به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از راه آرمان؛ روزی بود و روزگاری ، بیش از نیم قرن پیش در کنار قنات فرمتین تنها منزلی وجود داشت منزل که نه، اتاقکی در دل کوه کنده شده بود و یک زوج با خوشی وخرمی در آنجا زندگی می کردند و از مال دنیا تنها چند دام داشتند که از طریق آنها ارزاق می نمودند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه آرمان, راه آرمان,

, حدود ۱۵ سال فضه ماهانی زاده به همراه همسرش محمد دشتی کهنوئی در این خانه زندگی می کردند و خداوند به آنان ۵ فرزند عنایت می کند، در ایام جنگ تحمیلی (سال ۱۳۶۳) یک روز غلامرضا لباس رزم به تن می کند و به عنوان یک سرباز برای دفاع از میهنش از والدین خود خداحافظی کرده و عازم جبهه های جنوب می شود.
,

,

, پس از آن پدر و مادر به همراه دیگر فرزندانشان زندگی روزمره شان را می گذراندند سپس تصمیم می گیرند که برای خود آلونکی دیگر در همان نزدیکی سر و پا کنند ، دیوار آن را از خشت و گل درست و سقف خانه را از چوب می سازند، محمدآقا پدر خانواده خروس خوان و هنوز آفتاب نزده گله را به صحرا برای چرا می برد و غروب وقتی که هوا گرگ و میش است به خانه برمی گردد، و فضه خانم مادر خانواده نیز سرگرم کارهای منزل ازجمله تر و خشک کردن فرزندان و پخت نان می شود.
,

, روزها پس از دیگری سپری می شود و سال ۱۳۶۴ فرا می رسد یک روز تعدادی به منزل محمدآقا می آیند و خبر شهادت فرزندش را به او می دهند، آری غلامرضا به گفته مادرش سه ماه مانده به پایان خدمت در سومار در ۲۷ دی ماه ۱۳۶۴دعوت حق را لبیک می گوید و به شهادت می رسد، پس از تشییع پیکر پاکش در گلزار شهدای ماهان به خاک سپرده می شود.
,پس از آن خانواده شهید دشتی پر جمعیت می شود و خداوند ۵ فرزند دیگر نیز به او عنایت می کند، به گفته محمدآقا بعد از گذشت ۷ سال به بنیاد شهید مراجعه می کند و با خود نامه ای با مزمون شکایت از اینکه کسی به آنها سر نمی زند و کمکی نمی کند تحویل می دهد و درست روز بعد ازآن شکایت چند نفر به خانه اش می آیند و هدایایی نیز برایش می آورند، پس از آن به طور مرتب از بنیاد شهید به این خانواده سرکشی می کنند، حالا دیگر ۹ فرزند محمدآقا و فضه خانم بزرگ شده و هر کدام ازدواج کرده و در شهرهای ماهان و سه کنج مستقر شده و برای خود زندگی تشکیل داده اند.
,قصه اصلی من از این جا شروع می شود :
,برای تهیه گزارش از محل استقرار اقتدار رزمایش سپاه ثارالله از کرمان عازم سه کنج شدیم، در چند کیلومتری سه کنج به منطقه ای وسیع رسیدیم که اطراف آن را کوه ها احاطه کرده بودند و تنها چند درخت که یک جوی آب زلال از کنار آن می گذشت وجود داشت، روز اختتامیه رزمایش پور ابراهیمی نماینده مردم کرمان و راور در مجلس شورای اسلامی انگار که از خانه محقر شهیدی در این نزدیکی خبر داشت ، از ما خواست تا به آنجا سرکی بزنیم، رفتیم با منظره ای روبرو شدم که مرا بسیار شوکه کرد، خدایا ا ینجا کجاست؟ این چه خانه ای است، متوجه شدم منزل والدین شهید است، پس از رد و بدل شدن صحبت هایی بین پور ابراهیمی و پدر شهید و به علت ذیق وقت از آنجا دور شدیم.
,

,

,

,

,

, من فقط توانستم از فرصت استفاده نموده و چند عکس از داخل و بیرون منزل بگیرم، پس از بازگشت آن را به تعدادی از همکاران خبرنگار نشان دادم و تصمیم گرفتیم که یک روز عصر به آنجا برویم و از نزدیک پای صحبت و درد دل والدین شهید بنشینیم.
,بالاخره عزم را جزم کرده و راهی شدیم،( لازم است بگویم که منزل پدر شهید در بیراهه قرار دارد یعنی اگر کسی نداند نمی تواند به راحتی آنجا را پیدا کند.) پس از ساعتی به آنجا رسیدیم، تعدادی در حال ساخت یک اتاق بلوکی دیدیم، ابتدا خیلی خوشحال شدیم و گفتیم بالاخره کسی آمد و به این خانواده توجه کرد.
,

, یا الله گفتیم و داخل اتاق شدیم محمدآقا پدر شهید با صدای لرزان و بلند گفت خوش آمدید به فرمائید، گفتم پدر ، بالاخره کسی پیدا شد که به شما کمک کند، دامادش جلو آمد و گفت : نزدیک بازنشستگی ام است و با هزینه خودم این خانه را درست می کنم ، می خواهم با اهل خانواده به اینجا بیایم تا پدر خانمم تنها نباشند، نیم ساعت گذشت که یکی از بچه های فلیمبردار به ما پیوست وقتی آمد به نوه دختری محمدآقا گفت این خانه از کمک های آقای نظافتی ساخته می شود که آقای نیکویی ماهانی نوه دختری پدر شهید گفت بله.
,

, جا خوردیم ، نزد دامادش رفتیم از وی خواستیم که چرا به ما اطلاعات دروغ داده است که وی گفت : من فکر کردم شما از بنیاد شهید آمده اید گفتم این را بگویم تا به غیرتتان بر خورد.
,حال بشنوید ما بقی ماجرا ؛ از پدر شهید پرسیدیم که چند سال است در این مکان زندگی می کنید گفت: حدود ۵۸ سال، بعد با صدای لرزان ادامه داد: کسی از مسئولین به ما سر نمی زند و کسی برای ما کاری نکرده و نمی کند.
,پرسیدیم یعنی تا به حال بنیاد شهید به شما سر نزده است، در جواب گفت: چرا سر می زند و گاه گداری برایمان پتو ، قند، چای و مواد غذایی می آورد.
,*بنیاد شهید به شما چند می دهد؟
, *بنیاد شهید به شما چند می دهد؟, *بنیاد شهید به شما چند می دهد؟,ـ فقط ۳۰۰ هزار تومان که به هیچ جایمان نمی رسد ، حتی چند وقت پیش همسرم سکته کرده و در دوا و درمانش مانده ام.
,*آیا بنیاد شهید تا به حال برای شما کاری نکرده است؟
, *آیا بنیاد شهید تا به حال برای شما کاری نکرده است؟, *آیا بنیاد شهید تا به حال برای شما کاری نکرده است؟,ـ ۱۰ سال پیش یک کانکس آوردند و اینجا گذاشتند و رفتند و سر همش نکردند و شبانه دزد آمد و بردش.
,*در رابطه با اینکه شما را از اینجا به جای دیگر ببرند چی؟
,ـ آنان برایمان زمینی در سه کنج خریدند و خواستند بسازند ولی من قبول نکردم آنجا بروم.
,*خوب دیگر چه؟
, *خوب دیگر چه؟, *خوب دیگر چه؟,ـ در ماهان هم قول یک زمین و ساخت خانه دادند ولی هنوز ما چیزی ندیده ایم.
,فضه خانم مادر شهید هم زنی با وقار و صبور بود گاه گداری که ازش سوال می کردیم ، می گفت نمی شنوم چه می گویید و به جای او محمدآقا همسرش جواب می داد.ساعاتی درنگ کردیم پس از آن از هر دوی آنها خداحافظی کردیم و برگشتیم.
,متاسفانه بعد از گذشت ۵۸ سال زندگی و داشتن ۹ فرزند، در ذهن من این سوال است که چرا این فرزندان حاضر نشدند حتی از پول و هزینه خود پدر با داشتن ۴۰۰ رأس گوسفند یک توالت و یک حمام برای پدرشان بسازند، چرا آنان حاضر نشدند دراین مدت والدین پیر و کهن سال خود را نزد خود ببرند، و سوالاتی از این قبیل .
,اینها همه برایم ابهامات و سوالاتی است که هنوز بی جواب مانده اند؟!
,*یادآور شوم؛ که سر و لباس پدر و مادر حتی شستن چند ماهه به خود ندیده بود، فکر می کنید چه کسی دارد کوتاهی می کند؟!
,پدر می گوید به خاطر گوسفندانم و اینکه به اینجا تعلق خاطر دارم نمی توانم آن را ترک کنم و در صحبت هایش به ما گفته بود که فرزندانش هر روز به آنان سرکشی می کنند و برایشان قوت روزانه تازه می آورند.
,قبل از اینکه گزارش را کار کنیم نزد سردار حسنی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان رفتیم و از وی سوالاتی در این رابطه کردیم که وی در پاسخ چنین گفت: پدر شهید مستمری بگیر بنیاد شهید است و ماهیانه یک میلیون و ۷۲۶ هزار و ۵۰۰ تومان دریافت می کند که ۶۰ هزار تومان آن بابت وامی که بدهکار است، کم می شود.
,پرسیدیم وام؟! گفت بله وی قبلا یک وام از ما دریافت نموده که به فرزندانش داده است.
,همچنین حدود ۱۰ سال پیش یک کانکس موقت برایشان بردیم و خواستیم که سرهمش کرده و مستقر نماییم که فرزندانش اجازه ندادند، پس از آن زمینی به متراژ ۲۰ قصب در سه کنج با بهترین امکانات از جمله آب، برق، گاز و محلی برای استقرار گوسفندانش خریداری کردیم و بنیاد مسکن هم بعد از شناژ زمین اقدام به تخلیه اسکلت منزل نمود، و همینکه خواستیم آنجا را بسازیم، پدر شهید گفت من آنجا نمی آیم.
,سپس در ماهان ۱۵ قصب زمین در شهرک انقلاب روبروی هزاردستان خریداری نمودیم و نزد پدر رفته و از وی خواستیم که اگر به آنجا می آید ما اقدام به ساخت آن نماییم، که وی در ابتدا ناراضی بود ولی با درخواست های مکرر ما اینکه شما باید جایی باشید که به شهر و درمانگاه به خاطر بیماری همسرت نزدیک باشید بالاخره قبول کرده است.
,وی ادامه داد: هم اکنون مصالحی همچون آجر، میلگرد، شن و سیمان تخلیه شده و کار در حال انجام است.
,دانستیم که برخی از مسئولین علی الخصوص بنیاد شهید استان کرمان بی منت مشغول امدادرسانی و ارائه خدمات به کلیه خانواده های شهدا هستند ولی متاسفانه برخی از خانواده ها در این رابطه کم لطفی می نمایند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه