گذری بر خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر مهدوی خراسانی

نقطه آغاز فعالیت‌های سیاسی مرحوم مهدوی‌خراسانی/ خاطره اولین ملاقات با امام خمینی/ روایتی از وضعیت زندان ملی‌گراها در دوران پهلوی

نقطه آغاز فعالیت‌های سیاسی مرحوم مهدوی‌خراسانی/ خاطره اولین ملاقات با امام خمینی/ روایتی از وضعیت زندان ملی‌گراها در دوران پهلوی
مرحوم مهدوی خراسانی می‌گوید: گاهی برخی از ملّی‌گراها را به زندان می‌آوردند و البته قصدشان بود که از اینها شخصیت بسازند. ما هم حس می‌کردیم که اینها را برای روز مبادا می‌سازند؛ مثل همان کاری که با بختیار کردند. در زندان قزل‌قلعه ساختمان جدیدی ساخته بودند که شبیه به یک ویلای مدرن بود... آن زندان مخصوص لیبرال‌ها بود و هیچ کدام از ما را به آنجا نمی‌بردند. روزنامه‌ها هم مدام می‌نوشتند که آقای فلانی را گرفته‌اند و عکس چاپ می‌کردند، در حالی که زندانشان این‌گونه بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر مهدوی خراسانی، از مبارزان قدیمی نهضت اسلامی، دار فانی را وداع گفت. پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی ضمن تسلیت به مناسبت درگذشت این پدر شهید، بخشی از خاطرات وی را که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است بازخوانی می‌کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
 
,
 
,
آشنایی با نواب صفوی؛ نقطه آغاز فعالیت‌های سیاسی
,
 
,
آشنایی با شهید سیدمجتبی نواب صفوی، نقطه آغاز فعالیت‌های سیاسی مرحوم مهدوی خراسانی بود. وی در بخشی از خاطرات خود در این رابطه می‌گوید: یکی از شخصیت‌هایی که در سوق دادن من به سمت فعالیت‌های سیاسی نقش داشت، شهید سید مجتبی نواب صفوی بود. شهید نواب صفوی در سال‌های پایانی دهه‌ 1330 به یکی از چهره‌های مطرح در عرصه‌ سیاسی کشور تبدیل شده بود و جمعیت فدائیان اسلام که توسط او تأسیس شده بود، حضوری پررنگ در عرصه‌ سیاست کشور داشت.
,
 
,
وی ادامه می‌دهد: از مدت‌ها قبل که من شهید نواب ‌صفوی را دیده بودم، دنبال کسی برای مبارزه می‌گشتم؛ درست مثل آدم تشنه‌ای که در بیابان سراب دیده و مأیوس برگشته، به هر دری زده بودم اما مأیوس‌تر برمی‌گشتم تا اینکه به امام‌خمینی به مثابه‌ آب زلالی که از سرچشمه می‌جوشد، رسیدم و موقعی که امام مبارزه را شروع کرد من نیز به ایشان اقتدا کرده و وارد جریان انقلاب شدم.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
اولین دیدار با امام خمینی
,
 
,
حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی درباره نخستین دیدار خود با امام خمینی می‌گوید: در اولین دیداری که با امام‌خمینی داشتم، احساس می‌کردم گویا یک عمر در خدمت ایشان بوده‌ام و اثر عجیبی در من گذاشتند، اما اولین بار که با آقای شریعتمداری مواجه شدم در حالی که هنوز چیزی هم از برخوردهای وی ندیده بودم، خیلی رنجیده و ناراحت شدم و مدتی هم که در قم بودم اصلاً خانه‌ ایشان را ندیدم و مقید بودم با طلبه‌هایی که پشت سر آقای شریعتمداری نماز می‌خواندند، رابطه برقرار نکنم.
,
 
,
در مقابل ایشان، امام‌خمینی روحیات خاصی داشتند. مثلاً یک بار که درس ایشان تمام شده بود و در خیابان ارم می‌آمدند، خدمت‌شان سلام و احوال‌پرسی کردم، امام هم ایستادند و جواب دادند، بعد هم گفتند: «امری داشتید؟» من هم گفتم: «سؤالی دارم». ایشان هم گفتند: «بفرمایید». و بعد هم من سؤالم را مطرح کردم. بعد از جواب، امام به من فرمودند: «باز هم سؤالی هست؟» من گفتم: «خیر» و ایشان هم خیلی جدی گفتند: «پس بفرمایید». امام اصلاً نمی‌گذاشتند کسی پشت سرشان راه بیفتد. تنها می‌آمدند و تنها هم می‌رفتند، اگر امام اجازه به این کار می‌دادند، وقتی درس ایشان تعطیل می‌شد، با حرکت طلبه‌ها پشت سر ایشان خیابان بند می‌آمد، اما امام اصلاً اجازه نمی‌دادند.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
مرجعیت امام خمینی و زعامت ایشان بر حوزه
,
 
,
بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی، علی‌رغم نقشه دربار پهلوی، تمامی توجهات به سمت امام خمینی جلب شد. چنانکه حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی نقل می‌کند: بعد از لغو تصویب‌نامه و مواضع آتشین حضرت امام و تلگراف‌های خاصی که ایشان می‌زدند، به تدریج جایگاه ویژه‌ ایشان در میان مراجع مشخص شد. حتی بعد از لغو تصویب‌نامه بعضی از مراجع اعلام جشن کردند اما امام‌خمینی اعتقاد داشتند که اگر این جریان به پیروزی رسید از لطف خدا بود و همه وظیفه داشتند که جلوی منکر را بگیرند و از طرفی عمل نهی از منکر جشن لازم ندارد و حتی فرمودند: «هنوز پیروز نشده‌ایم، وقتی پیروز شده‌ایم که ببینیم اسلام حاکم شده است.»
,
 
,
 
,
 
,
 
,
فعالیت در خرداد 1342
,
 
,
اندکی قبل از آغاز محرم 1342، ساواک با احضار سران هیئات مذهبی و منبری‌ها، شدیدا به آنها تذکر داد تا در سخنرانی‌های خود در ماه محرم سخنان تحریک‌آمیز نزنند. اما در همان زمان، پیام امام خمینی نقشه رژیم پهلوی را بر هم زد. بعد از اعلامیه امام، طلاب و روحانیون مبارز دست به افشاگری زدند. حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی نیز یکی از آن روحانیون بود: وقتی اعلامیه‌ امام به دست منبری‌های تهران رسید که حقایق را بگویید، ولو بلغ ما بلغ، ما برنامه را از آنجا شروع کردیم.
,
 
,
در خیابان ری بازارچه نایب‌السلطنه یک گاراژ بزرگی بود... در آنجا راهرویی در حدود 100 تا 150 متر بود که هر سال محرم این راهرو را می‌بستند و مراسم در آنجا برگزار می‌شد. شب هفتم بود که نامه‌ امام که خطر اسرائیل را گوشزد کرده بودند، به دستم رسید و از همان شب من برنامه‌ام را آغاز کردم.
,
 
,
هیئتی که ما در آنجا تشکیل داده بودیم با عنوان «هیئت ثامن‌الائمه» معروف بود. همان شب اوّل آن قدر جمعیت آمده بود که مردم داخل گاراژ ریخته بودند. بازارچه تا آنجایی که طاق داشت، پر بود. رفت و آمد به خیابان ری قطع شد. یک ربع تا نیم‌ساعت طول ‌کشید تا راه را باز کنند و من به منبر برسم... شب دهم ماه محرم هم صحبت کردم... آن شب افراد ساواک برای دستگیری من آمدند. یک ماشین فولکس خاکستری رنگ هم آورده بودند. مردم هجوم بردند و ساواکی‌ها برای اینکه خودشان را نجات دهند، تیر هوایی شلیک کردند و این اولین تیر پانزده خرداد بود.
,
 
,
...در خیابان ادیب هم یک منبر رفتم. همان شب دوازدهم فرزند شهیدم ‌ـمحمدـ تازه متولد شده بود و مادرم نیمه‌های شب به آنجا آمده بود. وقتی دید جمعیت زیادی آمده است، گفت بیا بچه تازه به دنیا آمده است، در جواب گفتم: اینجا مسئله واجب‌تر از امر شماست. فرمان مرجع است و بر من واجب است.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
بازداشت در 15 خرداد
,
 
,
با انتشار خبر بازداشت امام خمینی در نیمه خرداد 1342، مرحوم مهدوی خراسانی همگام با مردم ایران، در قیام عمومی شرکت کرد. او خاطره آن روز را که به دستگیری وی ختم شد اینگونه روایت می‌کند: روز 15 خرداد یک مجلس در خیابان غیاثی (شهید سعیدی فعلی) داشتم که در آنجا منبر رفتم. در آنجا هم سخنان تندی علیه رژیم بیان کردم.. منبر تمام شده یا نشده بود که خبر رسید دیشب امام‌خمینی را در قم بازداشت کرده‌اند و مردم هم جلو بازار قیام کرده‌اند و مأموران شاه دارند مردم را می‌کشند. ما جمعیت را از آنجا به طرف بازار حرکت دادیم. در خیابان غیاثی دکان‌ها باز بود. خیلی هوار کشیدم که «مردم! دارید پول جمع می‌کنید؟ باز هم که دنیاطلبی می‌کنید! مرجع تقلیدتان را گرفته‌اند!» دکان‌ها را تا نزدیکی خیابان (17 شهریور) شهباز بستیم و با سر دادن شعار حرکت کردیم.
,
 
,
ساعت 10ـ11 صبح یک وقت دیدیم یک کامیون پر از پاسبان جلوی ماست. کامیون تا نزدیک ما آمد، جمعیت متفرق شدند ولی بعضی‌ها ماندند. ما را بازداشت کردند و انداختند داخل همان کامیون و بردند کلانتری...
,
 
,
 
,
 
,
 
,
تداوم مبارزات پس از آزادی
,
 
,
مرحوم مهدوی خراسانی بعد از آزادی از زندان، فعالیت‌های مبارزاتی خود را این بار با جدیت بیشتر دنبال کرد: وقتی که از زندان بیرون آمدم دیگر راه مبارزه مشخص شد، تا آن موقع مبارزات جدی نبود. هم رژیم به انتقادات منبری‌ها کاری نداشت و هم منبری‌ها سخنان خود را جدی نمی‌گرفتند؛ امّا از این تاریخ آنهایی که از همان اوّل با برنامه و حساب جلو آمده بودند به صورت جدی وارد مبارزه شدند. ترس ما از زندان هم ریخت و راه و چاه را هم بهتر بلد شدیم. در هر فرصتی برای انتقاد از رژیم شاه استفاده می‌کردیم: در میهمانی، عروسی و عزا مقید بودیم که روشنگری کنیم، خصوصاً در جلساتی که با جوان‌ها داشتیم... از همین زمان بود که برنامه‌ منبر من به صورت جدی ادامه یافت.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
دومین دستگیری در سال 1343
,
 
,
حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی که از سال 1343 بعد از آشنایی با شهید مهدی عراقی، جریان مبارزه را با برنامه دنبال می‌کرد، در همان سال به دلیل سخنرانی‌های انتقادی برای دومین بار دستگیر شد. چنانکه خود می‌گوید: یکی از دلایلی که از سال 1343 مبارزات من به صورت جدی‌تر ادامه یافت، آشنایی‌ام با مجاهد شهید حاج مهدی عراقی بود... از برنامه‌هایی که شهید عراقی در آن سال تدارک دیده بود، برگزاری جلسات سخنرانی انقلابی در مسجد جامع تهران بود... یکی از افرادی که توسط شهید عراقی برای سخنرانی دعوت شد، بنده بودم. هر دو سه روز یکی از منبری‌ها را می‌گرفتند و علت دستگیری من در ماه رمضان سال 1343 نیز سخنرانی در مسجد جامع بود.
,
 
,
این بار هم حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی به مدت دو ماه و نیم در زندان به سر برد و پس از ارائه تعهد کتبی آزاد شد اما باز هم فشارهای ساواک همچنان ادامه داشت. چنانکه خود می‌گوید: بعد از آزادی، ممنوع‌المنبر شدنم دیگر حساب نداشت. ماه محرم یا رمضان همین که یک یا دو شب منبر می‌رفتم، می‌آمدند و می‌گفتند که نباید منبر بروی...
,
 
,
با این وجود، مرحوم مهدوی خراسانی با ترفندهایی مثل استفاده از اسم مستعار، منبرهای خود را برپا می‌کرد.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
دستگیری و حبس انفرادی در سال 51
,
 
,
در سال 1351، این مبارز خستگی‌ناپذیر برای سومین بار نیز طعم حبس و زندان را چشید: مدت‌ها ممنوع‌المنبر بودم و دوران زندان من در رژیم پهلوی در سال 1342، چهل روز طول کشید. در سال 1343 هم دو ماه و نیم بود و در سال 1351 زمانی که نیکسون می‌خواست به ایران بیاید به واسطه‌ ارتباطی که با مرحوم فلسفی داشتم، دستگیر شده و در قزل‌قلعه زندانی شدم.
,
 
,
قبل از آمدن نیکسون هشت نفر از علمای قم و شش نفر هم از آقایان تهران را بازداشت کردند. از قم حضرات آیات جنتی، خزعلی، ربانی شیرازی، یزدی، ربانی املشی و دیگران بودند. از تهران هم شهید محلاتی، آقای لاهوتی، حجت‌الاسلام حاج سیدمحمدرضا یاسینی، حجت‌الاسلام نجم‌الدین اعتمادزاده، بنده و یکی از تجار محترم تهران به نام آقای حاج حسین مهدیان دستگیر شدیم. پس از دستگیری همه را به بند عمومی بردند، امّا من تا شب آخر در انفرادی بودم....
,
 
,
 
,
 
,
 
,
چهارمین تجربه زندان در دوران رژیم پهلوی
,
 
,
در سال 1357، حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی، بار دیگر تحت تعقیب قرار گرفت و زندانی شد. چنانکه خود می‌گوید: زندان چهارم من در سال 1357 بود. در آن سال در مسجد سجّاد نارمک، خیابان مدائن در ماه محرم ده شب برنامه‌ سخنرانی داشتم. آن موقع اوج انقلاب بود و حکومت نظامی هم اعلام کرده بودند. شب هفتم یا هشتم محرم بود که یک منبر دو ساعته رفتم و خیلی هم علیه رژیم صحبت کردم. جمعیت زیاد بود و مسجد کاملاً پر بود.... در همان حالی که صحبت می‌کردم ده کامیون و دو ماشین کلانتری را شمردم که رد شدند. وقتی که اینها آمدند جمعیت هم زیاد بود، مردم بلند شدند که با اینها درگیر شوند. آخرهای منبرم بود نزدیک دو ساعت صحبت کرده بودم. جوّ متشنج شد، لذا گفتم: «آقایان! تقاضا می‌کنم هیچ‌کس عکس‌العملی نشان ندهد، اینها آمده‌اند مرا بگیرند و من هم آماده هستم». سپس مرا از آنجا به کلانتری نارمک بردند.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
زندان لیبرال‌ها!
,
 
,
مرحوم مهدوی خراسانی که چندین مرتبه سابقه زندان و بازداشت را در دوران پهلوی داشت، درباره علت بازداشت اعضای جبهه ملی و شرایط زندان آنها می‌گوید: گاهی برخی از ملّی‌گراها را به زندان می‌آوردند و البته قصدشان بود که از اینها شخصیت بسازند. ما هم حس می‌کردیم که اینها را برای روز مبادا می‌سازند؛ مثل همان کاری که با بختیار کردند. در زندان قزل‌قلعه ساختمان جدیدی ساخته بودند که شبیه به یک ویلای مدرن بود... آن زندان مخصوص لیبرال‌ها بود و هیچ کدام از ما را به آنجا نمی‌بردند. روزنامه‌ها هم مدام می‌نوشتند که آقای فلانی را گرفته‌اند و عکس چاپ می‌کردند، در حالی که زندانشان این‌گونه بود.
,
 
,
 
,
 
,
 
,
مقابله با توطئه گروهک‌ها بعد از پیروزی انقلاب
,
 
,
حجت‌الاسلام مهدوی خراسانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان فعالیت‌های خود را ادامه داد: در آن روزهای اول پیروزی انقلاب، بیشترِ کارِ من سخنرانی بود. گروهک‌ها در کارخانه‌ها کارگران را تحریک به اعتصاب و تعطیل‌کردن کارخانه‌ها می‌کردند...
,
 
,
مرحوم مهدوی خراسانی برای مقابله با این توطئه‌ها فورا با فرمان امام اقدام می‌کرد: به کارخانه‌ها می‌رفتم و [به کارگران] می‌گفتم: تا حالا شما برای آمریکا کار می‌کردید، جا داشت که طفره بروید و تولید کم شود؛ اما از امروز برای جمهوری اسلامی کار می‌کنید. من آنها را تشویق به کار کردم و بیان کردم پیامبر(ص) فرموده‌اند که زمین زیر سه چیز می‌لرزد: زیر گام‌های استوار مجاهدین فی سبیل‌الله، زیر نوک قلم عالم و دانشمند به هنگام نوشتن معارف اسلامی و زیر چرخ و ماشین کارگر موقع تولید کردن. با سخنان من کارگران مشغول فعالیت می‌شدند... از آن تاریخ به بعد بیشتر کارهای ما به همین صورت بود. گروهک‌ها حتی روز اول را نگذاشته بودند که به روز دوم برسد و شروع به فتنه‌انگیزی کردند و می‌گفتند که حق و سهم ما را از انقلاب بدهید.
]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه