باهم بودن را به من هدیه دهید
بابا و مامان همیشه به من می گن که هیچ کس را به اندازه من دوست ندارن اما راست نمی گن.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از دیار آفتاب امروز روز من است. روز همه دوستانم و روز همه فرشته های کوچک زمینی.
من یک کودک هستم.کودکی که بابا و مامان برایم به اندازه ی همه دنیا عزیزند.اما نمی دانم چرا آن ها مرا دوست ندارند. بابا و مامان همیشه به من می گویند که هیچ کس را به اندازه من دوست ندارند اما دروغ می گویند چون هرروز صبح که از خواب بیدار می شوم می بینم که مرا تنها گذاشته اند. من تنهایی را دوست ندارم ؛ می خواهم آن ها کنارم باشند.
دوست دارم صبح ها با صدای مادرم از خواب بیدار شوم و او صبحانه ام را بدهد. اما او هر روز صبح به جلسه می رود، بابا هم می رود سرکار. بعضی وقت ها هم بابا می گوید می خواهم بروم جلسه و من می گویم که فقط مامان به جلسه می رود و تو فقط می روی سرکار.
ظهرها وقتی می خواهم غذا بخورم اشتها ندارم چون دوست دارم بابا و مامان هم کنار من باشند. دوست دارم مامانم خودش به من غذا بدهد. من مادرجون را دوست دارم اما مامان را بیشتر.
مامان هروقت در خانه باشد و خسته نباشد و کار نداشته باشد برایم کتاب می خواند و با هم کاردستی درست می کنیم.
,
,
,
,
,
«این یکی از کاردستی های من و مامان است.اینجا همه پیش همیم و خیلی خوشحالیم.»
, «این یکی از کاردستی های من و مامان است.اینجا همه پیش همیم و خیلی خوشحالیم.», «این یکی از کاردستی های من و مامان است.اینجا همه پیش همیم و خیلی خوشحالیم.»,

, ,
من دوست ندارم بابا برایم کتاب بخواند اما همیشه با هم نقاشی های خوشگلی می کشیم. من همه آن ها را در اتاقم وصل کرده ام و وقتی خاله، دایی، عمو و عمه را می بینم به آن ها می گویم که بیایید نمایشگاه من را نگاه کنید اما آن ها هیچ وقت به خانه ما نمی آیند چون بابا و مامان همیشه دیر به خانه می آیند و خسته هستند.
,
,
«این نمایشگاه من است»
, «این نمایشگاه من است», «این نمایشگاه من است»,

, ,

,
من به مامان می گویم تو خیلی خسته می شوی ،جلسه نرو و وقتی رفتی زود بیا خانه.
,
من دوست دارم به خانه دایی ها و عمه ام بروم و با محمد و راحیل و ساجده و محمد، سجاد و دینا و دانیال بازی کنم اما مامان می گوید شما وقتی پیش هم هستید شلوغ می کنید و همه اذیت می شوند و من می گویم من تنها هستم و هیچ بچه ای در خانه مان نیست تا من با او بازی کنم.
بابا و مامان دوست دارند هرچیزی که در دنیا هست برای من بخرند اما من دوست ندارم. دوست دارم مامان فقط برایم کتاب بخواند و بابا هم نقاشی بکشد و من رنگ کنم.
من اسباب بازی دوست ندارم ،اتاقم پر از اسباب بازی هایی است که فقط یک بار با آن ها بازی کرده ام و کمدم هم پر از لباس هایی است که هیچ کدامشان را دوست ندارم.
من هیچ چیز دوست ندارم؛ من فقط بابا و مامان را دوست دارم.
دوست دارم که امروز که روز من است بابا و مامان ، باهم بودن را به من هدیه بدهند.
,
,
,
,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه