شعر/ شهید مفقود الاثر
شعری از سامان سلیمی مسئول انجمن ادبی آوای ارغنون محلات به مناسب هفته دفاع مقدس و شهید و شهادت[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صبح محلات شعری از سامان سلیمی مسئول انجمن ادبی آوای ارغنون محلات به مناسب هفته دفاع مقدس و شهید و شهادت
,
,
نوزده تا گل رز خورشید
, نوزده تا گل رز خورشید,در کنار حیاتتان روئید
, در کنار حیاتتان روئید,باد جنگ آمد و به یک باره
, باد جنگ آمد و به یک باره,همه شاخه هاش را برچید
, همه شاخه هاش را برچید,,
در ثریا ستاره سرخی
, در ثریا ستاره سرخی,دل به دریا زد و به دریا رفت
, دل به دریا زد و به دریا رفت,از همه جنگهای دیروزی
, از همه جنگهای دیروزی,او به امید صلح فردا رفت
, او به امید صلح فردا رفت,,
چند روزی از او خبر نرسید
, چند روزی از او خبر نرسید,چند هفته خبر نمیآمد
, چند هفته خبر نمیآمد,چشم مادر گره به کوچه شده
, چشم مادر گره به کوچه شده,خبر نامه بر نمیآید
, خبر نامه بر نمیآید,,
مادرت خواب پر زدن را دید
, مادرت خواب پر زدن را دید,خواب دیده که بر نمیگردی
, خواب دیده که بر نمیگردی,خبرت از شهادت آمد
, خبرت از شهادت آمد,شب شدی و سحر نمیگردی
, شب شدی و سحر نمیگردی,,
قصر شیرین تلخ تر از زهر
, قصر شیرین تلخ تر از زهر,قهوه ات را به کاممان میدوخت
, قهوه ات را به کاممان میدوخت,پدرت از فراق چشمانت
, پدرت از فراق چشمانت,مثل زخم گلوله ات میسوخت
, مثل زخم گلوله ات میسوخت,,
از ثریا به جبهه ها رفتی
, از ثریا به جبهه ها رفتی,آسمانی تر از این نخواهی شد
, آسمانی تر از این نخواهی شد,مادرت توی خواب خواهد دید
, مادرت توی خواب خواهد دید,طعمه کام مین نخواهی شد
, طعمه کام مین نخواهی شد,,
بعد تو از برادرت چیزی
, بعد تو از برادرت چیزی,جز رسیدن به تو نخواهد ماند
, جز رسیدن به تو نخواهد ماند,جفت بازی کودکی هایت
, جفت بازی کودکی هایت,بجز عکسش بگو چه خواهد ماند
, بجز عکسش بگو چه خواهد ماند,,
مادرت قهوه تو را نوشید
, مادرت قهوه تو را نوشید,خواهرت داغ دار بد مرگیست
, خواهرت داغ دار بد مرگیست,پدر مثل بید مجنون است
, پدر مثل بید مجنون است,که گرفتار باغ بی برگیست
, که گرفتار باغ بی برگیست,,
کودکی از برادرت مانده
, کودکی از برادرت مانده,اسمت اما بروی این کوچه
, اسمت اما بروی این کوچه,قبر خالی نصیب شهرت شد
, قبر خالی نصیب شهرت شد,تف بر این خانههای بی کوچه
, تف بر این خانههای بی کوچه,,
قصر شیرین رضاست فرهادت
, قصر شیرین رضاست فرهادت,که جنون را به قصه هامان داد
, که جنون را به قصه هامان داد,تیر در گوشه تنش ماند و ...
, تیر در گوشه تنش ماند و ...,گفت: مادر
, گفت: مادر,به قصه پایان داد
, به قصه پایان,,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه