به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، تا تهران فاصلهای زیاد دارد و در مرکز شهر واقع شده است اما از قدیمالایام آن را دروازه تهران نامیدهاند. چنانچه از بلوار 29 بهمن به سمت ائلگلی نپیچید و چند متری را مستقیم راهی شوید به نقطهی شروع دروازه تهران رسیدهاید که علیرغم جلوهای نهچندان مطلوب، دقیقاً صراط الوصالِ مایهدارهای تبریز است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,از سمت راست به شهرک یاغچیان، پرواز و ائلگلی میخورد و از سمت چپ به شهرک ولیعصر؛ راهِ مستقیم آن نیز بیپایان است و به انبوهسازان شهر ختم میشود اما از خودِ دروازه تهران به نیکی یاد نمیشود و هر زمانی نام آن به میان میآید عدهای بیدرنگ خودروهایِ مسافرکش زوری را در ذهنشان تصویرسازی میکنند.
,رانندگانی محترم اما سمج که برای کسب روزیشان اول دروازه تهران را قرق کردهاند و در جستوجوی افرادی هستند که قصدِ عزمیت به شهرستانهای آذربایجانشرقی را دارند. سوالاتِ مکرر این رانندگان از عابران پیاده گاهی روی اعصاب شهروندان خش میاندازد و بعضاً با اصرار مسافرکشها به سوار کردن کسانی که اصلاً قصد حضور در شهرستانها را ندارند کار به جنگ لفظی و در اصطلاح عامیانه به «یخه جیرماخ» میکشد.
,اما این پایانِ ماجرا نیست و دروازه تهران صرفاً در رانندگانی که مسافر مشگینشهری را بهزور میخواهند اهر و ورزقان ببرند ختم نمیشود. این رانندگان یک دشمن مشترک دارند و آنها کسبهی دروازه تهراناند که برای تسخیر فضای مقابل مغازهشان به ادارات و نهادهای مختلف مراجعه و نامهنگاری کردهاند.
,
یکی از مغازهداران دروازه تهران در گفتوگو با خبرنگار آناج با انتقاد از بیتوجهی مسئولان به اعتراضاتشان میگوید: از دستِ رانندگان آرامش نداریم و در طول روز شاهد کسانی هستیم که با خودروهای پلاک شخصی فریاد اهر، ورزقان سر میدهند و راهبندان ایجاد میکنند.
,وی با طرح این ادعا که عدهای از آنان آداب معاشرت را رعایت نمیکنند و بارها قصدِ مسافربریشان در نگاه عموم تمسخر شهروندان و حتی ایجاد مزاحمت تلقی شده است، عنوان میکند: بارها کسبه از آنان خواستهاند مثابل مغازههایشان را ترک کنند ولی گوش شنوایی وجود ندارد.
,این مغازهدار تبریزی وجود مسافرکشها را در کاهش تعداد مشتریان خود موثر میداند و خاطرنشان میسازد: آن فردی که میخواهد از مغازهمان خرید کند یا در سدِ این مسافرکشها گیر میکند و به زور میخواهند او را سوار کنند و یا آنکه جایِ پارک پیدا نمیکند و راه مستقیم را در پیش میگیرد.
,وی ادامه میدهد: شاید باورتان نشود ولی بعضاً این رانندگان بهزور میخواهند بنده را هم سوار کنند و بایستی به تک تک آنها توضیح دهم صاحب مغازهام و میروم کاسبیام را کنم!
,در هنگام گفتوگو با این مغازهدار حضور افسر راهنمایی و رانندگی در صحنه توجهم را بهخود جلب میکند، بههمراه مغازهدار خود را به او میرسانم و میپرسم آقا چرا با اینها برخورد نمیکنید؟ مگر نمیبینید با سدمعبر ترافیک ایجاد کردهاند؟ پاسخ میدهد اینجا در عرف بهعنوان محل مسافرکشی شناخته شده است و همهشان را نمیشود پراکنده کرد.
,در این هنگام مغازهدار که حسابی کلافه و عصبانی است، میگوید: درست زیر تابلوهای پارک ممنوع و حمل با جرثقیل ایستادهاند، اگر ما بودیم تا حالا دهبار جریمهمان میکردید، دردمان را به چه کسی بگوییم، وانتبار هم نیستند زنگ بزنیم شهرداری جمعشان کند.
,از آنجا که رانندگان در برابر سوالاتی همچون چرا ترافیک ایجاد کردهاید و علت اصرارتان به مسافرکشی در این محل و اجبار عابران به همسفری با شما چیست، گارد میگیرند امکان گفتوگو با آنان فراهم نمیشود اما مسلماً روی کاغذ حق با کسبهایست که طبق قانون خواهان برخورد با سدمعبرند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه