هفتهای به نام ازدواج
ازدواج یعنی؛ سپردن دل به دلی دیگر
«ازدواج» یعنی پیدا کردن و تعیین اهداف، پشت در گذاشتن پریشانی، یعنی نگاههای افتخارآمیز، سپردن دل به دلی دیگر، یعنی لبهای خندان، غافلگیر کردنش با هدیه کوچک، غمخوار هم بودن، یعنی بیتاب شدنها، دست در دست هم راه رفتنها، نظاره کردن او وقتی آرام در خواب است و با فاصلههای معین نفس میکشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از طنین یاس، علی صرافیان -کارشناس علوم اجتماعی، به مناسبت هفته ازدواج در یادداشتی اینگونه نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی دانا, طنین یاس،,,
* از ازدواج می ترسم !
, * از ازدواج می ترسم ! ,طنین یاس: چند سالی است در اخبار رسانهها و آمار مسئولین میشنویم و میخوانیم و در افواه به چشم میبینیم که آمار ازدواج سال به سال روندی نزولی و هشدارد هنده در پیشگرفته و در طرف مقابل، آمار جدایی ها و طلاق زوجها در مسیری ناامید کننده، افزایشی خطرناک و غیر قابل قبول را نشان میدهد. چه شرایطی طی سالهای اخیر بر جامعه گذشته یا اوضاع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی جامعه به کدام سو رفته که چنین وضع تأسف باری را شاهدیم؟! اکنون این اتفاق نامیمون و نحس علاوه بر شهرهای بزرگ، به مرور جوامع کوچکتر را نیز گرفتار کرده و ناگفته هویداست که در صورت پیش رفتن شرایط به این شکل و عدم برقراری تمهیدات و تدبیر مناسب، امیدی بر بهبود آن نیست.
,,
این نوشته بر آن است تا گریزی بزند به یکی از مواردی که میتواند از عوامل مؤثر و تعیینکننده در نوسان نرخ ازدواج باشد و آن عامل ناپیدا اما مؤثر «مسئولیتپذیری!» است. ادای حق مسئولیت و مسئولیتپذیری یکی از نشانههای انسانهای متعهد است. آدمهایی که کیفیت حضور و تلاششان همیشه بالاتر از سطح عادی جامعه است. انسانهای دارای تعهد مسئولیتی را که بر عهده میگیرند، تمام و کمال انجام میدهند. تأثیر نبودنشان واضح بوده و بودنشان نشانهای روشن و مثبت بر پیشروی امور است.
,,
یکی از شرایط اصلی پیشرفت یک جامعه، داشتن نیروهای کارآمد، متعهد، مسئولیتپذیر و شایق به حل مسائل و پیشبرد امور است. این افراد موتور محرک یک جامعه به سمت اهداف متعالی ترسیم شده اند. بنابر آنچه در سطور قبل گفته شد، می توان نتیجه گرفت یکی از تبعات اصلی عدم ثبات و وجود نابسامانیهای مدیریت نشده در حوزه فرهنگ، اجتماع و اقتصاد، شانه خالی کردن اعضای جامعه از هرگونه مسئولیت است. تمردکنندگان از ازدواج نمی پذیرند بدون تسلط بر شرایط موجود مسئولیتی را بپذیرند که از مدیرت آن ناتوان هستند.
,,
از طرفی نباید یک طرفه قضاوت کرد، راحتطلبی هم میتواند یک عامل اصلی این موضوع باشد. واقعیت تلخ است، اما دوست نداریم خودمان را درگیر کاری سخت و مسئولیت پذیر کنیم و عواقبش را هم بپذیریم. همهچیز را در اصطلاح «کنسروی» میخواهیم. یعنی یک خط مشخص باشد با نتایج معین بر مقدمات معین که احتمال شکست نداشته باشد... این امر هم نشدنی است! پایین آمدن نرخ و بالا رفتن سن ازدواج را میتوانیم در جورچین مبهم دلایل کاهش ازدواج قرار دهیم تا شرایط حاضر جامعه را درک کنیم.
,,
* دغدغههای دست و پاگیر خانواده پسر و دختر
, * دغدغههای دست و پاگیر خانواده پسر و دختر ,آقایی که در سن ازدواج است، هزینههای بالای شروع یک زندگی مشترک، رسم و رسوم دست و پاگیر و بیانتها، نداشتن شغل مناسب و بالطبع درآمد خوب، نداشتن منزل شخصی و البته بالا بودن اجاره بها به ویژه در شهرهای بزرگ را از جمله دلایل خودداری از ازدواج اعلام میدارد. درحالیکه بعضی مسائل ناگفته هم هست که نمیگوید: او از بر عهده گرفتن مسئولیت یک خانواده میگریزد، دلش میخواهد آمد و رفتهایش با خودش باشد، حوصله بچهداری ندارد، نمیتواند از جمع دوستان عذبش جدا شود یا رابطهاش را کم کند، شبنشینیهای ولنگارانه اش دچار مشکل میشود، از سوء تفاهمها و اختلافات زندگی مشترک میترسد.
,,
آن طرف قضیه را هم نگاهی بیندازیم، پدر و مادری که فرزند دختر دارند برای پذیرفتن شخصی به عنوان داماد خانواده، هزار شرط دارند، از شیربها و مهریههای سنگین گرفته تا اینکه آقا داماد باید سربازی رفته و منزل داشته باشد، شغلش آبرومند و حقوقش مکفی باشد، خانواده دوست و اصل و نسب دار و... این سیاهه را میتوان ادامه داد. والدین هم حقدارند، لقمه را از دهان خود گرفته و در دهان فرزندشان گذاشتهاند، برای خاطر عزیزش شبها بیدار ماندهاند، عمر به پایش ریختهاند، هزینههای فراوانی برای درس و مشقش کردهاند، خون دلها خوردهاند، اشکها ریختهاند تا اکنون دخترشان، مایه انبساط خاطر و افتخارشان است. نمیخواهند بعد از این همه سال و با هزینههای گزافی که برای بزرگ شدن دخترشان پرداختهاند، او را به همین راحتی و بدون تضمین آیندهای آرام و خوشبخت برایش، از دست بدهند.
,,
ما از پذیرفتن مسئولیت یک خانواده سر باز میزنیم، به بهانهها و توجیههای مختلف که علیالظاهر درست مینماید، اما در واقع میتوان آن را پوچ انگاشت و نادیده گرفت. وضعیت بد اقتصادی، اوضاع نابسامان اجتماعی، شرایط بیثبات سیاسی، تجملگرایی، هزینههای بالای زندگی، نداشتن توان پرداخت اجاره خانه، نداشتن شغل مناسب، پایین بودن درآمدها و... بسیاری از این دست دلایل که از اکثریت آنها را میتوان با اندکی ساده گیری، گذشت. در عوض میتوان با قناعت، گذشت، صبوری، تلاش و پشتکار، تقسیم وظایف و توزیع بیحساب مهربانی و مهربانی و مهربانی و با گفتگو و از دغدغهها گفتن، که با تمسک آن به میتوان یک زندگی آرام و خوشبخت همراه با لبخند داشت.
,,
بیگمان این ادعای گزافی است که دو نفر در تمام موارد همعقیده بوده و هیچ نقطه اختلافی بینشان نباشد. در یک کلام: محال است... اما گفتن و شنیدن و فکر کردن و پیدا کردن راههای رسیدن به تفاهم یک «لذت تمام ناشدنی» دارد. حتی در سختترین مسائل که دوطرف بر مواضع شان پای میفشرند، باز هم میتوان با گفتگو و تعامل دوطرفه اختلاف را بررسی کرد و به نتیجهای رسید که هیچکدام احساس شکست یا زیان نکند.
,,
* ازدواج یعنی؛ کسب تمام احساسات زیبا و لطیف
, * ازدواج یعنی؛ کسب تمام احساسات زیبا و لطیف ,بیایید تصور کنیم: وقتی صبح منزل را به قصد کار و کسب درآمد ترک میکنیم، میدانیم دو چشم، دعای خیرش را بدرقهمان میکند، میدانیم دو دیده نگران و در انتظار بازگشت ما است. اینکه دلی برای ما بتپد، اینکه هر وقت از همه خسته شدیم، یکی هست که ما را دلداری بدهد، اگر کسی ناراحتمان کرد، آغوش منتظری را داریم که به آن پناه ببریم. وقتی غمی داریم، میتوانیم سر بر شانهای بگذاریم و بگرییم و و و... تمام اینها احساسات لطیف و زیبایی است.
,,
«ازدواج» یعنی پیدا کردن و تعیین اهداف، رهایی از سردرگمی، پشت در گذاشتن پریشانی و... یعنی چشمهای نگران، یعنی نگاههای افتخارآمیز، بوی خوش غذا، شستن بشقابها، یعنی موهای شانه خورده، استشمام عطر موهای دلبر، سپردن دل به دلی دیگر، یعنی لبهای خندان، ایثار، فداکاری، گذشت، شفقت، غافلگیر کردنش با یک هدیه کوچک، حتی یک گل. غمخوار هم بودن، به یادهم بودن در دوریها، تلاش برای برآوردن نیازهای همدیگر، یعنی بیتاب شدنها، دست در دست هم راه رفتنها، نظاره کردن او وقتی آرام در خواب است و با فاصلههای معین نفس میکشد.
,,
چنانکه سهراب سپهری میسراید:
,کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ
,کار ما شاید این است
,که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم
,پشت دانایی اردو بزنیم
,دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
,صبحها وقتی خورشید، درمیآید متولد بشویم
,هیجانها را پرواز دهیم
,روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم
,آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی»...
,,
انتهای پیام/خ
]
ارسال دیدگاه