عنوان کرد و از پیروزی در مذاکرات سخن گفت و تأکید کرد که حالا ابهت ایران اسلامی بالاتر رفت! بفرمایید این هم ابهت! مرجع شیعه نمی‌داند که یک برگ کاغذ، دستاورد نیست و باید رهبر این انقلاب فریاد بزند که آقا! خانم! توافقات باید در عمل مشاهده شود و الا روی کاغذ خیلی‌ها خیلی حرف‌ها می‌زنند. و شد آن‌چه شد و گفت که به ریش شما می‌خندند و خندیدند و مرجع شیعه هم می‌خندید!

,

از باب «النصیحه لائمه المسلمین» می‌گویم آقای مرجع شیعه! شما وظیفه داشتید که وضعیت عمل به «قاعده نفی سبیل» را در این کشور مورد پایش قرار دهید. بازرسی‌های بی‌سابقه 20 و 25 ساله از تأسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای که در متن برجام آمده است با قاعده نفی سبیل چه تناسبی دارد؟ شما متن برجام را خوانده بودید و اظهارنظر کردید یا نخوانده بودید؟ اگر خوانده بودید و می‌دانستید که وای بر ما و اگر نخوانده بودید که وای بر ما!

,

رحیم‌پور ازغدی باید بیاید و برایمان از عزت شیعه بگوید و تازه تو دهنی هم بخورد؟ چشممان روشن! چشم امام زمان روشن! چندسال قبل سخنی را از «احمدالکاتب» نفرین‌شده نوشته بودم که تعریض کرده بود:«اگر موضوع ایمان به مهدی اصلی اساسی است، پس چرا همانگونه که از فقه و اصول به صورت علمی بحث می‌شود از مهدی به صورت علمی بحث نمی‌شود؟ و چرا از صحت روایات نقل‌شده و داستان‌هایی که متهم به جعل و وضع هستند تحقیق بعمل نمی‌آید؟» برای پاسخ به احمدالکاتب و احمدالکاتب‌ها شما دهانمان را بسته‌اید آقای مکارم! نمی‌دانیم واقعا باید چه جوابی بدهیم؟ بگوییم این است فقه و معارف شیعه؟ که می‌دانیم این نیست! بگوییم این نیست؟ که پیکان انتقادات شما را نشانه می‌گیرد.

,

بروید و موضوعات دروس خارج فقه علما را ببینید و بشنوید. من این کار را کرده‌ام. «حکم جماعت و نماز صف متأخر بعد از علم به بطلان نماز صف متقدم!» خاک بر دهانی که نماز را سبک بشمارد! اما کجاست درس خارج فقه بانک؟ کجاست درس خارج فقه بورس؟

,

هنوز درس خارج فقه داریم که اگر نماز صف جلویی باطل شد، نماز صف عقبی‌ها چه می‌شود؟ کجاست اقتصاد اسلامی تا بکوبیمش بر دهان جمشید پژویان تا نگوید که اسلام اقتصاد ندارد. و خدا رحمت کند شهید صدر را که رفت و اقتصاد اسلامی را هم با خود برد.

,

کجاست نظام‌سازی اسلامی شما؟ کجاست جامعه‌سازی اسلامی شما؟ کدام گونه سیاسی را شما طرح‌ریزی کرده‌اید که در جهان سرِ دست بگیریم و افتخار کنیم که شیعه حرف برای گفتن دارد، که بگوید ما ماکیاولیست نیستیم، لیبرالیست و کمونیست هم نیستیم؛ ما مسلمانیم! در روزگاری که غربی‌ها یک ایسم جلوی هر مزخرفی می‌گذارند و یک مکتب درست می‌کنند، «مکتب اسلام» کجاست آقای بنیان‌گذار مجله مکتب اسلام؟

,

من حکم نماز صف متقدم و متأخر را از شما می‌گیرم اما مطمئن باشید که در «حوادث‌الواقعه» چشمم به دهان رحیم‌پور ازغدی است. چشم خیلی‌ها به اوست. او با تشر شما از چشم کسی نمی‌افتد چون شما خود در معرض آزمون بوده‌اید. خدا رحمت کند میرزای شیرازی را و خدا رحمتتان کند آقای مکارم شیرازی. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند؛ حتی در دربار و شما می‌گویید انصراف بدهید از یارانه‌ها و می‌گیرند و مذمتتان می‌کنند. او می‌گفت قلیان بشکنید و می‌شکستند و شما می‌گویید سود بالاتر از 4 درصد رباست اما می‌دهند و می‌گیرند و می‌خورند!

,

چه بر سر مرجعیت شیعه آمده است از زمان میرزای شیرازی تا زمان مکارم شیرازی؟ به خدا دلمان می‌سوزد برای اسلام. ای علمای اسلام به داد اسلام برسید.

,

هرچه تندی کنید با منتقدان صالح فایده‌ای ندارد؛ چون مردم می‌بینند؛ می‌فهمند. مردم تفاوت اسلام حقیقی با اسلامِ زینتیِ بر سر طاقچه را می‌فهمند. و امان از گوش‌های جناح‌زده که «سکولاریسم در حوزه» را می‌شنوند اما این که بیش‌ترین درصد شهید در اصناف یا اقشار کشور به نسبت جمعیت مربوط به طلاب و روحانیون است را نمی‌شوند.

,

و ضمیر «مرجعش» را پیدا می‌کند! و حرف را به زمین بیندازی، آن که باید، برش می‌دارد! والسلام!

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه