یادداشت دانشجویی
عشق دگرخواهی یا خود خواهی؛ مساله این است
این نوشته قایقی ساخته و در امواج خروشان و بی کران دریای عشق شناور شده و برآن است که نشان دهد آنچه را که عشق می نامند تنها خود خواهی نیست[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری دانشجویان قزوین “کیوسنا”؛
, شبکه اطلاع رسانی دانا, پایگاه خبری دانشجویان قزوین “کیوسنا”,
این نوشته قایقی ساخته و در امواج خروشان و بی کران دریای عشق شناور شده و برآن است که نشان دهد آنچه را که عشق می نامند تنها خود خواهی نیست و در سواحلی از دگر خواهی نیز کناره گرفته و آنچه که مرا به ساختن این قایق و دل به دریا زدن داشت مطلبی بود سر یک کلاس و بحث با گروهی از دوستان، که بدون تردید برفصلی از این قصه ی بلند نظر داشت و نه همه ی آن. با هم شناور می شویم و امید که غرقه نشویم و این قایق را به سلامت به کناره رسانیم.
در طلیعه ی بحث دادن تعریفی مختصر از موضوع مورد بررسی خالی از لطف به نظر نمی رسد.
عشق، مشتق از عشقه یا همان پیچک است و چنین تعریف شده: علاقه به شخصی یا شیئی است وقتی به اوج شدت برسد به گونه ای که وجود انسان را تسخیر کند و حاکم مطلق وجود او گردد.
نکته ای که همیشه دربحث با اکثر افراد در رابطه ی با عشق، مرا به تعجب وامی دارد این است که، آن ها در بحث، غالبا، یک نوع از عشق را درنظر می آورند وگویی عشق را منحصر در آن می دانند و با بررسی چند مورد محدود که خود با آن آشنا هستند، در نهایت وجود عشق را درزمان حاضر انکار می کنند و به بحث های مقابل، که سعی در توجیه عشق و انواع دیگر آن را دارند توجهی نمی کنند. این در صورتی است که اگر به بررسی ماهیت عشق و انواع آن تا جایی که در دسترس ماست بپردازیم، وجودش را می پذیریم و حتی ممکن است وجودش را ضروری و دائمی بدانیم، ـ البته با داشتن فراز و نشیب و همراه با این نوا باشیم:
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق/
عاشقم بر عشق هرگز نشکنم پیمان عشق
در اینجا گفتن این نکته خالی از لطف نیست که، علاوه بر نیاز طبیعی و غریزی به عشق و زندگی مشترک، اگر ما، عشق را ضروری می دانیم و یا مبنایش را نیاز می دانیم به طبع ِ کمال خواهی است، نه فی نفسه، یعنی چون ما ذاتا کمال خواه هستیم، ذاتا هم آنچه را که راهی است برای رسیدن به کمال طلب می کنیم و عشق هم یکی از مواردی است که ما را به کمال می رساند. و چون ما نیاز به کمال داریم، به عشق هم نیاز داریم.
وامّا مسئله
گاهی محبت عادت که سرچشمه وابستگی است با محبت شناخت که سرچشمه دلبستگی است و همان عشق است اشتباه گرفته می شود و باعث تولد چنین پرسش ها و مسائلی می شود.
همچنین با توجه به اینکه حب ذات و حب کمال از مهم ترین صفات فطری انسان است و ما نیز در آن شکی نداریم، مسئله اصلی ما مطرح می شود و آن این که:
عشق بنای بر خود خواهی دارد.
حال ما در این مورد می توانیم بگوییم:
آیا دوست داشتن دیگران با توجه به حب ذات عاقلانه است یا خیر؟
و سوال دیگراینکه آیا عشق خود خواهی صرف است یا خیر؟
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
چون ما خودمان را دوست داریم برای کمال خودمان نیز تلاش می کنیم و قسمتی از خود و توجه به خود را برای به دست آوردن کمال بزرگتر وامی گذاریم، پس اگر تنها حب ذات هم باشد برای تکامل ذات برگذشتن از پاره ای امیال و اختیارات خود عقلانی است و حتی با توجه به حب ذات هم می توان دیگران را دوست داشت.
محبت من به دیگران، محبت من است ولی لزوما ناظر بر من نیست، بلکه می تواند ناظر بر دیگری هم باشد.
با توجه به این مطالب و گفته ها اگر بگوییم عشق اوج قله خودخواهی است از این دید که من به خاطر خودم و افزایش کمال خودم به کسی که کمالات را داراست عشق می ورزم با مسامحه درست است. ولی از این مطلب لزوما به این نمی رسیم که محب به محبوب بی توجه بوده و در این رابطه تنها توجهش معطوف به خود می باشد، بلکه توجه معطوف به محبوب هم هست و در کل می توانیم بگوییم عشق عقلانی بر پایه خودخواهی و دگرخواهی استوار است، چون به معنای فراتر رفتن از خود و همراه با توجه به دیگری است و در نتیجه این نوع عشق آزادی محبوب را از او نمی گیرد و حقوق او را مقدم می شمارد تا جایی که اگر لازم باشد در این بیت با حافظ همنوا می شود:
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق/
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
در عشق عقلانی محب به خاطرمحبوب و کمالاتش او را دوست دارد و در پی افزایش آن ها است، طوری که می توان گفت مبنای شکل گیری عشق همین مورد بوده است. حال اگر آزادی و حقوق او را زیر پا بگذارد و به آن بی توجه باشد و از خواسته های او فاصله بگیرد از آنچه که اصل عشق به خاطر آن بوده فاصله می گیرد.
البته این بیان ها به این معنی نیست که تمامی مراتب عشق و انواع عشق از ویژگی از خود گذشتن و توجه به دیگری برخوردار می باشند. این ویژگی مختص انواعی ازعشق، مانند، عشق عقلانی وعشق اگیپ( آگاپه) است ــ بیشتربرماهیت از خودگذشن استوار است ــ .
اما انواع دیگری از عشق مانند عشق مانیا نیز وجود دارند که در آن ها تنها خودخواهی دیده می شود و توجهی به محبوب نمی شود که این نوع از عشق ها غالبا مبتنی بر شهوت، احساسات زودگذر، حسادت، تفریح، ابراز وجودکردن و نیاز و یا مواردی از این قبیل است که عموما مقطعی است و با تب و شدت بالا شروع می شود و همان طور که شعله اش سریع افروخته و افزایش یافته اطفاء می گردد و دردسر ساز است و به احتمال زیاد ممکن است منجر به اعمال غیر منطقی چون خودکشی یا کشتن و آسیب زدن به محبوب و اطرافیان او شود.
انواع دیگری از محبت ها و عشق ها هم هستند که مبتنی بر پیوندهای مشترک و منافع مشترک و یا نیازهستند چون عشق فیلو، استورگ و پراگما که در این ها نیز توجه به دیگری وجود دارد اما به نظر می رسد بلافاصله، یا با مدت کمی پس از از بین رفتن عامل اشتراک این محبت نیز از بین خواهد رفت چرا که دیگر علتی برای محبت وجود ندارد.
روان شناسان و فلاسفه در آثار و تحقیقات خود به مسئله ی عشق پرداخته اند این مسئله از زمان سقراط و قبل از او مطرح بوده و امروزه نیز هنوز مطرح است، افرادی همچون فروم عشق را یگانه پاسخ کافی و عاقلانه به مسئله هستی انسان می دانند. آیا این ها به این معنا نیست که اگر به عشق و ضرورت وجود آن و وجود داشتنش بیندیشیم خالی از لطف و وقت تلف کردن نیست؟ با وجود بحث های فراوانی که در مورد اهمیت عشق شده، باز هم عده ای قابل توجه وجود عشق و حتی گاهی ضرورت آن را انکار می کنند. حال آیا ما نباید به بررسی چرایی این واقعه بپردازیم و راجع به آن بیندیشیم؟
علتش چه می تواند باشد؟ اجتماعی؟ روان شناسانه؟ فردی؟ ویا علل دیگری؟
انتهای پیام/ا
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه