کاش در دوران مدادرنگی های رنگی بودم
یک معلم پرورشی، گفت: دوست داشتم همیشه کودک بودم،کاش در دوران مدادرنگی های رنگی سیر می کردم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم؛ وقتی که وارد حیاط مدرسه می شوی میبینی که خانم ارغا به مان شایستگی که ورد زبان ها است به استقبالت می آید گویی که سالهاست تورا می شناسد،بزرگ و کوچک برایت مهم نیست وقتی که قلب مهربانی را خداوند به تو داده باشد وقتی که می بینی دانش آموزان عاشقانه به معلمشان خسته نباشید می گویند و چقدر در میان همکارانش محبوب و دوست داشتنی است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم,, ,
,
, ,
همین تعریف ها و تمجیدها بود که موجب شد با خانم شایسته ارغا یا همان شایسته داستانم بیشتر آشنا شوم تا بدانم دوران کودکی اش چگونه بوده که تا این حد نوجوانان یعنی همان کودکان فردا را به خوبی درک می کند و اینان در کنارش صداقت و آرامش را احساس می کنند.
,,
, ,
,
, ,
به اتاق کارش دعوت می کند همان اتاق پرورشی که هر مدرسه ای آن را داراست چشمت روشن می شود به جمال کاغذی که روی آن چاپ شده”رادیو ولایت”.
,,
, ,
,
, ,
می پرسی این کلمه یعنی چی؟می گوید این یک طرح ابتکاری است در مدرسه ما .
زنگهای تفریح رادیو ولایت برای بچه پخش می شود و تک تک دانش آموزان در طول سال تحصیلی می آیند و مطالبی که از قبل تائید شده در مورد،ولایت،ولایت فقیه و ولایت پذیری از تریبون برای بچه ها قرائت خوانده می شود.
خانم ارغای 46ساله ما که25سال از سابقه خدمتش در آموزش و پرورش می گذرد اکنون بعنوان معاون پرورشی آموزشگاه مهیه یا همان لایت سابق که در کوچه بینش است مشغول به خدمت است.
,
,
,
, ,
,
, ,
شایسته برایمان می گوید که دوران شیرین و دوست داشتنی کودکی اش را در محله صدر جهان زنجان تا زمان ورود به دانشگاه در آین محله گذرانده، خانه پدری که صدای هر فرزند در آن خانه به مثال صدای چهچهه پرندگان مهاجر است.
,,
شایسته از یک خواهر و سه برادرش که همگی در یک مسیر آن هم خدمت به جامعه اسلامی است قدم برداشته اند برایم می گوید.
می گوید که خواهرم فرهنگی و برادرانم به ترتیب،ارتشی،کارمند و فرهنگی هستند و همگی بازنشسته شده اند بجز بنده وبا خنده می گوید چون فرزند کوچک خانواده ام هنوز این بندازقانون شامل من نشده است.
معلم مهربان ما از بازی های کودکانه و محلی اش که اکنون فراموش شده اند یاد می کند بازی هایی مثل لی لی مثل خاله خاله بازی و دوستان هم محله ای اش را یاد میکند.
شایسته خانم داستان ما میگوید: دوران دبستان وراهنمایی ام با انقلاب توام بود .
بخاطر دارم که همه اعضای واجد شرایط خانواده هفت نفره ما بخصوص مادر و برادر بزرگم در تظاهرات حضور جدی و مستمری داشتند تا اینکه من هم همراهشان وارد صحنه شدم .
می گوید خاطرات شیرینی بود اتحاد و یکپارچگی مردم ولی بعدها به این شیرینی پی بردیم ولی بس تلخ و ناگوار بود وقتی مشاهده می کردی گلگون شدن افراد بیگناه و مظلوم که فقط برای حفظ میهن اسلامی شان قلبشان می تپید.
ارغا به خوبی به یاد دارد زمانی که گارد شاهنشاهی به محله ها هجوم می بردند زنده یاد پدرغیورش درب خانه را به روی انقلابیون می گشود و آنها در خانه شان گایم می شدند و گاها پدر در حیاط خانه برای خنثی کردن گازهای اشک آوری که به حیاط پرتاب می شدند آتش روشن می کرد. تصویر زیر مربوط به شایسته داستان ما در سالتحصیلی59-58 وقتی که او کلاس پنج بود را نشان می دهد.
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
شایسته می گوید از زمانی که وارد مقطع دبیرستان شدم جنگ آغاز شد و به همراه سایر دوستانم در پشتیبانی جنگ که در مدرسه ها برپا می شد با مدیریت خانم سنایی که از مدیران کارکشته مومن و متعهد دبیرستانهای آموزش و پرورش هستند در پشت صحنه جبهه فعالیت می کردند.
حضور برادران خانم ارغا در جنگ مکمل هدف این خانواده انقلابی در مسیر خدمت به میهن اسلامی است.
شایسته با لبخندی از مادر مرحومش که به قول دخترش یک رزمنده تمام عیار بودو فعالیتهای مستمری در مساجد داشت، یاد کرد.
در سال68 بود که “شایسته ارغا”ی داستان ما وارد دانشکده تربیت معلم شد و در رشته علوم تربیتی فارغ التحصیل شد و با ادامه تحصیل در رشته مشاوره گرایش علوم تربیتی به تحصیلات خود پایان داد.
پرسیدم دوست داشتید در آینده چکاره شوید؟
گفت:به شدت به مترجمی زبان علاقه داشتم و در این زمینه رقابت تنگاتنگی با دختر خاله ام داشتم ولی هیچگاه محقق نشد و ایشان هم دبیر ریاضی شدند ولی به لطف خدا آرزوی دست نیافتنی نیست و تصمیم دارم قطعا و حتما پس از بازنشستگی بخاطر دل خودمم شده مترجمی را بطور جدی دنبال کنم.
معلم مهربان ما که پس از اتمام تحصیل در کنار دانش آموزان در بخش اداری،آموزشی،کانونهای فرهنگی،مشغول بوده اکنون به عنوان مدرس در مدرسه مشغول به خدمت است.
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
می گوید سالهای اولیه فعالیتم را به عنوان مربی در مدارس بودم و پس از آن به عنوان کارشناس فنی و آموزشی وارد سازمان دانش آموزی شدم و در قالب مدرس فرزانگان و پیشتازان فعالیت کردم و در کنار آن به عنوان کارشناس اردویی کانونهای فرهنگی تربیتی مدتی هم فعالیت کردم.
از دیگر سنوات این مدرس: مسئول ثبت نام حج دانش آموزی در بخش دختران بود که بعدها حضور دختران در حج لغو شد و در سال1381 بود که رتبه اول در بخش ثبت نام حج دانش آموزی را کسب کرد.
وی که سرگروه پرورشی استان و منطقه می باشد، افزود:مسئول فرهنگی بسیج فرهنگیان ناحیه 2زنجان به مدت 2سال است که هستم و افتخار می کنم که 20سال از عمر بسیجی بودن من می گذرد.
,
,
,
, ,
,
, ,
شایسته می گوید یکی از شاد ترین و انگیزه بخش ترین اقدامی که موجب شد شایسته داستان ما از خدمت مقدسش لذت بیشتری ببرد دیدار با مقام معظم رهبری(مدظله العالی)به مدت 2سال پی در پی بوده است.
شایسته ارغا که مادر یک پسر به نام حامد بهمنی است در مورد حامد می گید:حامد دانشجوی ترم آخر مهندسی دانشگاه زنجان، است.
وقتی پرسیدم چگونه الگویی برای دلبندت بودی گفت:پسرم می گوید مادر شما همیشه در نظم و قدر شناسی زمان برایم الگو بودی. و بنده هم معتقدم اگر در هر کاری نظم و انضباط حاکم باشد انسان فرد موفقی خواهد شد.
پرسیدم کودکی های حامد را توسط شما چگونه یاری شد؟می گوید در کودکی هایش مثل کودک با او هم بازی بودم و به علاقمندی هایش احترام میگذاشتم مثلا حامد به تخم مرغ شانسی خیلی علاقه داشت و کلکسیونی از اسباب بازی های تخم مرغ شانسی داشت و من در حد توان برایش تهیه می کردم و این علاقه را در او سرکوب نکردم،تلسکوپ،میکروسکوپ و خیلی چیزهای دیگری که با او همراهی می کردم و گمان می کردم با این وسایل آزمایشگاهی که برای او تهیه می کنم پزشک و یا منجم شود ولی مسیر زندگی اش به سمت مهندسی عمران سوق پیدا کرد و وظیفه خود میدانستم که او را با ذوق و شوق همراهی کنم .
در کنار این از کلاسهای تقویتی ،زبان،ورزش بهره مند می شد و نتیجه اش این است که زبان مسلط است،عضو تیم فوتسال دانشگاه است در کل می توانم بگویم که به عنوان مادر تمام تلاشم را کرده ام و می کنم که فرزند موفق و سالمی تحویل جامعه دهم و مابقی بستگی به همت و تلاشی که بخواهد.
جالبتر اینکه شایسته در سال89 که پسرش برای کنکور حاضر می شد احساس وجود خلا در کنار فعالیتها و تلاشهای پسرش کرده و پی برده به اینکه فرد مقدسی واسط دعای ما به درگاه پروردگار شود و می گوید هرطور که شده بود در محضر مرحوم آیت الله سید عزالدین حسینی حاضر شدیم و ایشان در حبه قندهایی برای ما دعا خواندند و نفری هزار تومان به عنوان تبرک به ما دادند و گفتند که سلام مرا به فرزندت برسان و بگو که توکل به خدا را فراموش نکند .
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
شایسته می گوید قسمت نشده بود که ایشان را زیارت کنم ولی کنکور حامد اتفاق جالبی بود که توانستم از نزدیک با مرجع تقلیدم دیدار و گفتگویی داشته باشم.
ارغا یک توصیه به همه کودکان ،نوجوانان و جوانان دارد:در هر مرحله و در هرشرایط از زندگی احترام و محبت کردن به پدر و مادرشان را فراموش نکنند و بدانند در هر شرایطی که باشند پدر و مادر خیرخواه فرزندانشان هستند و آنها را به خوبی درک می کنند.
از خانم ارغا ی داستانمان پرسیدم که”ارغا”به چه معناست؟گفت:ارغا یک کلمه آذری به معنای رود روان است و در زنجان فقط21نفر از اقواممان نام خانوادگی شان ارغا است و ما بقی در شهرهای دیگر هستند.
و در پایان خاطره شیرین و تلخ شایسته از کودکی اش گفت که از رفتن به اردوی سلطانیه که همراه برادرش بودند جامانده اند و کلی گریه کرده اند و شیرینی این خاطره بردن خیلی از وسایل غیرضروری به اردو بوده که با مشقت تمام ساک را حمل می کردند.
زنجانم:عجیب شیرین است دوران رنگی مدادهای رنگی، دوران شیرین آب نبات های قندی…کاش.
انتهای پیام/پ
,
,
,
,
, زنجانم:,
]
ارسال دیدگاه