راز انگشتر شهید در گفتگو با عکاس جنگ

راز انگشتر شهید در گفتگو با عکاس جنگ
علی رضا همتیان ،عکاس جنگ، در حین گفتگو با ما عکس شهیدی را نشان داد که دستان وی بر اثر گازهای شیمیایی تاول زده که در میان تاول ها انگشتری با ذکر یا قاضی الحاجات توجه ما را به خود جلب کرد ...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت نیوز با دقتی خاص عکس های آلبوم را نگاه می کرد،آلبومی که متفاوت از آلبوم های امروزی بود تعدادی برگه های کلاسوری که با پانچ سوراخ شده و عکس ها بر روی آن چسبانده شده بود.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

آن دوران  با وجود تمام سختی ها و تلخی هایش، زیباترین لحظات زندگیش بود. علیرغم اینکه جلوی چشمانش تعدادی از دوستان به شهادت می رسیدند حتی شهادت دوستانش نیز به گونه ای شیرین به نظر می رسید.

,

می گفت: مرگ در راه خدا گریه ندارد.هرگاه که به مرگ خود فکر می کنم می گویم:خدایا ما آن مرگ با عزت و افتخار را از دست دادیم و اکنون معلوم نیست چگونه بمیریم در تخت بیمارستان یا با وضع رقت باری که وقتی انسان سلامتی خود را از دست می دهد.

,

وقتی خبر شهادت شهید شاطری راشنیدم خندیدم وگفتم خوشا به حالت ای مرد در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود با حسرت خاصی گفت: از شهادت جا ماندیم خدایا مرگ مارا شهادت در راه خودت، قرار بده.

,

به تصویر کشیدن زمانی که به اندازه ثانیه‌ای از دست می‌رود وانسان همیشه به‌دنبال ثبت آن بوده از علایق دیرینه بشراست؛ بخش مهمی ازتاریخ را عکس‌ها ثبت کرده‌اند وعکاسان راویان تاریخ بودند.

,

علیرضا همتیان در سال 1359 به عضویت سپاه پاسدارن در آمدوهمراه با دیگر پاسداران  در مهر ماه سال  1359 چند روز بعد از هجوم سراسری ارتش بعث عراق، به جبهه ها اعزام شد.

,

, ,

 

,

به بهانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس خبرنگار مرآت با این عکاس دوران دفاع مقدس به گفتگو نشست.

,

, ,

 

,

مرآت نیوز:چه عاملی سبب شد،که شما به حرفه ی عکاسی روی آورید؟

, مرآت نیوز:چه عاملی سبب شد،که شما به حرفه ی عکاسی روی آورید؟,

-         مسائل زیادی در جبهه پیش می آمد که  بسیار مهم و در عین حال گذرا، بودند.

,

لحظه به لحظه زمان حضور در جبهه خاطره بود. به همین دلیل، شروع به نوشتن اتفاقاتی  که در جبهه می افتاد کردم هرچیزی اتفاق می افتاد سعی می کردم بنویسم اما خودم نوشته های خودم را زیر سوال بردم و با خود گفتم: اگر کسی بگوید خاطراتی که نوشته ای  واقعا اتفاق افتاده یا  سرچشمه گرفته از تخیلاتت است؟چگونه باید آن را اثبات کنم.

,

به همین خاطر تصمیم گرفتم به عکاسی از صحنه های جنگ بپردازم.

,

 

,

شاید چند میلی متر قطر خونی بود،که  کف دستانش بسته شده بود

, شاید چند میلی متر قطر خونی بود, ،, که  کف دستانش بسته شده بود,

مرآت نیوز:میزان آشنایی شما با این حرفه چقدر بود؟

, مرآت نیوز:میزان آشنایی شما با این حرفه چقدر بود؟,

-         از عکاسی هیچ اطلاعی نداشتم ولی تصمیم گرفتم که عکاسی را شروع کنم و لذا از ابتدای سال 60 وقتی از جبهه برگشتم سعی کردم اطلاعات جزئی  از عکاسی به دست بیاورم .

,

کار بسیار مشکلی بود، یک تعداد افراد به خصوصی بودند که کار عکاسی می کردند وآنها هم اطلاعات را به سادگی به دیگران  منتقل نمی کردند و  امکانات هم بسیار کم بود.

,

یک سری دوربین هایی بود که فیلم های 120 می خورد و یک سری دوربین های بود که فیلم  135 می خورد  که با کیفیت بسیار پایین می شد با آنها عکاسی کرد با بودجه کم خود و کمک های پدرم  توانستم دوربینی سطح پایین تهیه کنم و آرام آرام ،کار عکاسی را شروع کردم.

,

 

,

دوستی  داشتم به نام خسرو بهایی، عکاسی را در کنار وی  شروع کردم. در واقع استاد اول من، وی بود.

,

 در سفرهای بعدی که به جبهه می رفتم در عین حال که ماموریت های رزمی خود را انجام می دادم کار عکاسی هم انجام می دادم.

,

آرام آرام اسلحه از دستم افتاد و دوربین عکاسی جایگزینش شد و از آن روز به بعد من در تیپ و لشکر ها و در هر جای بودم کار عکاسی را انجام می دادم و پشت جبهه هم که می آمدم  بازهم  کارهای عکاسی خود را با عکاسی  از مراسم کفن و دفن شهدا و مراسم های ملی و مذهبی و حماسی و  راهپیمایی های ادامه می دادم.

,

, ,

عکاسی، در واقع شغل و کارم شده بود  و سعی کردم هم زمان با کار عملی که انجام می دهم سواد عکاسیم،را نیز افزایش بدهم.

,

مرآت نیوز: اولین عملیاتی که به عنوان عکاس در آن حضور داشتید را به خاطر دارید؟

, مرآت نیوز: اولین عملیاتی که به عنوان عکاس در آن حضور داشتید را به خاطر دارید؟, مرآت نیوز: اولین عملیاتی که به عنوان عکاس در آن حضور داشتید را به خاطر دارید؟,

-         تا آنجائیکه  که به خاطرم دارم ، اولین عملیاتی که به عنوان که  به عنوان عکاس در این عملیات شرکت کردم، عملیات محرم بود و آن زمان جزء لشکر 17 علی بن ابی طالب قم بودم .

,

, ,

مرآت نیوز: اولین عکسی را که گرفتید چه عکسی بود؟

, مرآت نیوز: اولین عکسی را که گرفتید چه عکسی بود؟,

-         عملیات محرم در مناطق شرحانی و رود خانه چم سری بود . شب باران بسیار شدیدی گرفت  وتا صبح امکان عکاسی وجود نداشت به دلیل آن که آن  زمان هنوز در واحد های نظامی عکاسی جا نیفتاده بود عکاسان اجازه حضور در زمان حمله و شکستن خطر را نداشتند.

,

صبح بعد از شب عملیات وقتی هوا روشن شد زیر پل چم سری اولین چیزی که توجه من را به خود جلب کرد، یک امدادگر نوحوانی 16یا17ساله ای بود  که مشغول بستن زخم های رزمنده هایی  که از شب قبل به عقب آمده بودند،بود.

, صبح بعد از شب عملیات وقتی هوا روشن شد زیر پل چم سری اولین چیزی که توجه من را به خود جلب کرد، یک امدادگر نوحوانی 16یا17ساله ای بود  که مشغول بستن زخم های رزمنده هایی  که از شب قبل به عقب آمده بودند،بود.,

این امدادگر آن قدر مجروح جابه جا کرده بود و زخم بسته بود که  وقتی من به دستانش نگاه کردم شاید چند میلی متر قطر خونی بود که  کف دستانش بسته شده بود، وقتی که دستانش را باز و بسته می کرد محل بند انگشتانش ،ترک می خورد.

, این امدادگر آن قدر مجروح جابه جا کرده بود و زخم بسته بود که  وقتی من به دستانش نگاه کردم شاید چند میلی متر قطر خونی بود که  کف دستانش بسته شده بود، وقتی که دستانش را باز و بسته می کرد محل بند انگشتانش ،ترک می خورد. ,

به او گفتم دست هایت را باز کن  تا از دستانت عکس بگیرم، می توانم بگویم قطر خونی روی دستاش بسته شده بود چهار میلی متر می شد دستانش یک حالت خاصی داشت وآن عکس و چهره آن نوجوان  را، هیچگاه فراموش نمی کنم.

, به او گفتم دست هایت را باز کن  تا از دستانت عکس بگیرم، می توانم بگویم قطر خونی روی دستاش بسته شده بود چهار میلی متر می شد دستانش یک حالت خاصی داشت وآن عکس و چهره آن نوجوان  را، هیچگاه فراموش نمی کنم.,

مگه می خواهم برای راز بقا عکس بگیرم

, مگه می خواهم برای راز بقا عکس بگیرم, مگه می خواهم برای راز بقا عکس بگیرم,

مرآت نیوز :چه تعداد عکس در آن دوران گرفته اید و آیا مجموعه ای از آنها دارید؟

, مرآت نیوز :چه تعداد عکس در آن دوران گرفته اید و آیا مجموعه ای از آنها دارید؟, مرآت نیوز :چه تعداد عکس در آن دوران گرفته اید و آیا مجموعه ای از آنها دارید؟,

-          -  من 32 ماه در جبهه حضور داشتم در این 32ماه کارم، عکاسی بود و اگر این 32 ماه را تبدیل به روز کنیم و در هر روز ده عکس گرفته باشم عکس های زیادی می شود.

, -  من 32 ماه در جبهه حضور داشتم در این 32ماه کارم، عکاسی بود و اگر این 32 ماه را تبدیل به روز کنیم و در هر روز ده عکس گرفته باشم عکس های زیادی می شود.,

 

,

و اما اینکه آیا مجموعه ای از عکس هایی را که گرفته ام دارم ؟ باید بگویم در جبهه عکاس ها ی از اقشار مختلف حضور داشتند که با هدف و موضوع خاصی عکاسی می کردند عکاسان صداو سیما ،عکاسانی که تبلیغات جبهه و جنگ برنامه ریزی می کرد خبرنگار و.. خبرنگاران مختلف بودند .از آنجائیکه ما نیروی نظامی بودیم،دوربین و فیلم و امکانات از ما نبود به همین خاطر  عکس هایی را که می گرفتیم  به واحد مربوطه تحویل می دادیم.

, و اما اینکه آیا مجموعه ای از عکس هایی را که گرفته ام دارم ؟ باید بگویم در جبهه عکاس ها ی از اقشار مختلف حضور داشتند که با هدف و موضوع خاصی عکاسی می کردند عکاسان صداو سیما ،عکاسانی که تبلیغات جبهه و جنگ برنامه ریزی می کرد خبرنگار و.. خبرنگاران مختلف بودند .از آنجائیکه ما نیروی نظامی بودیم،دوربین و فیلم و امکانات از ما نبود به همین خاطر , عکس هایی را که می گرفتیم  به واحد مربوطه تحویل می دادیم.,

آن زمان هم ،اینگونه نبودعکاسان  عکس ها را به نام خودش ثبت کنند  ویا عکسهاراکد گذاری کنند که بعد ها بتوانند عکس های خود را جمع آوری کنید من  فقط از روی عکس و کادرهایی که می بستم متوجه می شوم که این عکس متعلق به من است.

, آن زمان هم ،اینگونه نبودعکاسان  عکس ها را به نام خودش ثبت کنند  ویا عکسهاراکد گذاری کنند که بعد ها بتوانند عکس های خود را جمع آوری کنید من  فقط از روی عکس و کادرهایی که می بستم متوجه می شوم که این عکس متعلق به من است.,

, ,

مرآت نیوز:با چه شهیدانی همرزم بودید و ازآنها چه خاطراتی دارید؟

, مرآت نیوز:با چه شهیدانی همرزم بودید و ازآنها چه خاطراتی دارید؟, مرآت نیوز:با چه شهیدانی همرزم بودید و ازآنها چه خاطراتی دارید؟,

من با شهیدان زیادی بودم در عملیات محرم شهید محب شاهدی ، شهید میرحاج ،شهید کاظم نصیری

, من با شهیدان زیادی بودم در عملیات محرم شهید محب شاهدی ، شهید میرحاج ،شهید کاظم نصیری,

 

,

تقریبا به جرات می توانم بگم جزء تعداد محدودی از  شهدا با بیشتر شهدا شهرستان سمنان و حتی شهدا دیگر مانوس بودم و بعد از شهادتشان کار عکاسی ازجنازه هایشان را من انجام دادم .

, تقریبا به جرات می توانم بگم جزء تعداد محدودی از  شهدا با بیشتر شهدا شهرستان سمنان و حتی شهدا دیگر مانوس بودم و بعد از شهادتشان کار عکاسی ازجنازه هایشان را من انجام دادم .,

, ,

الان هم وقتی به مزار شهدا می روم و بالاسر قبرهای شهدا قدم می زنم و عکس هایشان را نگاه می کنم می بینم از هر کدامیک ازآنها،یک خاطره دارم.

, الان هم وقتی به مزار شهدا می روم و بالاسر قبرهای شهدا قدم می زنم و عکس هایشان را نگاه می کنم می بینم از هر کدامیک ازآنها،یک خاطره دارم. ,

قبل از عملیات بود و بچه ها هم نشسته بودند و فرمانده در حال توجیه عملیات برای بچه ها بود . می خواستم از بچه ها که به صورت گروهی نشسته بودند عکس بگیرم یکی از بچه ها تا می دید من می خواهم عکس بگیرم سرش را، بالا می آورد.چون آن زمان تصور ما این بود که همه باید منظم بنشیند و و عکاسی ما یک عکاسی نظامی بود،عکس گرفتن را متوقف کردم.

, قبل از عملیات بود و بچه ها هم نشسته بودند و فرمانده در حال توجیه عملیات برای بچه ها بود . می خواستم از بچه ها که به صورت گروهی نشسته بودند عکس بگیرم یکی از بچه ها تا می دید من می خواهم عکس بگیرم سرش را، بالا می آورد.چون آن زمان تصور ما این بود که همه باید منظم بنشیند و و عکاسی ما یک عکاسی نظامی بود،عکس گرفتن را متوقف کردم.,

 تا دوربین را آماده می کردم سرش را بالا می آورد دو سه بار این کار را انجام داد من هم دستم را پایین آوردم و عکس نگرفتم بالاخره عصبانی شدم و دوربین را  پایین آوردم و گفتم بنشین مگه من می خواهم برای راز بقا عکس بگیرم.

,  تا دوربین را آماده می کردم سرش را بالا می آورد دو سه بار این کار را انجام داد من هم دستم را پایین آوردم و عکس نگرفتم بالاخره عصبانی شدم و دوربین را  پایین آوردم و گفتم بنشین مگه من می خواهم برای راز بقا عکس بگیرم.,

 این رزمنده نشست و بلند نشد و پیش بقیه دوستاش شرمنده شد و بچه های برایش خندیدند  بعد ما هم عکس را گرفتیم.

,  این رزمنده نشست و بلند نشد و پیش بقیه دوستاش شرمنده شد و بچه های برایش خندیدند  بعد ما هم عکس را گرفتیم.,

 بعد ازآن  قضیه این رزمنده شهید شد و هر وقت سر خاکش می روم خود به خود خنده ام می گیرد  به او می گویم تورا به خدا من را حلال کن.

,  بعد ازآن  قضیه این رزمنده شهید شد و هر وقت سر خاکش می روم خود به خود خنده ام می گیرد  به او می گویم تورا به خدا من را حلال کن.,

مرآت نیوز:آیا خاطره تلخی هم از عکاسی آن دوران دارید؟

, مرآت نیوز:آیا خاطره تلخی هم از عکاسی آن دوران دارید؟, مرآت نیوز:آیا خاطره تلخی هم از عکاسی آن دوران دارید؟,

-          در پتروشیمی بصره توپ خانه ای  در توپ خانه و در پتروشیمی بصره عراق یک ستون بلندی قرار داشت دیدبان های عراقی ازآن  بالا بچه ها را مورد هدف قرار می دادند توپ خانه های زیادی سعی کرده بودند که این دکل را بیندازند اما موفق نشده بودند توپ خانه ما به فرماندهی اقای عمادالدین تصمیم گرفتند که این دکل را بزنند و قرار شد از این حرکت من یک سری عکس و تصویر بگیرم.

, در پتروشیمی بصره توپ خانه ای  در توپ خانه و در پتروشیمی بصره عراق یک ستون بلندی قرار داشت دیدبان های عراقی ازآن  بالا بچه ها را مورد هدف قرار می دادند توپ خانه های زیادی سعی کرده بودند که این دکل را بیندازند اما موفق نشده بودند توپ خانه ما به فرماندهی اقای عمادالدین تصمیم گرفتند که این دکل را بزنند و قرار شد از این حرکت من یک سری عکس و تصویر بگیرم.,

    من همیشه به بچه ها گفته بودم سعی کنید دوربین ها را چک کنید بعد دوربینی به من دادم من در مسیر قرار گرفتم چند ماه از عملیات گذشته بود از مسیری که می رفتم صحنه های خاصی را عکاسی کردم و رفتم توپ خانه هم عکاسی کردم وقتی خواستم فیلم و عکس ها را چاپ کنیم دیدم دیاگراف دوربین خراب بوده و همه عکس ها نیم کادر نیم کادر گرفته شده است و همه عکس ها نصف عکس گرفته شده و نصف دیگه عکس خراب شده است به قدری ناراحت شدم.

, من همیشه به بچه ها گفته بودم سعی کنید دوربین ها را چک کنید بعد دوربینی به من دادم من در مسیر قرار گرفتم چند ماه از عملیات گذشته بود از مسیری که می رفتم صحنه های خاصی را عکاسی کردم و رفتم توپ خانه هم عکاسی کردم وقتی خواستم فیلم و عکس ها را چاپ کنیم دیدم دیاگراف دوربین خراب بوده و همه عکس ها نیم کادر نیم کادر گرفته شده است و همه عکس ها نصف عکس گرفته شده و نصف دیگه عکس خراب شده است به قدری ناراحت شدم.,

  چون در طول مسیر سختی زیادی کشدم از داخل کانالی عبور کردم درآنجا سه را هی بود که سه راه وحشتناکی بود که در کنارش کانالی بود عراقی فبلا مواضعش  در آن کانال قرار داشت این کانال ها خیلی کوتاه بود باید خم می شدی زیرا اگر  دیدبان عراقی تو رامی دیدید بلافاصله با تیر می زد جایی از  این کانال پاره شده بود و من باید ازآنجا  رد می شدم آن طرف کانال جنازه ی عراقی افتاده بود که برا ثر مدت زمان زیادی که مانده بود متورم شده  و روغن های که از بدنش خارج شده بود مقدار زیادی از زمین را چرب کرده بود .70متر بامن فاصله داشت پیش خودم گفتم نکنه درست زمانی که به او رسیدم مجبور شوم  روی زمین دراز بکشم و در ست همین طور شد وقتی به جنازه عراقی رسیدم خمپارهای زده شده و من برای اینکه ترکش به من نخورد مجبور شد کنار همان جنازه ی عراقی و روی روغن ها دراز بکشم و بوی که بواسطه همان روغن ها، به بدن من چسبید تا مدت ها  از بدن من خارج نمی شد و همه بچه ها از من فراری می کردند با این دردسر و سختی عکس گرفتم و تمام عکس ها خراب شده بود ،این از  بدترین خاطرات من بود و هنوزکه هنوزه وقتی آن  عکس های خراب را می بینم احساس ناراحتی می کنم.

, چون در طول مسیر سختی زیادی کشدم از داخل کانالی عبور کردم درآنجا سه را هی بود که سه راه وحشتناکی بود که در کنارش کانالی بود عراقی فبلا مواضعش  در آن کانال قرار داشت این کانال ها خیلی کوتاه بود باید خم می شدی زیرا اگر  دیدبان عراقی تو رامی دیدید بلافاصله با تیر می زد جایی از  این کانال پاره شده بود و من باید ازآنجا  رد می شدم آن طرف کانال جنازه ی عراقی افتاده بود که برا ثر مدت زمان زیادی که مانده بود متورم شده  و روغن های که از بدنش خارج شده بود مقدار زیادی از زمین را چرب کرده بود .70متر بامن فاصله داشت پیش خودم گفتم نکنه درست زمانی که به او رسیدم مجبور شوم  روی زمین دراز بکشم و در ست همین طور شد وقتی به جنازه عراقی رسیدم خمپارهای زده شده و من برای اینکه ترکش به من نخورد مجبور شد کنار همان جنازه ی عراقی و روی روغن ها دراز بکشم و بوی که بواسطه همان روغن ها، به بدن من چسبید تا مدت ها  از بدن من خارج نمی شد و همه بچه ها از من فراری می کردند با این دردسر و سختی عکس گرفتم و تمام عکس ها خراب شده بود ،این از  بدترین خاطرات من بود و هنوزکه هنوزه وقتی آن  عکس های خراب را می بینم احساس ناراحتی می کنم.,

ذکر یا قاضی الحاجات سبب آرامش صاحب انگشتر بود

, ذکر یا قاضی الحاجات سبب آرامش صاحب انگشتر بود,

تعدادی از عکس های که برایش مانده بود را به ما نشان داد در این میان عکس دستی تاول زده توجه من را جلب کرد.

, تعدادی از عکس های که برایش مانده بود را به ما نشان داد در این میان عکس دستی تاول زده توجه من را جلب کرد.,

, ,

در توضیح این عکس گفت:انگشتر این شهید و ذکر یا قاضی الحاجات  برای من جالب بود .

, در توضیح این عکس گفت:انگشتر این شهید و ذکر یا قاضی الحاجات  برای من جالب بود .,

, ,

دست این رزمنده بر اثر گازهای شیمیایی به این شکل در آمده.نکته جالب آرامش و صبری است که در این دستان وجود دارد.

, دست این رزمنده بر اثر گازهای شیمیایی به این شکل در آمده.نکته جالب آرامش و صبری است که در این دستان وجود دارد.,

این شهید در هنگام شهادت متحمل درد شدیدی شده ولی در دستان او آرامش خاصی است.

, این شهید در هنگام شهادت متحمل درد شدیدی شده ولی در دستان او آرامش خاصی است.,

امکان اینکه فرد دیگری دستان را به این شکل در آورده باشد وجود ندارد زیرا که در صورتی که این دست کوچکترین تکانی می خورد تمام پوست ها کنده می شد.

, امکان اینکه فرد دیگری دستان را به این شکل در آورده باشد وجود ندارد زیرا که در صورتی که این دست کوچکترین تکانی می خورد تمام پوست ها کنده می شد. ,

, ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه